بدخشان در درازنای زمان

 

بدخشان سر زمین افسانه های کهن و هنگامه های دیر پاست که از سپیده دم آفرینش حیات بشری همچون ستاره صبح در آسمان مدنیتهای کهن و نوین درخشیده است. سر زمینی که مدنیتهای بارور و بالندهِ آن پا بپای کاروان شتاب آلود زمان همیشه به جلو رانده است.ازینکه تاریخ بدخشان در بسیاری زوایای تاریخ ،  در لابلای گردباد حوادث از خامهِ راویان بدور مانده ، بدان معنی نیست که این گهوارهِ جیحون و ضرغام و زادگاهِ تمدنهای بی سر انجام ، پرورشگاهِ سلسله های هیطل و کوشان ، تسلسل تاریخی خویش را باز نیابد ، هر چند شهرت جهانگیر و آسمانبوس نماد های فرهنگی بدخشان از عصر شگوفایی شعر و ادب ، تمدن و فرهنگ ،  قلمرو خیال انگیز و جادویی شعر و چکامه را در حیطهِ تسلط خود در آورد. واژهِ لعل بدخشان منحيث يک نمادسمبوليک واستثناي ادبي در حوزه فرهنگي پهناوريکه از دهلي تا شيراز ، از کابل تا بخارا ، از مروتا خجند ، از کشمیر تا فرغانه و از سیستان تا ختلان  دامن گسترده بود  طي هزاران سال ،  چون پادشاه بي تخت و تاج  فرمان رانده و هنوز هم که هنوز است ادعاي موجوديت و افضلیت دارد. بدخشان گهوارهِ تمدنهای دیر  پای باستانی است که از سپیده دم آفرینش بشر تا زمانه های امروزی در آفرینش تمدن بشری نقش محوری را بازی نموده است . در سال 1966 باستان شناس امریکای فوسیلهای انسان نیاندر تال را در " درهِ کور" واقع " بابا درویش" ( قریه بابا درویش در مجاورت جادهِ موتر رو نزدیک چنار گنجشکان موقیعت دارد ) کشف نمود که به اساس محاسبهِ کاربن 14 50000 هزار سال قبل از میلاد میزیسته است . این یافته های دانش معاصر خود گواهی محکمیست از قدیمیترین موجودیت حیات بشر درین سر زمین. ویرانه های بر جا مانده از شهر های بهارستان قدیم در بهارک فعلی ، مخروبه های شهر خمچان در حومهِ فیض آباد، مخروبه های شهر کوچک دردرهِ خوستک که در زمانه های کهن مرکز یمگان بود ، علایم بجا مانده از یک مدنیت باستانی در ناحیه "خندانشهر" در ولسوالی درایم ، شواهد موجودیت تمدنهای درخشان در" شهر بزرگ" که همه ایجاب تحقیقات دامنه دار باستان شناسی را میکند ، دال برینست که بدخشان در دوره های کهن مهد پرورش مدنیتهای شگوفان بوده است.چیز فهمان نیک اندیش میگویند که بدخش لعل را گویند و نام بدخشان از همین کلمه بدخش یا بلخش یعنی مشتق شده است. در هفت کشور یا صورت الاقالیم(سال تالیف 748 هجری) در باره لعل بدخشان آمده است "در قدیم لعل نبود ودر هیچ کتاب ذکر لعل نکرده اند گویند زلزلهء در بدخشان شد و کوهها تمام از هم گسیخت و کان پیدا گشت.اول سرخ بود ، بعد ازان زرد وسبزو بنفش" (ص86).قبل بران بدخشان را بنام تخارستان علیا یاد میکردند که بر علاوه سر زمینهای حالیه ، در شمال غرب رستاق ، چاه آب اشکمش و فرخار را هم در بر میگرفت.در شرق وشمال ، سر زمینهای چترال ، گلگیت ، کشمیر، بدخشان کوهی ( بدخشان تاجکستان ) و در بعضی مواقع کاشغر را نیز در بر میگرفت. قبل از تخارستان بدخشان را چگل میخواندند. کمتر مورخ و سیاحی را در عصر باستان میتوان سراغ کرد که در مورد بدخشان داد سخن نداده باشد.در قرن دوم پیش از میلاد بدخشان در منابع چینایی به شکل Ts-Nag-Ling (کوه پیاز) آمده است در قرن های 5 و6 میلادی چینی ها این شهر را با تخارستان یکجا ذ کر نموده اند ، نام بدخشان در سفر نامه هیوان تسانگ به شکلPo-To-Chang-No منطقه علیا آمده است که منظور همین بدخشان است.در یوان شی نام Ba-Do-Ha-Shang نیز در لست سی پای تی دیده میشود. بدخشان از جمله بخشهای بسیار غنی و معروف افغانستانست.مولف حدود العالم مینویسد:"بدخشان شهریست بسیار پر نعمت و جای بازرگانان و اندر وی معدن سیمست وزروبیجاده ولاجورد ، از تبت مشک بدانجا برند. ( حدودالعالم ص105 ).یعقوبی بدخشان را در قرن سوم هجری بنام تخارستان علیا یاد چنین مینویسد:  مملکت "حمارک"، پادشاه" شقنان" و "بدخشان" و رودخانه بزرگ که تا "شقنان" میرسد، ازانست . و اینهمه اش مملکت تخارستان علیاست.(ص68) بدخشان نواحی آبادان دارد وباغهای بسیار. و از بدخشان لعل خیزد و لاجورد .درین کوهها معدنهاست ، و مشک بسیار افتد به بدخشان.بدخشان از گذشته های دوربداشتن سنگهای پر بها و بویژه لاجورد و لعل شهرهء آفاق بوده است. چنانکه ابن حویقل مینویسد:از بدخشان بیجاده خوب و سنگهای قیمتی که در زیبای و رونق بیاقوت میماند، بدست میایداین سنگها به رنگهای گلی و رمانی (اناری) و سرخ(احمرقانی) و شرابیست وآن  مثل لاجورد است.در کوههای آن معادن بسیارست و مشک تبتی بسیار بدین شهر می آورند و به وخان میبرند.اصطخری مینویسد:بدخشان اقلیمی است ،شهر ها و روستاها دارد وقصبه آنرا بدخشان خوانند.در وخان زر و نقره بسیارست و زرآب ازین دیار خیزد وبر کنار رودها و بر اثر سیلابها پدید باشد و مردمان گرد کنند . وحد وخان به حدود تبت پیوسته است.مقدسی در قرن چهارم میگوید: در بدخشان حوالی معدن جواهر قلعهء است بنام "قلعهء زبیده زن هارون الرشید" که به امر وی ساخته شده است و علاوه بر "یاقوت بدخشانی" ولاجورد،  سنگ بلورو سنگ پازهران نیز دران ولایت وجود دارد و"اسبست" که اعراب آنرا" حجرالفتیله" می نامندنیز درانجا یافت میشود که مادهء محترق بوده ازان برای چراغ فتیله میسازند.ازین ماده پارچه" سفره "نیز میبافند که هر وقت بچربی آلوده شود ، کافیست آنرا اندک زمانی در تنور آتش بیاندازند تا بکلی پاک شود، همین فتیله چراغ را که ازان بسازند، چون چرکین گردد،ساعتی آنرا در آتش افروخته نهند، پاکیزه شود و نیز درانجا سنگی یافت میشود که چون آنرا در اطاق تاریک گذارند،اشیای نزدیک خود را روشن کند.قزوینی گوید: " در بدخشان غیر ازین جواهر ، سنگ" لعل" هم یافت میشود که به یاقوت مانند است مردم عوام معتقدند ، حجر الفتیله پر مرغی است که در آتش میرود و نمی سوزد (مرغ سمندر) .معدن یاقوت در حوالی شهر یمگان ، که نزدیک معدن نقره است،زیاد تر بود" ( لسترنج ص465). در هفت اقلیم احمد رازی (سال تالیف 1010هجری ) آمده است که:"بدخشان بکثرت مراتع ووفور مرایع و زیادتی انهار و بسیاری اشجار و اثمارخجلت کشمیر و غیرت قندهار است. و اهل آن دیار الوس و احثامند و بنا برلطافت آب و هوا وکثرت سبزه وچلکا همیشه در صحرا بسر میبرندواسپان قوی قوایم فراخ کفل ،میان لاغر در میانشان بسیارست.اگر چه معادن بسیار دران دیارباشد، اما انچه توان ذکر کرد، کان لعل و لاجورد است. ابن بطوطه در مورد سر چشمه دریای پنجشیر مینویسد:این رودخانه از کوهستان بدخش سرچشمه میگیرد.یاقوت معروف بدخش از همین کوهستان بدست میاید.بدخشان کنونی در شمالشرقی ترین زاویهِ افغانستان موقیعت دارد ، با چندین کشور همسایهِ پاکستان ، چین، کشمیر و تاجکستان سرحد مشترک داشته و ساکنین بدخشان با فرهنگهای اقوام مختلف دران کشور ها فرهنگ مشترک دارند. این ولایت از نظر ارتفاع بلند ترین ولایت افغانستان میباشد. به قول نانسی دوپری سیاح انگلیسی  که در دههِ 70 بسیاری مناطق افغانستان را سیاحت کرده است در کتاب رهنمای تاریخی افغانستان نوشته است :تاریخ بدخشان همیشه پر از فراز و نشیبهای متعدد بوده است، مردم بدخشان همیشه روحیهِ قوی استقلال طلبی داشتند ، در موارد استثنایی که مجبور میشدند حاکمیت بیگانگان را گردن نهند به مجرد مساعد شدن زمینه دست به شورش میزدند.بلند ترین قلهِ هندوکش در خاک افغانی بنام " نوشاخ " درناحیهِ" قازده" ولسوالی اشکاشم موقیعت دارد که 7484 متر بلندا دارد این در حالیست که بلند ترین قلهِ سلسله کوههای هندوکش بنام "تراجمیر"با ارتفاع 7750 متر آنطرفتردر خاک پاکستان موقیعت دارد.امادر مورد وجه تسمیه هندوکش: ابن بطوطه اولین نویسندهِ است که این نام را نوشته است .او مینویسد :" در راهِ ما کوهی بود که هندوکش نامیده میشد ، یعنی قاتل هندو ها ، چون بردگان و کنیزکانی را که از هند میاورند، اغلب از شدت سرما درین کوهها تلف میشوند ، نام آنرا بدین لحاظ هندوکش گذاشته اند". (سفرنامه ابن بطوطه ص 444 ).کوتل بروغیل در عصر باستان دیرگاهی گذر گاهی تاجران ابریشم در مسیر شاهراه مشهور ابریشم بود که از سنکیانگ چین بسوی شهرهای بزرگ چون دهلی ، شام و روم کشیده شده بود.مارکوپولو سیاح مشهورایتالیای که در قرن 11 در راستای سفر به چین ازطریق راه ابریشم به بدخشان سفر کرده بود در یا  داشتهای خود از آب و هوای فرح بخش و میوه های خوش مزه خصوصاً ناک بدخشان ذکر شایان کرده است. او از شفایابی مرض مزمنی که مدتها او می آزرد و در اثر آب و هوای سحر آفرین بدخشان شفا یافت منحیث خاطرهِ فراموش ناشدنی یاد میکند.از گوسفندهای وحشی با شاخهای بلند و چشمان نافذ سخن گفته که اکنون بنام آهوی مارکوپولو یاد میشود. تفرجگاهِ این گوسفندان وحشی و افسانوی دامنه های پامیر میباشد که متاسفانه شکار بیقاعدهِ آن سال بسال از تعداد آنها میکاهد در حالیکه نظیر این کوهنوردان افسانوی تا کنون در دیگرمناطق جهان سراغ نشده است. هر چند که مارکوپولو دران زمان وسایل اندازه گیری ارتفاعات را با خود نداشت اما ارتفاع پامیر را در حدود 7000 متر تخمین کرده است.او گفته است که در میان کوههای زنجیرهِ ،  دره های پوشیده از جنگلات هفت رنگ وجود دارد ، رودباران جاری و چشمه ساران زلال در مسیر حرکت خود هنگام فروافتادن خود از فراز کوهها ی آسمانبوس و صخره های سهمگین آبشارانی را میسازند که نظارهِ آن دل و دماغ را روشنای میبخشد.در دریاچه های این ناحیه ماهیانی زیست دارند که دارای گوشت شیرین اند.در بدخشان آبهای معدنی حضور فراوان دارند ، در بارهِ پاکی و صفایی جهیل شیوه که بدخشانی ها به آن حوض شیوه گویند سخنانی بسیاری گفته شده است ، داستانسرایان شیرین گفتار، داستان بدر جمال را به همین جهیل ارتباط میدهند.مارکوپولو در نوشته های خود از اسپان قوی هیکل و توده شکنی یاد میکند که در میدانهای بزکشی همچو ستاره میدرخشیدند، توده ها را میشکستند،  قوره ها را میکندند و پیگه ها را میزدند.در نوشته های مارکوپولو ذکر شده که نام بدخشان از" لعل درخشان" اقتباس شده که بمرور زمان به بدخشان تعغیر کرده است.کوهساران همیشه سپید موی بدخشان قله های یخچالی را بر ستیغ  خویش جا داده است که در دامان آن مخازن بزرگی لعل و لاجورد، یاقوت و اکامیرون خفته است.طبیعت در آغوش پر مهر بدخشان سنگهای قیمتیی ماند طلا، لاجورد،لعل، یاقوت، آبهای معدنی، گوسفندهای بلند شاخ، اسپهای خوشرفتار، شتران دوکوهانهِ بخدی و مردم سختکوش ، آهنین پنجه زود مهرو دیر خشم پاکنژاد آریای را با مدنیت و فرهنگ دست نخورده پروریده است.در ویرانه های شهر بزرگ میتوان سراغ تمدنهای کهن قدیم اریای را به خوبی گرفت.مارکوپولو میگوید که بدخشان وتالقان دارای مدنیت درخشان و شهر های آبادان است اما خان آباد و قندز راجنگلات انبوه و بیکرانی احاطه کرده است که کمینگاهی شیران درنده و پلنگان دونده بوده سفر درین مناطق مسافران را سخت بهراس می افگند. مارکوپولو مسافهِ بین خان آباد تا فیض آباد را در 15 روز با پای پیاده پیموده است که این خود مبین خرابی راه دران زمان بوده است.

 

 

درینجا مناسب میبینیم تا قسمتی از سفر نامهِ مارکوپولو عیناً نقل نمایم:

بند چهل و ششم

تل خان را رها میکنیم و بمدت سه روز بین شمالشرق و شرق سواری میکنیم. مرتب سر زمینهای عالی و زیبا و مسکون ، حاصلخیز با میوه ها ، تاکستانها و علیق فراوان ظاهر میشوند. مردهای اینجا در روی سر خود، دم درازی از مو بطول ده وجب دارندو آنرا دور سر خود میپیچند. شکارچیان زبر دستی به شمار میروند و از پوست حیوانات لباس درست میکنند و میپوشند. پوست حیوانات شکار شده را دباغی میکنند و ازان کقش و لباس درست میکنند. برخی از مردم اینجا مسلمانند و همه کار دباغی را بلدند. بفاصلهِ سه روز ازینجا شهریست بنام "اسکازم" که تحت نظر یک خان میباشد. خان دارای شهر ها و دژ های زیادیست که در تمام سظح کوهستان پراگنده است و از میان آن رود خانهِ بزرگ میگذرد . درینجا جوجهِ تیغی ( شَغُر ) بسیار وجود دارد و هنگامیکه شکارچیان سگهای تازی را برای شکار آنها رها میکنند ، جوجهِ تیغی کوچک شده و خود را بشکل گلوله توپ در آورده، تیغهای خود را که در روی شانه و پهلو دارد بطرف آنها پرتاب کرده آنها را زخمی میکند. اسکازم حقیقتاً سر زمین وسیعی است- تمام منطقه نیز بهمان نام خوانده میشودزبانی که درانجا صحبت میشود با زبان سر زمینهای دیگر متفاوت است ، درینجا کشاورزانیکه دامدارند ، در کوههای خاکی خانه های زیبای کنده اند که درانها زندگی میکنند. پس از ترک اسکازم برای مدت سه روزسواری هیچ منطقهِ مسکونی، غذا و آب وجود ندارد و مسافران چیز های لازم را برای سفر با خود بر میدارند ولی برای اسپان علف کافی پیدا میشود. پس از سه روز سواری ایالت بدخشان پیدا میشود که هم اکنون ازآن صحبت میکنیم.

بند چهل و هفتم

ایالت بزرگ بدخشان

 مردم ایالت بزرگ بدخشان ، مسلمانند و بزبانی غیر از زبان دیگران صحبت میکنند. اینجا ایالتیست وسیع که دوازده روز راه طول آنست. حکومت اینجا موروثیست و دران سلسلهِ سلطنت میکند که خود را از اعقاب اسمندر مقدونی و دختر داریوش، شاه بزرگ ایران میدانند. همه شاهانی که درینجا بر تخت مینشستند بنام ذوالقرنین خوانده میشوند که بزبان ما معنی اسکندر را میدهد و این برای یاد آوری خاطرهِ آن شاهِ بزرگست. درین سرزمین سنگهای قیمتی وجود دارد که به آن بدخشی (لعل) میگویند ، این سنگها بسیار زیبا و با ارزش هستند. این سنگها در صخره های کوهستانی پنهان اند. برای بدست آوردن آنها باید همچنان که برای رگه های نقره عمل میشود ، صخره ها را باید حفاری کرد و برای این کار تونل های بزرگی زیر زمینی در عمق کوهها و بخصوص کوهی بنام "سیگینان" حفر میکنند. امتیاز استخراج این سنگها بطور انحصاری در دست شاه است و اگر کسی بدین منظور به کوهها برود، بلافاصله دستگیر و کشته میشود. هر کسی هم سعی کند این سنگهای گرانبها را از قلمرو حکومتی بیرون برد مال و جان خود را بخطر انداخته است.شاه این جواهرات را بوسیلهِ فرستادگان خود برای شاهان و شهزادگان دیگر میفرستد. برای بعضی بعنوان هدیه ، برای بعضی دیگر مانند باج و برای برخی دیگر برای تعویض با طلا و نقره. دلیل شاه برای انجام اینکار آنست که قیمت بدخشی ها ( لعلها) زیاد بشود و ارزش واقعی خود را حفظ کند ، زیرا اگر او اجازهِ استخراج آنها را بدهد و نیز صادرات آنرا به سایر نقاط دنیا آزاد اعلام کند ، در مدت زمان کمی از ارزش و بهای این سنگها کاسته خواهد شد. بنابرین برای ممنوعیت و جلو گیری از استخراج سنگها ، بدون اجازهِ شاه ، مجازاتهای سختی را تعین کرده است. در کوهی دیگر در همین ایالت ، معادن یاقوت کبود وجود دارد که گرانبها ترین و زیباترین نوع آبی لاجوردی هستند که میشود دید. رگه های این یاقوت نیز مانند رگه های بدخش، در کوهها پیدا میشوند. اضافه میکنم که در کوهِ دیگر رگه های نقره ، مس و سرب یافت میشود، رگه های نقره بسیار غنی هستند.اینجا سر زمینیست بسیار سرد، ولی دران نوعی اسپی قوی تیز تک است که پاهایشان نیاز به نعل ندارد و میتوانند هر روز به کوه بروند. مردان با این اسپان در سرازیری کوهها ، یعنی جاهاییکه اسپان دیگر شهامت و قدرت حرکت را ندارند، سواری میکنند. یک زمانی درینجا اسپانی از نژاد " بوچه فالو"( اسپ اسکندر) وجود داشت که همهِ آنها شک شاخ روی پیشانی خود داشتند ، یگانه صاحب این اسپان، یکی از کاکاهای شاه بود که بهیچ وجهی حاضر نبود کسی دیگری هم ازین اسپان داشته باشد. شاه که نمیتوانست ازین نوع اسپان داشته باشد، برای تصاحب آنها کاکای خود را کشت و بیوهِ مقتول برای انتقام از شاه، تمام آن اسپها را کشت که بدینترتیب نسل این نژاد اسپ از بین رفت. در کوههای این ایالت سنقر های نایاب و تیز پرواز، باز های شکاری فراوان وجود دارد، درین کشورانواع حیوانات و پرندگان شکاری بسیار زیاد است.درینجا نوعی گندم و جو مخصوص و عالی وجود دارد که بدون پوست هستند.این مردم روغن زیتون ندارند ، بلکه از روغن کنجد، چارمغز و بادام استفاده میکنند. این سر زمین گردنه های کوهستانی باریک و مستحکمی دارد و ازین جهت ساکنان آن از دست متجاوزین آسوده اند.شهر ها و دژهای آن که در روی کوهها ساخته شده اند ، موقیعت عالی و تسخیر ناپذیری را دارا میباشند. طبیعت این کوهها چنانست که بخاطر بلندی زیاد برای رسیدن ببالای آنها باید ، یک روز راه رفت که در بالای آنها در ارتفاعات ، بسیار دشتهای سرسبز و پر از گیاه و چشمه هایی با آب زیاد و کاملاً زلال و صاف یافت میشود، از دیواره های بلند این کوهها ، آبها چون رودهای در جریان و ریزش هستند که در میان آبهای آن ماهی آزاد ودیگرانواع ماهی با گوشت بسیار لذیذ ، زیست دارند ، درین ارتفاعات ، هوا آنقدر پاک و سالم است که برای سلامتی مردم شهر ها و دره ها ، جایی است بسیار مناسب.اگر کسی از مردم شهر ها و دشتها و یا دامنهِ کوهها مریض شودو یا هر نوع تبی داشته باشد ، کافیست که برای دو یا سه روز ببالای آن کوهها برود و بلا فاصله فاصله سلامت باز گردد و این بخاطر طراوت بسیار هوای آنجاست.مارکوپولو میگوید که خود این مورد را امتحان کرده است، زمانیکه در آن نواحی مریض شده بود به او توصیه شد که ببالای کوه برود و سلامتش را باز یابد که چنین شد.مردم بدخشان شکارچیانی قابل و تیر اندازان ماهر بشمار میروندو لباسشان از پوست حیوانات است زیرا پارچه کم دارند و خانمهای بزرگ و نجیب زاده ، دارای شلوار های مخصوص هستند چنانکه برای شما شرح میدهم . برای تهیهِ یکی ازین شلوار ها ، با اندازهِ صد بازوشلوار، گاهی اوقات هشتاد و گاهی اوقات هفتاد بازو پارچه ، بکار میبرند.برای آن ، این کار را میکنند که مردان اینجا ، زنان درشت هیکل را دوست دارند. پس از ترک بدخشان باید برای دوازده روز باید بین شمالشرق و شرق ، در ساحل رودخانهِ بزرگ و پر آب ، راهپیمایی کرد، این سر زمین متعلق به برادر شاهِ بدخشانست و دارای تعداد بسیار زیادی روستا و خانه میباشد. مردم اینجا مسلمان جنگجویند. پس ازدوازده روز راهپیمایی ، سر زمین کوچکی بطول سه روزه راه بنام" وکان " ظاهر میشود که مردم آنجا نیز مسلمانند و زبان خاصی خود را دارند. مردمی با شهامت اند و از ریسی بنام " نونه" اطاعت میکنند. نونه بزبان ما تقریباً معنی " کنت " را میدهد.این سر زمین تحت حکومت "شاهِ بدخشان" استو از نگاهِ وجود هر نوع حیوانات وحشی و شکاری غنی میباشد.با پیشروی در جهت شمالشرق باید مرتباً از کوهها بالا رفت، که میشود گفت بلند ترین نقطهِ دنیاست. پس از رسیدن ببالای ارتفاعات دشتی بین دو کوه ظاهر میشود ، با دریاچهِ بزرگی که رودخانهِ زیبای ازان منشعب میشود.اینجا غنی ترین چراگاههای جهانست، یک دام لاغر درینجا پس از ده روز چرا ، چاق و فربه میشود. درینجا جانورانی شکاری بسیارندو قوچهای وحشی بفراوانی دیده میشوند.این قوچها دارای شاخهای بزرگ و استثنای اند( این آهوان امروز بنام آهوی مارکوپولو مشهورند)که بلندی آنها حد اقل به شش اسپانه میرسد، شبانان با این شاخها ، کاسه های بزرگِ غذا خوری درست میکنند و ازان بعنوان میله های پرچین برای کشیدن حصار بدور حیوانات خود ، برای نگهداری آنها در شب استفاده میکنند.گله های گرگ که از قوچها تغذیه میکنند، نیز درینجا پیدا میشوند ، درینجاآنقدراستخوان و شاخ پیدا میشود که با روی هم انباشتن انها ، در موقع بارش برف، راهها را علامتگذاری میکنند.درین دشت که پامیر نامیده میشود، برای مدت دوازده رو زراهپیمایی ، مسافر جا و مکانی برای اطراق پیدا نمیکند و باید آذوقهِ لازم را بهمراه داشته باشد.ارتفاع اینجا آنقدر زیاد است که بخاطر صافی هوا و بلندی کوهها و سرمای زیاد ، پرنده در آسمان پر نمیزند و بهمان دلیل ، آتش روشن و درخشانست اما گرمی ندارد. پس از دوازده روز راهپیمای در جهت شمال و شرق ، لازمست چهل روز دیگر، بدون آنکه چشم بخانه یا مزرعهِ افتد، در همانجهت از دامنهِ کوهها ، رودها و دشتها گذشت. این ناحیه بنام بلور یاد میشود که مردمش در کوههای بلند زیست دارند.

این بود قسمتهای برگرفته شده از سفرنامهِ مارکوپولو که جهت آگاهی بیشتر خوانندگان نشریه ، عیناًنقل شد.

آنچه که درینجا قابل بحث است منطقهِ است که مارکوپولو بعد از طی سه روز فاصله از تل خان ( تالقان ) بدانجا میرسد. موقیعت فعلی منطقهِ اسکازم که بگفتهِ پولوبین تالقان و بدخشان قرار دارد در کجاست؟ اگر منظور پولو اشکاشم حاضره باشد ، ممکن نویسنده ترتیب را در نوشتن کتاب رعایت نکرده باشد و یادداشت ها بصورت نا منظم ترتیب شده باشند در غیر آن باید اسکازم کهن را در بین کشم و کلفگان در نقطهِ جستجو کرد که شغر درانجا زیاد باشد ، زیرا بنابر بر نوشته های پولو یکی از خصوصیات عمدهِ این ساحه موجودیت تعداد زیادی شَغُر ها میباشد در صورتیکه تحولات سیاسی ، نظامی ، جوی و طبیعی باعث انقراض نسل یا نابودی آنها نشده باشد.

یکی دیگر از نکات مهم دیگری که پولو ازان تذکر داده است موجودیت ماهی های با گوشت شیرین است که بدون شک منظور پولو همان ماهی مشهور قزل آلاست که در قسمتهای بالای معاونین دریای کوکچه زیست داشته و بنام ماهی خالدار یا " اَلَه بُُقَه" یادمیشود ، این ماهی دارای خالهای سرخ ، آبی و سبز بوده ، گوشت آن بدون خارو بسیار با مزه میباشد ، این ماهی در حوضهای بزرگ انجمن، توپخانه ، درگاوها و قسمتهای بالایی معاونین دریای کوکچه بوفرت یابت میشود. شکار ماهی در بدخشان عمومیت نداشته و ماهیگیری منحیث یکپ پیشهِ پول ساز عرض اندام نکرده است.فقط تعداد کمی اهالی که شوق ماهیگیری دارند در جریان میله ها به ماهیگیری مبادرت میورزند یا اینکه بعضی ماهیگیران بصورت کلاسیک با استفاده از سیم و چنگک به شکار ماهی اقدام میکنند. در بعضی حالات افراد بی احساس با استفاده از جریان برق یا مواد منفجره ( بم دستی ، دینامیت ) به شکار ماهی میپردازند که این امر باعث مرگ دسته جمعی ماهیان و انقراض نسل آنها در آبگیرها میگردد.

آهوی مشهور مارکوپولو که زيستگاه آن پامير بدخشانست