شبنامه های یاُ س

ای جان بیا که باز طلبگارت آمدم

با کاروان ناله ببازارت آ مد م

د یوانه من که فکر رهای کنم ز تو

با پای بسته باز گر فتارت آمدم

ما نقد دل به نسیه تقد یر داده ایم

با دامنِ ز اشک خر یدارت آ مدم

هر در که کو فتیم نشد وا بروی ما

وا مانده رهیم و بدر بارت آ مدم

شبنا مه های یاُ س برایت نو شته ام

چون نقطه بر نها یت پر کارت آ مدم

عمری جفای خار مغیلان کشیده ام

خا رت ندیده باز بگلزارت آ مدم

با خا طرات شاد ز کوی تو رفته ام

اکنون نگر که خسته و بیمارت آ مدم