جنگ زبانها از کجا آغاز شد؟

جنگ زبانها ازکجا آغازشد؟

 

همانگونه که میدانیم محدوده جغرافیای که امروز ما دران زیست داریم از مدت 250 سال بدینسو در جغرافیای جهان بنام افغانستان یاد میشود که معنی ان سر زمین افغانهاست.تعریفی که از افغان در قانون اساسی کشور شده است یعنی هر ساکن افغانستان افغان گفته میشود

قبل بران زیستگاه ما با پهنای چند برابر حدود فعلی افغانستان برای بیشتر از هزار سال نام خراسان را داشت وساکنانش را خراسانی میگفتند و در ماقبل آن برای هزاران سال دیگر نامش آریانا بود با وسعت بیشتر و عظمت بیشتر که ساکنانش را آریایی میگفتند که هیچ نقطهِ از سرزمینهای افغانستان کنونی بیرون از مرز آریانای کهن و خراسان بزرگ نمانده است اما هیچ شکی نیست که در جابجایی ساکنان آن درجریان اینهمه قرون بار بار تعغیرات آمده است جنگها ، لشکر کشی ها و تحولات نظامی ، سیاسی و اجتماعی در منطقه باعث آن شد تا ساکنان کنونی افغانستان تناسب وبافت پیچیدهِ را بیگیرد که ازین کشور جهان کوچکی را ترسیم نماید که دران تنوع مذاهب ، عقاید ، اقوام ، اندیشه ها و فرهنگها را میتوان بگونهِ مشاهده کرد که یک توازن متناسب و متوازن را بر قرار نموده است ، از ترکیب ملی اکثریت مطلق چه که حتی اکثریت نسبی هم نصیب هیچ قومی نیست زیرا بر اساس اسناد و مدارک غیر جانبدارانه و غیر قومگرایانه فیصدی نفوس اقوام به ترتیب 34% پشتون تباران ، 34% تاجیک تباران% 18% مغل تباران، 12% ترک تباران ومتباقی 2% بقیه اقوام ساکن در کشور را تشکیل میدهد بعضاً ارقامی مبنی بر ازدیاد فیصدی پشتون تباران ارائه میگردد پشتونهای آنسوی سرحد را هم در بر میگیرد که در شرایط کنونی این یک رویایی بیش نیست وساکنان ماورای دیورند دیگر اتباع کشوری دیگرند  و ما باید پایهِ محاسبات خویش را بر اساس حقایق وواقیعتهای موجود بگذاریم نه تخیل و رویا.

.از نظر زبان گفتاری و نوشتاری اگر ساکنان این کشور را مورد بر رسی قرار دهیم به صورت کاملاً واضح زبان گفتاری مطلق بیشتر از 60% ساکنین افغانستان زبان فارسی است که بیشترین گویندگان عنعنوی آنرا دو قوم عمدهِ ساکن در کشور یعنی هزاره ها و تاجیکهاتشکیل میدهد در حالیکه بخشی عمدهِ از شهر نشینان پشتون نیز در بیشتر امور زندگی خویش زبان فارسی را به کار میبرند.همچنان ازبکها و ترکمنها هم علاوه برانکه در شهر ها زبان فارسی را منحیث زبان گفتاری خویش بکار میگیرند به صورت کل از زبان فارسی منحیث زبان دوم گفتاری و نوشتاری استفاده میکنند.مهمتر از همه نقش زبان فارسی در افغانستان نقش میانجیگرانه آن بین اقوام و گویندگان زبانهای دیگر است.یک پشتون باید با یک ازبک به زبان فارسی تکلم نماید چونکه بنا بر هر دلیلی که است یک پشتون بعد اززبان خودش فارسی را خوب می فهمد و یک ازبک نیز چنینست. یعنی زبان گفتاری بین ترک تباران و پشتونها نیز زبان فارسی است .

یک بلوچ زمانی که بخواهد با یک ترکمن یا ازبک حرف بزند باید با زبان فارسی سخن بگوید همچنان نورستانی وبلوچ و دیگر اقوام ، زبان فارسی در حقیقت پلی نیرومندیست بین تمام ساکنان کشور که بدین گونه اگر محاسبه نمائیم بیشتر از 90% ساکنان افغانستان به شکلی از اشکال با زبان فارسی آشنایی  دارند و زبان فارسی را میدانند.تنها کسانی زبان فارسی را نمیدانند که در روستایی ترین مناطق غیر فارسی زبان نشین کشور که رفت و آمدی کمتری با مناطق شهری دارند زیست میکنند.یکی از علل عمدهِ رشد زبان فارسی تا اواسط قرن 19از یکطرف همانا کاربرد وسیع این زبان در گسترهِ جغرافیای پهناوریکه از بلخ تا بغداد و از دهلی تا قونیه در بر میگرفت منحیث زبان رسمی  واداری حکومتهای بزرگ مانند سامانیان، غزنویان ، امپراتوران مغلی هند، فرمانروایان ماورالنهر، ابدالیها و حکام متاخر افغانستان الی عصر امیر شیر علیخان بود واز جانب دیگر عروج دانشمندان و نوابغ بزرگ فارسی گوی مانند مولانای روم، ابن سینای بلخی ، ابوریحان البیرونی ، فردوسی ، سعدی ، حافظ ، بیدل و آفرینش آثار جاویدان توسط آنها. در ین اعصار همانگونه که می بینیم فرمانروایان ترک تبار ، مغل تبار و پشتون تبار  و حتی امپراتوران عثمانی نه تنها در امور رسمی ، اداری ودرباری خود زبان فارسی را بکار میبردند بلکه بهترین اشعار خویش را نیز به این زبان سروده اند و از جانب دیگر تا زمان حکومت غزنویان، فارسی زبانان ساکنین اصلی مناطقی وسیعی از کشور را که شامل سیستان و هریوا و بلخ و کابل و بامیان و غزنه وتخارستان میشد ، تشکیل میداد.زبان فارسی که در زمان سامانی ها منحیث زبان رسمی خراسان جای زبان عربی را گرفت درین دوره رشد فزاینده داشت و غزنویها که بنیانگذاران حکومت شان از جملهِ غلامان سامانیها بودند و رسم ورواج حکومت داری را از سامانیها یاد گرفته بودند بنای کار های اداری و رسمی خویش را برین زبان نهادند و به همین ترتیب هر سلسلهِ که آمد همان سیستم قبلی را دنبال نمود تا این سلسله به عصر شیر علیخان رسید.

آنچه شگفت انگیز است اینست که دران زمانها چیزی بنام عصبیت قومی و زبانی  دربین فرمانروایان و ساکنان این سر زمین وجود نداشت به همین علت بود که فرمانروایی های بزرگ را پی افگندند وبر بخش اعظم از آسیا حکم راندند زیرا دران زمان ملتها و فرمانروایان بیشتر به فکر تحکیم نظام خویش و گسترش قلمروهای اسلامی بودند نه دنبال احیای رسوم قومی و قبیلوی.. بر همین اساس بود که بعد از شاهان ترک تبار شاهان پشتون تبار در اشاعه زبان فارسی در شبه قاره هند کمر بستند و دامنه گسترش این زبان را در بخشی ازین سر زمین  پهن کردند. دران زمان عقل و منطق و معقولیت بر عصبیت غالب بود همانگونه که امروز میبینیم ملت یک میلیاردی هندوستان بیشتر از زبان انگلیسی کار میگیرد تا زبان هندی زیرا آنها این نکته را تشخیص داده اند که با رواج زبان انگلیسی که در زمان حاکمیت بریتانیا بر هند رائیج شده بود بهتر میتوانند زندگی کنند دران زمان زبان دری زبان علم و فرهنگ و سیاست و اقتصاد بود بزرگترین کتابها درین عرصه ها به زبان دری نوشته شده بود  و زبان دری یا فارسی منحیث زبان دوم اسلام در جهان شناخته شده بود.تبعیض لسانی در افغانستان در زمان امیر شیر علیخان اساس گذاشته شد با فرمان محمد ظاهر شاه در سال 1316 وکارکردهای هاشم خان و محمد گل مومند و شیرخان آهنگ تازهِ را کسب نمودکه ازان زمان تاکنون بعد از گذشت 75 سال به مرحلهِ مخرب و حاد خود رسیده است و در پهلوی آن تضاد های قومی ، سمتی و فرقهِ نیز جامعه مارا بسوی چند پارچگی کشاند ، اگر ما این تحولات منفی یا مخرب را دنبال نمائیم و آنرا دامن بزنیم جز تباهی تمام ساکنان این سر زمین دیگر هیچ ارمغانی را بدنبال نخواهد داشت.

پس بهتر اینست که زشد زبانها را به حال خود بگذاریم تا بیبینیم که کدام یک از زبانهای رائیج افغانستان میتواند جای خود را منحیث یک زبان موثر ، مفید، کارا در کشور و منطقه باز نماید و زمینه ایجاد تفاهم ، همدلی و وحدت ملی را در داخل و زمینه رشد اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی را در منطقه برای کشور بار میاورد و همگان به صورت جمعی کمر خویش را در  راستای ایجاد تفاهم ملی ، همدیگر فهمی  وهمدیگر پذیری ببندیم.

/ 0 نظر / 20 بازدید