دارم گله بسیار

دارم گله بسیار

از سفسطه ولچری مردم بیکار   دارم گله بسیار

از مردم بی غیرت وبی همت وبی عار  دارم گله بسیار

از چوکرهِ رهبر زده ودلقک دربار   دارم گله بسیار

از مرد سیاست زدهِ خسته وبیمار  دارم گله بسیار

با سفسطه ولچری و یاوه سرایی  با فکر کرای

توجیه کند کرده وناکردهِ بادار   دارم گله بسیار

از آنکه گروکرده دهانرابه دکانی کوشور بیانی

در نیمه شب لاف زند از پس انبار   دارم گله بسیار

کیسمک شدهِ پول و منافع نشود مرد  کو عاطفه ودرد

در روز عمل نیست ترا یاور وهمکار  دارم گله بسیار

از رهبر دنیازدهِ عاشق ثروت      دیوانهِ قدرت

از بهر منافع بزند دست به هر کار دارم گله بسیار

از وزیر  بیخبر پرگوی هم لچر و سلق  هست لایق چق چق

راپور دروغین ریسان کند اخبار      دارم گله بسیار

از والی نی ایرغه ونی دق دق ونه جفته چو یابو        بیکاره و لبو

گه بینی ره میکاوه و گه خشتک ایزار دارم   گله بسیار

از ریسک دزد  زبان باز  دغل پیشه دلاک    پرچانه وچالاک

از چشم زند سرمه ره این دزد سیه کار دارم گله بسیار   

 

 

از داکتر بی مسلک بدمشرب تاجر   هم فاسق وفاجر

شریک دواخانه بود مثل دکاندار   دارم گله بسیار

از قاضیی رشوتخور و ملای کرای     با زهد ریایی

دین رابفروشدچومتاع برسر بازار دارم گله بسیار

از عبدلک شلهِ چسپیده به چوکی گویی شده ایلفی

بی عاطفه وخائن وهم مفسد و غدار دارم گله بسیار

انجنیرِ کز سیخ وسمنت برد شبانه چون دزد بخانه

ازریگ وجغل پخته نماید درودیوار  دارم گله بسیار

آغای ریس گرچه به دزدی شده استادهم خسخور و شیاد

صد نمره گرفت بازبه جریان پی آرآردارم گله بسیار

در روی ورق ساخته است آمر مالی اسناد خیالی

تخصیص که تقسیم شود در پس دیوار دارم گله بسیار

تفتیش چوازراه رسد ناز نماید      کاره آغاز نماید

لوژستیک ومالی ره کند اذیت وآزار     دارم گله بسیار

صبحانه به قیماق وعسل میل  نماید   تیز تیز سیل نماید

شب قورمه پلومی خورداو همرهِ اچار     دارم گله بسیار

تا آرق او ترش نماید زده میره        قیماق وفطیره  

گه میله به شغنان برودگه سوی یردار   دارم گله بسیار

چون چنده شودجمع زادارات ودفاتر   گیرند شکم سیر

موملای و چکمن وعسل را بزنند بار  دارم گله بسیار

فرمان خلیفه بدهند بر پشک دزد   گیرند چودست مزد

تقدیر کنند بی حدوبی حصر زسرکار  دارم گله بسیار

دزدان همه هر ساله کنند قصر نو آباد    مغرورچو شداد

نی شرم زمخلوق بود و نه ترس زدادار             دارم گله  بسیار

 

کارمند موسسه زند ازگز و از بر  همکاسهِ مستر

شانتی نیکتن رابکند یکشبه اعمار   دارم گله بسیار

امروز شده گرگ درین غمکده چوپان کشور شده ویران

یارب توبکش ریشه این نسل ستمکاردارم گله بسیار 

/ 9 نظر / 71 بازدید
شکرالله

-داکترصاحب سلام و احترام، خدارا شکرکه از حادثه شیطانی مفسدین جان بسلامت بردید و این افراد باید بدانندباازبین بردن اشخاص نمیتوانند عدالت خواهی و مبارزه برعلیه فساد پیشگان راازبین ببرند بلکه پیمان مردم با وجدان مستحکم تر میگردد. من شکرالله همدرد هستم فارغ دانشکده افتصاد میخواهم چشم دید خوداز فساد درمستوفیت بدخشان برایتان بنویسم، بعد از ختم دانشگاه چند ماه درمرکز ایفای وظیفه نمودم وزمانیکه تصفیه قومی دروازرت مالیه آغاذ شدمرابه مستوفیت بدخشان تبدیل نمودند روز اول که داخل مستوفیت شدم طبق معمول نزد مستوفی رفتم ومکتوبم را سپردم . مستوفی برایم گفت جوان خوش آمدی ولی کار کردن درینجا بسیار دشوار است کوشش کن همرایشان درگیر نشوی درینجا یک باند هست که سرلشکر آن مدیر محاسبه میباشد ،هرگاه خواستی مزاحم شان شوی مثل من برایت دوسیه میسازند.برایشان گفتم مستوفی صاحب چی میگوید چرا همرایشان برخورد قانونی نمیکنید. گفت:هیچ چیز کرده نمیتوانم درامتحان اصلاحات اداری ناکام شدند ولی آنقدرفشارآوردندو مشکل خلق کردندکه دوباره معذرت خواهان آوردم شان... بعد از مستوفی نزد مدیر محاسبه رفتم درشعبه رسمی باریش انبوه وپیراهن تنبان نشسته بود. سلام

شکرالله

-دادم و خودم را معرفی نمودم ازجایش بلند شد ودرچوکی پهلوی من نشست ضمن خوش آمدی برایم گفت جوان بسیار خوب شدکه آمدید به شما درینجا ضرورت است هرنوع همکاری که باشد رسمی وشخصی من در خدمت هستم وزنگ سرمیزش را فشاردادشخصی دیگر باهمین لباس و ریش انبوه داخل شدبرایش گفت اطاق پهلویم را به این جوان آماده بساز،از لطف و همکاری و مهمان نوازی شان جهان سپاس نمودم و گفتم سراز فردا به کار حاضر میشوم. فردا به شعبه رفتم مدیر محاسبه (سلیم خان) برای تمامی پرسونل مرامعرفی نموده از توانمندی من در کامپیوتر و کارهای دفتر یاد نمود.زمانیکه به کار آغاذ نمودم بسیار سوالات بودکه بایدجواب آنرادریافت میکردم مثلآ وقتیکه درشهر گشت وگزار میکردم هزاران دکان وجود داشت ولی وقتیکه به دفتر ثبت حواید مستوفیت مراجعه میکردم تعداد مجموعی دکانهای ثبت شده برابر غرفه های میدان عسکری نبودند.....

شکرالله

-اوراق به دفترآورده میشدند چند لحظه بعد مدیر محاسبه حاضر میشد که جوان این کار را خلاص کن مردم را رخصت کن سروصدا میکنند و فکر میکردی تمامی مراجعین از فامیل موصوف باشند. چند روز بعد مدیر محاسبه پرسان کرد جوان در کجا میباشی ،گفتم تابه حال جای مشخص نگرفتم،کسی را زنگ زدوگفت برای این جوان دریک جای مناسب اطاق بگیرگفتم مدیر صاحب بخودت معلوم معاش من ... دیگر وقت نداد که بقیه حرفم را تکیمل نمایم گفت این کارها مربوط من میشود کارهابسیار زیاد است اگر توراحت نباشی از عده کارها برامده نمیتوانی بعدازچاشت شخصی که وظیفه گرفته بود مرابه اطاق درشهر جدید رهنمایی کرد که فرش و ظرف و تمامی ضروریات آن تکمیل بوده وجالب اینکه بوری برنج و قطی روغن نیز موجود بود، بعدآ خبر شدم که کیرایه اطاق من از طریق تحویلدار تحصیلات عالی که چند حویلی را برای محصلین کیرایه گرفته پرداخت میشودوفرش وظرف وحق محصلین بوده و مواد اعاشوی را لوژستک ق – ا بدخشان فراهم مینموده وهمچنان مدیر صاحب محاسبه مستوفیت تقاضای همکاری یک مقدار پول نقد را طور ماهوار نمود که من رد کردم.

شکرالله

-بعد از آشنایی با کارمندان مستوفیت برایم واضح شد که هیچ یک ازین افراد تحصیلات عالی نداشته بلکه اکثر سند فراغت مکتب شان نیز جعلی میباشد. .. من مصروف وظیفه و کار مربوطه خویش بودم وگاگاهی اسناد هارا چک میکردم چون تقلب و اختلاص و رشوه آنقدر زیاد بود که بدون کدام تجسس میتوانیستی آنرا ببنی ویا پیدا نمایی، مثلا مدیر محاسبه در هر ولسوالی نام نویس افراد قراردادی دارد که معاش آنرا از نزد تحویلدارها میگیردو برای دیگر مامورین مستوفیت نیز نظربه چوکی شان سهم داده است. عواید که از دکاکین جمع آوری میشود 50 فیصد مدیر محاسبه 25 فیصد مامورین موظف و 25 فیصد به دولت تحویل داده میشود ولی اسناد ها ماهرانه درست ترتیب میشوند. از تمامی قرار دادی ها 3فیصد مدیر

شکرالله

-محاسبه و2فیصدبرای بقیه مامورین سهم داده شده است. و این تیم برسهم خویش قناعت داشته وشکر مدیر محاسبه سلیم خان را میکشند و حتی اگر ازشان پرسان شود چند طفل دارید میگویند خیرات سر سلیم خان ...... طفل . سلیم خان دارای چندین تعمیر در شهر جدید و شهر کهنه فیض آباد بوده وسایر هم تیم هایش نیز دارای تعمیرات و دکاکین متعدد میباشند که دیگر مامورین ادارات دولتی توان پیشبردروزگارخود را با معاش دولتی ندارند. بعداز آگاه شدن به قضایا خواستم به اصلاح ان بعد از چند ماه اقدام نمایم و تمامی اسنادی را که جمع اوری کرده بودم در اختیار مراجع عدلی و قضایی درفیض آباد گذاشتم و فکر میکردم تمامی این افراد به پنجه قانون سپارده میشوند. ولی در نتیجه هیچ کس ازین افراد سوال

شکرالله

داکتر صاحب عزیز با عرض معذرت که نتوانستم نوشته ام راطور مکمل برایتان ارسال نمایم ولی باوجود کمبودات که داشت بخاطر که شما فکر نکنید که تنها قربانی در برابر رشوت و اختلاص و زور هستید این نوشته را برایتان ارسال نموده کوشش میکنم که اوراق مکمل آنرا برایتان ارسال نمایم قابل یاد اوری است با وجود که دوسیه نسبتی سلیم وشرکای جرمی اش در سارنوالی ترتیب و وجود دارد توسط باندمافیا دولتی بالخصوص (شمس دزدان) حفظ شده است

شکرالله همدرد

نکرد بلکه جانم در خطر افتید و مجبور به فرار شدم جالب اینجاست وقتی به وزارت مالیه اسناد هایم را پیشکش نمودم وزیرا صاحب صنفی سلیم خان برامد و یاور وزیر برایم گفت شما بدخشی ها ستمی هستید مدیرصایب سلیم خان که عضو حزب افغان ملت شده برعلیه اش توطیه مینماید . (کاپی تمامی اوراق و اسناد را به آدرس تان در بدخشان ارسال مینمایم) دوسیه نسبتی که سارنوالی برای سلیم خان و باند جور گرش تهیه نموده است مدت چند ماه میشود که حفظ است

شکرالله همدرد

جناب داکتر صاحب استثنآ یکبار حکومت از خواب بیدار شد و سلیم مدیرمحاسبه را جهت گرفتن محاسبه از نزد ش به کندز خواست گرچه سارنوال زون بسیار جدی به نظر میرسد ولی چون در تمامی اختلاص و اسناد تقلب که در مستوفیت توسط سلیم خان ساخته شده است در اکثر شان پای معاون ولایت بدخشان کشانیده میشود فکر میکنم کدام حیله شیخ کلان خواهد نمود و این موش را از تلک عدالت و قانون نجات خواهد داد به هرصورت ما و شما وظیفه خود را انجام دادیم و دین خود را نزد خدا و خلق خدا ادا نمودیم اگر امروز نجات داده شود فردا ی وجود دارد و عادل حقیقی بازخواست خواهد نمود تشکر از همکاری تان و پشت دست به شهامت تان

میر هاشم رووفی

شعری زیبا و عامیانه که ترجمان دردهای مردم بدخشانست کاش درین سرزمین صد تن ژیدا شود تا منافع شخصی خویش را فدای منافع عامه نماید و بر علیه بیدادگران و ظالمان به ژا خیز یا حد اقل از انانیکه درین راه قد علم می نمایند حمایت نماید صد درد وصد دریغ که امروز همه به پای زور و زر و تزویر خم شده اند و به ساز بیداد گران می رقصند