این قصر ها

این قصر ها

این قصرها که سر به ثریا کشیده اند

چون عنکبوت تار به هرجا تنیده اند

آب و گلش زخون بیوه ودرمانده و یتیم

از استخوان خلق ستون برگزیده اند

این نقشها که بر درودیوار شان حک است

غمنامه های نسلیست، در خون طپیده اند

یک نسل پا شکسته و یک شهر شد شهید

یک مشت مفتخوار زخونش مکیده اند

قارون شدند زرشوت و دزدی و اختلاس

دین را به فت داده و دنیا خریده اند

این دلقکان بی هنر و فارغ از حیا

کورند مگر که ناتوانی ملت ندیده اند

داکتر صبغت الله خاکساری

 

/ 0 نظر / 12 بازدید