به سربازان آزادی

این شعر به تمام آنانیکه در سراسر گیتی در راهِ آزادی میرزمند اهدا میشود

بکدامین نام ترا صدا کنم؟

در کدامین مرزها رد پایی ترا بیابم؟

تو که دراعماق دریاها

انحنای جلگه ها

ماورای ابرها

وراستای قامت کوه ها نمایانی.

ای موهبت بزرگ آفرینش

ای سنگر دار همیشه زخمی سنگر های آزادی!

تو در هر زمینیکه خدا آفریده

در هر پهنایی که زیر آسمان خمیده

حضور داری.

روزی در نيزار های آفتاب سوخته کوبا مردی

وروزی در جنگلهای بيکرانه ويتنام

وتو در فلسطین!

سر زمین مرگ وخون و فریاد

سر زمین قیام وآتش

سر زمین مقاومت جاویدان.

بازيچه دست کودکانت نارنجکهای اسرائيليست

و به عوض موشک انداز ها بدست نوجوانانت سنگ است

آری ! کودکان ديوانگان را به سنگ بايد زنند

و اين سگ ديوانه های تاريخ را

فرزندان حرامزاده بالفور را بايد به سنگ زد. 

تودر فلیپین ، میندانایو

سر زمینهای ماورایی دریاها و ماورای حافظه ها

قایقی غوطه ور در میان آبهای آرام

خطه های آنقدردور

که هنوزم که هنوز است

و جهان دهکدهِ بیش نیست

نامش بگوشها نا آشناست.

خمپاره ها بر دوش ، پاها برهنه

در نیزارهای آن جزایر نفرین شده میرزمی.

وتو چه بزرگی

در اوگادین

آن ریگستانهای سوزان افریقا

سالهای سال رزمیدی

اما صدای تو

هنوز هم که هنوز است، بگوشها نا آشناست.

ای سپیدار بلند قامت اسطوره های تاریخ

ای پهلوان ستبر سینه معرکه های آزادی

چه بزرگی!

تو در الجزایر

گهوارهِ نبردهای خونین

سر زمین عشق و شهادت

که نام امیر بزرگش

بزرگتر از تاریخست

در سنگرهای سیاست و شهامت میرزمی.

بزندان میروی

زجر میکشی

اما از پا نمینشینی.

تاریخ هم در پیشگاه عظمت جانانهِ تو خم میشود.

ای سرباز آزادی ! خون تو:

همیشه سرخست بسان روی تو

و هرجا که قامتی بشکند

خورشیدی غروب کند

وگلی پرپرشود

خون تو شیار میکشد.

وباز هم صدایی تو

از کمینگاه های وادی کشمیر

از سراشیب دره های عروس آسیا

طنین می افگند.

آری! ای سرباز آزادی

چکمه پوشان هندو با آنهمه ساز وبرگشان

در نبرد تو چقدر زبونند

خون تو در جاده های سرینگر میریزد

کلبهِ تو در بیغوله های کشمیر ویران میشود

اما نام تو وپیام تو

در خطه های دوری دور

زمزمه میشود.

و چه بسا که در زندانهای عرب زمین

در دام خفاشان نامرد

اسیری.

بیغوله های ظلمت بار طرابلس

گور ستان های سر بستهِ دمشق

شکنجه گاه های مخوف بغداد

و هزاران مکا ن نا میمون دیگر

که نامش را نمیدانم

از شیون زنجیر های تو مینالد.

ای سرباز آزادی!

ترا بکدامین نام بنامم؟

ترا در کدامین مرزها جستجو نمایم؟

توکه در همه جا هستی

تو که هزاران نام داری

تو در کوهستانهای افغانستان

چهار راهِ جهانگشایان

دادمردانگی دادی.

تو ای استاد بزرگ تاریخ

که یکبار دیگر طعم شکست را

به قلدران جهانگشا هيولای سياه و سرخ دادی.

پاره های بدنت آتش موشک انداز ها را خاموش کرد.

وتو سرنوشت بشر را دگرگون کردی

نام تو کلید پیروزیست

وخون تو خون فلسطینست

خون جوان برهنه پای فلیپینیست

خون عراقی و الجزایری

وخون هر شهیدیست که در راهِ آزادی میریزد

خط سرخ شهادت:

مرز های بلند پرواز جاودانهِ توست.

 

1/2/1371 – کابل شهر