نوشته های نانسی دوپری همسر لویس دوپری در کتاب رهنمای تاریخی افغانستان (چاپ اول سال 1970)

زمانیکه از تالقان بسوی  شهر فیض آباد حرکت نماییم در 15 کیلومتری شرق شهر به بیشهِ پر از درختی بر میخوریم که قبرستان سربازانی از اهالی پنجشیر،  که در جنگ بر علیه ابراهیم بیک کشته شده بودند دران قرار دارد. در سال 1930 نیروهای دولت افغانستان به فرماندهی شاه محمود برادر نادر شاه ( 1929-1933 ) ابراهیم بیک را به مرز های شوروی عقب راندند که به تعقیب آن این آزادیخواه نستوه ماوراالنهر دستگیر و اعدام شد. سفر به فیض آباد نباید فریبنده باشد دیدن اراضی وسیعی مخملین خصوصا در بهار که گلهای تریاک مانند فرش مخملین به نظر میرسد (در 30 کیلو متری تالقان ) نباید شخص را مسحور نماید. یافتن سرک زمانی میسر است که مسیروسایطی را که در پیشرو در حرکت اند گم نکنیم. راه در امتداد دریا کوکچه بروی شیاری از تخته سنگها بطرف فیض آباد پیش میرود . پایه های تیلفون میتواند در نهایت ،  ما را به شهر فیض آباد رهنمون شود. در سال 1975 وضعیت سرکها بیسار بد بود.بعد از پشت سر گذاشتن یک تعداد قریه های خورد به قریهِ آستان تپه میرسیم ( بفاصله 13 کیلومتری سه راهی فرخار ، یکساعت ) که به دنبال آن کلفگان میرسد ( 8کیلومتری آستان تپه ) . بعد از طی 13 کیلو متر دیگر به چناری گنجشکان میرسیم که مشخصه آن چنار های بلند است ، این قریه سرحد بین تخار و بدخشان را تشکیل میدهد.درینجا چایخانهِ کوچکی است که در سایهِ یک چنار بزرگ پنهان شده است.زمانیکه بدره نگاه میکنیم ناحیهِ از ترسبات باتلاقی دوران یخچالی را میبینیم ، درین ناحیه قریهِ بابا درویش موقیعت دارد ، در سراشیبی آهکی که بطرف راست موقیعت دارد" درهِ کور" به چشم میخورد که در سال 1966 درین ناحیه فوسیل انسان نیاندرتال متعلق به دورهِ میانهِ Paleolithic  ( بیشتر از 50000 سال قبل ) توسط باستان شناس امریکای کشف شد.از فراز تپهِ بعدی درهِ  سبز وزیبای کشم نمودار میشود ( ارتفاع از سطح بحر 960 متر ، بفاصلهِ 11 کیلومتر از چنار گنجشکان ) . این شهر قبلا بنام مشهد ( شهر شهیدان) یاد میشد. در سراشیبی مدخل شهر قبری به نظر میخورد که پوشیده از نباتات است این قبر به سلطان سعید برادر ناصر خسرو تعلق دارد که در قرن 11 درین ساحه بقتل رسیده است.در طرف مقابل تپه،  چشمهِ وجود دارد که به گفتهِ مردم از اشکی شتر وفادار مقتول جاری شده است . مارکوپولو در مورد سفر از کشم به فیض آباد مینویسد:

زمانیکه انسان کشم را ترک میکند راه را در پیش رو دارد که برای سه روز نه در مسیر آن نان است ، نه کاروانسرا . سرک موازی با خم و پیچ دریای کوکچه سیر نموده ، در مسیر راه قریه های پراگنده بچشم میرسد. درین راه انسان منظرهِ فرار شاهِ کاشغر را در نظر خویش مجسم میسازد که از کشور خویش ببدخشان فرار نموده و قوای مغل مانند سگی دیوانه او را تعقیب میکردند. در 43 کیلومتری کشم ناحیهِ آتنجلو قرار دارد درینجا کاروانسرا وجود دارد.شهر جوزون در سال 1691 با آمدن خرقهِ مبارک از بخارا نام فیض آباد را بخود گرفت. این خرقه در سال 1768 توسط احمد شاهِ درانی به قندهار منتقل شد.چینی های قدیم)   Hsuan-tsang      سیاح دلیری چینای که در سال 644 مدت یکماه در بدخشان بود) ، عربها و فارسی ها بدخشان را منحیث یک منطقهِ ویژه نگاشته اند.در سالهای 1220-1221 قوای چنگیز به بدخشان حمله نموده و جنایاتی بی شماری را مرتکب شدند. در سال 1368 تیمور لنگ نیز ببدخشان هجوم آورد.سران محلی بدخشان همیشه بر علیه بیگانگان شورش میکردند ، شورش سال 1412 بدخشانی شاهرخ میرزا پسر تیمور لنگ را را بران داشت تا سلطهِ خویش را بر بدخشان مستحکم نماید. زیرا بدخشان از نگاه تجارتی و استراتیژیکی بسیار مهم بود.لذا باز نگهداشتن راه ابریشم جهت عبور و مرور کاروانها و تکس جاصله از مال التجاره امر مهمی به شمار میرفت.چین و هرات سفرای متعدد را از طریق بدخشان تبادله میکردند. بابر نیز حاکمیت خویش را در بدخشان حفظ کرد و همایون پسر او مدت 9 سال حاکم بدخشان بود.

بعد ازینکه شاهان مغل دهلی را پایتخت حکومت خود قرار دادند توجه آنها ببدخشان کم شد ودر نتیجه امرای محلی بدخشان بر سرنوشت مردم حاکم شدند که این حالت تا دوران حکومت امیر عبد الرحمن ادامه یافت. کشم در اداره بدخشان نقش  مهمی داشت .در سال 1889 حکومت مرکزی در بدخشان نفوذ کرد.

بهارک در 42 کیلومتری فیض آباد قرار دارد ارتفاع آن از سطح بحر 1480 متر است. بهارک در زمان باستان آنگاه که بدخشان یک کشور مستقل بود، پایتخت بدخشان بود .

در مرکز بهارک تپهِ وجود دارد که با درختان سبز احطه شده و در پای آن جویباری جاریست .

این تپه بنام کوهِ شیرین و فرهاد مشهور است.قصه های فولکلوریک محلی این کوه را به داستان عشق شیرین ( شهزادهِ ارمنی ) و فرهاد ( انجنیر جذاب و بیباک ) پیوند میدهد.فرهاد وظیفه سنگین اعمار جوی را برای شیرین بعهده میگیرد.این قصه متعلق به دوران باستانست که اولین بار توسط نظامی گنجوی در سال 1180 به نظم در آمد ، درین داستان شیرین که یک ملکه است با خسرو شهزادِ که در شهر تیسفون واقع در کنار دریای دجله زندگی دارد نامزد میشود ، قبل از انجام عروسی پدر خسرو میمیرد و او بپادشاهی میرسد ، موازی با آن با فرا رسین مرگ مادر شیرین ، او نیز ملکهِ کشورش میگردد. بروز مشکلات کشوری و سیاسی شیرین را ناچار میسازد تا در درهِ دور افتاده و بی آب مسکن گزیند ، او جهت رساندن شیری رمه هاییکه در درهِ مجاور اند به اعمارجوی نیازمند میشود.مشاورین شیرین به او مشوره میدهند تا انجنیری را استخدام نماید که با کشیدن جوی شیر را مستقیما به قصر برساند ، شیرین از پشت پرده با فرهاد سخن میگوید و او را مامور اعمار نهر میکند ، فرهاد که چهرهِ شیرین را ندیده عاشق صدای گیرا و سحر انگیز او میشود ، شیرین هم دلباختهِ جوانی فرهاد میشود ، آوازهِ عشق آنها در شهر ها میپیچد و بگوش فرهاد میرسد ، فرهاد با فرستادن پیام دروغین مرگ شیرین ، فرهاد را وادار بخود کشی میکند و در نهایت به شیرین دست میابد ، این داستانی است که نظامی آنرا برستهِ نظم در آورده است. اما در داستان مردم محلی بهارک فرهاد وظیفهِ اعمار جوی را جهت آبیاری زمینهای بایر بدوش دارد ، او کار خود را بمرحلهِ نهایی میرساند و در شرف ختم آنست ، خسرو که خود را بازنده میبیند ، با پیره زنی مکاره مشوره نموده از آو در مورد استمداد میجوید ، عجوز به او میگوید که در قدم نخست در میان مردم آوازه اندازد که شاه با استفاده از امکانات و افراد خود بزودی نهری را برای مردم اعمار میکند ، بعد چوبهای نی را در زمین هموار نموده مقداری آب را بروی آنها بپاشد ، با طلوع آفتاب منظرهِ آن مانند نهری جر از آب مینماید ، نیرنگ پیره زن کارگر افتاد ، فرهاد گمان برد که بازنده شده ، تیشه را بفرق خود زد ، هنوز تیشه از دست بیجان او به زمین نیافتاده بود که آب از جوی جاری شد. زمانیکه شیرین جسد بیجان عاشق خود را دید با فرو بردن خنجر بقلب خویش به زندگی خود پایان بخشید و در کنار جسد بیجان محبوب جا گرفت ، با شنیدن خبر مرگ شیرین ، خسرو از غصه جان داد ، پیر زن مکاره دید که حیلهِ او باعث بروز این تراژیدی شد با خوردن زهر به حیات خویش خاتمه داد. در چهار کیلومتری بهارک پل یردار موقیعت دارد که با عبور ازین پل میتوانیم راهِ جرم را ددر پیش گیریم. آبشار یخشیره با 75 متر ارتفاع در 25 کیلومتری  بهارک در امتداد سرک اشکاشم در ناحیهِ وردوج قرار دارد.جرم بفاصله 26 کیلومتری بهارک قرار داشته 1540 مترازسطح بحر ارتفاع دارد.

در مسیر راه چندین قریهِ مغل نشین است که به گفتهِ کهنسالان آنها ، پدرانشان در قرن 20 از غور بجرم آمده اند. آنان با فرهنگ مردم جرم تطابق نموده اند هر چند که بزبان مغلی حرف میزنند.