دوشعر جدید ار داکتر خاکساری

بلی اینجا بدخشانست ای دوست

بلی اینجا بدخشانست ای دوست

بدخشان پریشانست ای دوست

زمینش شوره زارانست ای دوست

بهارانش زمستانست ای دوست

درینجا بومها میر شکارند

کلاغان هر طرف پرواز دارند

عقابان پرشکسته جمله دربند

که خفاشان شبگرد خونخواراند

بلی اینجا بدخشانست ای دوست

بدخشان مثل زندانست ای دوست

درینجا بیشه خالی شدزشیران

زمان چرخیده بر کام شغالان

کنون کفتار ها دارند جولان

پر است این آسمان از لاشخواران

بلی اینجا بدخشانست ای دوست

خراب و خانه ویرانست ای دوست

بهر جا بنگری گرگ وشغالست

قجیران هر طرف در گیر ودارست

دریدن خوردن وصید وشکارست

زپاکی دم زدن امر محالست

بلی اینجا بدخشانست ای دوست

یتیمان  زار و حیرانست ای دوست

 

 به ریاکاران ایمان فروش

خوب میدانم که خصم مکتب قرآن تویی

ناروا ومفسد و بی اصل وبی ایمان تویی

هم حریص وحاسد  وخود خواه وبی وجدان تویی

موزه پاک فرقه های پیرو شیطان تویی

از برای پول وقدرت هر طرف غلطان تویی

شیخ برجیسا کنون دست ترا بوسیده است

لشکر ابلیسیان در درگهت غلطیده است

پشت اهریمن هم ازاعمال تو  لرزیده است

ریشه مردانگی در پیکرت خشکیده است

گرچه عابد می نمایی سخت بی ایمان توی

حامی جلاد وهم مکار و هم دزدان شدی

بانی کاخ ستم همکار نامردان شدی 

فاسقان راتن شدی وخائنان را  جان شدی

دشمن مردان پاک وخوب وبا ایمان شدی

چون شغال حیله گر بازیگر  میدان تویی

همچو قارون  مال دنیارا  توکردی انتخاب

گشتهِ فرعون و مو سی می کند با تو حساب

میروی مانند شداد عاقبت پادررکاب

خانه ات آخر شود بر فرق اولادت خراب

بانی لوطی وزانی و تبهکاران تویی

 

 

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید