صدای بدخشان
شماره نزدهم سال هفتم
فساد اداری ازکجا آغاز می شود؟
فساد اداری یکی علل اساسی ضعف و سقوط نظامها و تشدید فقر و بی نظمی در جامعه می باشد به عباره دیگر فساد اداری پیشقراول ظلم، حق تلفی ، گسترش فساد اخلاقی،اختلافات ودر نهایت نارضایتی عمومی وسقوط نظامها میگردد.
فساد واژه قابل فهم برای بیشتر اصحاب اهل پژوهش و مطالعه می باشد اما ایجاب می نماید تا جهت تجسم واضحتر آن در ذهن خواننده تعریفی مشخصی از فساد را ارائه داریم بانک جهانی دو تعریف از فساد را ارائه کرده است ذیلاً می نگاریم:
1- سوء استفاده از قدرت عمومی برای بهره گیری شخصی
2- پیشنهاد دادن ، دریافت،یا تقاضای هر چیز با ارزش برای تاثیر گذاری برروی رفتار یک کارمند دولتی درفرایند انجام یک کار یا یک قرارداد.
همچنان خانم امنولدسن یکی از متخصصین بخش مطالعات در مورد فساد در زمینه می نویسد:
"فساد یک سوء استفاده از کالاها و امکانات دولتی ومردمی توسط مامورین دولتی برای بهره گیری شخصی است"
ودر ادامه انواع و ابعاد فساد را چنین تشریح می نماید:
1- رشوه (Bribery ): نوع فسادی است که برای دریافت خدمات دولتی یا دستیابی به امکانات و امتیازات به کارمند دولت پول داده می شود .
2- اختلاس ( Embezzelment): به حالت گفته می شود که شخص خارج از چوکات قوانین و مقررات با روشهای غیر قابل کنترول وغیر قابل مجازات عمومی ، از قدرت خود سوء استفاده میکند.
خانم امنولدسن می نویسد:
· "اختلاس یکی از مهمترین روش های کسب ثروت است"
· "دارندگان قدرت به طور سیستماتیک ازدفترکارسیاسی خوددرجهت تامین وگسترش اهداف اقتصادی شخصی خود سوء استفاده میکنند"
· "در برخی از کشورها سیاستمداران برجسته ، تجارت خارجی و منابع انحصارات را ( اسماً) ملی کرده وازین طریق آنرا مجداً بین اعضای خانواده ها ، وابستگان یا شرکای تجارتی خویش توزیع میکنند"
· به بهانه خصوصی سازی ( Privatization) تعداد زیادی از شرکتهای دولتی و نیمه دولتی را به قیمت بسیار نازل به دوستان و خاانواده وزرا و ریس جمهور ها منتقل شده اند
3- ترفند هایی اقتصادی ( Fraud) :روشی غیر قانونی ونامشهودی است بگونه که مثلاً وقتی مامورین ونمایندگان دولتی در یک شبکه غیر قانونی تجارت شریک باشند وانواع وسایل و مواد را به طور قاچاق وارد یا صادر کنند"
این روش به گونه دیگری هم انجام می یابد طوریکه وزرا و مسئولین دولتی ادارات چشمان خود را در مقابل اعمال غیر قانونی بسته ودر مقابل سهم خود را دریافت می کنند بایارت و همکارانش این روش را ترفند های کثیف سیاسی ( Dirty Tricks Politics) می نامند.
4- باجگیری ( Extortion ) : باج گیری به دو نوع است:
· باجگیری از پائین ( Extortion from below): وقتی است که نیروهای غیر دولتی مانند مافیا در رووسیه وایتالیا( در افغانستان این شیوهی معمول زورمندان است) قادر به اعمال نفوذ بین افراد اعضاء دولت وتمام سازمانهای حکومتی از طریق تهدید به قتل یا اختطاف گردیده و امتیاز میگیرند مانند:
· امتیازات شغلی ( معرفی افراد یاخود شان در پستهای مهم دولتی)
· آزادی از پرداخت مالیات ( درافغانستان زورمندان از پرداخت تکس کرایه منازل ، بلند منزلها واماکن تجارتی و دربسیاری موارد حق العبور وسایط و حتی پول آب و برق خویش ابا می ورزند)
· آزادی از مجازاتهای قانونی( نیازی به توضیح ندارد همه روزه می بینیم که وابستگان مافیای فساد و زورمندان دست به انواع جنایات اخلاقی ، اقتصادی و جنای می زنند و یک ساعت توقیف هم نمی شوند).
· باج گیری از بالا ( Extortion from above): وقی است که دولت خود به بزرگترین مافیا مبدل می شود مصلاً زمینکه حکام از بخش خصوصی باج میگیرند وخون انها را می مکند مانند:
· وضع مالیات های سنگین ، محدودیت امتیازات ، کنترول وبازرسی بی رحمانه پلیس.
· انتظار تامین مادی تبلیغات ریاست جمهوری
· باجگیری نیروهای امنیتی در جاده ها
5- امتیاز دادن ( Favouritism) : شامل امتیاز دادن به دوستان ، اقوام وافراد خاص می شود ( این رسم در افغانستان سابقه کهن دارد) . مثلاً خصوصی کردن یک کارخانه ودادن ان به اقوام مقامات ، دادن پستهای دولتی به خویشاوندان ووابستگان ( این رسم در تمام سطوح ادارات افغانستان معمول است).
6- امتیاز دادن یک نوع خاص هم دارد که به نام امتیاز "ایلی " ( Nepotism) یاد می شود و ان امتیاز دادن به خانواده خود به فرزندان خواهر وبرادرو پسر خاله ودیگر اقوام می باشد.
خانم امنولد سن می نویسد :
· بسیاری روسای جمهور اقوام و بستگان خود را بر پستهای مهم سیاسی ، اقتصادی و نظامی می گمارند.
· برخی دیگر برین کار گمارده می شوند که زمینهای دولتی یا بایر را به قیمت ارزان بخرند وسپس ازان برای کارهای مختلف دولتی بهره برداری کنند ( مانند شره سازی ، ساختن کارخانه ها یا فروش دوباره زمینها به قیمت بلند) که ازین طریق ثروتهای ملی کشور در کام خانواده ها میرود.
این امتیاز دادن نه فقط به علت نبود یک نظام حقوقی و قضای نشات می کند بلکه به علت نبود توانای در کاربرد اقتصاد فعال تولیدی، بهره گیری از امکانات رشد واحد های خرد اقتصادی،سازماندهی اقتصادی و اجتماعی کشور بر اساس یک نظام اقتصادی فاسد می باشد.
امنولد سن در پایان " تیئوری توزیع مجدد فساد" را مطرح میکند و می گوید:
در تعامل فساد بین دولت وبخش خصوصی ، دولت یک بازیکن ضعیف است ، عوامل ایجاد فساد فعالند و دولت منفعل ، عوامل فساد از دولت بیشترین بهره برداری را می کنند، سیاستمداران خریده می شوند تا قوانین و مقررات را طوری طراحی کنند که منافع افراد بهره برنده تامین شود، در نتیجه زنده ماندن یک حکومکت به ان بستگی دارد که تاچه حد منافع یک گروه خاص را تامین نماید. درین بازی ، بازنده دولت استو
برندگان کسانی اند که منابع ملی و عمومی را به طور استثنایی ارزان می خرند وتا پایان این بازی از هر گونه گزند مصئون می مانند. نتیجه نهای این بازی بازنده شدن دولت در زمینه سیاسیی و اقتصادی است.
در مورد عوامل بروز فساد در جوامع نظریات مختلف وجود دارد دانشمندان زیادی غربی مانند دورکهایم ، مرتون ف دیویس، وستاز، دوزنبری ، با انجام تحقیقات دامنه دارد نظریات خود را در مورد عواملل فساد ارائه کردند نزدیکترین نظریه به وضعیت فعلی فساد مسلط بر افغانستان را می توان در نظریه دورکیم سراغ کرد نظریه دورکیم را می توان بدینگونه دخلاصه کرد:
· بحرانهای اقتصادی ویا رشد سریع اقتصادی باعث دستیابی عدهِ به یک ثروت ناگهانی می شود ( پولهای باد اورده)
· دستیابی به ثروت یک عده در واقع به قیمت فقر عده زیاد افراد جامعه میگردد.
· فقرا با مشاهده وضعیت خوب ثروتمندان احساس نیاز بیشتر میکنند و درانان ارزوهای به وجود می اید که قبل ازان نداشته اند.
· بدین ترتیب فقر برای انها غیر قابل تحمل می شود
· ازانجائیکه درین فرایند همزمان نظام ارزشی وهنجاری سنتی ومعمول ، به سرعت دگرگون می شود ف توجیهات معمول که موجب رضایت از وضعیت موجود وتحمل ان می شوند قدرت تاثیر گذاری خود را از دست می دهند لذا در پی مشاهده فقر خود وثروت دیگران تعادل افراد به هم می خورد وپذیرش این وضعیت برایشان دشوار می شود و از وضعیت موجود ناراضی می شوند وبه کار های خلاف رو می اوردن.
خانم امنولد سن در بخش دیگری از بحث خود می نویسد:" موسسات چند ملیتی ، اجزا ، متیاز یا انحصار ها را در جهان سوم میخرند ودر مقابل امکانات و امتیازات مختلف به کارمندان و مسئولان تصمیم گیرنده می دهند"
اوادامه می دهد" ایجاد فساد به وسیله خارجیها از جانب بسیاری از محققین در کشورهای جهان سوم به عنوان مهمترین عامل تعین کننده در پیدایش فساد درنظر گرفته میشود" بدین ترتیب دیده می شود که محققین غربی مهمترین علت پیدایش فساد در کشورهای شرق را عملکرد غربی ها میداند.
هرچند بخشی از نظریات دورکیم در مورد وضعیت فعلی فساد درافغانستان صادق است اما تاجائیکه دیده می شود در اشاعه فساد در کشور ما بیشتر ثروت مندان و قدرتمندان دست دارند تا فقرا.
زیرا بیشترین دستبردها را به املاک دولتی ، دارای های عامه کسانی میزنند که از پول و قدرت کافی برخوردار بوده ودر برهه زمانی موجود کوچکترین کمبود را احساس نمی کنند بلکه به امتیازات مالی و تجملی دست یافته اند که حتی در خواب هم نمی دیدند.
امروز بیشترین استفاده نا مشروع را از دارای های عامه و امکانات دولتی اینها می کنند ، بیشترین قرار دادهای آلوده با فساد از قرار دادهای لوزتیکی و اکمالاتی نیروهای خارجی گرفته تا قرارداد پروژه های خورد و بزرگ داخلی، ادرات و موسسات دولتی وحتی چوب واعاشه لیلیه ها و زندانها در دست همین افراد ووابستگان شان است وتا کنون کوچکترین علایمی از اشباع حرص سیری ناپذیر این افراد دیده نشده است.
با درنظر داشت نکات فوق باید علل دیگری را برای تمایل به فساد در جامعه ما جستجو کرد که بهترین دلیل را می توان در نظریه دو دانشمند دیگر غربی سراغ نمود.
فروید ودیویدرزمن دو دانشمند مشهور غربی می گویند که انسانها دارای یک نوع سیستم کنترول درونی هستند که مانع اجرای کارهای نامشروع می شوند که یکی از مهمترین این عوامل پایبندی های مذهبی است که اگر دریک جامعه وجود داشته باشد مانع انحرافات می شود تاثیر این سیستم کنترول درونی قویتر از هر سیستم دیگر است لذا عاملی که کارهای نامشروع را دریک جامعه تسهیل میکند تضعیف پایبندی های مذهبی و اخلاق مبتنی بر مذهب است ، تعغیرات سریع اقتصادی و توسعه همواره با تعغیر نظام اهنجاری و ارزشی جامعه ودر راس ان کاهش پایبندی های مذهبی همراه بوده است لذا با پیشگیری از انحرافات وفساد یا باید اخلاق مذهبی با تما قوا حفظ شود ویا اخلاق با ابزار دیگری در جامعه پایه ریزی شود درر مورد دوم بسیار دشوار و ناهمگون بوده و خود موجب تظاد گردیده .زمان وهزینه زیادی را ایجاب میکند.
آری در پهلوی مفاد نظریات دورکیم علت اصلی بروز فساد در جامعه ما شکست مانعه اعتقاد مذهبی و فروریختن دیوار های وجدان انسانی است زمانیکه مردم رهبران شان می بینند که در مورد سجایای اسلام کتابها نوشتند وسخنرانیهای پر زرق و برق کردند و هنوز هم مردم را به تقوی و پاکی دعوت میکنند اما خود شان دارای های عامه را غصب میکنند ، حقوق مردم را تلف میکنند ، قتل برادران مسلمان شان را توجیه میکنند، قصرهای را مجلل می سازند خود به خود باورشان تضعیف می شود و اهسته آهسته به اعتقادات خود بی باور می شوند و زیر فشار فقر فزاینده و هجوم فرهنگ تجمل ومصرف مقاومت خود را از دست می دهند و فساد رو می اورند.
که این پدیده در نبود عنصر دوم مهار نمودن فساد که همانا کنترول بیرونی است قوت میگیرد و همه گیر می شود .
کنترول بیرونی همانا موجودیت سیستم مجازات درجامعه است که درنبود ان عاملین فساد جسورانه عمل نموده که این خود باعث داخل شدن بقیه مردم در حلقه فساد میگردد.
صحت و جامعه
یادها و لحظه ها
تار عنکبوت
این قصرهاکه سر به ثریا کشیده اند
چون عنکبوت تاربه هرجا تنیدده اند
آب و گلش زخون بیوه ودرمانده و یتیم
از استخوان خلق ستون برگزیده اند
این نقشها که زینت دیوار قصرهاست
خواب و خیال ملت در خون طپیده اند
معیوب گشته نسلی ویک شهر شد شهید
یک مشت مفتخوار زخونش مکیده اند
قارون شدند زرشوت و دزدی و اختلاس
دین را به مفت داده و دنیا خریده اند
این دلقکان بی هنرو فارغ از حیا
کورندکه ناتوانی مردم ندیده اند
چهار راه توطیه
اینجا ستاره ها همه تحقیر می شوند
اندیشه های سبز زمینگیر می شوند
حلاجیان که سد خرافات بشکنند
در چهار راه توطیه تکفیر می شوند
شیران بیشه های رهای و عافیت
در گیر ودار معرکه نخجیر می شوند
اندر هجوم گرم نفسهای بی حجاب
آئینه ها که خیرهِ تصویر می شوند
فریاد های بسته به زنجیر مدعا
در شامگاه حادثه شبگیر می شوند
دستی اگر بلند شود قطع می کنند
بهر کمان دشمن ما تیر می شوند
باتیغ شب به شاهرگ خورشیدمی زنند
مردان اسیرپنجه تزویر می شوند
تاراج باغ آیت میلاددرد بود
خیل کلاغ ها ست که جاگیر می شوند
بر خوان آفتاب نشسته غلام شب
پروانه های یخزده دلگیر می شوند
گوی که روز حشر به پا شد درین دیار
بس کودکان جوان نشده پیر می شوند
این حلقه های پاره چو روزی به هم رسند
بردست و پای توطیه زنجیر می شوند
گرراهیان وادی تنهای و سکوت
همت کنند روزی جهانگیر می شوند
رشوت خور و حرام خور مکار مرده باد
به حرامخواران بی حیا ، اختلاس گران ورشوتخواران ناروا
رشوتخورو حرامخور مکار مرده باد
آن وند گیر دلهِ غدار مرده باد
چشمش به جیب مردم بیچاره و غریب
باشد غلام دالر و کلدار مرده باد
نی ترس از خدا بود ونه شرم خلق او
پندیدهِ همچو خرس شکمدار مرده باد
در بین خلق لاف زصدق و صفا زند
در پشت پرده، هست ستمکار مرده باد
کچکول بدست همچو گدایان دربدر
دایم دوان در پی مردار مرده باد
چون ماری خوشخطند وبود خال ها سیاه
شیطان روسیاه و ستمکار کارمرده باد
با خدعه وفریب بچوشند خون خلق
دارند همیشه میله ودربار مرده باد
خوک چورپه هایشان همگی غرق عیش و نوش
مردم اسیر رنج و ماتم بسیار مرده باد
دعویی شخصیت چو کند، آب میشوم!
میلش همیشه جانب مردار مرده باد
دیدو صفت بهر دری سر میزند خبیث
همچون قجیر هست حرام خوار مرده باد
از لقمه یتیم و عسکر و بیمار میزند
گاهی زچوب و تیل به خروار مرده باد
ای دشمن خدا ز مسلمانی دم مزن
راشی ومرتشیست همه درنارمرده باد
چرا بدخشان دانشگاه ندارد؟
"شاهین"
ولایت بدخشان یکی از جمله ولایات فقیر اما بزرگ و پر نفوس افغانستان است که فاصله مرکز آن از کابل 580 کیلومتر( از طریق سالنگ) و 440 کیلومتر از طریق پنجشیر می باشد.این ولایت دارای 670 مکتب می باشد وسالانه در حدود 6000 تن ازین مکاتب فارغ می گردند که در حدود نیمی ازین تعداد دختر اند.عده از این فارغان خصوصاً دختران به علت دوری راه ها وشرایط جوی نامساعد( دروازها ، راغها ، واخان، کران ومنجان) سالانه اقبال اشتراک در امتحان کانکور را نمی یابند زیرا طی نمودن فاصله بین بعضی ولسوالی ها و فیض آباد مدت بیشتر از طی نمودن فاصله بین کابل تا فیض آباد راطلب می نماید در حالیکه سویه تعلیمی در بیشتر مکاتب بدخشان به علت نبود انضباط و دسپلین موثر ، نبود کافی معلمین خوب و دلسوز ، کمبود مدیران خوب از همه مهمتر نبود معاش و امتیازات کافی و نبود رهبری قدرتمند در سطح پائین قرار دارد زیرا بیشتر معلمین بر اساس اعمال نفوذ قدرتمندان وزورگویان از مرکز تابدخشان مقرر می شوند اکثر فارغان نه تنها در جریان امتحان کانکور آمادگی نسبی جهت حل سوالات ندارند بلکه شیوه خانه پری نمودن اوراق سوالات را هم نمیدانند زیرا هئیت های کانکور که سالانه به بدخشان می روند بیشتر افراد شان خود سوادی چندانی ندارند چه رسد به اینکه شاگردان را رهنمایی نمایند زیرا در میان انها اگر یک یا دونفر استاد باشد بقیه مامورین و کارمندان خشره وزارت تحصیلات عالی اند که بیشتر نه برای اجرای وظیفه بلکه جهت به دست آوردن سفریه وکرایه به ولایت امن بدخشان می روند.تازه این آغاز مشکلات برای جوانان بدخشانست زیرا آنهای که اقبال اشتراک در کانکور را می یابند بعد از اعلام نتائیج با موجی تازهِ از مشکلات رو برو می شوند که بیشتر این مشکلات دامنگیر دختران بدخشانی است چونکه کارگردانان تحصیلات عالی بدون در نظر داشت شرایط موجود در کشور آنها را در مراکز تحصیلی ننگرهار ، کاپیسا ، قندهار ، بامیان ،هرات و بقیه نقاط کشور می دهند اکنون بیایئد قضاوت کنیم که دختر وزیر ووالی این کشور به سواری لند کروزر دولتی درکابل ( تقریباً خانواده های تمام والیها و کارمندان عالی رتبه ولایات در کابل زندگی دارند) ازخانه تا مکتب یا دانشگاه با بیم و ترس می رود یک دختر فقیر با عفت وروستایی بدخشانی در شرایط کنونی چگونه جرئت نماید جهت ادامه تحصیل به کاپیسا و هرات و ننگرهار و قندهار برود؟ این در حالیست که وزارت تحصیلات عالی هم هر سال طی فرمانهای نمایشی تبدیلی از یک نهاد تحصیلی به دیگر نهاد تحصیلی را قدغن می کند که البته این فرمان در مواردی که پول زور یاواسطه در کار نباشد عملی می شود در غیر آن جامعه سرمایه داری را همه میدانیم که پول هر ناممکن را ممکن می سازد و هر فرمانی را نا چل می سازد.پس دختر بیچاره بدخشانی که 12 سال عمر خود را با تحمل هزار رنج و مشقت صرف تعلیم نموده است جز اینکه در خانه بنشیند چه کاری باید انجام دهد؟ در بدخشان مرکز تحصیلیی جز چند دارالمعلمین نیم پی چند شبه دانشکده تعلیم و تربیه، ادبیات و زراعت که به کمبود شدید جای ، تجهیزات درسی و کدر مواجه اند نهاد تحصیلی دیگری وجود ندارد.یا مجبور است کورس کمپیوتر و انگلیسی بخواند تا جذب موسسه شود که بیشتر آنها در حقیقت مراکز فساد اند و شیوع اختلاس و بل سازی و غارتگری.بقیه چه کاری کنند؟ بعد ازین دوازده پاس ها را به صفت معلم هم قبول نمی کنند عجیب دنیای است هیچ پاس ویشکی ، ریس می شود ، والی می شود ، معاون والی می شودشش پاس و نه پاس دایرکتر و مینجر و کواردیناتور موسسه می شود اما دوازده پاس معلم نمی شود اینهم یک معمای دیگری در نظام سرمایه داری یا به قول کم و نیست های سابق امپریالیستی است.در سال 1388بیشتر از 5000 جوان بدخشانی از مرحله امتحان کانکور گذشتند که از جمله کمتر از نیم انها اقبال ورود به مراکز تحصیلات عالی را یافتند اما نیم دیگر بی نتیجه ماندند سرنوشت اینهمه جوانان که با قبول هزاران مشقت 12 سال تمام را با شکم گرسنه و پای برهنه مکتب رفتند و در روشنای چراغهای تیلی درس خواندند چه خواهد شد؟ آیا دهقان روستایی زمانی که می بیند فرزندش بعد از 12 سال تحمل رنج و مشقت هنوز سرنوشتی ندارد کودک هفت ساله خود را روانه مکتب خواهد کرد ؟ آیا تعدادی زیادی از کودکان و نوجوانان راهی پاکستان نخواهد شد تا در مدرسه های پاکستان شامل حلقه طالبان شوند؟یک سوال در ذهن چیز فهمان بدخشان جوانه زده است که چرا دانشگاه در بدخشان ایجاد نمی شود برای ننگرهار ،تخار، بامیان ، کاپیسا ، خوست و... دانشگاه ایجاد می گردد در حالیکه وضعیت راه های این ولایات به مراتب بهتر از بدخشان بوده و فاصله شان از مرکز به مراتب کمتر است و هیچ نوع ویژگی وبرتری فرهنگی وتعلیمی هم نظر به بدخشان ندارند برای بدخشان چرا نه؟ مگر بدخشان کدر کافی ندارد؟ دارد ، مگر بدخشان نفوس کافی ندارد ؟ دارد ، مگر بدخشان جزء افغانستان نیست ؟ است پس چرا؟؟؟؟؟؟؟؟این چرا ها از تعصب و تنگ نظری نیست این بدان معنی نیست که درین ولایات دانشگاه نباشد اگر در تمام قریه های کشور دانشگاه ایجاد شود ما خوش هستیم زیرا مانند کوردلان قومگرا ، تنظیم گرا ، فرقه گرا وقریه گرا تنگ نظر نیستیم بلکه ما حق خود را می خواهیم جواب واضح است مردم بدخشان در پهلوی اینکه به گفته دیگران گوسفندی؟ هستند بدخشان این سرزمین نفرین شده صاحب ندارد ، دلسوز ندارد، ریس جمهور داشت ، معاون ریس جمهور داشت ، معاون پارلمان دارد ، وکلای بازار گیر وخوانشی دارد، وزیر دارد معین ووالی و ریس وجنرال و قوماندان به نرخ مندوی دارد اما صاحب ندارد دلسوز ندارد.حکومت های محلی بدخشان اگر توان می داشتند دروازه دارالمعلمین بدخشان را هم مانند دانشکده طب بدخشان می بستند زیرا از رشد کدرهای آگاه و روشن ضمیر و آزاده در بدخشان وحشت وجود دارد جونکه موجودیت چنین افرادی گلیم کدر نماهای فاسد ، وابسته ، رشوه خوار چاپلوس و موزه پاک را جمع می کند.فرزندان چوکی نشینان و قدرتمندان بدخشان یا در آنسوی مرزها تفریح می کنند یا در دانشگاه های دولتی و شخصی در کابل درس می خوانند پس آنها چه نیازی دارند تا در مورد بدخشان فکر کنند اصلاً تا کنون در ذهن انها مسئله ایجاد دانشگاه در بدخشان خطور نکرده است.ما منحیث یک مسئولیت تاریخی این پیشنهاد را به دولتمردان کشور می نمائیم تا درقسمت ایجاد یک دانشگاه در بدخشان فکر کنند ودلسوزانه عمل نمایند و به مردم بدخشان پیشنهاد می کنیم که بیش ازین گوسفند نشوند زیرا گوسفند یا خورده می شود یا دوشیده گاه گاهی پوست شیر را هم به تن نمایند و حق خویش را با استفاده از شیوه های دموکراتیک و مسالمت آمیز بیگیرند که حق داده نمیشود ، گرفته می شود.
پاسپورت بیگیرید درواز بروید
"ع. شرقی"
در قرن 21 که می شود بعد از چند ساعت از یک گوشه دنیا به گوشه دیگر رفت مردم 5 ولسوالی بدخشان مجبور اند در جریان 9 ماه سال بعد از اخذ ویزه تاجکستان از مرکز به ولسوالی های خود رفته یا ازولسوالیها به مرکز بدخشان بیایند یا اینکه در خانه های خود بمانند تا برفها آب شود به شرط انکه برف تازه نبارد و انانیکه از خانه هایی خود دورند ایران بروند،روزانه ده ها تن در کنار دروازه قنسلگری تاجکستان در فیض آباد صف می کشند تا ویزه بیگیرند و به خانه های شان بروند.
این مشکل دامنگیر صد هزار سکنه 5 ولسوالی درواز و 30 هزار سکنه شغنان و3000 سکنه پامیر ها می باشد.
تا قبل از ایجاد قنسلگری تاجکستان در فیض آباد و بهبود روابط مرزی با تاجکستان و ایجاد بازارهای مشترک مرزی دروازی ها رو به رحم الله بودند همه امور زندگی شان به شکل طبیعی پیش می رفت مریض می شدند بدون دوا شفا می یافتند یا می مردند ، گرسنه می ماندند هر چه که سرشان می آمد تحمل می کردند دران زمان هر دروازی باید اکروبات می بود و آب بازی می آموخت تا از گذرگاه های مرگ آتنگها و جمبل جس و کواره و کرم بند بگذرد که اگر به دریای آمو سقوط کرد با آب بازی خود را نجات دهد.
اما امروز باید پول داشته باشد پول ویزه وپاسپورت ، پول کرایه موتر ، پول مصارف دیگر تا به خانه اش برود یا ازخانه اش به مرکز ولایتش بیاید.
اما پامیری ها چه کنند؟ مرز آنها در خرگوشی و گنچه بای در بام دنیا قرار دارد و بندر رسمی هم ندارد ویزه و پاسپورت هم ندارند در ارتفاعات بلند تر از 4000 متر زندگی می کند داکتر و دوا هم نیست مکتب و مدرسه هم نیست درخت و میوه هم نیست باید 8 روز پیاده منزل کند تا به خانه اش برسد دران سرزمین جز خدا هیچ قدرتی دیگر به داد ادم نمی رسد.
هیچکسی تا کنون به فکر این مردم نبوده است وکلای بدخشان در پارلمان ، مسئولین دولتی بدخشان و هیچکسی دیگر درین مورد سخن نمی گویند ومردم این مناطق هم میدانند که هیچکسی به فریاد شان نمی رسد به هیچ جای سر نمی زنند زیرا میدانند که وکیل یا درغم پروژه برای شرکت ساختمانی و انجیو خود است یا در پارلمان خواب خودرا پوره می کند مسئولین هم در غم پر کردن جیب خود و تهیه راپور های دروغین در مورد کارهای نکرده خویش اند پس خدا به داد این مردم برسد.
آریاناتلویزیون محبوب در بدخشان
"دانش فرهمند"
بدخشان به داشتن فرهنگ بلند شهرت دارد زیرا 50 سال پیش روزنامه داشت اما حالا ندارد ، 50 سال قبل مطبعه داشت اما حالا ندارد،50 سال مناظره و مشاعره های فرهنگی و مطبوعاتی روزانه داشت اما حالا ندارد.
50 سال قبل کنسرتهای پر جمع وجوش و انترکهای دیدنی داشت ف درامه داشت ، شعر جنگی داشت اما حالا ندارد. این شعر مبین حال ماست.
ترقی های عالم رو به بالاست
ولی ما رو به پایان می ترقیم
بلی در بدخشان امروز به تناسب حوزه های تمدنی هم سنگش ( بلخ ، هرات، کابل، ننگرهار ووو...) سونامی فرهنگی در جریان است.
روزنامه 50 سال قبل دولتی بدخشان اکنون گاهنامه است دوستان عصبانی نشوند حقیقت همینست ضرورت نیست که جواب بنویسند زیرا مردم شاهد اند.
بعضی نشریه های چاپی دیگر به همت جوانان بدخشان به چاپ می رسد که بنابر نبود امکانات به هیچ وجهی بسنده نیست مانند سیمای شهروند ، شاهین ، هری...
در عرصه رسانه های صوتی فقط رادیو آمو ورادیو ملی است که رویداد های فیض آبادرا نشر می کنند اما در ولسوالیها خبر نگار ندارند مجبورند به قول مقامات وافراد اتکا کنند که مقامات هم از صد یک را نمی گویند.
رادیو جرم ، رادیو بهارستان ورادیو کشم نیز در حوزه خویش فعالیت دارند اما با مشکلات جدی امکانات ومحدودیتها مواجه اند.
رسانه های تصویری علاقه به بدخشان ندارند فقط زمانی به بدخشان می آیند که وزیر یا سفیری سفر چند ساعته به بدخشان داشته باشد فقط تلویزیون ملی است که گاه گاهی در صورت که به کمبود خبر مواجه شود بیاد بدخشان می افتد حق به جانب هم است در 34 ولایت زود تر به کدامش برسد.
تنها رسانه تصویری که در جریان یک سال گذشته گزارشات اقتصادی ، فرهنگی ، انکشافی و اجتماعی بدخشان را به نشر رسانده است تلویزیون آریانا بوده که کارمندان آن با قبول زحمات بسیاری کوره راه های درواز و کران و منجان و واخان را در نوردیده گزارشاتی جالب و دیدنی را از بدخشان تهیه نموده نشر کردند که تحسین بیشتر بدخشانی های دردمند را در ولسوالیهای سرحدی بر انگیخت وحتی بدخشانی های خارج از کشور بیشتر گزارشات فرهنگی و هنری بدخشان را ازین تلویزیون ثبت نموده بار بار با دیدن ان بیاد سر زمین خود دل خوش می کنند.
بعد از نشر گزارش آریانا از دیپو های آشبکه انکشافی آغاخان در قلعه خم بدخشان تاجکستان که 287 قلم اجناس و اموال شامل 2000 تن مواد ساختمانی و غذای برای مدت بیشتر از 2 سال اجازه عبور از مرز را نیافته بود و جالب اینکه ازین جمله 600 گندم سازمان غذای جهان بود که توسط یکی از وکلای پارلمان قرار دادانتقال آن به ولسوالی های درواز صورت گرفته بود( وکیل صاحب درون بر بوده تا قرار داد گندم ایستاد است) اما در انسوی مرز رها شده بود در جریان یک ماه تمام این اجناس و اموال انتقال یافت و ریس جمهور تاجکستان به مقامات محلی هدایت داد تا در آینده هیج نوع مزاحمتی در انتقال ضروریات ولسوالیهای مرزی افغانستان ایجاد نکنند.
نشر گزارش معدن ، نمایش تصاویر کوره راه های جمبل جس و کواره وکرم بند و علی مدد ، نوشته به جامانده از عصر قبل ازمیلاد ،برای نخستین بار در پرده تلویزیون امتیازی است که باید به تلویزیون آریانا داد.
که این همه تلویزیون آریانا را در دل های بدخشانی ها محبوب تر نمود گذشته ازان تلویزیون آریانا یگانه رسانه است که در بدخشان انتن محلی داشته و درخانه هر فیض آبادی بدون ماهواره قابل دید است.
این همه حدمات خبر نگاران این رسانه در بدخشان تلویزیون آریانا را به پر بیننده ترین تلویزیون مبدل کرد اما در بعضی موارد خشم افراد ولگرد ، بی هدف و حسود وبیماران روانی را بر انگیخت زیرا چنین افرادی در هر جامعه موجود است که تحمل هیچ چیزی را نداشته و همیشه به فکر منافع شخصی و ارضای عقده سرکوفته و چرکین خویشند.
کسانی که در جامعه از ارزش های اخلاقی و اجتماعی محرومند به عقده اودیپ مصابند تحمل هیچ نوع پیشرفت و انکشاف را ندارند. نه خود توانای کار را دارند و نه توان دیدن کار دیگران را که لعنت برین بیماران روانی باد.به قول معروف نه زن خانه اند و نه مرد بیرون.
مشاور،مزاحم یا کم سواد خوش معاش
"کاندید مشاور"
گاه گاهی از طریق رسانه ها در مورد تعدد مشاورین در ادارات و ناکارای ایشان می شنیدم اما ندیده بودم زمانیکه از نزدیک دیدم باور کردم.زیرا زمانیکه این مشاورین شیک پوش را میدیدم در مقابلشان احساس خوردی می کردم زیرا فکر میکردم که هد اقل دکترای علوم است.
اساساً مشاور باید کسی باشد که دانش و تجربه مسلکی اش در امر مورد مشور بیشتر از مشاوردار باشد اما قراریکه مشاهده می شود این یک درجن مشاورین کم سواد کم دانش پر توقع که ادارات تنگ کرده اند خود به سالها تعلیم و مشوره نیاز دارند جالب اینست که بیشتر اینها اسناد صنف 12 را به مشکل جعل کرده اند ادعای داشتن دیپلوم را دارند که اگر بپرسی فاکولته رادرکجا خواندی میگویند در انترنت.
زمانیکه بگوی فلان مکتوب را بنویس میگوید والله کمپیوتر را فراموش کردم.
بهر حال این انفلونزا تازه به ولایات هم سرایت کرده هر چند در تشکیلات دولتی در بسیاری ادارات به نام مشاور چیزی وجود ندارد بلکه اینها کارمندان قراردادی برنامه های موقت انکشافی اند یا مسئول اکمالات دفاتر دولتی از طریق موسسات اما زمانیکه خود را معرفی می نمایند چون بست شان اسم با مسمی ندارد فوراً ادعای مشاوریت می کنند.
در جای که باید یک انجنیر مقرر شود دوازده پاس دبل چانس استخدام می شود ، چای که نیاز به دانشتن زبان و کمپیوتر باشد آغا اصلاً بلدیت ندارد ، جای که به مشوره مسلکی یا اداری نیازاست آغا اصلا نمیداند که چه بگوید.
بهر حال استخدام بیشتر افراد در بستهای دالری قراردادی بر اسساس شناخت و روابط صورت می گیرد نه نیازمندی اداره.
آغای که استخدام می شود یا وابسته مسئولین است یا مربوط به موسسه معاش دهنده که جز درد سر و مزاحمت دستاوردی ندارند.
با درنظر داشت نکات فوق پیشنهاد می شود یا این بستها منحل شوند یا کسانیکه اهلیت ، دلیاقت دانش و تخصص مورد ضرورت در زمینه را داشته باشند استخدام گردند.
در بدخشان چه میگذرد
بدخشان سرزمین رفته از یاد ها را می ماند تنها چیزی که دارد امنیت است که محصول فرهنگ مردم بدخشان است ورنه قول اردوها هم نمی تواند این دره های پر پیچ و خم را زیر پوشش بیگیرد.
این سرزمین کوهستانی و صعب العبور است از یک ولسوالی تا ولسوالی دیگر باید ساعتها سفر کرد و گاهی از قریه تا قریه دیگر بدینگونه.
بیشتر از 50 فیصد سکنه ایین سر زمین زیر خط فقر زندگی می کنند وسالانه باید 70 هزار تن غله از بیرون وارد شود تا شکم گرسنه بدخشانی از نان خشک نیم سیر گردد.
برای تداوی یکصد هزار بدخشانی درولسوالیهای خاش ، یمگان، کران و منجان وماه می و زیباک داکتر طب وجود ندارد زیرا پالیسی حصت عامه چنین حکم میکند.
یکصد هزار سکنه ماه می ، نسی ، شکی ، خواهان تا هنوز به سرک موتر رو دسترسی ندارند.
هر گاهی خواستند دیدن زن وبچه خود بروند باید ویزه تاجکستان بیگیرند
نه از مستی بلکه از مجبوریت.
320 مکتب تا هنوز تعمیر ندارد.مرکز ولایت آب مشروب صحی ندارد.
قیمت یک کیلووات برق 45 افغانی است انهم برای 4 ساعت در یک شبانه روز.
80 فیصد جوانان 6 ماه در سال بیکار اند که مجبورند سرباز شوند و به جبهه بروند یا اینکه عازم ایران و پاکستان شوند.
با وجود تمام این مصیبتهای طبیعی
رشوت در ادارات به رکن اساسی تبدیل گردیده است اگر باور ندارید در خیابان بروید و از مردم بپرسید
تقریباً تمام قراردادهای عمده ادارات دولتی در دست افراد مربوط به کارمندان عالیرتبه محلی یا وابستگان شان است.اگر باور ندارید از کراکشان و چوب فروشان دیروزی بپرسید
بیشتر خانه های کرای بالاتر از هزاران دالر موسسات مربوط این عالیجنابان است کسانیکه قبلاً کرایه نشین وکراکش بودند امروز صاحب قصر هاوباده کش هستند.
در بیشتر پستهای دارای معاش دالری ،اداری و خدمات و لوزستیک وابستگان مسئولین عز تقرر یافته اند باور ندارید حاضری را بیبینید
بیشتر کارمندان موسسات و پروژه های بزرگ از طرف عبدلک ها و بادرکها معرفی می شود.
بیشتر زمینهای دولتی و ملکیتهای عامه توسط مسئولین دولتی ، وابستگان عبدلک وبادرک یا غصب یا توزیع غیر قانونی شده است.
در بیشتر مقرری ها حتی در سطوح پائین تا پیاده ها مداخله عبدلکها وبادرکها ووکلا مشهود است.
وسایط و امکانات دولتی در خدمت زن و بچه عبدلکهاو بادرک هاست.
فرهنگ رد و انکار به عوض اعتراف و اصلاح عمل میکند.
هیچکسی حاضر به قبول ناتوانی و ضعف خویش نیست.
همه از صداقت و راستی دم می زنند اما قصرها دارای ها و لندکروزرها ها، شکست وریختها ویرانی ها داستانی دیگری را حکایه میکنند.
موملای ، چکمن ، زیره و عسل بدخشانی همراه با بندلها جلو هرگونه تبدیلی و تعغیر را میگیرد.
پستنه ها به چوکی ها ایلفی شده اند برای تعغیر باید چوکی را شکست ورنه ایلا دادنی نیست.
تفتیش خود به کله خور تبدیل گردیده است حق خود را میگیرد و می رود نان و جایش تاوان می ماند مانند گدا از ادارات چنده جمع می کند.
بیشتر پروژه ها ناقص و ناتکمیل می مانند زیرا ادای حق میکنند.
حرف بسیار است و دستاورد کم گزارشات و پریزنتشنها بدخشان را سنگاپور می سازد اما چشمدیدها چیزی دیگریست.
بی سواد ها و کم سواد ها به چوکیها چسپیده اند و کدر های جوان ، تحصیلکرده ها سازندگان اصلی جامعه دنبال کار سرگردان.
وکیلان انجیو می سازند و شرکت ساختمانی، بودجه ها را میگیرند و می خورند و آب از آب تکان نمی خورد.
ذغال و دال و کمپل در فیض اباد با چیزهای عجیبی مالچه می شود و حادثه زدگان در روستاها از گرسنگی و سرما می می میرند.
گندم حالت اضطرار به شکل اضطراری فروش می شود تا تعمیر های نیمه کاره تکمیل شود اما واخانی ها علف می خورند وشغنانی ها آش باقلا.
گاهی هم دیوانگان وبیماران روانی مسئول اداره میشوند وصبح تا شام با مراجعین دست و گریبان اند اما ازینکه واسطه دارند خرد ودانش ندارند باید بمانند چون مورد حمایت عبدلک هاهستند.
شاروالی یک متر زمین ندارد اما مسئولین ده ها جریب زمین دولتی یا زمینهای خریداری شده از پول اختلاس را باغ ساخته اند وعبدلک هایشان صدها جریب را.نوش جان مربی داری مربا بزن
مردم در بدخشان علف می خورند
شاید این خود یک مبالغه را ماند اما حقیقت روشن وعریان است سفر هئیت مختلط صحت عامه و موسسات خارجی به واخان ثابت کرد که در ولسوالی واخان تنها در یک قریه 13 واقعه پتک لنگ موجود است که 5 واقعه ان تازه بود.
پتک یک نوع علف یا از جمله حبوباتی است که آرد ان را به گاوها می دهند اما مرد م فقیر واخان جهت رفع گرسنگی چون به گندم و جو دسترسی ندارند ازان منحیث خوراک استفاده میکنند در پوست پتک ماده زهری است که باعث از کار انداختن رگهای عصبی شده و فلج رابار می آورد که شخص را به طور دایمی معیوب می سازد که این مرض در بدخشان بنام پتک لنگ مشهور است اما این بخت برگشتگان با وجود دانستن این حقیقت به خاطر نجات از گرسنگی مجبور می شوند تا ازین علف زهری تناول نمایند.
اینهمه درحالی رخ میدهد که سالانه ده ها هزار تن گندم ومواد غذای از طرف کمیته اضطرار و موسه غذای جهان به بدخشان تخصیص داده می شود اما بیشتر این کمکها توسط مفسدین و شرکای جرمی شان حیف و میل می شود و روستائیان بدخشان علف می خورند.
رشد سپورت چاقوکشی در بدخشان
ازقرار معلوم مابدخشانی ها هم از دیگران کم نیستیم اگر دیگران کپ قهرمانی کرکت و کاراته را می گیرند ما هم اگر در مسابقه جهانی چاقو زنی اشتراک کنیم با شکست دادن کاوبای های تکزاسی کپ چاقوزنی را خواهیم گرفت.
در جریان یک ماه در شهر فیض آباد 25 تن با ضرب چاقو زخمی و دو تن جان باختند جالبترین صحنه شب عید رمضان رخ داد که درجریان ان 4 تن زخمی شدند انهم در پیش چشمان پولیس. مسئولین منکر نشوند زیرانام افراد زخمی در کتاب راجستر شفاخانه موجود است.
هرچند سپورت چاقو زنی از گذشته ها معمول بود اما دران زمانها چاقو زنی از خود اصول و طرزالعمل خاص داشت و هرکس نمی توانست خود سرانه چاقو زنی نماید بلکه افراد مشخص دارای جواز چاقو زنی بودند که مطابق طرزالعمل میدانستند چه وقت در کجا و چگونه چاقو زنی نمایند و کدام قسمت را هدف گیرند که در بیشتر موارد چاقوزنی ها تلفات جانی نداشت زیرا افراد مسلکی عمدتا ان قسمت های از بدن حریف را هدف قرار می دادند که خطر ناک نباشد.اما چاقو کشان امروزی پابند اصول نبوده و بیشتر نقاط حیاتی را هدف قرار میدهند که منجر به مرگ می گردد و زمان و مکان را هم در نظر نگرفته بلکه در روز روشن در پیش چشم نیروهای امنیتی عمل می کنند و جالبتر اینست که در بعضی موارد نیروهای امنیتی را نیز هدف قرار میدهند جالبتر اینست که قبل از دستگیری رها می شوند بدین معنی تیلفون رهای شان قبل از دستگیری شان می رسد.
کمیسیون انکشاف شهری بدخشان تجربه موفق کار مشترک
همانگونه که اگاهی دارید از آغاز سال 1389 تا کنون تعغیرات عمدهِ در سیمای شهر فیض آباد به وجود امده که تمام این تحولات نتیجه کارکردهای کمیسیون انکشاف شهری بدخشان می باشد جهت وضوح بیشتر مصاحبه داریم با داکتر صبغت الله خاکساری ریس عمومی اجرائیه و ریس کمیسیون انکشاف شهری بدخشان:
سوال : داکتر صاحب می شود چگونگی آغاز کار کمیسیون انکشاف شهری بدخشان را توضیح دارید؟
جواب:همانگونه که مردم بدخشان آگاهی دارند از آغاز کار حکومت جدید تا اوایل سال 1388انکشافات چشمگیری در عرصه بازسازی در ولایت بدخشان خصوصاً در شهر فیض آباد رونما نگردید.
بیشتر پروژه های بزرگ مانند میدان هوای با بودجه ده میلیوون دالر ، قیر ریزی سرکهای فرعی شهر جدید ، اعمار شبکه آب آشامیدنی فیض آبادف اعمار تشنابهای شهر فیض آباد ، اعمار تعمیر مکتب نرس قابلگی ، اعمار تعمیر شاروالی فیض اباد، تعمیر دارالعلوم بدخشان، تعمیر ریاست آبیاری، تعمیر ریاست معادن، تعمیر اطاقهای تجارت و چندین پروژه دیگر که بودجه آنها بالغ به میلیونها دالر می شود به علت ممانعت افراد ماجراجو و زورمند از تطبیق باز مانده بود بر اساس هدایت کتبی والی بدخشان کمیسیون انکشاف شهری بدخشان متشکل از شاروالی فیض آباد، قوماندانی امنیه، ریاست امنیت ملی ، ریاست برق، ریاست آبیاری، ریاست عدلیه، ریاست حج و اوقاف، ریاست شهرسازی، ریاست زراعت، آمریت فواید عامه،شورای ولایتی ، آمریت ترافیک، مجتمع جامعه مدنی بدخشان، شورای سرتاسری مردم بدخشان، شورای انکشافی فیض آباد تحت ریاست ریس عمومیی اجرائیه ایجاد و بعد از ترتیب پلان کاری ماهانه وربع وار به کار اغاز کرد.
سوال : می شود کارکرد های کمیسیون را ردیف نمائید؟
کمیسیون در قدم نخست زمین مورد ضرورت تاسیسات قبلاً ذکر شده را دراختیار ادارات قرار داد که کار اعمار بیشتر این تاسیسات تکمیل گردیده است. همچنان زمینه برای تطبیق پروژه میدان هوای فیض آباد مساعد گردید که کار ان عملاً ادامه دارد.
در شش ماه اول سال 1389 کمیسیون انکشاف شهری اجراات زیر را عملی نموده است.
1- راه اندازی کمپاین وسیع نهالشانی در سرتاسر بدخشان
2- اجرای برنامه نهالشانی( 50هزار نهال) در مسیر پیاده روهای سرک شهر جدید،گلدان ، دامنه های جلغر ، ساحه خواجه معروف ودیگر ساحات دولتی ،
3- برداشتن موانع ، خوازه ها ، راه زینه ها از مسیر جاده های موتر رو و پیاده رو ها در شهر کهنه وشهر جدید.
4- هموار کاری غند 24 به مساحت 12 جریب زمین
5- جغل اندازی ساحه غند 24 و جاده های اطراف ان
6- هموار کاری ساحه پل الی سه راهی ولایت.
7- تخریب عمارت متروک ریاست برق و هموار کاری ساحت مربوط به ان.
8- پاک کاری اطراف شاروالی.
9- برداشتن موانع از حریم ساحات سبز شهر جدید.
10- تخریب دکانهای متروک حج و اوقاف و هموار کاری ساحات مربوط به آن.
11- هموار کاری جناج جنوبی خرقه مبارک و جا بجای دکانداران خرقه مبارک.
12- هموار کاری و توسعه سرک جوزون.
13- تحریب دکانهای متروک مسیر سرک پل خشتی.
14- پرکاری خندق عقب مسجد فاضل بیکی.
15- هموار کاری چوک پل خشتی.
16- هموار کاری وترمیم گولای هده بهارک.
17- برداشتن موانع از میدان مقابل محکمه
18- هموار کاری میدان مقابل محکمه.
19- تخریب دیوار محکمه و ریاست معارف جهت توسعه پیاده رو مطابق نقشه.
20- تخریب هوتل قاسم که به شکل غیر قانونی در مسیر سرک اعمار شده بود.
21- پاک کاری ساحات مقابل میدان بزکشی توسط افارد غاصب اشغال شده بود.
22- هموار کاری وپاک کاری ساحات سبز از کوترمه الی تانک تیل حاجی عبدالرحمن.
23- هموار کاری ،آماده سازی تکمیل برنامه نهالشانی در مسیر سرک و گلدان شهر جدید.
24- هموار کاری ساحه غربی پل جوزون.
25- انتقال هده بهارک به تانک تیل خارج شهر کهنه.
26- انتقال هده های مسیر کشم به خارج از شهر جدید.
27- جا به جای هده وسایط شهر جدید ویفتلها در غند 24.
28- پاک کاری خیابان از وسایط ودستفروشان.
29- جغل اندازی راهرو کلوپ پامیر.
30- هموار کاری سرک های اطراف مینابازار.
31- بررسی مشکلات ناشی از نلدوانی در ساحه فقیر آباد.
32- ارزیابی مشکلات موجود در کار پیاده روهای شهر جدید.
33-پاک کاری دکانهای ( 84 دکان) شخصی تخریب شده از ساحه خرقه الی مندوی کهنه.
34-هموار کاری ساحه خرقه الی مندوی کهنه.
35-پاک کاری اطراف مسجد سربازار الی پل خیابان از خاک وسنگ باقیمانده از تخریب دکاکین.
36-پاک سازی اطراف ریاست برق .
37-آغاز کاراعمار مندوی جدید در غند 24.
38-آغاز کار پارک سازی در میدان مقابل محکمه.
39-آغاز کار پارک سازی در ساحات سبز کنار پیاده رو شهر جدید.
سوال: لطفاً برنامه بعدی تان را بازگو نمائید؟
پلان بعدی کمیسیون نکات زیرین را شامل است:
1- ادامه کار تطبیق ماستر پلان شهر کهنه
2-پاک کاری مکمل ساحات دولتی مقابل میدان بزکشی.
3-انتقال فلزکاران ، مستری ها، نجاران ، چوب فروشان، حلبی سازان و عمده فروشان مواد ساختمانی به خارج از شهر.
4-تنظیم و جابه جای اصناف در نقاط معین.
5-رفع موانع باقیمانده در نقاط مختلف شهر.
6-آغاز تطبیق ماستر پلان شهری در بلند ابه و ساحات سفید دشت شهدا.
7-کار روی ایجاد شهرک های جدید در حاشیه فیض آباد ( شورابک-سمدره) ، ساحات میدان هوای ، دشت خمچان ، لایابه .
سوال : می شود از امکانات و منابع تمویل برنامه های خویش پیزی بگوئید؟
جواب : ما در جریان تمام فعالیتهای خویش که در یک هماهنگی کامل اعضای کمیسیون انجام یافته از منابع متعدد استفاده کردیم و کدام تخصیص خاص نداشتیم اما انچه که شایان ذکر است همکاری همه جانبه مردم و نیروهای امنیتی ، ترافیک ودر صدر ریاست امنیت ملی بوده که زمینه را جهت تطبیق برنامه های ما مساعد ساختند مابا استفاده از شیوه اعانه وانداز از ادارات و موسسات کمک گرفتیم ذیلاً فهرست می گردد:
1- لودر راه سازی روستایی انکشاف دهات به شکل دوامدار
2- لودر آمریت فواید عامه به صورت وقفهِ
3- دمترک شاروالی به شکل دوامدار
4- دمترک فواید عامه به شکل وقفهِ
5- دوعراده دمترک موسسه افغان اید به شکل دوامدار
6- 500 لیتر تیل اعانه حاجی عبدالقدیر
7- 400 لیتر تیل و19000 افغانی پول روغنیات شبکه انکشافی اغاخان.
8- دوهزار لیتر تیل از ادارات فواید عامه، برق ، ریاست عمومی اجرائیه شاروالی ، شورای انکشافی ، قوماندانی امنیه
9- 3000 لیتر تیل از بودجه آسیا فوندشن دفتر ولایت که هنوز قرض ان پرداخت نشده است.
10- 10000 دالر موسسه یو اس اید جهت ایجاد پنجره های گلدان شهر جدید به شاروالی پرداخته است بقیه مصارف از بودجه شاروالی در نظر گرفته شده است.
11- گندم ووسایل زراعتی توسط موسسه غذایی جهان موسسات دیگر جهت ایجاد کمربند سبز..
12- حشر دمترکهای شخصی
در پایان پیام تان به مردم؟
با ابراز سپاس از مرد قدرشناس بدخشان خصوصاً مالکین شهر فیض اباد که زمینه را برای تطبیق ماستر پلان اماده کردند که این یک آرزوی تاریخی همه بدخشانیان خوب و با فرهنگ بود می خواهم عرض کنم که هدف ما خدمت به مردم و ادای رسالت تاریخیمان در قبال مردم ووظیفه و مسئولیتمان بوده می خواهیم سر زمین دوست داشتنی مان بدخشان با عزت و سرفراز باشد بدیینوسیله از تمام بدخشانیان خصوصاً مالکین عزیز توقع دارم همانگونه که تا کنون با ماهمکار بودند در آینده هم با باشند و فریب تبلیغات یاوه گویان بی هدف ، و بیکاره های مایوس و حسود را که توانای دیدن دستاوردهای فرزندان بدخشان را ندارند نخورند و با همکاری صمیمانه و حوصله مندی خردمندانه شان مارا در ساختن یک شهر زیبا و آبرومند یاری رسانند.
فساد اداری حقیقت عریان
هیچ شکی نیست که جامعه در حال گزار از حالت جنگ و.بحران را نمی شود با جوامع مرفه ودر حال صلح مقایسه کرد اما آنچه که غم انگیز است گسترش وحشتناک فساد در قدمه های مختلف ادارات دولتی ف موسسات و جامعه روستای افغانستان است که باگذت زمان نه تنها کم نمی شود که بلکه روز به روز قوس صعودی خود را پیموده و هیچ امیدی به بهبود ان وجود ندارد مگر اینکه معجزه صورت گیرد.
بیشتر کمکهای جامعه جهانی حیف ومیل می شود ، اختلاس و رشوت ، خویش خوری و استفاده جوی در موسسات خارجی و داخلی و ادارات دولتی بیداد می کند، افراد ناشایست و فاسد نه تنها کنار زده نمی شوند که بلکه ارتقای مقام می یابند ، هیچ نهادی صادقانه در راستای مبارزه علیه فساد گام بی نمی دارد خلاصه اینکه امیدی به فردا نیست.
روز به روز قصر ها قد می کشند ، بلند منزلهای تاراجگران دارای های عامه به روی فقرا دهن کجی میدهند. لند کروزر های آخرین سیستم رشوه خواران و اختلاس گران جاده ها را تنگتر می سازد.
با انکه یکسال از آغاز مبارزه علیه فساد می گذرد تا هنوز کسی درین نمد موی را پیدا نکرده است بعضی افرادی هم که به مجازات کشانده شده اند افراد بی وسیله و بی واسطه بود اند.
پس مشکل در کجاست؟ چرا دستاوردی در راستایی مبارزه با فساد وجود ندارد؟
زیرا ما می خواهیم فساد را توسط مفسد محو کنیم که چنین کاری ممکن نیست راه امحای فساد ایجاد ادارات ووضع قوانین جدید و راه اندازی تبلیغات میان تهی نیست بلکه نابودی مفسدین است از صحنه سیاست و اداره.
یک وزیر مفسد، یک والی مفسد یک ریس مفسد و یک کارمند مفسد با تبدیلی از یک جای به جای دیگر پاک نمی شود بلکه مفسد تر می شود اگر دولت و جامعه جهانی اراده نابودی فساد را درافغانستان دارند باید ادرات دولتی و موسسات را از افراد مفسد ، رشوت خور ، اختلاس گر و استفاده جو پاک کنند به خصوص ارگانهای عدلی قضای و امنیتی را که مسئول مبارزه بافساد اند ، رسانه ها باید سلیقوی عمل نکنند ودر قسمت افشای چهره های مفسدین از رهبر گرفته تا رهرو از وزیر گرفته تا دبیر سهل انگاری نکنند ومردم درمقابل فساد و حق تلفی ایستادگی نمایند ودر اجرای فساد با مفسدین ولو که وابستگان شان باشد همکاری نکرده و بر علیه فساد مبارزه کنند.
چرا معاونین ولایات و ولسوالان پی آر آر نمیشوند؟
همانگونه که همگان اگاهی دارند چندین ماه قبل مکاتب رسمی عنوانی ولایات ضمیمه فرمان ریس جمهور در مورد راه اندازی پروسه رقابتی استخدام معاونین ولایات وولسوالان از طریق اصلاحات اداری ارسال شد که به تعقیب آن بستهای عده از معاونین ولایات وولسوالان به اعلان داده شد که به دنبال ان عده زیادی از کدرهای تحصیلکرده و جوان در بستهای متذکره فورمه خانه پری کردند و در انتظار شارت لست و گذراندن امتحان بنابر مصداق ضرب المثل "بزک بزک نمرکه بهار میشود" نشستند به دنبال قضیه تمام ولسوالان ومعاونین برحال ولایات برای تک ودو با استفاده از هر امکانات عازم مرکز شدند هفته ها وماه ها گذشت اما از شارت لست و پی آر آر خبری نشد .
مطابق مفاد ماده هشت قانون خدمات ملکی کسانیکه حق کاندید در بستهای معاون والی وولسوال را دارند که حد اقل لیسانس باشند.
تا جائیکه ما میدانیم تعدادی زیادی از ولسوالان و معاونین ولایات خویشاوندان یا گماشتگان رهبران سیاسی ، رهبران قومی ، وکلای پارلمان ( به گونه مثال دوولسوال ولایت بدخشان برادر یک وکیل است اینکه چند تای دیگر گماشته ووابسته به ایشانست به حق معلوم) اند که به قسم سهمیه برای خویش پستها را مانند مال غنیمت تصاحب کرده اند که البته در صورتیکه این افراد تحصیل ، توانای ، تخصص و تقوی لازم برای این پستها را داشته باشند ما حرفی نداریم اما با کمال تاسف که این افراد نه تنها لیسانسه نیستند که بیشتر شان کم سواد یا بی سواد اند ودردناکتر اینکه که اکثر ایشان ده ها سال میشود که درین بستها سرش شده اند که بعد از استقرار حکومت نوین با استفاده از صلاحیت وظیفوی اسناد دوازده پاس و بالاتر را بدون اینکه یکروز در صنف منحیث شاگرد نشسته باشند از موسسات تحصیلی ولایات مربوطه یا مرکز به زور واسطه یا پول گرفته اند که اگر روزی درین کشوری مردانی با همتی پیدا شود تا این قضایا را برررسی کند همه چیز روشن می شود چون فعلا ما چنین مردانی را در میدان اداره و سیاست سراغ نداریم که در مقابل زور وزر و تزویر ایستادگی نماید.
با درنظر داشت دلایل فوق تلاشها آغاز شد تا ولسوالان برحال کم تحصیل را از قانون مستثنی نمایند وحق اشتراک در رقابت را برای شان قایل شوند یعنی که ولسوالان بر حال می توانند دوباره کاندید نمایند ولو که بیسواد یا کم سواد باشند ازینکه ولسوال اند حق دارند بی واسطه ها بایند لیسانسه باشند وسابقه کار هم داشته باشند هراس ما ازینست که وکلای پارلمان ورهبران گروه های بی دستاورد سیاسی ، فرقوی به خاطر حفظ چوکی وابستگان خویش چنین فرمانی را برای معاونین ولایت نگیرند وحتی ماده قانون درین مورد را حذف نکنند.
به هر حال ! پروسه رقابتی این بستها به بهانه انتخابات ماه ها به تعویق افتاد و تا کنون اقدام اساسی در مورد صورت نگرفته است اینهمه درحالیست که مردم در مجموع از چسپیدن مسئولین بلند پایه به چوکیها برای مدت سالیان دراز خسته شده اند خصوصا از کسانیکه نه تحصیل دارند نه تقوی نه توانای نه تخصص که بر علاوه این به انواع فساد اداری و اخلاقی متهم هم هستند.
هرچند درجریان این 8 سال مردم افغانستان شاهد فرامین زیادی ریس دولت بوده اند که توسط مسئولین اجرای دولت تطبیق نشده و درتاق نسیان گذاشته شده است که دلیل آن ناتوانی مسئولین اجرایی یا آلودگی ایشان در فساد اداری وگیرماندن در حلقه روابط سیاسی وگروهی است زیرا ما می بینیم زمانیکه یک نجار به شاگرد خود یک وظیفه را می سپارد شاگرد آنرا با جان ودل بدون دلیل و برهان اجرا می کند اما در نظام امروزی ما ریس جمهور ده هدایت را کتباَ به وزیر یا پائینتر ازان صادر می کند وزیر اجرا نمی کند اگر وزیر اقدامی نمود ، معین دلیل تراشی می کند ، اگر معین کاری انجام داد ریس موافق نیست و اگر ریس هم اقدامی کرد زور هیچ کس به مدیر صاحب که دعوی 40 سال سابقه کار را دارد نمی رسد که در نهایت یا فرمان اجرا نمی شود یا اینکه با دلایل نا موجه به تعویق می افتد.
همانگونه که میدانیم ولایات وولسوالی ها ستون فقرات اداره و امنیت کشور اند ویکی از دلایل بروزاینهمه نارسایی ها بعد از استقرار حکومت جدید و گسترش نا امنی ها همانا گماشتن افراد بی کفایت ، مفسد ، رشوه خوار ، بی احساس ، اختلاس گر وفرقه گرا در پستهای حساس نظامی وملکی در ولایات وولسوالی ها می باشد که این مسئله نیازی به توضیح ندارد زیرا مردم عقل دارند و کودن نیستند تادر مورد اجراات روزانه مسئولین قضاوت ننمایند آنها می بینند که افراد مفسد بعد از یک یا دوسال کار در بستهای ملکی و نظامی دولتی یا موسسات صاحب میلیونها دالر می شود قصر می سازند هیچکس ازانها نمی پرسد که اغا ازکجا کردی تو قبل از احراز این پست گدا بودی ، کرایه نشین بودی ، دست و دهن بودی از کجا کردی؟ اما در مقابل این مفسدین، مانند گربه های عابد ادعای تقوی و خدمتگزاری می کنند وزبان شان درازتر از دست شان است و سالیان دراز بر شانه های مردم سوار، بی پروا حکومت می کنند یقیناً که اعتماد مردم به نظام سست شده و به مخالفین می پیوندند.
ما با تجارب که درین برهه زمانی داریم و درجه دیده درای و شلگی مسئولین کم سواد و بی تحصیل ادارات را میدانیم متیقین هستییم که به این زودی ها میدان را رها نمی کنند از یکطرف خود شان با ارائه اسناد جعلی و تقلبی تلاش می نمایند تا دوباره بستهای میراثی مانده از پدرانشان را با استفاده از هر وسیله ممکن حفظ نمایند .ازجانب دیگر حامیان ایشان به هیچ قیمتی حاضر نیستند تا منافع خود را درمحلات با از دست دادن این مهره ها در خطر بینند زیرا اگر این مهره ها نباشند رسانه ها و مطبوعات پرده از فساد و غصب زمین بر میدارند ، وابستگان و گماشتگان بی سواد دیگر شان از ادارات بر کنار می شوند ، مافیای اقتصادی که تمام قرار دادها را در سطح ولایت از قرارداد چوب وتیل و تماکو گرفته تااعاشه محصل ومتعلم و شاگرد وسربازرا در انحصار دارند از صحنه کنار میروند، درنیصورت دیگر کسی نیست تا در روز انتخابات به نفع شان تقلب نموده به زور سر نیزه برای شان رای بیگییرد بناءً با استفاده از شیوه های مختلف در حفظ آنها میکوشند.
ازجانب دیگر در ادارات مرکزی دررده های مختلف هستند کسانیکه منافع خود را بقای چنین افراد کم سواد و مفسد می بینند زیرا اینها هم منافع خود را دارند و تلاش می کنند تا پروسه رقابتی را با ارائه دلایل غیر موجه به تعویق اندازند که اگر موفق نشدند با مداخله در مراحل مختلف پروسه رقابت برای ابقای ایشان تلاش می نمایند
ما بدینوسیله از ریس جمهور کشور و همکاران شان در ریاست دولت میخواهیم تا درین قسمت کمیته سمع شکایات، نظارت و.بررسی را جهت پیشبرد پروسه رقابتی استخدام معاونین ولایات وولسوالان ایجاد نمایند تا از یکطرف پروسه استخدام این بستها هرچه عاجل آغاز شود و از جانب دیگر افراد مستحق وواجد شرایط در صورت مواجه شدن با حق تلفی و تقلب به این کمیته مراجعه ودادخواهی نماید در غیر ان ما متیقین هستیم همانگونه که پروسه را تا کنون ماه ها معطل نموده اند سالها معطل خواهند کرد وکارد به استخوان مردم خواهد رسید.