هار پاره ها

لحظه های بارانی

لحظه ها وقتیکه بارانی شوند

موجهای خسته طوفانی شوند

چهره ها گردد عیان از پرده ها

رازهای خفته میدانی شوند

شوره زار

 

درین ویرانه گل بویی ندارد

که صحرا رنگ آهوی ندارد

زمینش شوره زار و بی بهارست

که مردم پشت یا رویی ندارد

اجاره دار دین

 

اجاره دار دین کرده دکان باز

دکانداری نماید او به صد ناز

گه آیت می فروشد گه روایت

نه انجام ماند دین را ونه آغاز

***

دکان ریا

ریاکاران ریا را می فروشند

به هر دکان گناه را می فروشند

به حق دین چنان بیداد کردند

بود ممکن خدا را می فروشند

 

***

دم مزن

اندرینجا از عدالت دم مزن

این سکوت مرگ را بر هم مزن

قاتل تو تیغ بر دست است هنوز

هرچه می گوی بگو خو مزن

***

الا ای همنشینم ! همکلامم

بده یک جرعه که من تشنه کامم

به  خنجر میزند از پشت مارا

غلامی از غلامان غلامم

/ 0 نظر / 14 بازدید