تار عنکبوت

داکتر صبغت الله خاکساری

تار عنکبوت

این قصرها که سر به ثریا کشیده اند

چون عنکبوت تار به هر جا تنیده اند

آبش ز اشک بیوه و گل پیکر شهید

از استخوان خلق ستون بر گزیده اند

این نقشها که زینت دیوار قصرهاست

آرمان های ملتی در خون تپیده اند

معیوب گشته نسلی و یک شهر شد شهید

یک مشت مفتخوار زخونش مکیده اند

قارون شدند زرشوت و دزدی و اختلاس

دین را چه مفت داده ودنیا خریده اند

این دلقکان بی هنر فارغ از حیا

کورند مگر که ناتوانی مردم ندیده اند

/ 2 نظر / 10 بازدید
یک هموطن

نمیدانم چگونه توصیف این شعر را نمایم خیلی خوشم آمد خلاصه بسیار بلند است این شعر

چکشی

شعری بلند و پر عاطفه بود اگر میخواهی که گوشه ای مدرک درامد قصر سازان را ببنی یک بار در مقابل ریش در مستوفیت که هرروز از پبشروش میگزری تشریف ببر خواهد دیدی ،ای داکتر صاحب باور میکنی که از معاش معلم که در دورترین محل بدخشان با کمترین معاش ودرامد مصروف تعلیم اولاد بدخشانی هستند چندک میگیرند