سخنرانی دوکتور صبغت الله(خاکساری) مدير مسئول هفته نامه صدای بدخشان بمناسبت حلول سال ۱۳۸۵ در محفل هشدار سبز که توسط کميته فرهنگی مجمع سراسری بدخشانيهای مقيم کابل در هوتل ژنج ستاره آريا به اشتراک بيشتر از ۵۰۰ تن فرهنگيان ُ دانشجويان ُ نخبگان و فرهيختگان کشور برگزار شده بود

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 ما که افتنده تر از پرتو ماه آمده ایم

کس چه داند ؟ که چه سان اینهمه راه آمده ایم

عزم مارا به یقین پخته ترک ساز که ما

اندرین معرکه بی خیل و سپاه آمده ایم

          اگر در زندگی چاره ای جز سوختن نداری ، بسوز ! اما مثل شمع، نه مانند سیگار.

سلامی به وسعت آبی ترین نگاهِ آسمان ، سلامی به پهنای کرانه های بیکران و بلندای  فراتر از پرواز نوریان ، سلامی به درازای عمر کهکهشان و گرمای اشک خورشیدیان، سلامی به معصومیت جاودانهِ ستارگان، نثار همه دلهای پاك و مهربان باد، بهترين درودها و سلامهای خود را همراه با عطر گلهای وحشی و رگباری از شگوفه های لبخند بهاری، نثارمقدم یاران همتبار ،عزیزان همدیار  و مهمانان  نیک پندارمیکنم و حضور صمیمانهِ شما را درین همایش سبز وعارفانه به فال نیک میگیرم.همانگونه که برای ریختن اشکی بهانهِ باید برای شگفتن لبخندی هم بهانهِ باید و برای به بلوغ نشستن باوری هم بهانهِ باید و نوروز گزینهِ همیشگیست در نبود لحظات بی بهانگی.

همدیاران ارجمند و همتباران اندیشمند! همانگونه که میدانیم محدودهِ جغرافياي که ما امروز دران زیست داریم سرزمینیست که در درازناي پر پيچ و خم تاريخ درد ناک وپر افتخار خويش بار ها تبر تقسيم پيکرش را آزرده ، قيچي نيرنگ بر و دوشش را بريده ، خنجر خون آلود خيانت سينه اش را دريده ، فروشندگان ولگرد طومارش را بهم پيچيده ، زالو هاي طفيلي سياست خونش را مکيده وتذکره نویسان دوره گرد بار بار نامش را دیگر کرده اند تا بد ين حال و روزش افگنده اند که مي بينيم از آن آرياناي کهن وخراسان بزرگ، امروز افغانستاني پاره پارهِ بر جا مانده است که در درون آن ده ها آستان ديگر آفريده اند.

ديوارهاي زخم خوردهِ شير دروازه اش ياد گاري از شکوه و عظمت کوهوارهِ مردانيست که عمري بر زمين و زمان فر مان راندند ، سر افراز زيستند و چنان تمدنهاي جاويدان آفريدند، که سده هاي دير پا بر رواق بلند تا ريخ،  هويت فرهنگي و روح حماسي مردم اين کهن ديار را به نمايش ميگذاشت .

 پيکره هاي بودا ، اين تنديسه هاي اعجوبهِ  حيرت آفرين ، محصول هنر دستان زخم آلود فرزندان اين ماتمکده ، که طي قرون متمادي نمادِ از ارادهِ آهنوارهِ و عقيدهِ راستين مردمان آن عصر اين سر زمين را تمثیل میکرد، باز تاب دهندهِ هنر والا ، عظمت فکری ، پشت کار ،  سخت جاني بي بديل و اعتقاد خلل نا پذير به دين و فرهنگ مسلط بر روان جامعه همان نسل ها بود  که نگذاشتند ش بيش ازين انگشت نماي کند ، نا مردانه منفجرش کردند و استخوان پاره هايش را بسان دست فروشان دوره گرد در  بازار هاي بيگانه به ليلام گذاشتند .  سر زميني که در هر عصر رستمي دارد و در هر سده ابو مسلمي. اما صددرد صد درد و صددريغ که رستمانش هميشه دردام شغاد ها گيرميمانند و تيغ خيانت نا سپاسان سينه ابو مسلم هايش را ميشگافد وبه خاک وخون ميکشد .

 اما بدخشان من! میراث بزرگ راغای اوستا و یادگاری باز مانده از تخارستان کهن ، این  لعل پارهِ درخشان آفرینش، یکی از پاره های شانزده گانهِ آریانای باستان ، سر زمین هنگامه های دیر پا وافسانه های شیرین  و حماسه های اساطیری که در ماورای تاریخ ریشه دارد ،از سپیده دم آفرینش حیات بشری همچون ستاره صبح در آسمان مدنیتهای دیروزین وامروزین درخشیده است و بافرهنگ بارور و بالندهِ خویش پا بپای کاروان شتاب آلود زمان همیشه به جلو رانده است ، در حالیکه کوله بار اصالت و رسالت تمدن پویا و فرهنگ بالندهِ  پنجهزار سالهِ خویش را صابرانه بدوش کشیده و عاشقانه تحمل نموده است.

 بدخشان!این بستر ناز جیحون و ضرغام ، زادگاهِ پویای های بی سر انجام ، گذر گاه بادها و سرزمینهای بلند تراز پرواز عقابان ، میعادگاه جاوادانهِ بلنداهای هندوکش و پامیر و قراقروم، پرورشگاهِ یوچی ها و هونهای سرگردان ، خاستگاهِ سلسله های هیطل و کوشان با شهرت جهانگیر و آسمانبوس خویش طی قرون متمادی دغدغه خاطر هزاران سیاح ، جهانگرد وسوداگر ماجراجو و از جان گذشته رافراهم کرده وهنوز هم هستند دلهای که خاموشانه بیادش میطپند.

نماد های فرهنگی بدخشان از عصر شگوفایی تمدن و فرهنگ، قلمرو خیال انگیز و جادویی شعر و چکامه را در حیطهِ تسلط خود در آورد وواژهِ لعل بدخشان منحيث يک نمادسمبوليک واستثناي ادبي بر حوزه فرهنگي پهناوريکه از دهلي تا شيراز،از کابل تا بخارا، از بلخ تا قونیه ، از مروتا خجند ، از کشمیر تا فرغانه و از سیستان تا ختلان  دامن گسترده بود  طي هزاران سال ،  چون پادشاه بي تخت و تاج  فرمان رانده وهنوزهم که هنوز است ادعاي موجوديت ارجحیت و افضلیت دارد.

 بدخشان این گهوارهِ تمدنهای دیر  پای باستانی ،از دیرینه های پارینه تا زمانه های امروزینه در آفرینش تمدن بشری نقش نمادین و مسلط را بازی نموده است ودر درازنای تاریخ درخشان و پر بار خویش نه به عنوان جزیی از حوزه تمدن و فرهنگ بالندهِ منطقه،  بلکه منحیث یکی ازداغترین کانونهای اساسی تمدن و فرهنگ ، اقتصاد وسیاست ، تجارت ومهارت ، برای قرنهای متمادی انگشت نمایی نموده است. بدخشان با گنجینه های نهفته دردل خاک و آبهای معدنی اش، کوههای زنجیرهِ وآسمانبوسش ،  دره های پوشیده از جنگلات هفت رنگ، رودباران جاری و چشمه ساران زلالش،  گوسفندان بلند شاخ و جادو چشمش، اسپهای افسانوی بالدار، شتران دوکوهانهِ بخدی ، مردم سختکوش ، آهنین پنجه زود مهرو دیر خشم پاکنژادش و با مدنیت و فرهنگ دست نخورده اش در طول تاریخ شهرهِ آفاق بوده است.

از همه اینها مهمتر استعداد های درخشان ، نبوغ فکری ، قوهِ ابتکار و روح سرکش و پویای فرزندان بدخشانزمینست که تا هنوز در ستیغ قله ها و دل سنگستانها ، اعماق دره ها و بلندای گردنه ها ، پهنهِ وادیها و ووسعت جلگه ها زمینگیر شده و مانند دُری نهان در دل صدفها مانده است.

سر زمین تاریخی ، باستانی و همیشه پویای بدخشان که در گذشته های نه چندان دورمرکز تمدن و فرهنگ و ثقافت و تجارت و سیاست و بالندگی در این خطهِ دنیا بود در طی سده های اخیر مانند سایر نقاط کشور عزیز ما به علت نبود یک حکومت نیرومند و سیستم ادارهِ عادلانه ، بروز جنگهای مداوم و شیوع ملوک الطوایفیهای بیمار، از یکطرف و متروک شدن راهِ تاریخی ابریشم به علت باز شدن راه های آبی و دور ماندن از مراکز شهری به علت صعب العبور بودن و موقیعت ناسازگار طبیعی آن از سوی دیگر عملاًبه سرزمینی ماورای حافظه ها و نهان در دل خامه ها و افسانه ها مبدل گردیده و به حاشیه رانده شد ، اگر یک بهانه نبود راه های مواصلاتی و کوهستانی بودن بدخشان باشددلیل اصلی، عدم پویایی و عدم هماهنگی نخبگان بدخشانزمین توام بابی توجهی و بی مبالاتی دولتمردان گذشته بوده است.

اکنون که کشور ما به یاری جامعهِ جهانی و تلاشهای همگانی ملت مسلمان وسرافراز مان به قیمت سرخترین خونهای مظلومترین شهدای تاریخ وطنمان، وارد مرحلهِ سر نوشت ساز حیات سیاسی و اجتماعی خود شده و زمینه های رشد استعدادها ،بالندگی فرهنگها و بکار گیری امکانات مادی و معنوی و گنجینه های نهفتهِ این سر زمین در راستایی باز سازی همه جانبهِ این خطه فراهم گردیده است. نهادینه شدن ارزشهای چون عدالت اجتماعی،  آزادی بیان توام با حفظ ارزشها ، مردمسالاری اسلامی، رشد نهاد هایی مدنی، شگوفایی اقتصادی  و هماهنگی سراسری اهدافی اند که به آسانی بدست نمی آیند.  برای تحقق بخشیدن بدین آرمانهای والا وایفای نقشموثروهماهنگ افراد جامعه درین عرصه ها درپرتوقوانین ومقرره های نافذهِ کشور، به ایجاد نهاد های که بتواند تمام فعالیتهای ثمر بخش و سازندهِ اتباع این سر زمین رادریک مسیر هدفمندوپویا استقامت دهد نیاز مبرم احساس میشود.امروز فرزندان برومند بدخشان زمین با متمرکز نمودن امکانات و توانمندیهایشان برمحورهمگرایی و پیوند های فشرده و نمادین، میتوانند بیشتراز هر زمان دیگر نقش چشمگیروبالندهِ رادرروند شگوفایی کشورخویش بازی نمایند.

هر چند در جریان سالیان متمادی تلاشهای زیادی از طرف افراد و گروه های خیر اندیش و مبتکر در راستای ایجاد یک مجمعی فراگیر بدخشانیها  بخرج داده شده و در بسیاری موارد دستاوردهای مقطعی هم با خود داشته است،اما متاسفانه بنا بر دلایل متعدد این تلاشها تا کنون به نتیجهِ دلخواه نرسیده است.

 این عدم هماهنگی و نبود یک نهاد اجتماعی فراگیر تا کنون باعث وارد آمدن صدمات مدهشی اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی بر پیکرهِ جامعهِ بدخشانیهای مقیم کابل گردیده است اگر آنهمه مشکلات و دشواریهای را که بدخشانیهای مقیم کابل بدان دچارند به خامهِ تحریر در آوریم مثنوی هفتاد من کاغذ چه که هفتصد من کاغذ میشود .

همین حالا سالانه صدها تن از جوانان بدخشانی بعد از فراغت از موسسات عالی تحصیلی در بدر دنبال شغلی مطابق مسلکشان میگردند اما به علت نفوذ مناسبات غیر عادلانه و سلیقوی کاری در ادارات دولتی و موسسات غیر دولتی شغل مناسب حال خود را نیافته در نهایت یا بی سرنوشت میشوند یا اینکه به کارهای غیر مسلکی رو میاورند.

سرنوشت فارغان صنوف دوازدهم بدخشانی و نحوهِ شمولیت آنها در موسسات تحصیلات عالی ، استفاده از بورسهای تحصیلی و امتیازات قانونی دیگر،مشکلی حیاتیست که بایدراهِ حل آن جستجو گردد.بی سرنوشت بودن هزاران کدر تحصیلکردهِ ملکی و نظامی بدخشانی،  یا اشتغال آنها به کار های غیر مسلکی فاجعه ِ غم انگیز دیگریست که وجدان هر انسان رسالتمندو آگاه را تکان میدهد، این همه درحال رخ میدهد که دیگر جوامع ساکن در کابل در پرتو قوانین نافذهِ کشور با استفاده از فضای باز سیاسی و رشد فرهنگ مردم سالاری نهاد های اجتماعی ، فرهنگی خویش را اساس نهاده و فعالیتهای چشمگیری را درعرصه های مختلف به نمایش گذاشته اند که میتوان به عنوان نمونه از شورای شهروندان کابل ، شورای ترکمنها،شورای قزلباشها، شورای سادات، شورای پنجشیر و ده ها نهاد اجتماعی دیگر نام برد.

امروزبیشتربدخشانی های نیک اندیش  و روشن نگر، مومن بدین باورند که بستر روانیی مناسب جهت ایجاد یک نهاد بدخشان شمول تحت تاثیر فعل و انفعالات سیاسی ، اجتماعی سالهای اخیر به صورت خود جوش ایجاد شده و زمینه های مناسب جهت ایجاد آن فراهم گردیده است.  به همین نیت شماری از فرزانگان، علما ، متنفذین ، فرهنگیان، روشنگران، کار گران ، دانش آموزان، دانش جویان اعم از زن مرد و در یک کلام نمایندگان تمام اقشار ولایه های اجتماعی بدخشانزمین با در نظر داشت این حقیقت که هر بدخشانیی حق ارایه طرح معقول ، سازنده  و ابتکار آغازاقدامات عملی را،  در راستایی بهبود وضع زندگی اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی بدخشان و بدخشانیان و مساعد ساختن زمینه های عملی جهت ایجاد تفاهم و همبستگی بدخشانیها،  بصورت مساویانه بادیگران دارد، از مدت ششماه بدینسو تلاشهای را  آغازنموده اند تابعد از مباحثات سازنده و دیالوگهای مثبت با تمام بدخشانیهای نیک اندیش، طرحی عملی و سازندهِ را درراستای ایجاد یک نهاد فراگیر در چوکات جغرافیای تاریخی و فرهنگی بدخشان ارایه بدهند که در نهایت منجر به ایجاد یک آدرس معتبر و کاری بدون در نظر داشت ملیت ، زبان، جنس، مذهب، وابستگیی سیاسی، طبقهِ اجتماعی و سایر اختلافات و امتیازات برای جامعهِ بدخشانیهای مقیم کابل در قدم اول و برای همه بدخشانیها ، در قدم بعدی گردد.

در حالیکه این نشستها ، دیالوگها و تبادل نظرهابه  گونهِ مداوم ونمادین ازششماه بدینسو ادامه یافت هماهنگ با آن نشر فراخوانهای عمومی در روزنامه های صدای بامداد، چراغ و نشریهِ صدای بدخشان پیام مارا به گوش همهِ بدخشانیها رساند. که اینهمه تلاش و تکاپو، پویای و ممارست در نهایت منجر ایجاد مجمع سراسری بدخشانیهای مقیم کابل گردید .مجمع ما اراده دارد تا بعد ازین موازی با وسعت دادن گسترهِ فعالیتهای اجتماعی خویش ، فعالیتهای فرهنگی  خود را با راه اندازی همایشهای به مناسبت زاد روز شعراء ، نویسندگان و فرهیختگان بدخشان زمین ، تجلیل از روزهای ملی و اعیاد سنتی  ، شب شعر و معرفی چهره های علم وفرهنگ بدخشان تداوم بخشد، تا باشد که بدین بهانه نقشی  ولو اندک  را در راستایی شگوفای فرهنگ غنی و بالندهِ ساکنان این سر زمین بازی کرده و در مساعد ساختن زمینه های بهتر جهت تشکل و همگرایی در میان ساکنان کشور و ایجاد تفاهم سراسری و استقرار وحدت ملی بازی نمایند، که اینک اعضای این مجمع  درگام نخستین با نیت حسن آغاز پابه پای زمان بصورت دسته جمعی به پیشواز سال جدید رفته ، حضور سبز نوروز باستان این کهن ترین میراث فرهنگی مردم مارا منحیث میلاد نور و زاد روز فصل رستن و شگفتن به فال نیک گرفته وعاشقانه ترین لحظات را با همدیاران و همتباران خویش جشن میگیرند.

 ما باور کامل داریم که بدخشانیهای فرهنگ دوست، مبتکروپویای مقیم کابل با پی ریزی این نهاد اجتماعی ، فرهنگی از یکسو میتوانند به بازتاب افکار، خواستها و آرمانهای انسانی و هدفمند خود نایل آیند و از سوی دیگر سرمایه های مادی و گنیجینه های معنوی خویش را بصورت هماهنگ و موثر در راستایی شگوفایی و باسازی ساختار اجتماعی ، فرهنگی، اقتصادی و زیر بنایی کشور بکار بیگیرند،که بدین بهانه از همه بدخشانیها نیک اندیش اهم از فرهیختگان ، نخبگان ، فرهنگیان  ، پیش کسوتان علم و دانش و فرهنگ واقتصاد وسیاست ودر نهایت از تمام لایه های اجتماعی جامعهِ بدخشان میخواهیم تا با سهمگیری فعال و نهادین خویش با بذل کمکهای مادی و معنوی خویش وبا ارایهِ مشوره های اصلاحی  وخردمندانهِ خویش مارا یاری رسانند تا بتوانیم پشتوانهِ مطمینی را در راستایی تحقق بخشیدن به آرمانهای والای مردم سر زمین مان ایجاد نماییم.    

 

الـــــهی راه دادی ديگران را                    کـــــه بگشـــــایند راز آسمان را

ز ره واماندگان را هم تکانی                             که بگذارند اين خواب گران را  

 

*****