علی بن اسد

علی بن اسد یکی از جملهِ شاهان منور ، فرهیخته و ادب پرور بدخشان بود که که ناصرخسرو در زمان حکومت او ببدخشان رفت و مورد عنایات آن شاه قرار گرفت از قراین چنین بر میاید که بدخشان در زمان ورود ناصر خسرو بدان دیار از حوزهِ حکومت سلجوقیان خارج بوده و زیر اداره علی بن اسد بود این همان شاهی بدخشان است که به هدایت اوابوالهیثم جوزجانی 91 سوال را درقالب 82 بیت از ناطر خسرو نمود و ناصر خسرو کتاب جامع الحکمتین را بجواب این سوالات نوشت.

ناصر خسرو در مورد وی چنین میگوید: امیر بدخشان که معروفست به عین الدوله ابوالمعالی علی بن اسد الحارث ایده الله بنصره که بیدار دل و هشیارمغز وروشن خاطر وتیزفکرت ودوربین وباریک اندیش و صایب الرای و قوی حفظ وپاک ذهن و پسندیده خویست آنکه دنیا با زخارف خویش روی بدو داشت و درگاه رفیعش به صدر ملکی مقدروبرملک میراثی اسلاف خود مالک بود. نظری گذرا بر کتاب جامع الحکمتین ناصر خسرو میرساند که علی بن اسد یکی از جملهِ شاهان فرهیخته و نیک کردار بدخشان بود

میدانیم که بدخشان در زمان حکومت سلطان محمود و سلطان مسعود جزء قلمرو سلاطین غزنه بود ، سلطان مسعود در سال 422 مهمان شاه بدخشان شد درین زمان به نوشتهِ بیهقی حاکم بدخشان احمدعلی انوشتکین بود بیهقی درین مورد مینویسد:امیر(مسعود) ازآنجا(باغ خواجه علی میکاییل) بردشت خرمی و با نشاط وشراب وشکار میرفت میزبان بر میزبان بر خلم وبر پیروزونخجیروببدخشان آخرسالار که ولایت این جاییها برسم او بودواین احمد بن علی بعدها عصیان کرد نخست بکرمان و ازانجا به نیشاپور رفت بعد ازان به نزد مسعود رفت و در سال 426 وفات کرد.

خاندان علی بن اسد در بدخشان در بین سالهای 426-437 که سلجوقیان از بلخ و خوارزم تا اصفهان وری را مسخر خود ساختند در بدخشان مستقر شده و حکومتی مستقل ازسلطهِ سلجوقیان را تشکیل دادند بعد ها ازین خاندان علی بن اسد به پادشاهی بدخشان رسید که اندکی بعد در اثر حادثهِ از حکومت معزول و مدتی بعد دوباره بپادشاهی رسید بدینگونه در سال 462( سالیکه ناصر خسرو جامع الحکمتین را نوشت  ) وی حاکم بدخشان بود. حکومت امرای مستقل بدخشان درین ناحیت مداومت یافت.

بر اساس نوشته های بارتولد دانشمند روس در دایرة المعارف اسلامی در بخش بدخشان : شاه سلطان محمد بدخشی آخرین امیر بدخشان بود از امرای مستقل آن مملکت که از قدیم الایام درانجا سلطنت میکردند و حتی از سلطهِ چنگیز و تیمور درامان ماندند.

این خانواده نسب خود را به اسکندرمقدونی میرساند شاه سلطان محمد شخص شاعر مشرب و ادب پرور بود وی به اسم مستعار لالی دیوانی اشعاری هم به زبان فارسی داشت تا اینکه سلطان ابوسعید یکی از احفاد تیمور قصد تصرف بدخشان نمود ، شاه سلطان محمد بدون جنگ تسلیم قشون مغلی شده و به هرات رفت و بقیهِ عمررا درانجا سپری کرد ، پسر او به کاشغر فرار نمود پس از چندی از کاشغربرگشته ومیرزاابوبکرپسرابوسعیدراکه از طرف پدرش امیر بدخشان شده بود از بدخشان به خفت و خواری بیرون راند ابوسعید دوباره به بدخشان لشکر بزرگی را فرستاد وشاه سلطان محمدرادرسال871 به شهادت رساند.

نمونهِ کلام علی بن اسد:

فخردانابه دانش وادبست

فخرنادان به جامه و سلبست

ادب و دانش از ادیب کنون

خوارورچند مرد با ادبست

ناکسان پیشگام وکامروا

فاضلان دور مانده وین عجبست

سبب اینهمه نداند کس

جزهمان کو مسبب سببست

علی بن اسد چنین گوید:

کین جهان سربه سرغم وتعبست

نمونهِ دیگر:

گربشدازمن منال ومال وولایت

جودوشجاعت نشد نه فضل وکفایت

شکرخداوندرامایه بجایست

سود کنم اگر کند خدا عنایت

بدهد روزیم اگر ولایت ندهد

باری دادست زاهدیم هدایت

مشو تا توانی سوی بندگان

همی تا خداوند باشد بجای

که فریادرس نیست اندر جهان

بهر سختی یی بنده را جزخدای

 

 

در سنهِ 422 احمد بن علی والی بدخشان ازسلطان مسعود غزنوی در بدخشان پذیرای کرد ، علی بن احمد پسر او مقدم ناصر خسرو را گرامی داشت و او را در درهِ یمگان اسکان داد ، خاندان علی بن اسددر سالهای 429-427 هنگامیکه دیگر مناطق آسیای میانه ، بلخ و تخارستان به زیر سلطهِ سلجوقیان بود،  در بدخشان حکومت مستقل داشتند(تاریخ بیهقی صفحهِ 246 )

شاه سلطان محمد بدخشی آخرین امیر بدخشان از سلسله شاهان بدخشان بود که خود را از اولادهِ اسکندر مقدونی میدانستند ، بدخشان زیر سلطهِ این دودمان از حاکمیت چنگیز و تیمور نیز بیرون مانده بود ، سلطان محمد بیشتر به شعر و ادب توجه داشت تا به حکومت.

او در اشعار خود بنام لالی تخلص میکرد، زمانیکه ابو سعید گورگانی به بدخشان حمله کرد سلطان محمد بدون جنگ بدخشان را به او گذاشته ، عازم هرات شده ازانجا به کاشغر فرار کرد ، بعد از مدتی دو باره ببدخشان آمد و ابوبکر میرزا پسر ابوسعید را از بدخشان بیرون راند، ابو سعید دوباره ببدخشان حمله کرد بعد از تصرف مجدد بدخشان سلطان محمد را به قتل رساند. (دایرة المعارف اسلامی ، بارتولد ).