چهار پاره ها

چهار پاره ها

بدخشان  عزت دیرینه من

توی مانند دل درسینه من

تمام تاروپودم پرشدازتو

برای توست مهروکینه من

***

خواهید اگر آدم لب دوخته باشم

دوزید لبم ! ورنه سخن خواهم گفت

گر میل شما سفسطه ویاوه سرائیست

هیهات که جز درد وطن خواهم گفت

***

یک بدخشان لعل دارم من نهان در دامنم

موج از خود رفته ام سررابه ساحل می زنم

جلوه گاه من بود برتر زپرواز عقاب

خون جمشید است جاری در رگ وپودوتنم

***

بنشین دمی که یک شبه مهمان توهستم

آشفتهِ ان زلف پریشان تو هستم

تا حسن خداداد تو بیداد نماید

آئینه شدم امشب وحیران تو هستم

***

یک بدخشان لعل دارم مشتری بی باورست

یک نیستان ناله دارم گوش نامردان کرست

یک گلوفریادرادر سینه ام پرورده ام

دامن ابر بهار از گریه های من ترست

***

بدخشان سربلندت می کنم من

گل هر حا پسندت می کنم من

برای زخم چشم فقر فرهنگ

دوا همچون سپندت می کنم من

/ 0 نظر / 8 بازدید