کاریزهای تشنه

تبسم های تبعیدی

کاریزهای تشنه

در جستجوی آب سرگردانند

زمین های سوخته

تاکستانهای سترون را

در آغوش می‌کشند

گل هاعطرراازدهان زنبورها

گدایی می‌کنند

نمک گندیده است

مردابهادریا رابه سخریه میگیرند.

آفتاب از گزند سرما

به پیتاو قریه پناه می‌برد

آمو  سر به دامن پامیر نهاده

از تشنگی می‌نالد

نگاه های یخ بسته یی نوشاخ

درافق زندانی اند

اشک را بر گونه ها

 

 توان لعزیدن نیست

که مبادااعتراضی را تداعی کند

گریه راسانسور می‌کنند

تبسم را از لبها

تبعید کرده اند

 فریاد را در گلوها

 به زنجیر کشیده اند

حنجره های عاصی را بریده اند

و لبها را بخیه زده اند

حتی هوا راجیره بندی کرده اند

تانفس کشیدن هم

مقرون به تائید باشد

امامن دلهره یی از بد بتر دارم

زیرا هنوز زمستان درراه است

             شهر مگدبورگ-جرمنی

             2011 میلادی

/ 0 نظر / 45 بازدید