صدای بدخشان-شماره اول-سال هشتم

صدای بدخشان

شماره اول- سال هشتم

نشر همین شمار ه باعث مین گذاری مافیای فساد بر سر راه داکتر صبغت الله خاکساری شد

22 حمل 1390

بزرگترین جهاد گفتن سخن حق در مقابل سلطان ظالم است

( حدیث مبارک)

ما نمی نویسیم تا مسئولین اصلاح شوند زیرا  میدانیم توبه گرگ مرگست بلکه می نویسیم تا مردم آگاه شوند زیرا زور مردم زور خداست و ملت اگاه توان انجام هرکاری را دارد

خواهید اگر آدم لب دوخته باشم

دوزید لبم ورنه سخن خواهم گفت

گر میل شما سفسطه ویاوه سرائیست

هیهات که جز درد وطن خواهم گفت

سرمقاله

سیاست رد و انکار عمل بی شرمانه

همانگونه که میدانیم اعتراف به خطا و گناه اصل نخستین پشیمانی ، اصلاح و توبه است تا زمانیکه انسان به ناتوانی و گناه خود اعتراف ننماید ممکن که نیست که توبه نماید و اصلاح شود این حقیقت هم در متون دینی ما هم در اصول اخلاقی ما و هم در شیوه مدیریت امروزی تسجیل گردیده است اما در کشور ما از زمان های زیادی بدینسو در زندگی شخصی ، سیاسی و اداری ما سیاست رد و انکار و حمایت از جرم سایه افگنده و در همه موارد مذبوحانه تلاش می شود تا از جرم خود انکار نمائیم آنرا بالای دیگران بار نمائیم بدون در نظر داشت اینکه مردم آگاهی دارند ، قدرت تحلیل دارند وخدا هم ناظر اعمال ماست.

در گذشته دو اصل باعث مهار کردن غرایز نامشروع ، ظلم ، غارت ، دروغ، فریب، بیدادگری وحق تلفی ها می شد تر س خدا و شرم مخلوق اما امروز که ترسی از خدا وجود ندارد و شرم مخلوق هم دارد آهسته اهسته رنگ می بازد همه چیز دارد در محور منافع نامشروع شخصی و گروهی دور می زند

دروغ ، فریب ،نیرنگ و عوامفریبی جای خود را به صداقت ، راستی و حیا داده است.

مثلاً زمانیکه شخصی متهم به رشوت و فساد و اختلاس می شود ،   یک شبه از گدای به شاهی می رسد با یک متر زبان در رسانه ها ظاهر می شود وبا قواره حق به جانب میگوید این یک توطیه است برای من دسیسه ساخته اند ، مسئله قومی یا سیاسی است  درین سرزمین تا زمانیکه کسی جرمی را مرتکب نشود متعلق بخودش ، جیبش ، منافعش و خانواده اش است اما زمانیکه جرمی را مرتکب شد ، به رشوت و دزدی و اختلاس و قتل متهم شد یکباره قوم پیدا می کند ، سمت پیدا می کند ، حزب پیدا می کند،شرکای جرمی و حتی ادارات به خاطر برائت وی استدلال می کنند .

زمانیکه مسئول دولتی جنایت می کند ، قلدر آدم می کشد ، پولیس تخطی می کند ، وکیل تقلب می کند ، هر کس هر کاری میکند ، هر جرم وجنایت بی شرمانه را انجام میدهد، حتی قضیه در رسانه ها مستند نشر می شود مجرم با بی حیای در پرده تلویزیون ظاهر می شود و موضوع را انکار میکند ، کار تمام می شود ، همه چیز ختم می شود ، دزد را با پشتاره میگیرند اما با بی حیای تمام انکار میکند این درست بدان میماند که ملا نصر الدین در منبر بر امد و از مردم خواست هر سوالی دارید مطرح نمائید سوالاتی همه را گرفت و در اخر گفت نمیدانم آری امروز چنینست که هر جنایتی را که مرتکب می شو بشو ، رشوت بخور ،اختلاس کن ، دارای های عامه را تاراج کن ، حقوق مردم را تلف کن، زمینهای دولت را غصب کن اما فقط زور وزر و تزویر را در اختیار داشته باش دیگر نه پرسانست ونه محکمه و نه محاکمه حتی تقدیر نامه هم میگیری.

در بدخشان بیشتر از1000 لیسانسه بیکار اند

درین جمع این کدر ها داکتر ، انجنیر ، فارغان اقتصاد، حقوق ، زراعت ، ادبیا، تعلیم وتربیه و دیگر بخشها دیده می شود.اینهمه در حالی  صورت میگیرد که بیشتر ادارات را افراد دارای تحصیلات پائین ، الوده به فساد و کهنسال که از هیچگونه توانای مسلکی و مهارتهای اداره امروزی برخوردار نیستند پر نموده اند . ازانجائیکه بیشتر مسئولین دولتی بدخشان از مدت سالیان دراز بدینسو بر چوکی ها چسپیده اند و د رین مدت بیشتر پستهای ادارات توسط افراد وابسته به مسئولین اشغال شده است .در آغاز پروسه اصلاحات اداری در بدخشان به دلیل مداخله صریح   مسئولین  بر اساس سلیقه های شخصی اداره محلی حتی در ترکیب کارمندان 5 فیصد تعغیر رونما نشد و تمام کارمندان سابقه که بخشی ازانها دارای تحصیلات خصوصی یا اسناد جعلی بوده و توانای کار را هم نداشتند اما به  دلیل همکاری با مسئولین الوده به فساددر بستهای خود نصب مجدد شدند در حالیکه درجریان این پروسه بعضی کارمندان کار فهم وصادق که در فساد با مسئول اداره شریک نبودند برکنار شدند.مداخله آشکار زورمندان ، اعضای پارلمان ، قلدران ، شبکه مافیای فساد و مسئولین الوده به فساد محلی در پروسه اصلاحات اداری که بیشتر تلاش برای حفظ کارمندان فاسد ، یا وابستگان ناتوان خویش عمل می کنند باعث گردیده تا تعغیری در ساختار ادارات به وجود نیاید یا اینکه افرادی در ادارات جابجا شوند که واجد شرایط نباشند.در جریان پروسه اصلاحات اداری در بسیاری موارد افراد غیر واجد شرایط با اسناد حعلی حتی فارغان کورسهای نظامی دوران جهاد در پشاور که سویه تحصیلی صنف 12 را ندارند به نام لیسانس شارت لست می شوند.در مواردی دیگر زمانیکه کارمندان ناتوان در جریان پروسه اصلاحات اداری ناکام می شود مسئول اداره به دلیل اینکه اشخاص موصوف در اسناد سازی اختلاس و باند بازیهای داخل اداره همکار اوست طی مراحل اعلان بست را به تعویق انداخته با ارسال و مرسول مکاتب اغوا کننده به مرکز و کمیسیون مستقل اصلاحات اداری جریان را متوقف می سازد.

هممین حالا با وجود انکه قانون کارکنان خدمات ملکی تصریح نموده که یکی از  شرایط  اصلی کاندید شدن در بستهای اول و دوم در مرحله رتب و معاشات درجه تحصیل حد اقل لیسانس می باشد روسای در بدخشلن وجود دارند که 12 پاس بوده و هیچگونه تخصصی هم در بخش مربوطه ندارند اما از مرحله ابتدای و رتب و معاش اصلاحات اداری به سادگی گشذته اند وتازه سوپر اسکیل میگیرند وسن بعضی ازین افراد بلند تر از 70 سال است.

در چنین شرایطی لیسانسه های جوان از دروازه ادارات به دلیل عدم موجودیت سابقه کاری رانده می شوند و اگر سابقه کار داشته باشند و شناسای باقلدر ، وکیل ، زورمند یا مسئول اداره نداشته باشند یا حد اقل رشوت ندهند در امتحان ناکام می شوند و هیچکس هم به دادشان نمی رسد.

در ریاست معارف باوجود موجودیت صدها لیسانسه تعلیم و تربیه و ادبیات و ساینس تعدادی زیادی از معلمین و کارمندان با تحصیلات پائین یا خصوصی بر اساس واسطه ووسیله

کقرر شده اند .این پروسه همین حالا ادامه دارد در حالیکه در بسیاری موارد معلمین 12 پاس  سابقه دار و توانمند اما بی واسطه اضافه بست می شوند اما در عوض دوباره 12 پاس واسطه دار استخدام می شود.

چسپیدن دوامدار افراد آلوده به فساد وبی کفایت و باند باز به طور دوامدار به چوکی های کلیدی باعث گردیده است تا از ورود جوانان متخصص ، تحصیلگرده و توانمند جلوگیری شده وادارت دولتی به ملکیت ضخصی افراد مبدل گردد که تداوم این حالت باعث بدتر شدن اوضاع در بدخشان گردیده است.

درین ولایت کار به جای رسیده است که افراد بی تحصیل ، کم تحصیل ، مفسد و ناتوان  حتی در بستهای ریاست کار نمایند اما کدرهای جوان در بست اجیر و معتمد کاندید می کند اما به دلیل نداشتن واسطه در همین بست هم قبول نمی شود.

مثال زنده تاج لدین مسکونه ولسوالی بهارک لیسانسه فاکولته ادبیات است که در بست اجیر معتمد ولایت فورمه گرفته است وی میگوید از مدت دوسال بدینسو در دفاتر دولتی و غیر دولتی رفتم بیشتر از یکسال در ریاست معارف  رفت و آمد کردم اما هیچ جای مرا قبول نکرد زیرا نه واسطه داشتم نه پول اکنون مجبورم به خاطر امرار معاش و نجات از طعنه مردم اجیر شوم.

سرکوب رسانه ها و فعالان آزادی بیان دربدخشان

مامور الدین کوفی یکی از فعالین جامعه مدنی و آزادی بیان در گفتگو با صدای بدخشان گفت: بعد ازینکه بخشی از مشکلات اساسی ولایت بدخشان در زمینه فقر ، بیکاری ، فساد اداری  را در جلسه که تحت ریاست اشرف غنی احمد زی در فیض اباد دایر شده بود اظهار نمودم فردای ان روز جهار مسلح با یک رنجر به دنبال من امده مرا به دفتر والی بردند والی در حالیکه اغای حاجی واجد در کنارش بود با تندی به من خطاب نموده گفت: در صورت که ما هستیم تو چه کاره هستی که مسایل و مشکلات مردم را به بزرگان بازگو می کنی ، من گفتم جناب والی صاحب ! در سرزمین ما دموکراسی حاکم است و مردم حق دارند مشکلات خود را به مسئولین بازگو کنند شما در بخش خود مسئولیت دارید وما در بخش خود.

گذشته ازان آزادی بیان برای ما این حق را داده است

والی در حالیکه قلم دستش را با خشونت به سوی من پرتاب کرد گفت آزادی بیان و دموکراسی چی؟ درین حال حاجی واجد که صنف 12 را تمام نکرده و هیچ مسئولیت رسمی در ولایت نداشته و از صبح تا شام در کنار والی به نام مشاور( البته مشاور بی پلیت) خود را جا زده گفت: والی صاحب بزنش اینها به نام ازادی بیان و دموکراسی منشی صاحب را هم به کار نماندند ،اینهمه در حالی صورت میگیرد که نشریه های شاهین و هری به دلیل نشر انتقادات سازنده وافشای موارد فساد اداری در چند هفته اخیر تحت فشار و تهدید ریاست اطلاعات وفرهنگ بدخشان قرار گرفته اند و نشرات تلویزیون بدخشان و گاهنامه دولتی بدخشان هم تحت سانسور مقاماتی قرار دارند که یاکوچکترین اگاهی از قوانین نافذه کشور ندارند یا اینکه اگاهی دارند و ضد قوانین دولت عمل می کنند که این خود ثابت می نماید مخالف دول اند.

 

یادها ولحظه ها

هراس

عبدالبصیر وثیق

من از آن رهبر بی پیرو مکار می ترسم

ز نیرنگ بازی های توده غدار میترسم

نمی ترسم  ازان قلدر که چوکی را قرغ کرده

ولی ازآدم بیـــکاره هر کـــــــار میترسم

ریس  تلت خر هر چند پیشانی ترش باشد

ولی ازخنده های مامور چوتارمیترسم

زصاحب کاربیمی نیست اگرتندی کندبرما

بزیرلب زغـرغـرکردن سرکـار میترسم

زرویارویی دشمن مراهرگز هراسی نیست

من از نامردی دوستان دل آزار میترسم

ندارد باک  بی چــادر اگــــرزنها رونـد بازار

که من ازخانم ولگرد  چادر دار میترسم

خم وپیچ،راه رفتن نیست مشکل درسفرمارا

میان جاده  هموار ز نیش  خار مـــترسم

ز اشک  آن  یتیم  خسته ورنجــور درجاده

نشسته روی خاک وبادل افگار میــترسم

زمرگ هرگزهراسم نیست زیراعاقبت مرگ است

زبعد مرگ خود از جلوه  اغیارمــیترســـــــم

 

نیز بگذرد

سیف الدین فرغانی

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونـق زمان شمـا نیز بـگذرد
وین بومِ محنت از پیِ آن تاکند خراب
بر دولت آشیان شمـا نیـز بگذرد
باد خزانِ نکبتِ ایام، ناگهان
بر باغ و بوستان شمـا نیز بـگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
چون دادِ عادلان به جهان در بقا نکرد
بیـداد ظالمـان شما نیز بگذرد
در مملکت چو ُغرّش شیران گذشت و رفت
این عوعوی سگان شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکُشت
هم بر چــراغدان شما نیز بگذرد
این مملکت ز کسان به شما ناکسان رسید
دوران نـاکسانِ شمــا نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کـاروان شما نیز بـگذرد
بیش از دو روز نبود از آنِ دگرکسان
بعد از دو روز از آنِ شما نیز بگذرد
بر تیرِ جورتان ز تحمّل، سپر کنیم
تا سختیِ کمان شما نیز بـگذرد

پاسخ آیینه

ع - رویا

     بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست 

    باور کنید که پاسخ آیینه سنگ نیست

سوگند می خورم به مرام پرندگان 

            در عرف ما، سزای پریدن تفنگ نیست

/ 8 نظر / 58 بازدید
شکرالله همدرد1

-داکترصاحب سلام و احترام، خدارا شکرکه از حادثه شیطانی مفسدین جان بسلامت بردید و این افراد باید بدانندباازبین بردن اشخاص نمیتوانند عدالت خواهی و مبارزه برعلیه فساد پیشگان راازبین ببرند بلکه پیمان مردم با وجدان مستحکم تر میگردد. من شکرالله همدرد هستم فارغ دانشکده افتصاد میخواهم چشم دید خوداز فساد درمستوفیت بدخشان برایتان بنویسم، بعد از ختم دانشگاه چند ماه درمرکز ایفای وظیفه نمودم وزمانیکه تصفیه قومی دروازرت مالیه آغاذ شدمرابه مستوفیت بدخشان تبدیل نمودند روز اول که داخل مستوفیت شدم طبق معمول نزد مستوفی رفتم ومکتوبم را سپردم . مستوفی برایم گفت جوان خوش آمدی ولی کار کردن درینجا بسیار دشوار است کوشش کن همرایشان درگیر نشوی درینجا یک باند هست که سرلشکر آن مدیر محاسبه میباشد ،هرگاه خواستی مزاحم شان شوی مثل من برایت دوسیه میسازند.برایشان گفتم مستوفی صاحب چی میگوید چرا همرایشان برخورد قانونی نمیکنید. گفت:هیچ چیز کرده نمیتوانم درامتحان اصلاحات اداری ناکام شدند ولی آنقدرفشارآوردندو مشکل خلق کردندکه دوباره معذرت خواهان آوردم شان... بعد از مستوفی نزد مدیر محاسبه رفتم درشعبه رسمی باریش انبوه وپیراهن تنبان نشسته بود. سلام

شکرالله همدرد2

-دادم و خودم را معرفی نمودم ازجایش بلند شد ودرچوکی پهلوی من نشست ضمن خوش آمدی برایم گفت جوان بسیار خوب شدکه آمدید به شما درینجا ضرورت است هرنوع همکاری که باشد رسمی وشخصی من در خدمت هستم وزنگ سرمیزش را فشاردادشخصی دیگر باهمین لباس و ریش انبوه داخل شدبرایش گفت اطاق پهلویم را به این جوان آماده بساز،از لطف و همکاری و مهمان نوازی شان جهان سپاس نمودم و گفتم سراز فردا به کار حاضر میشوم. فردا به شعبه رفتم مدیر محاسبه (سلیم خان) برای تمامی پرسونل مرامعرفی نموده از توانمندی من در کامپیوتر و کارهای دفتر یاد نمود.زمانیکه به کار آغاذ نمودم بسیار سوالات بودکه بایدجواب آنرادریافت میکردم مثلآ وقتیکه درشهر گشت وگزار میکردم هزاران دکان وجود داشت ولی وقتیکه به دفتر ثبت حواید مستوفیت مراجعه میکردم تعداد مجموعی دکانهای ثبت شده برابر غرفه های میدان عسکری نبودند.....

شکرالله همدرد3

-اوراق به دفترآورده میشدند چند لحظه بعد مدیر محاسبه حاضر میشد که جوان این کار را خلاص کن مردم را رخصت کن سروصدا میکنند و فکر میکردی تمامی مراجعین از فامیل موصوف باشند. چند روز بعد مدیر محاسبه پرسان کرد جوان در کجا میباشی ،گفتم تابه حال جای مشخص نگرفتم،کسی را زنگ زدوگفت برای این جوان دریک جای مناسب اطاق بگیرگفتم مدیر صاحب بخودت معلوم معاش من ... دیگر وقت نداد که بقیه حرفم را تکیمل نمایم گفت این کارها مربوط من میشود کارهابسیار زیاد است اگر توراحت نباشی از عده کارها برامده نمیتوانی بعدازچاشت شخصی که وظیفه گرفته بود مرابه اطاق درشهر جدید رهنمایی کرد که فرش و ظرف و تمامی ضروریات آن تکمیل بوده وجالب اینکه بوری برنج و قطی روغن نیز موجود بود، بعدآ خبر شدم که کیرایه اطاق من از طریق تحویلدار تحصیلات عالی که چند حویلی را برای محصلین کیرایه گرفته پرداخت میشودوفرش وظرف وحق محصلین بوده و مواد اعاشوی را لوژستک ق – ا بدخشان فراهم مینموده وهمچنان مدیر صاحب محاسبه مستوفیت تقاضای همکاری یک مقدار پول نقد را طور ماهوار نمود که من رد کردم.

شکرالله همدرد4

-بعد از آشنایی با کارمندان مستوفیت برایم واضح شد که هیچ یک ازین افراد تحصیلات عالی نداشته بلکه اکثر سند فراغت مکتب شان نیز جعلی میباشد. .. من مصروف وظیفه و کار مربوطه خویش بودم وگاگاهی اسناد هارا چک میکردم چون تقلب و اختلاص و رشوه آنقدر زیاد بود که بدون کدام تجسس میتوانیستی آنرا ببنی ویا پیدا نمایی، مثلا مدیر محاسبه در هر ولسوالی نام نویس افراد قراردادی دارد که معاش آنرا از نزد تحویلدارها میگیردو برای دیگر مامورین مستوفیت نیز نظربه چوکی شان سهم داده است. عواید که از دکاکین جمع آوری میشود 50 فیصد مدیر محاسبه 25 فیصد مامورین موظف و 25 فیصد به دولت تحویل داده میشود ولی اسناد ها ماهرانه درست ترتیب میشوند. از تمامی قرار دادی ها 3فیصد مدیر

شکرالله همدرد5

-بعد از آشنایی با کارمندان مستوفیت برایم واضح شد که هیچ یک ازین افراد تحصیلات عالی نداشته بلکه اکثر سند فراغت مکتب شان نیز جعلی میباشد. .. من مصروف وظیفه و کار مربوطه خویش بودم وگاگاهی اسناد هارا چک میکردم چون تقلب و اختلاص و رشوه آنقدر زیاد بود که بدون کدام تجسس میتوانیستی آنرا ببنی ویا پیدا نمایی، مثلا مدیر محاسبه در هر ولسوالی نام نویس افراد قراردادی دارد که معاش آنرا از نزد تحویلدارها میگیردو برای دیگر مامورین مستوفیت نیز نظربه چوکی شان سهم داده است. عواید که از دکاکین جمع آوری میشود 50 فیصد مدیر محاسبه 25 فیصد مامورین موظف و 25 فیصد به دولت تحویل داده میشود ولی اسناد ها ماهرانه درست ترتیب میشوند. از تمامی قرار دادی ها 3فیصد مدیر

شکرالله همدرد6

نکرد بلکه جانم در خطر افتید و مجبور به فرار شدم جالب اینجاست وقتی به وزارت مالیه اسناد هایم را پیشکش نمودم وزیرا صاحب صنفی سلیم خان برامد و یاور وزیر برایم گفت شما بدخشی ها ستمی هستید مدیرصایب سلیم خان که عضو حزب افغان ملت شده برعلیه اش توطیه مینماید . (کاپی تمامی اوراق و اسناد را به آدرس تان در بدخشان ارسال مینمایم) دوسیه نسبتی که سارنوالی برای سلیم خان و باند جور گرش تهیه نموده است مدت چند ماه میشود که حفظ است

شکرالله همدرد6

سلام داکتر صاحب سری به صدای بدخشان زدم مطالب را که بخش نظرات در مورد مستوفیت نوشتم وجود نداشت نمیدانم که چی علت وجود دارد مه خو بایک پتکه فیض اباد را ترک کردم و به گرده شما آفرین میگم باز هم کدام سازک و بازک درکارپیدا شده یا شما نیز سر آشتی با جورگران در پیش گرفتید مانند ملا استاد واری که دیروز سقاوی دوم بود امروز شهله است طالب برادرماست واگر برادر چی که برادر اندریا مثل شمس لالا بچه کاکات هم میبود به راه وکوچه ات میرفت و ایقه ولایت به ولایت نمیداوندد خو .. دلت تان که سیاه مشق مارا در سایت تا ن جا میدهید یا مانند عریضه بی واسطه در باطیله دانی می اندازید خو باز هم نوش جانت که با کته سرا میزنی و رو بروچشم به چشم ما واری اززیر چادری نی (مه ام دوروز میشود که از راه زینه های معارف مطلب جمع کیسم)

دولت محمد

در ولسوالی های واخان به تعدادی 100 نفر از معلم صاحبان ما به تریاک متلا است از مدیر معارف شروع شده مفتیش صاحبان درمورد ریاست محترم چی پلان داشته باشد نشود سراتت به شاگردان کند