دیوار آهنین بین مردم و ریس جمهور

در سال  2001 تقریباً همه چیز تمام بود تنها روزنهِ امید برای مردم با ایمان و با ارادهِ و آزاده افغانستان که پیوندی با طالبان و فاشیزم طالبی نداشتند  مقاومتی بود که به رهبری احمد شاه مسعود به پیش برده میشد جنگ نا برابری که امروز مردم دنیا ابعاد وحشتناک آنرا میدانند.

طالبان با حمایت گستردهِ ارتجاع منقطه ، کشورهای عرب و همکاری مستقیم  اردوی پاکستان به رهبری آی اس آی ، ملیشه های پاکستانی ، قوای آموخته خور و نامرد حشری فرا مرزی و لشکر 20000 نفری القاعده با استفاده از تفرقه های قومی ، تنظیمی و سمتی که حکمتیار ویارانش از قبل زمینهِ آنرا برایشان مهیا نموده بود توانستند بیشتر نقاط کشور را به اشغال در آورند.شهادت مظلومانه فرزند آزاده خراسان زمین ، پهلوان ستبر سینه معرکه های خونین آزادی بیاری مستقیم سازمانهای استخباراتی بیگانه و مزدوران آنها و نامردان نامرئی،  آخرین امید مردم آزاده کشور را به یاس مبدل کرد و برای 36 ساعت در فاصله بین ترور سردار بزرگ خراسان و حمله تروریستی به امریکا با ایمان ترین مردان مقاومت هم باور خویش را به آینده از دست دادند.شاید در روی زمین حتی یک نفر هم نبود که درین فاصلهِ زمانی دیگر باوری به آینده میداشت.اما خداوند بزرگ ملت افغانستان را تنها نگذاشت و ظالمی را وسیلهِ نابودی ظالمی دیگر ساخت، ناگهان دروازه امید باز شد و اوضاع تعغیر نمود. سناریوی بن راه اندازی شد. حامد کرزی بحیث ریس جمهور افغانستان انتصاب شدقوای بین المللی به افغانستان آمد.و مردم افغانستان که تحمل بیش از دودهه جنگ و کشتار و خشونت و نیرنگ و فریب و دروغ ، ووعده طاقتشان را طاق نموده بود از رویداد جدید با آغوش باز استقبال نمودند.آنان که مانند تشنگان وادی ظلمات درمانده شده بودند ناگهان باورمند شدند که به آب دست یافته اند و در مدت اندک زمانی عطششان فرو خواهد نشست ودردهایشان پایان خواهد یافت نمیدانستند که آنچه را که آب گمان کرده اند سرابی دردناکی بیش نیست.

ریس جمهور جدید که یک چهره کمتر شناخته شده اما نیکنام بود چون از قبل آمادگییی برای احراز چنین یک پستی نداشت تا تیم کاری صادق، وطندوست ووفادار رابا خود داشته باشد.بنابرین به مجرد اینکه به کرسی حکومت تکیه زد دو گروه مردم به دورش حلقه زدند و افسونش کردندگروه اول انجیو زدگانی بودند که بیشتر شان تحصیلات عالی نداشتند یا اگر کدامی آنها داشتند تجربه ودانش کافی کاری و مسلکی نداشتند فقط مدتی در موسسات و انجیوها یا دفاتر ملل متحد که در اختلاس و فساد شهرت دارند منحیث گارد و کارمند و در بعضی مواردبه قول خودشان مینجر و کواردیناتور و غیره بودند که به جز بل تقلبی ساختن و پردیم گرفتن کاری نداشتند و پول را به نوک سوزن جمع میکردند و ارزش دالر را از همه بهتر میدانستند.بعد هم با هزار دروغ و نیرنگ کیس سازی نموده پناهنده شدند و در صف سوسیال زدگان قرار گرفتند که نه علاقه به وطندار داشتند و نه میلی به وطن.گروه دوم افرادی کم سوادی بودند که با تنظیم های مجاهدین همکاری داشتند و به علت اینکه اکثراً تحصیلات خود را نا تمام گذاشته یا فارغ صنف 12  یا حد اکثر 14 پاس بودند یا اینکه در سال اول یا دوم دورهِ دانشگاهی  به دلایل متعدد دنبال تحصیلات را رها نموده بپاکستان رقته بودند و به علت داشتن همین تحصیلات نا تمام از حضور در جبهات گرم جهاد و مقاومت نیز پرهیز نموده در عقب جبهات مصروف گرفتن وند بودند که در جریان سالهای جهاد و مقاومت سفریه و کرایه و بوت و کمپل و معاش ده ها هزار مجاهد و رزمنده را نامردانه حیف ومیل نموده بودند که اینها هم جناب دالر را به تما معنی میشناختند و در هرجائیکه ایشان تشریف داشتند اینها نیز حضور بهم میرساندند.خلاصه زبان ملی هردو گره دالر بود و بس. و از همه بد تر اینکه بیشتر افراد این گروه ها با وجود اینهمه کمی و کاستی که داشتند به امراض منفور ، مهلک و مدهش قومگرای ، سمت گرای و خود محوری نیز مصاب بودند.

این افراد دیوار آهنینی را به دور ریس جمهور ساختند که از یکطرف هیچ شهروند آزاده و غیر وابستهِ این سر زمین را توانایی آن نبود تا بدون یاری آنان ازین دیوار عبور نماید و صدای مردم را به گوش ریس دولت برساند بنابرین تنها وابستگان ، یاران و بلی گویان اینها بودند که میتوانستد در جریان ملاقاتهای نمایشی با ریس جمهور دیدن نمایند و واو را متیقین سازند که وضع در مناطق آنها کاملاً بر وفق مراد ریس دولت است و نازدانه های ارگ نشین نماینده راستین مردم میباشند.ازجانب دیگر این نازدانه های ارگ نشین بر اساس معیاراتی که در دانش کم  و سواد نارسید شان بود به تقرر افراد وابستهِ خویش بدون در نظر داشت اهلیت ، شخصیت ، دانش ، اخلاق، تقوی ، تجربه ، تخصص ، تحصیل و دیگر معیارات قبول شده در پستهای بلند دولتی و نظامی دست زدند در بسیاری موارد حتی اینها در تقرر وزراء و معینان نیز نقش اساسی داشتند و هنوز هم دارند. در نتیجه این عملکردها تیمی از افرادی بر سرنوشت ملت افغانستان حاکم شد که نه برنامهِ برای حکومت داشتند و  ده علاقه به کشور ، زیرا همین حالا خانواده های اکثر کسانیکه در پستهای بلند دولتی و ادارات دارای معاشات دالری کارمیکنند خارج از کشورند و حتی حاضر نیستند که حتی برای سیاحت هم به کشور برگردند این دیگر مهم نیست که این خانواده ها در پاکستان و ایران باشد یا در امریکا.

آیا کسیکه حاضر نیست خانواده اش را در مقابل اینهمه امتیازات به کشور بیارد کوچکترین احساسی در مقابل وطن و مردم دارد؟ نه، نه، باز هم نه ،اگر همین حالا کسیکه شایستگی یک مقام را نداشته باشد و دران مقام برگزیده شود مردم به سادگی دلیل انتصابش را میدانند اگر فراهی باشد میگویند نفر فلان نازدانهِ فراهیست اگر بدخشی باشد میگویند نفر فلان دردانهِ بدخشیست ، اگر وردکی باشد میگویند نفر فلان ارگ نشین وردکیست و اگر پروانی باشد میگویند نفر فلان ارجمند پروانیست.همچنان هرکدام این نازدانه ها یا خود چندین شرکت تجارتی ، انجیو یا شرکت ساختمانی ساختند و یا اینکه درانها شریک شدند که بیشتر پروژه های انکشافی و ساختمانی در مرکز و محلات را نیز گرفته اند ، روز بروز صفوف این گروه فشرده تر شد و شبکه های آنها تا ولسوالیها و روستا ها نیز نفوذ کرد.از آنجا بود که فساد اداری که در زمان رژیمهای قبلی جاجا دیده میشد بیک عنعنه و رسم معمول بدل شد زیرا هر مسئولی در هر جایی که جرمی را مرتکب میشد باالآخره به حمایت حامی ارگ نشینش تبرئه شدیا اینکه از پست ولایت وریاست به پست وزارت رسید یا اگر راهی دیگر برایش پیدا نشد وکیل و سناتور شد و بخانهِ ملت رفت تا دیوار دوم را بین مردم و ریس دولت بسازدو بدین گونه دیواری آهنین بین ریس جمهور و مردم ایجاد شد.زیرا اکثریت مردم نه میتوانند از طریق نازدانه های ارگ نشین به ریس جمهور برسند و نه از طریق وکلا زیرا وکلای وابسته به این گروه چون از امکانات دولتی و مالی بیشتر برخوردارند وکلای دیگر را نیز تحت نفوذ خود در آورده و آنها را عملاً بی صلاحیت کرده اند.

به همین دلیل است که تا امروزهیچکس احساس مسئولیت نکرد ، هیچکسی از قانون هراسی نداشت زیرا تا کنون دیده نشده که کسی بجرم اختلاس و خیانت به شکل واقعی مجازات شده باشد ، خانه های را که از تاراج دارای های عامه بدست آورده استملاک شده باشد اگر در موردی محاکمهِ هم صورت گرفته باشد یا سناریوی نمایشی بوده یا اینکه متهم از خطوط اصلی گروه عدول نموده در غیر آن چنین کاری نشده بهمین دلیل است که هیچکس نه ارسی از خدا دارد و نه شرمی از مخلوق ، هر کس در هر جای که بوده بیدریغ خیانت نموده و شعار همگان اینست که خود را بساز ، پول پیدا کن و بس. اینست شعار بیشتر کسانیکه امروزگرداننده چرخهای سیاست و ادارهِ این کشور ویران و ملت نیمه جان است.

ماباید ریشهِ فسادی و فاجعهِ را که امروز در دور افتاده ترین روستایی این کشوررخ میدهد در مرکز جستجو نمائیم.اگر ولسوالی در قاچاق مواد مخدر دست دارد ، اگر قوماندانی  معادن و ذخایر زیرزمینی و جنگلات را تاراج میکند ، اگر مستوفیی عواید گمرکی را غارت میکند ، اگر والیی همه چیز ولایت را می بلعد ، حامی و پشتیبانی در مرکز دارد.

پس اگر ریس دولت میخواهد فساد اداری را ریشه کن نماید باید اصلاحات را از ارگ  ، هئیت رهبری دولت ، مشاورین و کابینه آغاز نماید در گام نخست یکبار املاک و سرمایه های این نازدانه های مسند نشین را که خودش آنها را بیشتر از هر کسی دیگر بهتر میشناسد محاسبه نماید و آنرا به آنچه قبل از حکومت موقت داشتند مقایسه نماید.ارزیابی نماید که درین مدت دارای های آنها ،  املاک آنها ، شرکتهای آنها، قصر های آنها چند برابر شده است.اگر ریس دولت درین بخش مشکلی دارد یا افرادی دلسوز و صادقی را در اختیار ندارد که حقایق را برایش بیارند،  مردم رنجدیدهِ افغانستان ، رسانه های غیر وابسته و ژورنالستان آزاده حاضرند ( نه رسانه های پروپوزلی یا چارمیخ و ژورنالست نماهای مزدور) تا ارقام دقیق در مورد دارای ها و کار کردهای این نازدانه ها و دیگر دردانه ها را در اختیارش بگذارند.اگر ریس دولت میخواهد ملت افغانستان را راضی نماید باید این دیوار را از میان بردارد به عوض اینکه به تعدادی افراد انگشت شمار رو بیاورد به ملت بزرگ و آزادهِ افغانستان رو بیاورد و اعتماد نماید.آنگه خواهد دید که این ملت چقدر با پاس و با وجدان است در غیر آن وضعیت روز به روز بد تر خواهد شد و نازدانه ها و دردانه ها که همیشه پاسپورتهای شان ویزه خورده و سرمایه زیادی را نیز ازین سر زمین به بیرون از کشور انتقال داده اند یک روزی رخت سفر خواهند بست و ملت مارا با کوله باری ازدردها و مصایب تنها خواهند ماند و باری بزرگی از مسئولیت نیز بر شانه های ریس جمهور سنگینی خواهد کرد.