کوچ غريبانه

دوکتور صبغت الله خاکساری

هلا بهوش بیا! میر کاروان کوچید

طلیعه دار محمل خورشیدیان کوچید

که بانگ مرغ سحر بوی عشق نداد

مگر ستاره سحر از باغ آسمان کوچید

زمین باور ما بذر روشنای داد

دریغ ودرد م ازان، پیر دهقان کوچید

صدای سم ستوران اجنبی آید

مگر زمرزهای وطن ، باز مرزبان کوچید

حضور لشکر نیرنگ شبانه میتازد

خدای من مگر از کوچه ، پاسبان کوچید

هراس بره چه ها از هجوم گرگانست

کاسیر دام بلا مانده اند، شبان کوچید

زخاک خواجه بهاء بوی ناله میاید

که آخرین نفس مردقهرمان کوچید

به کوچه های وطن جای پای مسعودست

اگر چه رفت و غریبانه ازجهان کوچید

هجوم خیل شغالان چه جانگداز بود

چه شد؟ زبیشه مگرشیر خاوران کوچید