میترسم

می ترسم

من ازفرمانروای پرگپ کم کار می ترسم

ازان فرماندهِ بی رحم وبدکردار می ترسم

فلیکسیبل چو رابر گشته گرچه رهبران ما

زجلادان آدمکش ،ولی بسیار می ترسم

بیک لبخندمصنوعی،وزیرجان دل دهدزدست

ازان ماده وکیل شلهِ چوتار می ترسم

معین با سرنوشت کارمندان میکند بازی

زپارسل های دالر، بندل کلدار می ترسم

زرهبر زادگان کی می توان عرض شکایت کرد

که از موج دسایس بر سر بازار می ترسم

نظامی را فقط گویی که اهل شهر تکزاست

زپوکی ها وقنداق وزماشیندار  می ترسم

زوالی ها وماوینان نمی گویم چه ها کردند

زحاضر باش ابلق پوش عینکدار می ترسم

ریسان دراداره میکنند بیداد وخاموشم

که من بیچاره ام از، منفکی بسیار میترسم

ریس بی کفایت در فسادآلوده میباشد

سروکارش بود با،حضرت سرکارمیترسم

مشاور گرچه مکتب را، نخوانده خوب میدانم

طنیده تار خود را،بردرودیوار میترسم

به مسلک ماستری دارم ولی بیکار میگردم

کمی از حقه بازی های پی آرآرمیترسم

زیک زنگ پرایویت سرنوشتم واژگون گردد

زشارت لیست می کشندم عاقبت ای یارمیترسم

برای حفظ خویشان میدهند قانون را تعغیر

که من از پارلمان این چنین بیمار می ترسم

قراردادی و انجیو به غارت گشته است بیباک

به مردان بلند پایه، طنیدند تار میترسم

بلند منزل بنا کردند ز گوشت واستخوان ما

اگر گویم که بدکردند زنیش مار می ترسم

وکیل درپارلمان گیرد پلان انفکاکم را

معین شد خصم جانم ، می شوم بیکار میترسم

ز ماست وچکه میدزدند اداری ها ولوژستیک

زیکجا کردن مستاوه باآچار میترسم

بدون چکمن وزیره نیابد کار ما سامان

زرشوت خوارگان، شوله قپ بسیار میترسم

به چوکی گشته است ایلفی، اگر مسئول بیکاره

ندارم اعتراض از  جیزگر بدقار می ترسم

چو از تکنوکراتان مملکت خیری نخواهد دید

من از نامردیی یاران جنگ سالار می ترسم

/ 1 نظر / 18 بازدید

چرا ترسی گمانم هستی توچرسی