درباره نویسنده
شاهین مرزبان
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • شاهین مرزبان
صفحات اختصاصی
  • آید همی
  • شعر و ادب
مطالب اخیر
  • تطبیق ماسترپلان
  • هشتصد هزار...
  • کمکهای اضطراری...
  • ۱۳٩٠/۱۱/٢٢
  • صدهزار....
  • کمیته تدارک...
  • تجهیزات..
  • کی مقصر است؟
  • شام جدایی
  • تو با زمانه مساز
  • [جغرافیای گناه
  • تلخ..
  • باز باید شعرهای تر نوشت
  • دوشعر جدید ار داکتر خاکساری
  • ۱۳٩٠/٩/٢٢
  • ما هم خدایی داریم
  • شعری از داکتر صبغت الله خاکساری
  • یک زن تنها وپیر
  • نجوی عشق
  • منت دونان
  • رقص بسمل
  • نامرد
  • تلاش جهت شخصی سازی ادارات در بدخشان
  • حادثه ترافیکی در فیض آباد
  • حادثات ترافیکی...
  • شعر
  • ۱۳٩٠/٥/۱٤
  • اجناس دفتر پیپ...
  • بودجه آسیا فوندشن
  • شهر فیض آباد...
کلمات کلیدی مطالب
  • م (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • آذر ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
دوستان من
  • بهار بدخشان
  • شورای بدخشانيهای مقيم کابل
  • صدای بدخشان
  • بام جهان
  • سيمای شهروند
  • اگردوباره نيايی
  • باور
  • مطالب ادبی صبح بخير افغانستان
  • َشاید یه روز برگرده
  • زلزله
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



صدای بدخشان
تطبیق ماسترپلان
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۱۱/٢٢

تطبیق ماستر پلان شهر کهنه

فیض آبادچرا معطل شد؟

تاریخ اعمار شهر کنونی فیض آبادبر میگردد به دوران حاکمیت میر یار بیگ خان نخستین دوره ملوک الطوایفی بدخشان که در سال 1068 هجری امیر بدخشان شد این درست همان زمانی بود که تهاجمات و ایلغار های میران کندز شهر بدخشان مرکز قدیم بدخشان را که در حوالی دشت خمچان و دشت قرغ موقیعت داشت کاملا به خاک یکسان کرده بود.

بعد ازانکه میر یاربیک خان بر اساس خواهش بزرگان وافسقالان بدخشان امارت بدخشان را پذیرفت ناحیه فیض آباد کنونی را منحیث مقر حکومت خویش انتخاب کرد وتپه زغرچی را که اکنون به تپه تلویزیون شهرت دارد جایگاه خود قرار داد دران زمان این ناحیه بنام چوزگون شهرت داشت که جوز چامغز را گویند و جوزگون جارمغزستان را نامند زیرا محله مذکر پوشیده از درختان چارمغز بود با سکنی گزیدن میر جدید درین زغرچی اشراف و اعیان اماارت شروع به اعمار منازل در جوزگون کردند واندک اندک محلات خالی از درخت و پر ازشکنه شد تا اینکه خرقه مبارک پیامبر بزرگ اسلام در سال 1103 جوزگون را به محل متبرک مبدل کرد وهجوم بدخشانیان جهت سکنی گزینی درین محله اهنگ تازه کسب کرد و جوزگون نام فیض اباد را به خود گرفت.

آنچه از متون تاریخی در مورد شهر کهنه موجود فیض آباد بدست میاید چنین خلاصه می شود که شهر فیض اباد درسال 1205 هجری به دستور امیر ازبک که شاید همان محمود بی کندزی باشد به خاک یکسان شد و مرکزز حکومت بدخشان به جرم منتقل شد درسال 1217 هجری اعمار مجدد فیض اباد مجددا آغاز شد به گونه یی که در سال 1245 شهر فیض آباد دارای یکصد دکان بود.

در بین سالهای 1292-1299 هجری فیض به عنوان شهری دارای 300مغازه و دوسرای با جمعیت 10000 نفری تعریف شده است این شهر از گذشته های دور تا ایجاد راه آبی در مسیر راه ابریشم قرارداشت مردم این دیار به سرزمینهای یارکند ، بخارا وهند جهت انجام معاملات تجارتی و کسب علوم رفت و امد داشتند تا اینکه با رسیدن جاده موتررو در سال1315 به فیض آباد این شهر ددر مسیر راه موتر رو به طرف جرم و اشکاشم قرار گرفت.

درسال 1351 هجری بازار شهر انکشاف کرد درین زمان تعداد دکانها به 630 باب رسید که بر علاوه ان شهر دارای 6 سرای بود همچنان فیض اباد دارای یک مکتب و شفاخانه شفاخانه 30 بستر بود 25 فیصد مردم از نور برق  دیزلی مستفید بودند.

اعمار شهر جدید در سال 1347 آغاز شددر سال 1351 43 نمره حویلی در شهر جدید زیر ساختمان بود و کار هشت تعمیر تکمیل شده بود.  

بدین ترتیب شهر کهنه فیض آباد صدها سال قبل آنگاهیکه کاروانهای شتر از مسیر می گذشت به شکل باریک و کم عرض اعمار گردیده بود.

دکانها در کنار هم به شکل نا منظم و نااستوار ردیف شده بود.

گذشت زمان هر روز بر مشکلات مردم می افزود مظاهر تکنولوژی جدید ، وسایط نقلیه روز بروز این بازار را غیر قابل تحمل می ساخت.

گاهی می شد که ساعتها راه بندان می شد ، جیوانات بارکش ووسایط نقلیه در کنار هم می ایستادند و کسانیکه کار ضروری داشتند مجبور بودند پیاده شوند همه غم غم کنان زیر لب با تکرار تمسخر امیز شهر تاریخی!

نارضایتی خویش از وضعیت را آشکار می کردند.

در طول 60 سال گذشته چندین بار برای تعغیر شهر تلاش صورت گرفت اما ثمر نداد در زمان ظاهر خان ، در زمان حکومت داودخان در زمان حکومت کمونستی و باالاخره در زمان حکومت مجاهدین.

گویا این شهر کور خط شده بود یا طلسم داششت ، با وجود انکه همه به تخریب ان راضی بودند هم مردم هم حکومتها اما تخریب ان عملی نمی شد.

این شهر اصلاً بیک معضله مبدل شده بود خصوصاض درین اواخر که رفت وآمد مهمانان عالیرتبه خارجی و داخلی باعث سر افگندگی مسئولین بدخشان شدخ بود هر تازهواردی زمانیکه به راه بندان مواجه می شد از مسئولین می پرسید چرا این شهر را تخریب نکردید و مسئولین زیر لب می گفتند امکانات نداریم مردم قبول نمی کنند و تمام.

تمام بار را بالای مردم می انداختند و نبود امکانات.

کسیکه ده سال قبل جلال آباد رفته ، مزار رفته،  هرات و قندهار رفته، اگر امروز به این شهرها برود حیرت زده می شود اینهمه ساختمانها ، پارکها ، شهرکها و انکشاف غیر قابل تصور است.

اما کسیکه 50 سال قبل بدخشان امده بود اگر یکسال قبل بدخشان می آمد نیز حیرت زده می شد ازین همه بیکارگی و تنبلی ما  و مسئولین ما که اگر احساس میداشت یقیناً دشنام جانانه نثار مسئولین میکرد هیچ چیزی تعغیر نکرده بود همان خاکباد ، همان خرهای پوش بار ، همان بازار تونل مانند ودیگر هیچ .

اما از خود گذری و شهامت مردم فیض آباد و پشت کار و حوصله کمیسیون انکشاف شهری باالاخره طلسم راشکست واین شهر نه چندان تاریخی در مقابل اراده آهنین فرزندان بدخشان تاب مقاومت نیاورد شهری که صد سال در مقابل تصمیم خام مسئولین بی اراده مقاومت کرده بود در مقابل همت مالکین از خود گذر و اراده مسئولین با احساس وصبور فروریخت و زمینه برای تطبیق ماستر پلان شهری مساعد گردید.

سیمای بدخشان دگرگون شد عبادتگاه های مقدس ، مساجد با شکوه خرقه و سربازار از عقب دکانهای متروک قد افراشتند و خرقه مبارک با گنبد سبز رنگش نمایان شد این خود یک تحول بزرگ و تاریخی در بدخشان زمین است که افتخارش به همه مردم بدخشان خصوصاً مالکین می رسد.

تطبیق ماستر پلان و اعمار مجدد شهر مورد تمام اقشار مردم قرار گرفت و برنامه های جدی به اشتراک موسسات ف ادارات دولتی و مردم رویدست گرفته شد کمیسیون انکشاف شهری متشکل از نمایندگان 14 اداره دولتی ، موسسات و نهاد های جامعه مدنی تحت ریاست ریس اجرائیه و معاونیت شاروالی به اشتراک ارگانهای امنیت ملی و قوماندانی امنیه منحیث دو بازوی قدرتمند اجرائیوی و کمیسیون مالکین منحیث همکار صادق و دلسوز ایجاد گردید.

کمیسیون در جریان 6 ماه سیمای را به کلی دگرگون کرد،در مرحله اول خوازه ها ،غرفه ها وموانع از مسیر سرکها و پیاده روهابرداشته شد.

تعمیر های شخصی زورمندان که جریان کار سرک قیر را برای یکسال متوقف نموده بودند تخریب گردید و عرض پیاده روهای شهر جدید که باز به دلیل موجودیت تعمیر ها و دکانهای زورمندان به کمتر ازسه متر میرسید به هفت متر وسعت داده شد و اخرین موانع از راه برداشته شد. در بهار سال 1389 بیشتر از 50000 نهال مطابق برنامه کمیسیون در دامنه های جلغر ، گلدان شهر جدید و هدیره خواجه عبد المعروف غرس شد که بخشی ازبرنامه نهال شانی را شورای انکشافی فیض آباد در مقابل مواد غذای پرداخت شده از موسسه غذای جهان عملی کردند درحالیکه  نهال، بیل ، کلنگ ، کراچی و دیگر امکانات را موسسات دیگر مانند شبکه انکشافی آغاخان ، ناروی ، کنسرن و دیگران تهیه کرده بودند.کار اعمار میدان هوای شهر ،فیض آباد آغاز شد ، زمین جهت اعمار دارالعلوم بدخشان در دشت قرغ تهیه وکار اعمار ان آغاز شد،گلدان شهر جدید به طول 3 کیلومتر اعمار گردید وهزاران بته گلهای مرسل و درختهای زینتی خریداری و توسط دو عراده کاماز از کابل به بدخشان منتقل و درین گلدان غرس شد. برای دو باب تشناب در مقابل تعمیر کمیساری و گوشه میدان بزکشی که به علت نبود جای اعمار انها برای چندین سال معطل شده بود جای تهیه شد. قیر ریزی سرکهای فرعی شهر جدید که به علت موجودیت چاه های سیپتیک زورمندان از مدت دو سال بدینسوکارش متوقف بود با پر کردن چاه های سیپتیک توسط کمیسیون آغاز گردید،برنامه تنویر مسیر گلدان شهر جدید توسط برق آفتابی در جلسه مورخ 15 حوت 1388 کمیسیون طرح و جهت اجرا به موسسات داده شد که بعداً بخشی ازین برنامه به همکاری یو اس اید عملی گردید،ساحه 15 جریب زمین غند 24 که به صورت کندواله وزباله دانی غیر قابل استفاده گذاشته شده بود جهت توزیع موقت به مالکین دکانهای شهر کهنه که دکانهایشان تخریب شده بود هموار کاری و اماده گردید، زمین جهت اعمار تعمیر اداری شاروالی ، مکتب نرس قابلگی، ریاست معدن ، ریاست آبیاری و ریاست اقتصاد که از سالها بدینسو به علت عدم تهیه زمین از طرف اداره محلی به تعویق افتاده بود توزیع و اعمار این دفاتر آغاز شد. اطاقهای پهره داری ولایت به کمک پی آر تی اعمار گردید ، بخشی ازسرکهای ولایت با بودجه تحکیم ثبات کانکریت شد

پلان اعمار دیوار احاطه باغ ولایت ترتیب و به پی آر تی داده شد

پروسه پنجره گیری بخشی از گلدان شهر جدید به کمک پولی یو اس اید و شاروالی تکمیل گردید.بدنه یی شرقی بازار شهر کهنه به همکاری فعال مالکین بعد ازینکه توسط مالکین تخریب شد به وسیله وسایط کمیسیون تخلیه و پاک کاری شد ، هئیت تطبیق ماستر پلان از وزارت انکشاف شهری جهت خط اندازی بازار شهر کهنه به فیض آباد آمد و خط سنتر لاین بازار را تثبیت نمود،یو اس اید  برنامه های را در قسمت اعمار 5 کیلومتر سرک قیر را درشهر کهنه رویدست گرفت ، پلان اعمار پل زیر کری وقیر ریزی سرک دشت قرغ از مسیر زیر شفاخانه ترتیب و به دونرها داده شد.

شبکه سازی برق شورابک آغاز گردید.

پلان کاری نیمه دوم سال 1389 کمیسیون تر تیب شد که مطابق آن بعد از جا بجای دکانداران مندوی ساحه مندوی تخریب می گردید و توزیع دکانها از جوزون الی مسجد سر بازار برای مالکین آغاز می شد ، ساحات سبز در دامنه های فیض آباد انکشاف می یافت ، ساحات غصب شده از دست غاصبین دوباره گرفته می شد که در همین مرحله والی بدخشان آقای باز محمد احمدی از بدخشان تبدیل و آقاای شاه ولی الله ادیب به عوض ایشان انتصاب شدندبعد از ورود آقای ادیب کار کمیسیون متوقف گردید و ماشین باز سازی فیض آباد از کارماند و ریاست اجرائیه که ریاست کمیسیون را به عهده داشت تنقیص گردید.

اداره جدید مسئله اعمار مجدد شهر کهنه را که خواست همه مردم بدخشان بود از نظر افگند و تلاش نمود تا با غیر قانونی جلوه دادن تطبیق ماستر پلان مردم راوادار به ابراز واکنش نماید که خوشبختانه مردم زرنگ ، سپاسگزار و شرافتمند فیض اباد به خصوص مالکین شکار این دسیسه نشدند و در مقابل فرزندان خدمتگار خویش به اشاره مفسدین و اختلاسگران نه تنها نه ایستادند که بلکه با ابراز قدردانی ازکارکردهای آنان بیکارگان را خجل ساختند ، بر عکس ساحه غند 24 که جهت توزیع موقت به مالکین و دکانداران شهر کهنه اماده شده بود به  امضای والی جدید به افراد پولدار وغیر مستحق به قیمت گزاف به فروش رسید ، ساحات حریم پیاده رو های شهر جدید ، حریم مسجد امام بخاری و قبرستان مردم در ساحه بلند آبه شهر جدید نیز به امر والی برای وابستگان مقامات اهدا یابه افراد پولدار و غیر مستحق به فروش رسید.

بخش اعظم از درختهای دیوار سبز گلدان شهر جدید ودامنه های جلغر و هدیره خواجه عبد المعروف خشک شد ،زمینهای دولتی باقیمانده در گوشه و کنار شهر و زباله دانی های به افراد غیر مستحق و پولدار فروخته شد وخلاصه اینکه برای شهر فیض آباد منحیث  مرکز یکی از ولایات درجه اول و بزرگ کشور هیچ چیزی باقی  نماند، امروز دیگر در فیض آباد شاروالی یک جریب زمین ندارد در حالیکه همین حالا بیشتر ازده اداره دولتی پول اعمار دفاتر اداری خویش را در دست دارند و دربدر دنبال زمین میگردند موسسات نیز بودجه های را جهت اعمار ، تشناب ها ،پارکها، دار الایتام  تخصیص داده اند اما کو زمین؟

جالبتر اینکه کار عملی  بعضی پروژه ها مانند تنویر جاده شهر چدید با برق آفتابی ، اعمار دیوار اطراف ولایت و قیر ریزی سرک سرپل الی شفاخانه که دراخیر سال 1389 توسط کمیسیون انکشاف شهری طرح و به موسسات داده شده بودچند ماه بعد از امدن شاه ولی الله ادیب آغاز شد وآغای والی ورفیق مشاورانش با سر وصدای زیادی آنرا در جمع کارکردهای خود حساب کردند در حالیکه همگان میدانند طی مراحل یک پروژه الی افتتاح عملی حد اقل بیشتر ازیکسال را در برمیگیرد این مطلب را مردم عوام واعضای شورای انکشافی بهتر میدانند که سالهاست با اینگونه مسایل سروکار دارند اما بیچاره رفیق مشاوران که اکثر بی سواد وویشکی اند همینقدر هم نمی دانند تا دروغی بگویند که حد اقل قابل قبول باشد.

اینهمه در حالی صورت میگیرد که عده یی از مسئولین فاسد دولتی که هر کدام ان بیشتر از 4 سال گرفته تا 10 سال به چوکیها چسپیده اند وزورمندان کاذب محلی دارای چندین قصر وباغ در شهر جدید و دشت قرغ می باشند در حالیکه که قبل از تصدی پستهای دولتی خر نداشتند تاخرکاری کنند.

بدینگونه اداره نا توان محلی تا کنون در قسمت تطبیق ماستر پلان شهر کهنه فیض آباد مانند کلوخ چشمدار بی تفاوت مانده است در حالیکه در جریان این مدت تنها 130 لک افغانی پول وجه سردستی و لکها دالر پول بودجه آسیا فوندشن توسط اداره ولایت حیف و میل شده اسناد تقلبی مصرف ان ترتیب گردیده است و مسئله کمک 60 میلیون افغانیگی دولت مرکزی نیز درین بخش نیز مجهول باقیمانده است.

تاحال چندین مکتوب از مرکز به ولایت رسیده تا هرچه عاجل اسناد استملاک ملکیتها را جهت اعمار مجدد شهر تکمیل وبه مرکز ارسال کنند اما افرادی مفسدی که مخالف اعمار شهرند این مکاتب را حفظ می کنند و نمیگذارند تا پروسه تکمیل گردد.

پس باید این بم بست را شکست ،امروز زمان ان فرارسیده است تا دست به دست هم داده بدخشان ، سرزمین افتخار و شرف را آباد کنیم ، فیض آباد را، قدمگاه خرقه مبارک یادگار پیامبر وویس قرنی را آرامگاه غیاثی و خواجه معروف کرخی وسبز پوش ولی را آباد نمائیم همانگونه که در خورش باشد و دیگر در حضور دیگران از داشتن شهر خود خجالت نکشیم.

بدخشانیان با عزت ، مالکین عزیز!

ماجراجویان بیکاره و بی هدف ، حسودان ناتوان وولگرد که خود کاری را از پیش نبردند همت دیدن آبادی و عزت بدخشان را ندارند آنها این شعار احمقانه را سر داده اند که چون ما نتوانستیم کاری کنییم هیچکسی را نمی گذاریم تا بتواند اما نمی دانند که اراده خدا و همت مردم هر نا ممکن را ممکن می سازد.فریب تبلیغات موذیانه انها را نخورید بیائید تا با عزم متین و حوصله مندی تمام  ، شهر خود را بسازیم

 

نظرات ()



هشتصد هزار...
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۱۱/٢٢

هشتصد هزار افغانی بودجه وجه سر دستی ماهانه ولایت بدخشان کجا میشود؟

در تخصیصات ولایت بدخشان هر ماه هشتصد هزار افغانی به نام وجه سر دستی از طریق مستوفیت منحیث بخشی از تخصیص دفتر ولایت کشیده می شود صلاحیت مصرف این پول مربوط والی است اما به هیچ عنوانی والی یا سایر کارمندان ولایت حق استفاده شخصی ازین پول را ندارند بلکه این پول باید صرف مصارف اضافی ولایت مانند روغنیات اضافی ، پرداخت قروض ولایت ،مهمانی های ضروری و موجه ، اعمار اطاقهای اضافی مورد ضرورت ، کمک به برنامه های کوچک انکشافی، کمک به افراد مستحق واقعی نه لستهای روی کاغذ ساختگی ،کمک به اعمار مساجد، پلچکها وازین قبیل مصرف گردد.

 

اما در ولایت بدخشان از سالیان دراز بدینسو این پول با اسناد دروغین و تقلبی ساخته شده توسط ریاست اداری ومالی کشیده شده ودر سر میز والی گذاشته می شود وبرایش گفته می شود که جناب این حق مسلم شماست و جیب والی می رود.

 اسناد به گونه ساخته میشود که 50000 ان به نام مصرف تیلفون والی اسناد سازی می شود درحالیکه ماهانه بیشتر از20000 افغانی صرفیه تیلفون والی از کود مصارف تیلفون و موبایل نیز اجرا می شودواز همه جالبتر والی در جریان یک ماه شاید 500 افغانی را هم کریدت مصرف نکند مگر اینکه خویشاوندانش درخارج باشد.

برای اسناد سازی هفت لک و پنجاه هزار افغانی بقیه لستهای دروغین از افراد خیالی هر ماه تهیه میگردد که در جمع هرکدام از ده تا پنجاه هزار افغانی نوشته شده و شصت تقلبی گذاشته می شود واین پولها توسط ریس اداری ماهانه بالای میز والی گذاشته می شود همچنان مصارف گاز ، برق و خرچ شخصی والی نیز از بودجه جمعی ولایت اجرا میشود. در حالیکه والی ماهانه مبلغ چهل وپنج هزار افغانی به عنوان دسترخوان پولی و پنجاه هزار افغانی امتیازی والیان بر علاوه معاش خویش میگیرد

در مقابل امتیاز که والی به ریاست اداری میدهد اینست هرکاری انجام میدهد آزاد است بخش اعظم پول روغنیات ، ترمیم وسایط، قرطاسیه ، محروقات و سایر بودجه ها به خصوص از ولسوالیهای 27 گانه بدخشان اختلاس می شود همین حالا سهمیه روغنیات بیشتر ولسوالیها داده نشده  وولسوالان از ترس منفک شدن صدای خود را نمی کشند.

پول ترمیم ساختمانها ، نلدوانی ، تجهیزات کمپیوتری نیز با جعل اسناد دروغین کشیده و حیف ومیل می گردد.

مصارف یومیه خانه بعضی از مسئولین شامل باند از بودجه ولایت پرداخته می شود ووالی در مقابل جعل اسناد پول وجه سردستی ، در مقابل تمام این جرایم نه تنها سکوت می کند بلکه در صورت لزوم دفاع هم میکند.

مفتشین اداره تفتیش که سالانه می آیند بعد از بررسی اسناد ، پول دزدی شده توسط مفسدین را با انها تقسیم نموده در آخر معتمد جنسی را باقیدار کشیده با خلته های پر عازم مرکز می شوند.

نظرات ()



کمکهای اضطراری...
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۱۱/٢٢

کمکهای اضطراری در بدخشان به مستحقین نمی رسد

همانگونه که همگان میدانند ولایت بدخشان از جمله ولایات فقیر ، دورافتاده و صعب العبور کشور است که راه رفت وامد بیشتر از ده ولسوالی آن درجریان سال 4-5 ماه باز بوده و 4 ولسوالی آن اصلاً راه موتر رو به فیض آباد نداشته بلکه متکی به راه های کشور تاجکستان است از جانب دیگر با وجود جغرافیای دشوار کمترین زمین زراعتی را به تناسب نفوس خویش داراست.

براساس معیارات نهاد های ملی وبین المللی یک میلیون وپنجصد صد هزار سکنه بدخشان سالانه به دوصد و ده هزار تن گندم نیاز دارد که ( نیم کیلوگندم برای یکنفر روزانه)ازین جمله  120 هزار تن از زمینهای زیر کشت بدخشان ( 132 هزار هکتار زمین للم و ابی که حاصل حد اوسط ان امسال 0.9 تن فی هکتار بود ) بدست آمده و مطابق محاسبات دقیق 60 هزار تن توسط سکتور خصوصی به مارکیتهای محلی عرضه می شود که درنتیجه به 30هزار تن گندم دیگر نیازمندی احساس می شود.

موسسه غذای جهان و دولت افغانستان در سالهای گذشته در حدود 16 هزار تن گندم را از طریق برنامه کار در مقابل غذا ، صحت در مقابل غذا، تعلیم در مقابل غذا و توزیع رایگان به بدخشان وارد کرده اند( البته به رویت اوراق و گزارش ، عمل را خدا خدا خودش بهتر میداندزیرا مشاهده لپ وجپ کارمندان خشره وپائین رتبه موسسه غذای جهان و ادارات ذیدخل درقضیه وقصرهای انها هزاران سوال را در ذهن بدخشانیهای ساکت اما زرنگ تداعی میکند)که درصورت توزیع عادلانه این مواد بازهم در حدود بیشتر از ده هزار تن گندم کمبود می کند.تجارب سالهای گذشته به وضوح نشان داد که بخش زیادی ازین مواد غذای در اختیار مستحقین قرار نگرفته و درقدمه های مختلف حیف ومیل گردیده است.ازانجائکه تقسیمات مواد غذای سازمان غذای جهان به ولسوالیها در مرکز بر اساس سلیقه های خاص صورت میگیرد باعث بروز نارضایتی در نحوه توزیع در بدخشان میگردد.بخشی ازین مواد در فیض آباد در روز روشن در پیش جشم مردم به فروش میرسد. قسمتی هم شبانه از دیپوهای ریاست انکشاف از درودیوار کشیده شده وخانه به خانه می شود ،در قدم بعدی عدم صداقت مسئولین محلی  و عدم رعایت توازن  در توزیع مواد غذای باعث می گردد تا بخش ازین مواد به مناطقی سرازیر شود که افراد با نفوذ در دولت ، پارلمان یا شورای ولایتی دارند که با کمال تاسف بازهم درین محلات این مواد به مستحقین اصلی نمیرسد.

مشکل عمده دیگر نرسیدن به موقع مواد به مناطق کوهستانی مانند دروازها، پامیرات ،کران ومنجان ، راغها و شغنان است چنانکه دو سال قبل مواد کمکی  دروازها برای مدت یکسال در قلعه خم تاجکستان انبار شد وقراردادی که وابسته به یکی از وکلای پارلمان وشریک او بود از رساندن مواد به درواز عاجز ماند که بیشتر این مواد فاسد شد همچنان مواد کمکی سال 1387 ولسوالی خواهان بعد از یکسال باقیماندن در  قلعه خم در نهایت به  سال بعدی به شغنان منتقل شد . 600 تن مواد غذای سال 1388 ولسوالی ماه می بعد از 6 ماه توقف در قلعه خم بعد از نشر خبر آن از طریق تلویزیون آریانا اجازه عبور از مرز را یافت.

اینهمه آغاز مشکلات است زیرا بعد از رسیدن مواد به ولسوالی ها ،بخش دیگری ان توسط مسئولین محلی ، متنفذین و زورمندان غیر مستحق قبضه می شود و بعدً بقیه مواد گور وچو مسئولین ودست اندرکاران می شود که در بسیاری موارد به یک فامیل مستحق فقط نیم تایک بوجی گندم می رسد ، باید متذکر شد که در بیشتر موارد شوراهای انکشافی که توسط چند نفر محدود رهبری می شوند و بقیه مردم در حاشیه می مانند توزیع مواد را به عهده میگیرند که تخلفات ظالمانه یی را در جریان توزیع مرتکب می شوند درین موارد ریس معاون و خزانه دار شورا مانند پول های همبستگی ملی بیشتر مواد را خود شان گرفته و مابقی را به افراد می بخشند که با انهاوابسته باشند و نیازی چندانی به مواد ندارند، مواردی وجود داشته که مواد کمکی در خانه های افراد به صدها بوجی تخلیه و بعداً غیب شده است.

همچنان در توزیع مواد صحت در مقابل غذا ، تعلیم در مقابل غذا وپروژه های حرفوی نیز حیف ومیلهای گستره صورت میگیرد و صدها موارد مشاهده شده که منسوبین معارف و شفاخانه ها در تبانی با مسئولین محلی کارمندان موسسه کمک دهنده مواد غذای را حیف و میل نموده اند البته کارمندان موسسه هم درین معاملات شریکند.

اینهمه درحالی صورت میگیرد که مقامات محلی بیشتر مواد غذای ( شیر ، بسکیت ، روغن ، دال نخود ، چای ، شکر وغیره) ومواد غیر غذای مانند بسته های پوشاک زمستانی و کمپل را که باید در مناطق روستای ودور افتاده برای فقرا و آسیب دیدگان توزیع شود در مرکز ولایت به وابستگان و افراد غیر مستحق به شکل کتلوی می بخشند که اسناد کافی در زمینه وجود دارد.

بر علاوه بعضی وکلا و کاندیداها مواد کمکی دولت را جهت اخذ رای به طرفداران خود در محلات توزیع نموده اند که می توان از توزیع مواد سازمان غذای جهان در یمگان ، کمکهای موسسه آی او ام در درایم و توزیع کمکهای کشور امارات  که به نام  بیجا شدگان درواز گرفته شده بود در راغ ها یاد کرد که این عمل در بساری موارد باعث بروز تشنج بین مردم در محلات گردیده است.

از جانب دیگر در بسیاری موارد ملاحظه شده که  صلاحیت توزیع کمکهای نقدی یا جنسی مرکز توسط مکتوب رسمی کمیته اضطرار به  وکلای پارلمان داده شده که در بسیاری موارد این کمکها بر اساس سلیقه وکلا به افراد وحلقات مشخص توزیع گردیده است.

پولهای نقدی که سالانه منحیث سهمیه کمکهای اضطراری به بدخشان ارسال می شود توسط مسئولین حیف ومیل شده بعداً اسناد مصرف تقلبی ان به مرکز ارسال میگردد.

 زیرا در بدخشانی که سرمه را از چشم می زنند هیچکس پول نقد را به کسی نمیدهد.

به هر حال در جریان سال 1389 به علت تداوم بارندگیها در بهار و زمستان زود رس از یکطرف و شیوع مرض سرخی گندم 30 فیصد حاصلات بدخشان کم گردیده و امسال نیازمندی بیشتری به مواد غذای احساس می شود تا فعلاً مقداری مواد غذای از طریق برنامه های موسسه غذای جهان وارد بدخشان شده البته براساس راپور این موسسه توزیع شده اینکه چقدر ان به مستحقین حقیقی رسیده و چقدر حیف و میل شده خداوند بهتر میدانداما تا کنون در قسمت رساندن مواد غذای دولت وکمیته اضظرار به محلات کوهستانی اقدامی موثری نشده است که شاید کمیته اضطرار مانند سالهای قبل ، بعداز بندش راه های ولسوالی بدخشان به فکر ارسال مواد می شوند چون اکثر مسئولین این کمیته در مرکز به اقلیم وجغرافیای بدخشان آشنای ندارند خیال میکنند که راه های بدخشان مانند راه های ولسوالی های کابل و اراضی آن مانند اراضی قندهار است که درصورت بروز چنین حادثه که بیشتر مسئولین محلی هم که درفساد تخصص دارند بدین مسئله خوش اند زیرا زمینه حیف ومیل مواد غذای ولسوالیها که به علت بندش راه در مرکز انبار می شود آسانتر بوده وتکمیل اسناد آنهم آسانتر است.

همین حالا در مناطق کوهستانی بدخشان کمبود شدید مواد غذای احساس شده و مردم درواخان علف می خورند برای تداوی بیشتر از یکصد هزار نفوس ولسوالیهای زیباک ، خاش ، یمگان و کران و منجان بر اساس پالیسی  ناقص وزارت صحت عامه داکتر وجود ندارد اما جای تاسف درینجاست که مسئولین محلی از تمام این نارسایی ها منکرند و راپور های دروغین را همیشه به مرکز ارسال می کنند که از یکطرف مرتکب خیانت به هزاران هموطن مظلوم خود می شوند و از جانب دیگر مسئولین دولتی در مرکز را اغفال می نمایند با کمال تاسف که فرهنگ نا  میمون رد وانکار به جا مانده از نظامهای منحط توتالیتر تا هنوز در کشور ما حاکم می باشد وهر کس در هرجا بدون در نظر داشت حقایق وواقیعتها از نا توانی خود و نهاد خود انکار نموده و موجودیت تمام نارسایی ها را در کار خود رد می کند وخود را صددرصد موفق قلمداد می کند که این خود باعث عقده مندی و نارضایتی گسترده مردم  میشود که این به نوبه خود باعث گسترش نا امنی میگردد.حتی در بسیاری موارد  مسئولین بیکاره ومفسد محلی با بی شرمی تمام از بروز حوادث ناگوار ، شیوع امراض انکار می نمایند.

ما بدینوسیله از رهبری چمهوری اسلامی افغانستان صمیمانه می خواهیم تا در قسمت اتخاذ تدابیر جدی جهت رساندن مواد غذای وسایر کمکها به مردم محروم بدخشان توجه نموده هئیتی صادق و مسلمان نه فاسد ورشوه خوار ومعامله گررا جهت بررسی موارد فوق موظف نمایند،در غیر ان ما به خاطر دفاع از حق محرومان مجبور هستیم اسناد ومدارک مستند را در اختیار رسانه ها بگذاریم.

نظرات ()



 
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۱۱/٢٢

ولایت بدخشان علیا(تنگ بالا)نیاز مبرم زمان ما

بدخشان یکی ازجمله ولایات بزرگ افغانستان می باشد که دارای 47403 کیلومتر مربع مساحت و یک ونیم میلیون نفوس می باشد.

این ولایت دارای 27 ولسوالی که به 3000 کیلومتر سرک بین الولسوالی نیاز دارد،است.

هنوز 4 ولسوالی سرک موتر رو ندارد ( شکی  ، نسی، ماه می، خواهان)وراه 12 ولسوالی در جریان زمستان بند می شود.

بدخشان در رسمیات دولتی ولایت درجه اول اسمی است اما در عمل از امتیازات ولایات درجه سوم برخوردار است ادارات گمرک ، فواید عامه ، ترانسپورت و دفتر انتخابات این ولایت بست سوم وچهارم می باشد در  حالیکه این ادارات درولایات درجه اول دیگر ریاست می باشد.

هنوز تشکیل دانشگاه به بدخشان داده نشده است باوجود انکه دارای چهار دانشکده فعال می باشد(تعلیم وتربیه ،ادبیات، زراعت، ژورنالیزم)

بدخشان با آنکه با سه کشور خارجی مرز مشترک دارد(1450 کیلومتر) و قنسلگری تاجکستان در شهر فیض آباد فعال است دارای دفتر ارتباط خارجه نیست درحالیکه در دیگر ولایات درجه اول ریاست ارتباط خارجه یا دفتر وزارت خارجه فعال گردیده است.

برای یک ونیم میلیون نفوس بدخشان تنها یک شفاخانه اسمی 100 بستر وجود دارد درحالیکه تعمیر این شفاخانه 50 سال قبل باظرفیت 30 بستر ساخته شده است اما اکنون همین تعمیر صد بستر نامیده شده است در حالیکه هیچگاهی ظرفیت پذیرش بیشتر از چهل مریض را به طور استندردندارد.

برای معتمدین 27 ولسوالی ، 35 اداره مرکزی تنها یک کنترولر مستوفیت وجود دارد که باعث می شود این معتمدین هفته ها وحتی ماه هارا در پشت دروازه مستوفیت بگذرانند وپول زیادی را به عنوان رشوه جهت اجرای امورات شان بپردازند بعداً ازمعاشات مامورین واجیران ولسوالیهای مربوطه وضع نمایند.

تعداد کارمندان ادارات مرکزی بدخشان با تعداد کارمندان ادارات مرکزی ولایت کندز که 6 ولسوالی دارد یا لوگر که 4 ولسوالی دارد فرقی ندارد.

بیشتر از 2000 کدر جوان بعد از فراغت از موسسات تحصیلی بیکارند

سهمیه کمکهای مواد غذایی ، پروژه های انکشافی و سهمیه باز سازی بدخشان با دیگر ولایات چندان تفاوتی ندارد.

فاصله مرکز ولسوالیهای کران ومنجان ،واخان ، اشکاشم وشغنان تا فیض آباد به ترتیب 170 کیلومتر، 245کیلومتر، 160 کیلومتر و 155 کیلومتر است.

بدخشان علیا (تنگ بالا): ساحه وسیعی به مساحت 32000 کیلومتر مربع است در جنوب دهن تنگ قرار دارد ( دهن تنگ باریکه سنگی است که بدخشان را بدو قسمت شرقی وغربی یا علیا وسفلی منقسم می سازد.

درین ساحه ولسوالی های بهارک( 75000نفوس) ،ولسوالی شهدا( 35000نفوس)، ولسوالی وردوج ( 30000 نفوس)، ولسوالی خاش ( 22000 نفوس)، ولسوالی جرم( 90000 نفوس)، ولسوالی یمگان( 250000 نفوس) ، ولسوالی کران ومنجان(22000 نفوس) ، ولسوالی زیباک ( 9000 نفوس) ، ولسوالی اشکاشم( 16000نفوس) ، ولسوالی واخان 15000 نفوس) ، ولسوالی شغنان 30000 نفوس) ولسوالی ارغنجخواه( 22000 نفوس) موقیعت دارند

نفوس مجموعی تنگ بالا بیشتر از 500000 نفر می باشد

برای 500 هزار نفوس این حوزه یک شفاخانه اساسی بستر دار وجود ندارد ، در تشکیل ولسوالیهای کران ومنجان، خاش ویمگان هنوز داکتر گنجانیده نشده است.

 مردم این محلات از کمترین کمکهای دولت برخوردارند بیشتر امتیازات و کمکهای موسسات و دولت در مرکز تقسیم می شود،تمام قراردادهای ساختمانی ، اکمالاتی و پروژه ها درمرکز تقسیم میگردد.

قرارداد مواد اعاشوی ادارات دولتی( قوماندانی امنیه، صحت عامه، تحصیلات عالی ، محابس ، معارف، کار وامور اجتماعی ...) در مرکز به شرکای مسئولین دولتی داده می شود و بیشتر از 50 فیصد حق سربازان ، کارمندان و محصلان ، روغنیات و محروقات ادارات ولسوالیها توسط شبکه های فساد حیف ومیل میگردد.

سالانه صدها تن زن و کودک به علت دوری راه و نرسیدن به شفاخانه مرکز تلف می شوند ، صدها زن دیگر سر فرزند میروند صدها تن به مصایب طبیعی و چپه شدن وسایط نقلیه می میرند.جان صدها تن را برفکوچ وسیلاب میگیرد اما هر چه کمک درین عرصه ها از مرکز و موسسات هم به فیض آباد بیاید در همانجا  حیف ومیل می شود.

حقوق و امتیازات کارمندان ادارات این ولسوالیها به بهانه های مختلف حیف و میل میگردد صدها تن از فارغان صنف 12 بخصوص دختران به علت دوری  راه ونبود مصارف سفر به فیض آباددر امتحان کانکور اشتراک کرده نمی توانند مردم این مناطق از کار در پروژه های بزرگ انکشافی مرکز که سهم تمام بدخشانیانست محرومند.

حوزه جرم وبهارک که دارای بیشترین اراضی آبی ، باغیات وعلچرها در بدخشان است

از کمکهای کود وگندم بهره کمتر میگیرند اما کود و گندم در فیض آباد تقسیم ودر بازار به فروش میرسد.در فعالیتهای فرهنگی ، اجتماعی هیچ سهمی به محلات داده نمی شود ، هر شهروند که توانایی داشته باشد آرزو دارد در مرکز ولایت خانه داشته باشد اما فعلاً در فیض آباد یک متر  زمین دولتی وجود ندارد.

همین حالا ادارات زیادی  در دفاتر کرایی فعالیت دارند اما زمینی وجود ندارد تادفاتر خویش را اعمار نمایند.

قیمت زمین در فیض آباد بلند تراز هر ولایت دیگر است ( فی بسوه 30-40هزار دالر در ساحات نقشه یی).

مرکز یکی از ولایات درجه اول افغانستان یک پارک ندارد تا ده نفر درانجا نشسته باهم صحبت نمایند، مستراح های عامه ندارد ، دارالایتام ندارد، همین حالا هزاران خانوار مردم ولسوالی هادر خانه های کرایی زندگی می کنند خلاصه یک متر جایداد برای انکشاف وجود ندارد.

این همه درحالیست که صدهاجریب زمین دولت بین چند تن محدود با فوته تقسیم شده است اما برای مردم محلات حتی دو بسوه زمین جهت اعمار یک سرپناه داده نشده است.

بادرنظر داشت نکات فوق نخبگان ، بزرگان و روشنفکران تنگ بالا 8 سال قبل به ریس جمهور افغانستان مراجعه نمو دند تا برای حوزه تنگ بالا که شامل این 12 ولسوالی است امتیاز ولایت را بدهد این درست زمانی بود که هنوز پنجشیر ودایکندی ادعای ولایت نکرده بودند ، دیدووادید های  مردم این حوزه باریس جمهور ادامه یافت در یکی از ملاقات هاریس جمهور ضمن تائید خواست مردم اشاره کرد که در مورد با دیگر بدخشانیها صحبت می شود تا اینکه در ملاقات سال 1388 معززین تنگ بالا ریس جمهور فرمان ایجاد ولایت بدخشان علیا با مرکزیت بهارستان را صادر نمود چند ماه بعد مکتوبی از ارگانهای محلی به ولایت بدخشان مواصلت کرد مبنی برینکه ایجاد ولایت الی تصویب قانون ارگانهای محلی معطل است که این خود سوال بر انگیز بود زیرا قانون ارگانهای محلی همین حالا نافذ است و بر اساس آن اجراات صورت میگیرد به هر حال از قرائین چنین معلوم شد که هر چه است از قامت نا ساز بی اندام ماست دولت حاضر بود امتیاز مارا بدهد اما این بدخشانیهای بودند که از حسادت یا احماقت مسئله را سبوتاژ میکردند در حالیکه نخبگان وخبرگان پنجشیر و دایکندی با یکپارچگی و درایت موفق به ایجاد ولایت شان شدند به هرحال امروز زمان آن فرارسیده است که مردم تنگ بالا بدون در نظر داشت اختلافات مذهبی ، سلیقوی ، سیاسی ، حزبی دست بدست همه داده در ایجادولایت خویش بکوشند.

کسانی مخالف ایجاد ولایت جدید اند کیها استند؟مفسدین و احمق ها

چرا مخالفند؟ به خاطر از دست دادن منافع ناروای شخصی یا احماقت وعقده های شخصی

این افراد مخالف ایجاد ولایت جدیدند

1-  کسانیکه قراردادهای اادارات دولتی را در اختیار دارند: تمام قراردادهای ادارات دولتی بدخشان در دست یک شبکه مافیایی است که از یک طرف آن مسئولین دولتی یا زورمندان محلی مستقر در فیض آباد است ، این افراد مواد اعاشوی ، محروقاتی و روغنیات ادارات را به قیمت چند برابر بازار به این بهانه قرار  داد مینمایند که مواد را در محلات می رسانند هرچند نرخها غیر قابل قبول است اما مسئولین و چوکره های مفسد که درین معاملات شریکند یا اینکه در بدل انجام خوشخدمتیهای خویش رشوه میگیرند اسناد این قرار داد ها را از جلسه اداری ولایت به سادگی میگذرانند و این قراردادی ها در هرقدمه با پرداخت رشوه و اعمال واسطه کار خود را اجرا می نماید زمانیکه قرار داد نهایی شد قرار دادی که یکی از مسئولین مفسد و نابکار وحرامخور شریک اوست هر طوری که دلش خواست عمل مینماید.

2-  غاصبین زمین : اینها کسانی اند که در ولسوالیهای تنگ بالا زمینهای دولتی یا علفچرها را غصب نموده اند که با ایجاد ولایت جدید دست شان ازین زمینها کوتاه می شود.

3-  مالکان قصرها و خانه های کرایی: دربدخشان تقریباً تمام موسسات ، انجیوها وادارات دولتی خانه های مافیای فساد و اختلاس گران وشرکای انها را با قیمتهای گزاف وچند برابر به کرایه گرفته اند در صورت ایجاد مرکز ولایتی جدید یقیناً بخشی ازین موسسات دفاتر خود را به بهارک انتقال می دهند که این برای مفسدین وانحصارگران غیر قابل قبول است.

4-  افراد احمق و بی شعور: افرادی اند که در کتگوری های فوق شامل نیستنداما ناخود آگاه مخالفند ودلیل مخالفتشان را خودشان هم نمی دانند.

 

نظرات ()



صدهزار....
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۱۱/٢٢

صد هزار دالر کمک نقدی سفارت کوریا برای شهدای سالنگ کجا رفت؟

شاید کمتر کسی آگاهی داشته باشد که در اوایل سال گذشته سفارت کوریا مبلغ صد هزار دالر امریکایی را جهت کمک به شهدای حوادث سالنگ به اداره مستقل ارگانهای محلی سپرد.

چند روز بعد انجنیر فرهاد ریس تحکیم ثبات این اداره با دوتن دیگر که یکی خود را نماینده سفارت کوریا معرفی میکرد مقداری برنج ، روغن ، چای ، بوره ودال را توسط دوعراده موتر داتسن به بدخشان آورد و طی مراسمی نمایشی به چند تن از وارثین شهدا یک خریطه برنج دوکیلو چای ، دوکیلو بوره و دو تخته کمپل توزیع کرد و بقیه را به حاجی واجد که در نقش انجنیر تحکیم ثبات با معاش ماهوار 800 دالر ظاهر شده بود سپردو خودش راه خود را گرفت ورفت.

سوال اساسی درینجاست که چرا درقدم نخست ارگانهای محلی این پول را به کمیته اضطرار بدخشان تحویل نداد؟ اگر بالای اداره ولایتی خود اعتماد نداشت همه میدانند که وارثین شهدا در چنین مواردی به پول نقد نیاز دارند چرا پول به جنس بدل شد؟ انتقال جنس خود مصیبتی بزرگی برای وارثین شهداکه اکثرا از مناطق دور دست بودند پنداشته می شد.

دلیل واضح است همه میدانند که بیشتر از 80 فیصد شهدای سالنگ مردم بدخشان بودند حد اقل باید 70000 دالر این پول سهم ایشان باشد .

اغای انجنیر ودوستانش حیف دیدند که این پارسلهای دالر بدست مردم فقیر و بیچاره بدخشان که شیوه مصرف انرا هم نمیدانند برسد بناءً با راه اندازی یک سناریوی جالب چند بوجی آرد وبرنج را که مصرفش به 5000 دالر هم نمیرسید خریداری نمودند وبیک سفر تفریحی دست زدند اما اصل پولل رفت به جایی که باید می رفت.

نظرات ()



کمیته تدارک...
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۱۱/٢٢
  • کمیته تدارک جهت ایجاد شورای اجتماعی مردم بدخشان علیا در کابل ایجاد شد

    کمیته تدارک جهت ایجادشورای اجتماعی مردم بدخشان علیا در کابل ایجاد شد ، عبدالقادر خاکساری منشی موقت کمیته طی مصاحبه یی با صدای بدخشان  در زمینه چنین گفت: بدون شک ایجاد شورا در بدخشان علیا ازدیر زمانی بدینسو به عنوان یک ضرورت سرزبانها بود در فرجام با سعی وتلاش خستگی ناپذیر ومستمر طیفهای مختلف مردم اعم از دانشمندان،خبرگان، نویسندگان، شاعران، جوانان چیزفهم اعم از اناث وذکور ، این انتظار به پایان رسید، وکمیته تدارک شورای مردم بدخشان علیا ایجاد گردید.این شورا از بدخشانیهای بدخشان علیا مقیم کابل نمایندگی می نماید.

    در جلسه تاریخی مورخ 13/3/1390 که در هوتل هرات دایر شدبیشتر از 60 تن به نمایندگی از ساکنین 12 ولسوالی بدخشان علیا( بهارک، شهدا، ارغنجخواه، وردوج، خاش، جرم، یمگان، کران ومنجان، زیباک، اشکاشم، واخان، شغنان) درکابل که 32000 کیلومتر مربع مساحت بدخشان را احتوا میکند، اشتراک نموده بودند.

    هدف اساسی شورا اعاده یی حقوق ساکنان بدخشان علیا در عرصه های سیاسی ، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور می باشد.

    جلسه با تلاوت قرآن مجید آغاز شد بعداً داکتر عبد الودود ثابت ریس موقت کمیته تدارک، عبدالقادر خاکساری منشی کمیته، زلمی مجددی ومحمد ذکریا سودا نمایندگان مردم بدخشان در پارلمان، قاضی فیض محمد مختار، جنرال جمال الدین،انجنیر فرید الدین وافی ، داکتر صبغت الله خاکساری، مولوی عبدالعلیم شریفی ، داکتر قمرالدین، احمد زعیم ،انجنیر عبد الرشید غیاثی سخنرانی نمودند.

    سخنرانان در جریان سخنرانی های خویش تذکر دادند که از سقوط نظام کمونستی بدینسو مردم بدخشان علیااز امتیازات مادی ، معنوی و انکشافی در نظام کمترین بهره را برده اند در حالیکه بهترین کدر ها وظرفیت هارا داشته اند ، از جمله شش معین بدخشانی موجود دردولت  یک تن هم از بدخشان علیا نیست ، از 12 ولسوالی بدخشان علیا در دولت والی ، معاون والی و ریس عمومی درادارات ملکی ونظامی وجود ندارد.

    چند ریس بخش هم که در ادارات فیض آبادوجود دارد بر اساس روابط شخصی یا سلیقوی در نظام راه یافته اند ،تمام کمکهای موسسات خیریه ونهاد های دولتی در مرکز تقسیم می شود ، پروژه ها به شکل سلیقوی به مناطق مشخص داده می شود ،حتی معاشات کارمندان این ولسوالیها حیف ومیل می شود، مقرری ها در مرکز ولایت براساس خواست یک گروه مشخص صورت گرفته وهیچ سهمی به کدرهای بدخشان علیا داده نمی شود.حتی کارمندان محلی موسسات به سفارش مسئولین مرکز استخدام می شوند که در بسیاری موارد افراد غیر مسلکی بی تجربه یادارای تحصیلات پائین درین بستها مقرر می شود.

    معاون والی بدخشان که 7 ماه قبل باگرفتن بلند ترین نمره موفق به احراز پست معاونیت ولایت بدخشان گردید ومنظوری ریس جمهور را هم دارد به دلیل اینکه سکنه بدخشان علیاست  ومعاون قبلی چوکی را رها نمی کندتا کنون معرفی نگردیده است.

    حتی پروژه سرک پنجشیر بدخشان که 30 میلیوون دالر بودجه ان توسط پی آر تی پنجشیر 6 ماه قبل تمویل گردیده است بر اثر دیدگاه های تنگ نظرانه وسلیقوی اداره ولایت تا کنون معطل مانده است والی پنجشیر از مدت ششماه تا کنون تلاش دارد تا در مورد با والی بدخشان ملاقات نموده در زمینه برنامه احداث سرک را طراحی نمایند اما والی بدخشان با دلایل نا معلوم تاکنون حاضر به ملاقات نشده است.

    کارسرک فیض آباد-بهارک که از مدت چندین سال بدینسو ورد زبانهاست و بودجه ان هم تمویل گردیده است به علت بیعلاقگی مسئولین اداره ولایت تاکنون آغاز نگردیده است.

    همچنان بودجه قیر ریزی سرک بهارک- اشکاشم نیز تمویل گردیده است اما از کار عملی خبری نیست.

    کمکهای سالانه کمیته  اضطرار به شمول کمکهای دفاتر موسسات خیریه ، کود وگندم زراعتی در فیض آباد تقسیم میگردد.

    بند برق پل سوچ به ظرفیت 120 میگاوات که سه سال قبل توسط امریکایی ها در 800 ورق سروی شده بود از پروژه های بدخشان کشیده شده است.

    همین حالا 700 بست سهمیه معلمین ولسوالیها به فیض آباد داده شده است ، تمام قراردادهای ساختمانی ، اکمالاتی و اعاشوی ادارات دولتی و موسسات بدخشان دراختیار افرادی محدودی در فیض آباد است.

    سالانه میلیونها دالر بودجه دولت وموسسات صرف پرداخت کرایه های بلند تعمیر های زورمندان  یا خریداری مواد خوراکه از قراردادیهای زورمنددر فیض آباد میگردد و برای بازسازی سایر نقاط چیزی نمی ماند.

    در یک کلام هر چه امتیاز مادی ومعنوی که برای بدخشان تخصیص داده می شود توسط یک حلقه محدود در مرکز ولایت تصاحب میگردد.

    اعضای جلسه به اتفاق آرا فیصله نمودند که نخستین اقدام شان  تلاش به خاطر بدست آوردن امتیاز ولایت برای 12 ولسوالی بدخشان علیا که دارای 32000 کیلومتر مساحت و 600000 نفوس می باشد  ، است

    در اخیر جلسه کمیسیون تدارکاتی جهت دعوت تمام علاقمندان شورا جهت اشتراک در کنگره عمومی شوراایجاد گردید و فیصله به عمل امد تااز تمام ساکنان بدخشان علیا که متعهد به ایجاد ولایت بدخشان علیا و اعاده حقوق مردم این حوزه هستند جهت عضویت در شورا دعوت ب عمل آید.

    باید متذکر شد که همزمان با ایجاد این شورا ، شورای مردم بدخشان علیا در شهر بهارستان مرکز بدخشان علیا نیز ایجاد گردید که این دوشورا در هماهنگی کامل فعالیتهای خویش را به پیش خواهند برد.

    تاکنون اعضای کمیسیون تدارکاتی ملاقاتهای را با استاد نعمت الله شهرانی وزیر ارشد ، صلاح الدین ربانی سرپرست جمعیت اسلامی افغانستان ، وحید الله شهرانی وزیر معادن افغانستان انجام داده اند که ذوات متذکره حمایت قاطع خویش از ایجاد شورا و اهداف ان اعلام نمودند.

    سرک پنجشیر بدخشان ، فرصتها ، نیازمندیها وچالشها

    همانگونه که میدانیم جاده ها شاهرگهای حیاتی یک کشور را تشکیل میدهند و عرصه را برای رشد وپویایی فرهنگی ، اقتصادی، سیاسی ، اجتماعی جامعه بشری باز می کنند ،نقش اساسی را در تامین امنیت ، وحدت ملی ورضایت همگانی بازی می کنند ، با اعمار جاده های اسفالت شده ملتها به هم نزدیک می شوند ، تجارت وصنعت رونق می یابند ، فرهنگ شگوفا می شود، تقویه صنعت توریزم زمینه رشد اقتصادی و اشتغال زایی را مساعد می سازد وجوامع ساکن در محلات دور افتاده را از انزوا رهایی بخشیده شامل جریان عمومی اقتصاد ،  سیاست وفرهنگ کشور ، منطقه وجهان می سازد.

    سرک پنجشیر- بدخشان یکی از شاخه های راه ابریشم است که کابل را به چین وصل میکرد، این جاده برای دوهزار سال مورد استفاده کاروانهای تجارتی قرارداشت ونزدیکترین مسیر از کابل به کاشغر وسایر شهرهای چین بود.

    در حال حاضر این راه نزدیکترین مسیر به شرق تاجکستان وبندر آش قرغیزستان نیز به شمار می رود.

    طول این جاده از کابل الی شهر بهارستان مرکز بدخشان علیا 380 کیلومتر می باشد که دوصد کیلومتر این فاصله از کابل الی پل پریان پنجشیر در پای کوتل انجمن اسفالت شده است ، 180 کیلومتر باقیمانده به طور خامه اعمار گردیده است که در مسیر خود به 4 پل نیاز دارد.

    بدینترتیب به 180 کیلومتر سرک اساسی درین مسیر نیاز است تا کابل به سرحد چین وقرغیزستان وصل گردد.

    در صورت اسفالت این سرک 140 هزار نفراز ساکنین ولسوالیهای جرم ، خاش ، یمگان ، کران ومنجان به سرک قیر دسترسی پیدا می کنند.

    وراه بیشتر از یک میلیون وچهار صد هزار تن از باشندگان بدخشان به کابل دوصد کیلومتر کوتاه میگردد، ولایت پنجشیر به زون شمالشرق کشور وصل میگردد ودر مسیر شاهراه استراتیژیک و توریستی کابل بهارک قرار میگیرد ، دسترسی به منابع منحصر به فردتوریستی و کوهنوردی بدخشان از طریق کانال امن میسر میگردد وامنیت مطمین درین مناطق تامین میگردد.

    همانگونه که از طریق رسانه ها نشر شد پی آر تی پنجشیر در هنگام انتقال قدرت در پنجشیر اعلان کرد که مبلغ 30 میلیون دالر را جهت اعمار سرک پنجشیر بدخشان می پردازد که درراستایی رسیدن به این هدف اداره ولایتی پنجشیر در هماهنگی با(USAID (تلاشهای را از شش ماه بدینسو به راه انداختند تا طی نشستی با والی بدخشان چگونگی آغاز این پروژه رابر رسی نموده وپلان عملی آنرا طرح وکار را آغاز نمایند اما والی بدخشان در جریان این ششماه حاضر نگردیده است تا باوالی پنجشیر بالای یک میز نشسته در زمینه تصمیم بیگیرند حتی چندی قبل والی پنجشیر مصصم شد تا به فیض آباد مرکز ولایت بدخشان رفته با والی بدخشان در زمینه مذاکراتی داشته باشد اما به دلایل نامعلوم هلیکوپتر شان در فیض آبادفرود نیامد تاجائیکه ما معلومات داریم نه تنها والی بدخشان پرکار نیست تا وقت کافی برای ملاقات نداشته باشد که بلکه خیلی بیکار هم است که یک میلیون وجدان آگاه بدخشان شاهد مدعای ماست زیرا جناب والی انتصابی بدخشان در جریان 16 ماه حکومتداری بد خویش در بدخشان 6 کار کوچک هم انجام نداده است پس دلیلی چیست که والی بدخشان حاضر به همکاری در زمینه نیست؟ جواب روشن است والی به اختیار خودش نیست ، به قول لسان الغیب در پس پرده طوطی صفتش داشته اند وهر چه که استاد ازل برایش گفت همان می گوید،زیرا امروز سرنوشت بدخشان دردست کسانی است که فقط به خانواده و قریه یی خویش می اندیشند آنها بدین توهم اند که با اعمار سرک پنجشیر- بهارک شهر فیض آباد که اکنون در گروگانشان است سقوط می کند وقصرها واپارتمانها و هوتلها و مغازه های غصبی ووندی انها از رونق می ماند در حالیکه اعمار این سرک رونق فیض آباد و بدخشان را چند برابر بیشتر می سازد اما کو کله وکو مغز که بیاندیشد؟آری کمپیرهای ما میگویند عقل نباشد جان در عذابست.

    قدر مجموعه گل مرغ سحر داند وبس

    نه هرآن کوورقی خواند معانی داند
نظرات ()



تجهیزات..
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۱۱/٢٢

تجهیزات موسسات در بدخشان تاراج میشود

همانگونه که آگاهی داریم موسسات مطابق مفاد قانون موسسات باید بعد از ختم فعالیتهای شان در منطقه تحهیزات ودارایی های خویش را که از بودجه پروژه های مربوطه تمویل نموده اند به دولت بسپارندکه از جمله می توان منحیث نمونه از تحویلگیری اجناس وتجهیزات دفتر پدکو در زمستان سال 1387 و7 عزاده متر جی تی زید اار سال 1388توسط ریاست اجرائیه بدخشان یاد کرد که درجریان ان به ارزش یک میلیون دالر وسایط نقلیه( شامل 6عراده لندر کروزر 2006 و15 عراده هایلکس ) ، جنراتورها( 16 پایه جنراتور 24-80 کیلووات)، تجهیزات ومفروشات دفتری وده ها قلم جنس دیگر و 7 عراده موتر از دفتر جی تی زید( دولندکروزر، 4 عراده نیوا و یک داتسون) بعد از طی مراحل رسمی به دولت تعلق گرفت.

بخشی از تجهیزات دفتر پیپ که در نیمه اول سال 1389 انتقال آن زیر نظر هئیت سه نفری ولایت آغاز شده بود بعد از تعغیر رهبری ولایت توسط افراد فاسد وبی وجدان دزدی شده یخچالها ، تلویزیونها وفریزر های ان به خانه های دزدان پر به سر انتقال یافت.قرار بود تا پایان سال 1389 هفت عراده موتر ومقداری زیادی از تجهیزات سرک سازی مربوط دفتر افغان اید نیز بعد از طی مراحل به اداره ولایت تحویل داده شود ، که دوعراده دمترک که در جریان کارهای بازسازی نیمه سال 1389 در اختیار کمیسیون انکشاف شهری قرار داشت  شامل این تجهیزات بود اما به علت ناتوانی و عدم هماهنگی اداره ولایت  یا شاید یک سازش ،این تجهیزات در مقابل چشمان مسئولین بی ابرنامه لیلام گردید.

در نیمه دوم سال 1389 بعد از تعغیر رهبری ولایت ، تجهیزات بخش صحی دفتر برک بین مسئولین تقسیم شد ، تجهیزات دفاتر  ال بی جی که به قول یکی از کارمندان این دفتر میلیونها دالر در تجهیز واعمار ان سرمایه گزاری شده بود به استثنای اطاقهای سیار که درنیمه اول سال 1389 با هماهنگی ریاست اجرائیه به تحصیلات عالی سپرده شد همه به یغما رفت ، همین حالا تعمیر دفاتر این موسسه درمسیر سرک کشم- فیض اباد به شکل تاراج شده ومتروک بی صاحب افتاده است.

هزاران متر مکعب جغل کرش سرکسازی که فی متر مکعب 20-30 دالر قیمت دارد هرروزه توسط مسئولین مفسد فروخته می شود ، دریک مورد 360 موتر ازین جغل فروخته شد  

هیچ ارگانی مسئولی وجود ندارد تا این عمارات را تحویل گرفته ازان نگهداری نماید.

سوال اساسی درینجاست که چرا اداره محلی بدخشان از تحویلگیری رسمی تجهیزات دفاتر موسسات خود داری می نماید؟

جواب واضح است در صورت که تجهیزات به صورت رسمی تحویل گرفته شود باید تحت نظر هئیت چند نفری  از چند ارگان در جمع معتمد قید گردد که درینصورت امکان استفاده شخصی ازان غیر محتمل و دشوار است بنابران طی توافق شفاهی که بین کارمندان موسسات ومسئولین صورت میگیرد اجناس بین کارمندان موسسات و مسئولین فاسد تقسیم می شود.یا اینکه در یک سناریوی از قبل طراحی شده اجناس لیلام می شود که درجریان ان وابستگان یا شرکای مسئولین وکارمندان موسسات انرا به قیمت بسیار ارزان خریداری می نمایند.

 

نظرات ()



کی مقصر است؟
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۱۱/٢٢

کی مقصراست؟

ریس جمهور؟ادارات ؟

مردم افغانستان ؟یا همه؟

همانگونه که میدانیم دولت افغانستان مطابق مفاد موافقتنامه بن متعهد شد تا جهت ایجاد اداره سالم و تامین شفافیت در امور حکومتداری اصلاحات اساسی را در ادارت بوجود آورد ، کار را به اهل کار بسپارد که این آرمان در ماده 50 قانون اساسی افغانستان نیز تجلی یافته است.

در قدم نخست جستارهای از قانون اساسی را در مورد ذکر می کنیم

ماده پنجاهم قانون اساسی:" دولت مکلف است به منظور ایجاد اداره سالم و تحقق اصلاحات در سیستم اداری کشور تدابیر لازم اتخاذنماید،اداره اجراات خودرابابیطرفی کامل و مطابق احکام قانون عملی می سازد ، اتباع افغانستان بر اساس اهلیت وبدون هیچگونه تبعیض وبه موجب احکام قانون به خدمت دولت پذیرفته می شوند"

ماده بیست ودوم قانون اساسی :" هرنوع تبعیض وامتیاز بین اتباع افغانستان ممنوع است ، اتباع افغانستان اعم از زن ومرد در برابر قانون دارای حقوق ووجایب مساوی اند"

ماده چهل و هشتم قانون اساسی: "کار حق هرافغان است ، انتخاب شغل وحرفه در حدودد احکام قانون آزاد می باشد"

اکنون نظری بر قانون کارکنان خدمات ملکی بیاندازیم

ماده دوم قانون کارکنان خدمات ملکی

اهداف قانون کارکنان خدمات ملکی عبارتند از:

1 – تحقق اصلاحات در سیستم دولتی غرض بهبود عرضه خدمات

2 – استخدام کارکنان خدمات ملکی بر اساس اهلیت وشایستگی بدون تبعیض وطور شفاف از طریق رقابت آزاد.

5 – ایجاد اداره سالم ، مسلکی، حسابده ، بیطرف وفارغ ازفساد ودخالت سیاسی به منظور ارائه خدمات موثر به مردم.

با درنظر داشت نکات فوق نمایش داده می شود که استخدام افراد در بستهای ادارات دولتی افغانستان باید بدون در نظر داشت ملحوظات سیاسی ، قومی فقط بر اساس تخصص ، درجه تحصیل ، تجربه ، شایستگی ، اهلیت و شخصیت  صورت گیرد

اما در عمل چیزی دیگریست ، کاملاً معکوس ، مسخره وناجوانمردانه.

 همین حالا صدها مورد وجود دارد که کدر های مسلکی ، صادق ، پاک ووطندوست اما آزاده  به دلیل عدم وابستگی به مراکز قدرت ، نپذیرفتن غلامی زورمندان بیدادگریا عدم پرداخت رشوه به مسئولین در قدمه های مختلف ، در قدم نخست چانس رقابت را نیافته شارت لست نمی شوند اگر ازین مرحله گذشتند درمقابل رقبای بی سواد ، فاسد اما وابسته ، واسطه دار یا رشوه پرداز ناکام اعلان میگردند که از یکطرف حق شان تلف می شود واز جانب دیگر مهر ناکامی در امتحان به پیشانی شان می خورد که اگر بنابر شهامت و پایداری مسئولین کمیسیون اصلاحات اداری برنده هم اعلان شوند بر اساس مداخله مستقیم رهبران  گرو ه ها و تنظیم ها ، وکلای پارلمان ، سران قوم یا افراد متنفذ مرحله منظوری یا معرفی شان توسط ریس جمهور ، معاونین ریس جمهور ، وزرا وسایرین معطل قرار داده می شود.

در مواردی هم والیان دست نشانده ،ناتوان والوده به فساد که از موجودیت کدرهای تحصیلکرده و صادق در اداره خویش هراسانند  چون چنین کدرهای مانع اختلاس بودجه ها وحیف ومیل دارای های عامه ودولت در اداره شان میگردد ، با راه اندازی دسایس و توطیه های بزدلانه جلو تقرر کدرهای غیر وابسته را میگیرند.

در حقیقت در بیشتر از 50 فیصد موارد مسئولین ادارات افرادی وابسته ، واسطه دار یا رشوه پردازرا از قبل در بستهای  تحت اصلاحات نامزد یا در مواردی منحیث سرپرست تعین میکنند وبعد بست را به صورت نمایشی جهت تکمیل مراحل پروسه به اصطلاح رقابت آزاد به اعلان می سپارند که در نتیجه عده یی از کدرهای ساده دل و بیخبر از همه جا که فریب کلیپهای تبلیغاتی ریس جمهور وسایر مسئولین را که از طریقه رسانه منحیث یک اعلان مبتذل پخش می شوند ، میخورند وهفته ها وماه ها سرگردان در پشت دفاتر ناز هر کس و ناکس را می کشند که در نهایت یا شارت لست نمی شوند یا در مقابل بیسوادان مفسد اما واسطه دار یا رشوه پرداز ناکام اعلان میشوند و یا هم جلو تقرر شان توسط مسئولین فاسد ، رشوه خوار یا زورمندان بی عاطفه و انحصار گر گرفته می شود.

آنچه گفته آمدیم در مرکز جریان دارد در ولایات اصلاحات اداری اصلاً سناریوی مسخره یی است که به دیدنش هم نمی ارزد مافیایی فساد که اکثراً متشکل از افراد مفسد ، کم سواد وجعلکار اند برای کدرهای تحصیلکرده اصلاً مجال رقابت را هم نمی دهند ، بستها به گونه یی خصوصی اعلان میشود ، فورمه های برای وابستگان مفسدین توضیح میگردد ودر اخیر برای پشک های دزد فرمان خلیفه میدهند کسیکه مکتب را تمام نکرده  یا تحصیلات به اصطلاح خصوصی دارد خلاف مفاد قانون نمایشی کارکنان خدمات ملکی شامل پروسه رقابت می شود ، امتحان می دهد و کامیاب می شود ، در ارزیابی نمره بلند میگیرد،مستحق سوپر سکیل می شود ودر چوکی ولدنگ میگردد.

مضحکتر از همه کسیکه تحصیلات خصوصی دارد و مکتب را تکمیل نکرده است و حتی سواد درست ندارد از لیسانسه وماستر امتحان میگیرد وسر نوشت شانرا رقم می زند.

منحیث مثال زنده وغیر قابل انکار می توان از قضیه رقابت معاونین ولایات بدخشان وکندز یاد کرد .

 داکتر صبغت الله خاکساری کاندیدای موفق معاونیت ولایت بدخشان و داکتر گل محمد بیدار کاندیدای موفق معاونیت ولایت کندز که در جمع 58 کاندیدا برای احراز پست معاونیت14 ولایت به تاریخ 2/3/1390 در حضور داکتر مشاهد، برنا کریمی و ده ها ناظر از ولسی جرگه ، مشرانو جرگه، جامعه مدنی، کمیسیون مستقل حقوق بشر ، و کمشنران کمیسیون اصلاحات اداری و خدمات ملکی امتحان را سپری نمودند ،با وجود آنکه بلندترین نمرات را درمقابل رقبای خود گرفته بودند، اعلان نتائیج شان 45 روز را دربرگرفت ، با وجود فشار های قوی سیاسی، باالاخره منحیث کاندیدای برنده اعلان گردیده وبه تاریخ 18/4/1390 جهت سپری نمودن برنامه آموزش رهبری مقدماتی رسماً منحیث معاون والی بدخشان وکندز به انیستیتوت خدمات ملکی معرفی شدند که همزمان با ختم این کورس بر اساس پیشنهاد شماره164مورخ 26/4/1390 بورد تعینات کمیسیون اصلاحات اداری و خدمات ملکی که به امضای داکتر احمد مشاهد ریس کمیسیون رسیده است و حکم شماره 3182مورخ 28/4/1390 شخص محترم حامد کرزی   ریس جمهور جمهوری اسلامی افغانستان هریک داکتر صبغت الله خاکساری منحیث معاون ولایت بدخشان و داکتر گل محمد بیدار منحیث معاون ولایت کندز منظور گردیده اند ، این حکم بعد از ثبت در اداره امور به اداره مستقل ارگانهای محلی فرستاده شده است ، از جمله 7 تن از معاونین شامل این حکم 5 تن انها به تاریخ 30/4/1390 منحیث معاونین ولایایت فراه، نیمروز، فاریاب، بغلان و کنر معرفی و شروع به کار نمودند.اما معرفی داکتر خاکساری و داکتر بیدار به دلیل اینکه معاونین ولایات بدخشان و کندز که هر کدام از مدت ده سال بدینسو پستهای معاونیت ای ولایات را اجاره کرده اند، وابستگان افراد زورمند هستندوواسطه های کلان دارند که دعویی رهبری  شرق میانه وجنوب آسیا را می کنند از مدت شش ماه بدینسو صورت نگرفته است در حالیکه قانون اساسی افغانستان وسایر قوانین برای وابستگان زورمندان یا پولداران امتیازی خاصی قایل نشده است و این کاندیدان موفق با اعتماد به قوانین نافذه کشور درین رقابت اشتراک کردند نمیدانستند که قانون روپوشی برای توجیه اعمال غیر قانونی دولتمداران وزورمندان است.( آقای شمس الرحمن معاون والی بدخشان که از آغاز حاکمیت آقای کرزی تا  کنون چوکی معاونیت ولایت بدخشان را اجاره کرده است با وجود آنکه مکتب را تمام نکرده است با اسناد تقلبی کورسهای نظامی جمعیت از پشاور که تاسال 1371 فعال بود اما این سند درسال 1389 داده شده است در حالیکه عبدالقدیر صفا ولسوال اسبق شهر بزرگ که واقعاً این کورس را خوانده بود در بست ولسوالی شامل رقابت نشد، منحیث لیسانسه شامل امتحان شده بود اما در بین 58 نفر کاندیدا کمترین نمره را گرفته وناکام مطلق گردیده است رجوع شود به اسناد موجود در بورد تعینات کمیسیون اصلاحات اداری و خدمات ملکی).

 از جانب دیگر اداره مستقل ارگانهای محلی( به خصوص معین مالی واداری این اداره از خلقی های دوآتشه که از دوران ترکی تا کنون به چوکی معینیت چسپیده است وتمام کارمندان چسپیده به چوکی این اداره در ولایات توسط او حمایه می شوند منحیث وکیل مدافع اجرتی معاونین ناکام عمل میکند)نه تنها درین مدت مشکل را حل نکرد حتی برای اعاده حقوق این دو تن مبتنی بر ماده 20 قانون کارکنان خدمات ملکی افغانستان " کارمند بعد ازتاریخ منظوری تقررمستحق معاش و ضمایم ان می باشد" اقدام ننمود تا تعین سرنوشت شان حاضری موقت یا خدمتی درمرکز برایشان ترتیب نماید که بدینوسیله از حقوق مشروع خویش برخوردار شودندبلکه با وقت کشی تلاش نمود تا در نهایت حوصله کاندیداها مانند هزاران کدر تحصیلکرده یی دیگر سربرود واز حق خود منصرف شوند.درجریان این ششماه اداره مستقل ارگانهای محلی به این دو تن گفته است بنابر درخواست فلان شخص مقتدر که معاون فعلی از وابستگانش است ریس جمهور به طور شفاهی هدایت داده است تا معرفی شما معطل شود امااین اداره همیشه وعده داده است که هفته بعد مشکل شمارا حل نموده شما را معرفی می نمائیم وانها به این امید ششماه سرگردان و بی سر نوشت بوده اند وبرای یافتن کار دیگر هم اقدام نکرده اند.

اگر اداره مستقل ارگانهای محلی راست می گوید و معرفی این افراد توسط ریس جمهور معطل شده است پس ریس جمهور چرا به طور تحریری حکم تقرر ایشان را امضا نموده است ؟ مگر ریس جمهور ناخوانده امضا میکند؟ ایا هدایت شفاهی ریس جمهور معتبر است یا حکم تحریری ایشان ؟ مگر درین سرزمین تمام امور بدینگونه هدایت می شود؟

آیا ریس جمهور این حق را دارد که خلاف قانون اساسی افغانستان وسایر قوانین عمل نماید؟ اگر ریس جمهور مطابق خواستهای رهبران گروه ها ، سران اقوام ، متنفذین و سالاران تفنگ وجنگ ونیرنگ به قول خودش مصلحت اندیشی نماید در موجودیت اینهمه قدرتمندان که تعداد شان بیشتر از هزاران تن است می شود قوانین را تطبیق نمود؟

 آیا می توان فساد لجام گسیخته را ریشه کن کرد که افغانستان را در جهان به مودل فساد مبدل کرده است؟ آیا می توان امنیت رادرکشوربا داشتن چنین سیاستی تامین کرد؟ آیا می شود با تقویت اعمال فسادکارانه و ابقای مفسدین بی سواد در کرسیهای دولتی فساد را نابود کرد؟

مطابق ماده پنجم قانون اساسی افغانستان" تطبیق احکام قانون اساسی وسایر قوانین از وظایف اساسی دولت است ، مطابق بند اول ماده 64 قانون اساسی افغانستان مراقبت از اجرای قانون اساسی نخستین وظیفه ریس جمهور است،مطابق بند اول ماده 75 قانون اساسی افغانستان، تعمیل احکام قانون اساسی و سایر قوانین از وظایف حکومت است ، مطابق بند سوم ماده 75 قانون اساسی ریس حکومت مسئول از بین بردن هرنوع فساد اداری در کشورست ، مطابق ماده 63 قانون اساسی  ریس جمهورمسئول حفاظت حقوق  ومنافع مشروع مردم است  وریس جمهور در راس حکومت ودولت قراردارد.

مگر ریس جمهور کشور مطابق ماده 63 قانون اساسی افغانستان در رسانه ها ظاهر نشد ودر مقابل میلیاردها انسان روی زمین که بیننده این برنامه در تلویزیونها بودند دست روی قران مانده سوگند نخورد که حقوق ومنافع مردم افغانستان را حفاظت میکنم؟

آیا همینست نمونه یی از حفاظت حقوق مردم افغانستان؟

آیا همینست اجرای وظایف ریس جمهور در قبال قانون اساسی و سایر قوانین کشور؟

در صورت مداخله ریس جمهور براساس خواست شخصی و سلیقوی افراد، درین اینگونه موارد آیا ریس جمهور متهم به نقض قانون اساسی وسایرقوانین کشور نمی شود؟

اگر این افراد وابسته ، ناتوان و کم سواد که تعداد شان هم کم نیست اینقدر مهم و توانمند هستند که ریس جمهور مجبور می شود به خاطر انها قانون اساسی و سایر قوانین کشوررا نقض کند وحتی قوانین را تعدیل نماید( قانون کارکنان خدمات ملکی به خاطر همین کم سوادهاتا کنون سه بار تعدیل شد) انهم یکبار نه بلکه باربار .

 چرا این افراد مهم ، ( VIP ) ، ناف زمین و لنگر سیاست افغانستان؟؟؟ برای ده ها سال در یک پست باقی می مانند اگر اینهمه مهم و توانمند اند چرا به جایی دیگر تبدیل نمی شوند، ارتقا نمی کنند؟ تاهم مردم دیگر نقاط افغانستان از فیوضات ایشان بهره برند وهم ریس جمهور از خشم حامیان انها در امان بماند و هم قانون تطبیق شود و هم حق مظلومان آزاده و غیر وابسته تلف نشود?

اگر ریس جمهور چنین دستوری نداده است آیا عاملین این تاخیر در ارگانهای محلی مجرم نیستند که بر علاوه نقض تمام قوانین کشور حکم ریس جمهور مملکت را که خود کارمند دولت او هستند بباد تمسخر گرفته اند؟

آیا متضررین مطابق مفاد ماده پنجاه ویکم قانون اساسی افغانستان" هر شخص که ازاداره بدون موجب متضرر می شود مستحق جبران خساره می باشد و میتواند برای حصول ان در محکمه اقامه دعوی نماید" حق ادعای خساره را ندارند؟

اگر  ریس جمهور دستور اینگونه اجراات رابدهد واینگونه موارد را مصلحت تلقی کند آیا مصلحت های کوچک سلیقوی مقدم بر قانون اساسی وسایر قوانین کشور است؟

ما میدانیم که در فقره اول ماده 66 قانون اساسی تذکر رفته است (ریس جمهور دراعمال صلاحیتهای این قانون اساسی مصالح علیای مردم افغانستان را رعایت میکند). آیا بقای این دو معاون والی بدخشان وکندز یا دیگر معاونین  وافراد ناکام دربستهای فعلی شان که از ده هاسال بدینسو به چوکی ها چسپیده اندجزء مصالح علیای کشور است؟ اگر ایشان که در جریان رقابت درین بستها ناکام مانده اندبه پست دیگری تبدیل شوند زمین بر آسمان می خورد ؟ جنگ سوم جهانی اغاز می شود؟ قوای نا تو از افغانستان خارج می شود؟ صور اسرافیل دمیده می شود؟

اگر ریس جمهور چنین دستوری داده باشد آیا این خلاف بیانیه های خودش که در افتتاح لویه جرگه عنعنوی و روز جهانی مبارزه با فساد اداری ایراد کرد که همه روزه کلیپ های ان در تلویزیونها به نشر می رسد نیست؟ که اگر چنین باشد ریس جمهور وزنه یی خویش را در جامعه از دست نمیدهد به دروغگویی متهم نمی شود؟ آیا این خود یک فریبکاری تلقی نمی شود؟ آیا این بیانیه ها عوامفریبانه نیست؟

آیا دیدن هر روزه یی این کلیپ ها دل های صدهاکدر متضرر را به درد نمی اورد؟

شاید کسانی که مسئول شکل گرفتن این سناریوهستند از مفاد ماده 56 قانون اساسی افغانستان ( پیروی از احکام قانون اساسی ف اطاعت از قوانین ورعایت نظم وامن عامه وجیبه یی تمام مردم افغانستانست ، بی خبری از احکام قانون عذر پنداشته نمی شود) بیخبر باشند یا اینکه تبعه افغانستان نبوده واطاعت ازین قوانین را وجیبه خود ندانند.

اگر مصالح علیای این کشور وابسته به بقای افراد مفسد بی سواد وناتوان در بستهای باشد که شایسته یی ان نیستند پس باید فاتحه این کشور و این ملت را خواند.

نظرات ()



شام جدایی
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۱٠/٢٩

شام جدایی

 

شبی که باغ تنت رنگ آشنایی داشت

نگاه وحشی یی تو جوهر جدایی داشت

حضور قامت تو در حصار شب لغزید

نگاه من زرخت جلوه ها گدایی داشت

حریم حسن تو  ،آبستن بهاران بود

خزان باورمن بزم بی صدایی داشت

 به غیر یاد تو در خاطرم کجا یادیست

چو کاروان به سفر رفت، نقش پایی داشت

کسیکه راه به کویی تو برده مقصد یافت

هر آنکه غیر تو بگزید ، کی نوایی داشت

چه بی بهانه بریدی زمن، ندانستم

سرشک من به دکان تو کی بهایی داشت

چه سرد گشته دل ازنام گل ،که در این باغ

شگفت هر چه گلی، بویی بی وفایی داشت

به زخم تیغ جفا، نیمه بسملم کردند

به خون طپیده دل من که گریه هایی داشت

نگاه حیرت قربانی بر افق پیچید

طنین نعره یی قصاب دردهایی داشت

نظرات ()



تو با زمانه مساز
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۱٠/٢٩

توبا زمانه مساز

زمانه با تو  نسازد ، توبا زمانه مساز

بساط کهنه به هم زن ، نظام تازه بساز

زمانه بی هنر وسفله پرور وستمکارست

مخور فریب زمانرا، به هیچ خویش مساز

زعجز ولابه وزاری ،  مراد کی شود حاصل؟

بسان سیل خروشان ،برو به پیش و بتاز

سفرچوپیش گرفتی،  کمر به توشه ببند

رهی که میروی دارد، بسی نشیب وفراز

هلا! به جنگل گیتی ، چو شیر غران باش

بزن به فرق پلنگ وشکن ، دهان گراز

درین قلمروشطرنچ ،دعوی یی وزارت کن

پیاده ها که مردنی هستندازهمان آغاز

درین محله یی نیرنگ ،دستها پرازسنگست

لباس ژنده مپوش و دکان شیشه  مساز

اسیر سامری گشتن ، زرسم موسی نیست

 گوساله های طلایی، بسوز و مکتب ساز

کوالالمپور- مالیزیا

ثور-1388

نظرات ()



[جغرافیای گناه
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۱٠/٢٦

جغرافیای گناه

درین جغرافیای گناه بی گناهی بزرگترین گناه است

زندانها را باید پر کرد امااز بی گناهان .

قانون همچون ترافیکی چراغ رهنمای مثلث  شکل فساد (زور وزر وتزویر) بر دست بر چهار راه ایستاده است.

شیشه سیاهان از تخلف معافند وحق اولیت دارند

بی پلیت ها همچنان

لندکروزر ها بگذرند

ها گناه کار را یافتم

تاکسی!

چراغ اشاره نداری .چرا پلیتهایت گل پرند

چرا از چراغ سرخ گذشتی؟

پارچه بنویس

جوازش ر ا بیگیر

تمام .

اینست عدالت در نظام که از ازدواج چکمه پوشان غربی با جنگ سالارن شرقی  شکل گرفته است

نظرات ()



تلخ..
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۱٠/۸

تلخ -اما-حقیقت

این نام کتاب جدیدی از مجموعه اشعار سال 1390 داکتر صبغت الله خاکساری که تازه زیر چاپ رفته است تا کنون سه کتاب از گزینه های شعری داکتر خاکساری به نام های "قصه های شب"  "یادها ولحظه ها" و"چهار راه توطیه" به چاپ رسیده است.

تلخ اما حقیقت چهارمین کتاب داکتر خاکساری است که به چاپ می رسد همان گونه که از نام کتاب پیداست اشعار این مجموعه تلخترین حقایق جامعه امروزین ما را باز گو میکند که خواندنش حتی جرئت میخواهد زیرا به قول حدیث پیامبر بزرگ اسلام امروز ایمانها گاهی به اندازه دانه خردل هم نیستند تا بدکاران را در دل خویش منفور دانند

نظرات ()



باز باید شعرهای تر نوشت
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۱٠/۸

اشعار جدیدی از داکتر خاکساری

باز باید...

باز باید شعر های تر سرنوشت

کی توان که بیوه را دختر نوشت

صاحب میدان قزل وجیرنست

مادیان را کی شود چبدر نوشت

اندک اندک گشته بازار توسرد

می شود زنگ شمارا کر نوشت

کاغذی گل بهر تبریکی بود

آخرش را می شود پرپرنوشت

نامهِ تو هست سرتاپا سیاه

معذرت !کی میشود بهتر نوشت

همچو پوقانه هوایی گشتهِ

درنصیبت سوزنی را سرنوشت

بود تهداب تو بی ماستر پلان

خانه ات را میشود درجر نوشت

لرزه دارد تیر گیتیس دار تو

توپ تانرا بایدی پنچر نوشت

داستان خوب و بد گشته تمام

حال باید از بد وبدتر نوشت

 

دم مزن

اندرینجا از عدالت دم مزن

این سکوت مرگ رابرهم مزن

قاتل تو تیغ بر دست است هنوز

هر چه میخواهی بکن و دم مزن

تن فروشان

یکی تن را چو گندم می فروشد

یکی ناموس مردم می فروشد

دریغم آید از این نسل گمراه

شرافت را چو هیزم می فروشد

خاک ما خاکستر ما

بدخشان خاک ما، خاکستر ماست

بدخشان خانه ما، بستر ماست

اگر از آسمان آتش ببارد

بدخشان جاویدانه سنگر ماست

تیغ نامردان

یکی از فتنهِ ایران بنالد

دیگر از ظلم پاکستان بنالد

ولی من اینقدر دانم که این خاک

ززخم تیغ نامردان بنالد

بازی مرگ

درین هنگامه هستی هیزم سوخت

ترا کس راز این بازی نیاموخت

به  خون تو وضو گیرد شبانه

کسی که آتش این فتنه افروخت

گور فروش

یکی ملک خدا را می فروشد

دیگر گور وگیاه را می فروشد

بدینسان که کمربستندبه بیداد

زمین چه که هوا را میفروشند

رقص مرگ

یکی با ساز امریکا برقصد

دیگر با دول همسایا برقصد

درین آشفته بازار سیاست

سیکولر همرهِ ملا برقصد

تشنه کامی

الا ای همنشینم ! همکلامم

بده یک جرعه که من تشنه کامم

به خنجر میزندازپشت مارا

غلامی از غلامان غلامم

تخم جنگ

به کوجه کوچهِ ما تخم جنگ کاشته اند

به خانه خانه نگر که تفنگ کاشته اند

گل سلام دیگر بر لبانمان نشگفت

میان سینهِ مایان که سنگ کاشته اند

یار قدیم

هرچه که زکف رفت مخور حسرت آن را

انچه که ترا است بکن عزت آنرا

چون خوب وبد جهان همه در گذر است

یاری که قدیمیست بکن خدمت او را

یک لحظه تمکین

چرا بر ابروی خود دادهِ چین

کرم فرما بکن یک  لحظه تمکین

به لبخندی بخر مارا فقیریم

به سودایت  نه دل مانده و نه دین

 

 

 

 

 

نظرات ()



دوشعر جدید ار داکتر خاکساری
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٩/٢٢

بلی اینجا بدخشانست ای دوست

بلی اینجا بدخشانست ای دوست

بدخشان پریشانست ای دوست

زمینش شوره زارانست ای دوست

بهارانش زمستانست ای دوست

درینجا بومها میر شکارند

کلاغان هر طرف پرواز دارند

عقابان پرشکسته جمله دربند

که خفاشان شبگرد خونخواراند

بلی اینجا بدخشانست ای دوست

بدخشان مثل زندانست ای دوست

درینجا بیشه خالی شدزشیران

زمان چرخیده بر کام شغالان

کنون کفتار ها دارند جولان

پر است این آسمان از لاشخواران

بلی اینجا بدخشانست ای دوست

خراب و خانه ویرانست ای دوست

بهر جا بنگری گرگ وشغالست

قجیران هر طرف در گیر ودارست

دریدن خوردن وصید وشکارست

زپاکی دم زدن امر محالست

بلی اینجا بدخشانست ای دوست

یتیمان  زار و حیرانست ای دوست

 

 به ریاکاران ایمان فروش

خوب میدانم که خصم مکتب قرآن تویی

ناروا ومفسد و بی اصل وبی ایمان تویی

هم حریص وحاسد  وخود خواه وبی وجدان تویی

موزه پاک فرقه های پیرو شیطان تویی

از برای پول وقدرت هر طرف غلطان تویی

شیخ برجیسا کنون دست ترا بوسیده است

لشکر ابلیسیان در درگهت غلطیده است

پشت اهریمن هم ازاعمال تو  لرزیده است

ریشه مردانگی در پیکرت خشکیده است

گرچه عابد می نمایی سخت بی ایمان توی

حامی جلاد وهم مکار و هم دزدان شدی

بانی کاخ ستم همکار نامردان شدی 

فاسقان راتن شدی وخائنان را  جان شدی

دشمن مردان پاک وخوب وبا ایمان شدی

چون شغال حیله گر بازیگر  میدان تویی

همچو قارون  مال دنیارا  توکردی انتخاب

گشتهِ فرعون و مو سی می کند با تو حساب

میروی مانند شداد عاقبت پادررکاب

خانه ات آخر شود بر فرق اولادت خراب

بانی لوطی وزانی و تبهکاران تویی

 

 

 

 

نظرات ()



 
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٩/٢٢

هار پاره ها

لحظه های بارانی

لحظه ها وقتیکه بارانی شوند

موجهای خسته طوفانی شوند

چهره ها گردد عیان از پرده ها

رازهای خفته میدانی شوند

شوره زار

 

درین ویرانه گل بویی ندارد

که صحرا رنگ آهوی ندارد

زمینش شوره زار و بی بهارست

که مردم پشت یا رویی ندارد

اجاره دار دین

 

اجاره دار دین کرده دکان باز

دکانداری نماید او به صد ناز

گه آیت می فروشد گه روایت

نه انجام ماند دین را ونه آغاز

***

دکان ریا

ریاکاران ریا را می فروشند

به هر دکان گناه را می فروشند

به حق دین چنان بیداد کردند

بود ممکن خدا را می فروشند

 

***

دم مزن

اندرینجا از عدالت دم مزن

این سکوت مرگ را بر هم مزن

قاتل تو تیغ بر دست است هنوز

هرچه می گوی بگو خو مزن

***

الا ای همنشینم ! همکلامم

بده یک جرعه که من تشنه کامم

به  خنجر میزند از پشت مارا

غلامی از غلامان غلامم

نظرات ()



ما هم خدایی داریم
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٩/٢٢

ماهم خدای داریم

فرعونیان بدانند  ما هم خدای داریم

در کارگاه هستی فرمانروای داریم

زور از شما وهم زر ، مائیم خانه بر دوش

جلاد اگر شماراست ما کبریای داریم

بیداد می نمائید افسرده و خموشیم

اما به نیمه شبها دست دعای داریم

گر دوختید لب ما با سوزن شقاوت

سنگ هم اگر که باشیم، آخر صدای داریم

هرگام تا گذاریم  بندید راه برما

گر مشکل آفرینید ، مشکل کشایی داریم

امواج نیل گردد، اشک شبانهِ ما

فرعونیان بدانند ما هم سپاهی داریم

با دست خالی آخر، آئیم ما به میدان

گراژدها شماراست ، ما هم عصایی داریم

نظرات ()



شعری از داکتر صبغت الله خاکساری
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٩/٢٢

مادران سرزمین من روز ندارند

مادران سرزمین من کودکان مرده به دنیا می آورند

آنهائیکه زنده می مانند

سمیان زده اند

مادران سرزمین من در هنگام بارداری علف میخورند

آنگاهیکه به زایمان می نشینند

کودکان  مرده زده به دنیا می اورند

مادران سر زمین من ریکارد جهانی قایم کرده اند

ومدال بلند ترین رقم مرگ و میر را

در جهان ازان خود کرده اند

باید به وزیر صحت وکارمندانش لقب بابای صحت را داد

زیرا هنوز هم وضعیت چنینست.

هنوز هم در روستاهای ما اجنه سرنوشت  خانواده هایمان را رقم میزند

وجگر زنان حامله را بر سبد نهاده بر دوش میکشد

باید برای نجات مادران و کودکانمان تاقین پشتی داشته باشیم

در غیر ان مادران سر فرزند می رود

نخستین نامیکه کودکانمان با آن آشنا می شود

المستی و مادر یالست

آنهم در صورتیکه از چنگ صبیان جان بدر برند.

پس اگر وضع بدین گونه باشد

مادران ما روز ندارد

نظرات ()



یک زن تنها وپیر
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٩/٢٢

یک زن تنها وپیر

صبحگاه وقتیکه از ابرسفید

بر سرقشلاق باریدن گرفت

آنطرفتر یک زن تنها وپیر

دردهای خویش نالیدن گرفت

گیسوانش بود سرتا پا سپید

دستهایش بود خشک وناتوان

قامتش لرزان چو بید حادثه

گونه ها تبدار و پیکر نیمه جان

کج مداری های چرخ کهنه کار

حال وروزش را پریشان کرده بود

یورش غمهاجهان خوب را

بهر او مانند زندان کرده بود

یادش آمد وقتیکه دوشیزه بود

بر سرش دستمال سیب انداخته

از سر دیوار کوچه گاه گاه

یک نگاهی سرنشیب انداخته

مرگ شوهر ناتوانش کرده بود

بیکسی ها نیمه جانش کرده بود

آخرین فرزند او سربازبود

فقر وبیکاری چنانش کرده بود

در نگاهش راز درد الود بود

چشم بر راه انتظار دور داشت

انتظاری که پایانی نداشت

انتظاری که طعم شور داشت

ناگهان طیارهِ از ره رسید

بر زمین قریه شان پهلو گرفت

هرچه مادر بود در ان قریه مرد

روی بخراشیده وگیسو گرفت

جوقهِ سرباز تابوتی به دوش

از دل طیاره پا بیرون نهاد

پیره زن با دست لرزان ونحیف

گوشه تابوت را از هم گشاد

دید که فرزند پانزده ساله اش

سربریده گوش وهم بینی نداشت

قطره اشکی فتاد از دیده اش

سر به پای نعش فرزندش گذاشت

اندک اندک بغض او ترکیده رفت

اشکها برگونه اش لغزیده رفت

گفت جانم تو شهید نان شدی

هیزم تندور نامردان شدی

کودکم از گشنگی سرباز شد

عاقبت با مرگ او دمساز شد

لقمه را دزدان در ینجا میخورند

کودکان ما گرسنه می مرند

مرده باد این نسل دلالان خون

نسل غاصب ، نسل نامرد وزبون

نظرات ()



نجوی عشق
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/٢٥

 

نجوای عشق

با تو باشم عشق را نجوا کنم

گرنباشی ترک این دنیا کنم

عشق دریا را پر از خون میکند

 عشق صحرارا چو جیحون میکند

کارگاه عشق طوفان میکند

سنگ را هم روزی انسان می کند

آدمی را عشق بال و پر دهد

بی نشانان را شکوه وفر دهد

می رباید از سر شه تاج را

می کشد بردار او حلاج را

رهزنان را رهنمای میدهد

بی کسان را تاج شاهی میدهد

آتشی اندر نیستان می زند

روشنی اش بر رگ جان میزند

عشق دریا است و مایک قطره ایم

عشق خورشید است و ما یک ذره ایم

عشق چون بحریست خالی از کنار

جمله گردابست اما بی قرار

گاه سر را می زند بر صخره ها

گاه مارا می برد در عمق چاه

عاشقان با یار خلوت میکنند

خویشتن را غرق حیرت میکنند

عشق چون ره باز کرد درکارها

کوهها را می  کشی باتارها

نظرات ()



منت دونان
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/٢٥

منت دونان

انتخاب از کتاب یادها و لحظه ها

برهنه پا بخارستان دویدن

به دندان پارهِ آهن دریدن

فرو رفتن به دیگ روغن داغ

به ریگستان چو ماهیی طپیدن

شکستن نخل یک جنگل به انگشت

به ناخن ژنده پیلی سر بریدن

نهادن پا به غار مار و گژدم

و یا با نره شیران رزم دیدن

به جنگل ریختن خروار ارزن

سپس یک یک به دست خویش چیدن

ز بد خواه خوردن صد زخم شمشیر

هزاران طعنه از دشمن شنیدن

به خواست خود نهادن پا به آتش

به چشم خویش مرگ خویش دیدن

برای "خاکساری "است آسان

ز روی مردم نامرد دیدن

خواب خر گوش

شهرهای ما سیه پوشند هنوز

کوچه، کوچه زخم بر دو شند هنوز

خانه های بی درو دیوار ما

همچو گور سرد و خا مو شند هنوز

سنگ سنگ میهنم فر یاد شد

عا لمیان پنبه در گوشند هنوز

نسلهای غر قه در حمام خون

زخمی و خمپا ره بر دوشند هنوز

صور ا سرافیل افگنده صدا

مردگان در خواب خر گوشند هنوز

خاک میهن را بنو بت بیختند

کو دکان در فکر آ غوشند هنوز

سو خت کشت با ور ما آب نیست

شب نشینان باده مینو شند هنوز

در تهِ دیگ است کفگیر زمان

جا هلان در بند سر پو شند هنوز

نام ترا نوشته ام

به زخمهای سنگرم

به برگهای باورم

به سنگ سنگ کشورم

به تار و پود و پیکرم

نام ترا نوشته ام

به روی بال بلبلا ن

به چشم شوخ آهوان

به کوچه های کهکشان

به نقش پای عابرا ن

نام ترا نوشته ام

به چشمک ستاره ها

به حیرت غزاله ها

به گرد جام لاله ها

در انحنای ناله ها

نام ترا نوشته ام

به باغهای بی یهار

به کاجهای زخم دار

به چشمهای اشکبار

به شام تلخ انتظار

نام ترا نوشته ام

به لحظه های بی وداع

به گریه های بیصدا

به اشک حسرت خدا

به باغ سبز لحظه ها

نام ترا نوشته ام

 

نظرات ()



رقص بسمل
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/٢٥

رقص بسمل

 

شعری از داکتر صبغت لله خاکساری

 

پایبند دامم کردشوق پرگشایی ها

عاقبت غلامم کرد پاس آشنایی ها

میروم ز خود هردم همچو موج سرگردان

در تسلسلم افگند بزم سینه سایی ها

از رخ تمنا گر، افگنم نقاب شرم

شوق بر حریم دل، می کند خدایی ها

بوریای فقر من زاده نیستانست

لرزدازهیاهویم کاخ پادشاهی ها

همچو ذ ره ره بردم تا به کشور خورشید

بال جستجو دارد عزم ره گشایی ها

بسملم نمی رقصم می طپم به خون خویش

نیمه جانم آخر کرد تیغ نارسایی ها

خانه کرده استغنا در حریم چشمانم

تا نگاه نا محرم افتد ازخطایی ها

باغ گشته خاکستر، سبزه و چمن خشکید

باغبان مادارد عرض بیگناهی ها

 

 

 

 

 

خلوت و من و غمها، بکسی و تنهای

جمله زیر سرداریم خشت آشنایی ها

خاکساریا امشب بزم فقر را بنگر

گرد کویش استغنا ، میکند گدایی ها

نظرات ()



نامرد
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/٢٥

نامرد

شعری از کتاب یادها ولحظه اثر داکتر صبغت الله خاکساری

بهنگام سحر پگاهِ مردان

مجاهد زخمیی با دست لرزان

به هم زد حلقهِ دروازهِ را

فرو پاشید ازان خمیازهِ را

برون شد لحظهِ بعد ، خوش عبایی

کشید از زیر لب غُم غُم صدای

مجاهد گریه کرد گفتا: برادر!

دو دست خود بدادم من به سنگر

بسی من سال ها جنگیده بودم

بسا لیل و نهاری دیده بودم

براهِ حق بدادم دست هایم

توان اکنون نباشددر دوپایم

ز پا افتادم و بیچاره گشتم

به ملک دیگری آواره گشتم

اگر یاری کنی از روی نیکی

نمای بهر من یک غم شریکی

گرسنه مانده فرزند و عیالم

به سختی بگذرد هم ماه و سالم

مرا یاری کنی یارت خدا باد

بهر ورطه نگهدارت خدا باد

به خشم اندر شد ان مرد سبکسر

بهم خورد حالتش مانند اژدر

بگفتا شرم ناید مر ترا مرد!

فرو پاشیدی خوابم را تو بی درد

جهادی گر تو کردستی بمن چه؟

اگر معیوب هم هستی بمن چه؟

نمی کردی جهاد جان برادر

که این سان تو نمی گشتی ز پا در

من هم این جا زن و فرزند دارم

دو درجن نان خور و پیوند دارم

معاش من کجا کرده کفافم

به این عاید نگردد چرب نافم

ز جیب خود دهم من خرچ موتر

کرای خانه و دیوان و دفتر

درین لحظه که وی گرم سخن بود

بهر سو گل فشان مثل چمن بود

که ناگه طفلکش گفتا پدر جان!

همان پول فروش کوت و بنیان

به همرای همان پولای کمپل

که بود سهمیه منجان و یفتل

همه را مادرم داده به ماما

که گیرد بهر خود کار تیوتا

مجاهد سر فرو برد و کشید اه

زمین لرزید آن وقت سحر گاه

نیامد خم به ابروان نامرد

که باشند همچو سنگ این قوم بی درد

نظرات ()



تلاش جهت شخصی سازی ادارات در بدخشان
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/٢٤

تلاش برای شخصی سازی ادارات بدخشان

بعد از ائتلاف استاد ربانی با ریس جمهور کرزی که در جریان آن شاولی الله ادیب خدمتگار دهن دروازه استاد ربانی که در رشته لغت عربی در کشور فقیر وازمابتر سودان تحصیل کرده است  بدون داشتن تجربه یک روز در حکومتداری منحیث والی بدخشان تعین شد تلاشها جهت پاک سازی ادارات بدخشان از افراد غیر وابسته به باند حاکم آغاز شد چنانچه در جریان ششماه گذشته پیشنهاد های جهت تقرر افراد وابسته به باند حاکم به عوض ریس تحصیلات عالی ، ریس امور زنان ، ریس حج و اوقاف ، ریس سره میاشت، ریس مبارزه با حوادث  از طرف ولایت به وزارت های مربوطه ارسال شده که تمام این این پیشنهادات به دلیل کودکانه بودن و غیر منطقی بودن که اکثر افراد پیشنهادی واجد شرایط بستهانبودند از طرف وزارتهای مربوط رد شده است جالب اینست که تمام این پیشنهادات به امضای معاون والی در حضور درحالیکه والی موجود بوده ارسال گردیده است و معاون به عنوان سرپرست ولایت امضا کرده است درین پیشنهادات فاضله شهاب معلم مکتب منحیث ریس امور زنان به عوض پوهنمل ذفنون حسام ناطق ، معلم سید باقر که کدر تحصیلات عالی نبوده و معلم مکتب است به عوض پوهنیار عبدالقدیر مهان ریس تحصیلات عالی ،ملا سعد الله ابو امان که تحصیلات خصوصی دارد به عوض مولوی ارشد منحیث ریس حج و اوقاف معرفی گردیده است.

همچنان تلاشهای برای تبدیلی ریس زراعت ، ریس امنیت ملی ، ریس آبیاری ، ریس برق هم در جریان است.

اینهمه درحالی صورت میگیرد که والی به تحریک منور شاه لچر ریس اداری بدخشان چندین مکتوب به خاطر جلوگیری از تقرر داکتر صبغت الله خاکساری که در امتحان رقابتی معاونیت ولایت منحیث کاندید برنده اعلان شده است به مراجع مختلف ارسال کرده است.

باید متذکر شد که والی بدخشان به علت اینکه از امور حکومتداری و اداره آگاهی ندارد گمان میکند که صلاحیت انجام هرکاری را دارد وباید تمام افراد مطابق خواستهای شخصی او انتخاب شود هر روز دسته گلی تازه به آب می دهد وسناریوی لفم سلطان و شبان را در بدخشان به راه انداخته است.

نظرات ()



حادثه ترافیکی در فیض آباد
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/٢٤

امروزدرجریان دوحادثه ترافیکی در فیض آباد دو تن کشته و 7 تن زخمی شد

برخورد یک عراده موتر سراچه مسافر بری با موتر کاماز  درساحه قره کمرکه باعث چپه شدن هردو موتر شد دولت شاه و معلم محمد جان دکانداران مرکز ولسوالی جرم که راکبین سراچه بودند به شهادت رسیده ودریور با دو تن دیگر زخمی شدند.

همچنان موتر نوع کرولای عبد المعروف راسخ سخنگوی شخصی والی بدخشان که توسط خواهر زاده محمد صادق عثمانی ریس دفتر والی بدخشان رانده می شد در شهر جدید فیض اباد دو تن را زخمی کرد.

نظرات ()



حادثات ترافیکی...
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/٢٤

حادثات ترافیکی همه روزه در بدخشان قربانی میگیرد

بعد از احداث سرک اسفالت بین کشم فیض آباد  شمار واقعات ترافیکی در بدخشان قوس صعودی را می پیماید در یک تحقیق مقدماتی که صدای بدخشان با مراجعه به کتاب راجستر شفاخانه فیض اباد انجام داده است در جریان 22 روز اول ماه ثور 1390  45 کشته وزخمی حادثات ترافیکی به شفاخانه مراجعه نموده است اینهمه در حالیست که بخشی از حادثات ترافیکی  که توسط وابستگان  مسئولین دولتی  و افراد زورمند صورت میگیرد  ثبت نشده  و راپور داده نمی شود به گونه مثال بیژن حمیدی  رفیق مشاور والی  بدخشان در جریان یک ماه مرتکب دو حادثه ترافیکی شد اما قضیه به هدایت والی مخفی  شد.

همچنان داکتر تورسن معاون ریاست صحت عامه بدخشان در جریان یک حادثه ترافیکی توسط  جمشید ساتنمن قطعه ریزرف قوماندانی امنیه بدخشان صورت گرفت به شهادت رسید.

بسیاری واقعات ترافیکی توسط وسایط  ارگانهای امنیتی ، ادارات دولتی یا افراد وابسته به  مسئولین و زورمندان به وجود می آید

در بسیاری موارد مجرمین دستگیر نمی شوند یا به مجرد دستگیری با تیلفون  وکلا ، مسئولین یا زورمندان دوباره رها میگردند.

باید متذکر شد که بیشتر از 80 فیصد وسایط نقلیه که در فیض آبا د گشت وگزار میکنند اسناد قانونی نداشته و بدون پلیت می باشند.

نظرات ()



شعر
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/٢٠

شغال حیله گر

ای  که بر شدگار قدرت چون شتر لم داده  یی

قامت یک نسل را از ظلم خود خم داده یی

چون شغال حیله گر هم کاسه یی  کفتار تو

آهوان از کوه وبرزن جملگی  رم داده یی

هیزم فروش پیر

این پیره مرد قامت یک نسل را شکست

خرماره برگزیده و صد اصل را شکست

هیزم فروش سفله کند اکت باغبان

دار ودرخت زنده یی چند فصل را شکست

 

 

 

 

نظرات ()



 
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/۱٤

کمکهای اضطراری در بدخشان به مستحقین نمی رسد

همانگونه که همگان میدانند ولایت بدخشان از جمله ولایات فقیر ، دورافتاده و صعب العبور کشور است که بیشتر راه رفت وامد بیشتر از ده ولسوالی آن درجریان سال 4-5 ماه باز بوده و 4 ولسوالی آن اصلاً راه موتر رو به فیض آباد نداشته بلکه متکی به راه های کشور تاجکستان است از جانب دیگر با وجود جغرافیای دشوار کمترین زمین زراعتی را به تناسب نفوس خویش داراست.

براساس معیارات نهاد های بین المللی یک میلیون ودوصد هزار سکنه بدخشان سالانه به دوصد و ده هزار تن گندم نیاز دارد که ( نیم کیلوگندم برای یکنفر روزانه)ازین جمله  120 هزار تن از زمینهای زیر کشت بدخشان ( 132 هزار هکتار زمین للم و ابی که حاصل حد اوسط ان امسال 0.9 تن فی هکتار بود ) بدست آمده و مطابق محاسبات دقیق 60 هزار تن توسط سکتور خصوصی به مارکیتهای محلی عرضه می شود که درنتیجه به 30هزار تن گندم دیگر نیازمندی احساس می شود.

موسسه غذای جهان و دولت افغانستان در سالهای گذشته در حدود 16 هزار تن گندم را از طریق برنامه کار در مقابل غذا ، صحت در مقابل غذا، تعلیم در مقابل غذا و توزیع رایگان به بدخشان وارد کرده اندکه درصورت توزیع عادلانه این مواد بازهم در حدود بیشتر از ده هزار تن گندم کمبود می کند.تجارب دوسال گذشته به وضوح نشان داد که بخش زیادی ازین مواد غذای در اختیار مستحقین قرار نگرفته و درقدمه های مختلف حیف ومیل گردیده است.ازانجائکه تقسیمات مواد غذای سازمان غذای جهان به ولسوالیها در مرکز کشور بر اساس سلیقه های خاص صورت میگیرد باعث بروز نارضایتی در نحوه توزیع در بدخشان میگردد.

در قدم بعدی عدم صداقت مسئولین محلی  و عدم رعایت توازن  در توزیع مواد غذای باعث می گردد تا بخش ازین مواد به مناطقی سرازیر شود که افراد با نفوذ در دولت ، پارلمان یا شورای ولایتی دارند که با کمال تاسف بازهم درین محلات این مواد به مستحقین اصلی نمیرسد.

مشکل عمده دیگر نرسیدن به موقع مواد به مناطق کوهستانی مانند دروازها، پامیرات ،کران ومنجان ، راغها و شغنان است چنانکه دو سال قبل مواد کمکی  دروازها برای مدت یکسال در قلعه خم تاجکستان انبار شد وقراردادی که وابسته به یکی از وکلای پارلمان بود از رساندن مواد به درواز عاجز ماند که بیشتر این مواد فاسد شد همچنان مواد کمکی سال 1387 ولسوالی خواهان بعد از یکسال باقیماندن در  قلعه خم در نهایت به  سال بعدی به شغنان منتقل شد . 600 تن مواد غذای سال 1388 ولسوالی ماه می بعد از 6 ماه توقف در قلعه خم بعد از نشر خبر آن از طریق آریانا اجازه عبور از مرز را یافت.

که اینهمه آغاز مشکلات است زیرا بعد از رسیدن مواد به ولسوالی ها بخش دیگری ان توسط مسئولین محلی ، متنفذین و زورمندان غیر مستحق قبضه می شود و بعدً بقیه مواد بالای تمام مردم بدون در نظر داشت فقیر وغنی تقسیم می شود که در بسیاری موارد به یک فامیل مستحق فقط نیم تایک بوجی گندم می رسد باید متذکر شد که در بیشتر موارد شوراهای انکشافی که توسط چند نفر محدود رهبری می شوند و بقیه مردم در حاشیه می مانند توزیع مواد را به عهده میگیرند که تخلفات جدی در جریان توزیع را مرتکب می شوند درین موارد ریس معاون و خزانه دار شورا مانند پول های همبستگی ملی بیشتر مواد را خود شان گرفته و مابقی را به افراد می بخشند که با انهاوابسته باشند و نیازی چندانی به مواد ندارند، مواردی وجود داشته که مواد کمکی در خانه های افراد به صدها بوجی تخلیه و بعداً غیب شده است.

همچنان در توزیع مواد صحت در مقابل غذا ، تعلیم در مقابل غذا وپروژه های حرفوی نیز حیف ومیلهای گستره صورت میگیرد و صدها موارد مشاهده شده که منسوبین معارف و شفاخانه ها در تبانی با مسئولین محلی کارمندان موسه کمک دهنده مواد غذای را حیف و میل نموده اند البته کارمندان موسسه هم درین معاملات شریکند.

اینهمه درحالی صورت میگیرد که مقامات محلی بیشتر مواد غذای ( شیر ، بسکیت ، روغن ، دال نخود ، چای ، شکر وغیره) ومواد غیر غذای مانند بسته های پوشاک زمستانی و کمپل را که باید در مناطق روستای برای فقرا و آسیب دیدگان توزیع شود در مرکز ولایت به وابستگان و افراد غیر مستحق  توزیع میکنند که اسناد کافی در زمینه وجود دارد.

بر علاوه بعضی وکلا و کاندیداها مواد کمکی دولت را جهت اخذ رای به طرفداران خود در محلات توزیع نموده اند که می توان از توزیع مواد سازمان غذای جهان در یمگان ، کمکهای موسسه آی او ام در درایم و توزیع کمکهای کشور امارات  که به نام  بیجا شدگان درواز گرفته شده بود در راغ ها یاد کرد که این عمل در بساری موارد باعث بروز تشنج در محلات گردیده است.

از جانب دیگر در بسیاری موارد ملاحظه شده که  صلاحیت توزیع کمکهای نقدی یا جنسی مرکز توسط مکتوب رسمی کمیته اضطرار به  وکلای پارلمان داده شده که در بسیاری موارد این کمکها بدون داشتن نقش موثر ولایت بر اساس سلیقه وکلا توزیع گردیده است.

در مورد کمکهای سره میاشت حرفی نداریم زیرا تاکنون جز در راپور های روی کاغذ کسی کمک این اداره را به مستحقین ندیده است.

به هر حال در جریان سال 1389 به علت تداوم بارندگیها در بهار و زمستان زود رس از یکطرف و شیوع مرض سرخی گندم 30 فیصد حاصلات بدخشان کم گردیده و امسال نیازمندی بیشتری به مواد غذای احساس می شود تا فعلاً در حدود 8000 تن مواد غذای از طریق برنامه های موسسه غذای جهان وارد بدخشان شده البته براساس راپور این موسسه توزیع شده اینکه چقدر ان به مستحقین حقیقی رسیده و چقدر حیف و میل شده خداوند بهتر میدانداما تا کنون در قسمت رساندن مواد غذای دولت وکمیته اضظرار به محلات کوهستانی اقدامی نشده است که شاید کمیته اضطرار مانند سالهای قبل ، بعداز بندش راه های ولسوالی بدخشان به فکر ارسال مواد می شوند چون اکثر مسئولین این کمیته در مرکز به اقلیم وجغرافیای بدخشان آشنای ندارند خیال میکنند که راه های بدخشان مانند راه های ولسوالی های کابل و اراضی آن مانند اراضی قندهار است که درصورت بروز چنین حادثه که بیشتر مسئولین محلی هم که درفساد تخصص دارند بدین مسئله خوش اند زیرا زمینه حیف ومیل مواد غذای ولسوالیها که به علت بندش راه در مرکز انبار می شود آسانتر بوده وتکمیل اسناد آنهم آسانتر است.

همین حالا در مناطق کوهستانی بدخشان کمبود شدید مواد غذای احساس شده و مردم درواخان علف می خورند برای تداوی بیشتر از یکصد هزار نفوس ولسوالیهای زیباک ، خاش ، یمگان و کران و منجان بر اساس پالیسی  ناقص وزارت صحت عامه داکتر وجود ندارد اما جای تاسف درینجاست که مسئولین محلی از تمام این نارسایی ها منکرند و راپور های دروغین را همیشه به مرکز ارسال می کنند که از یکطرف مرتکب خیانت به هزاران هموطن مظلوم خود می شوند و از جانب دیگر مسئولین دولتی در مرکز را اغفال می نمایند با کمال تاسف که فرهنگ نا  میمون رد وانکار به جا مانده از نظامهای منحط توتالیتر تا هنوز در کشور ما حاکم می باشد وهر کس در هرجا بدون در نظر داشت حقایق وواقیعتها از نا توانی خود و نهاد خود انکار نموده و موجودیت تمام نارسایی ها را در کار خود رد می کند وخود را صددرصد موفق قلمداد می کند که این خود باعث عقده مندی و نارضایتی گسترده مردم  میشود که این به نوبه خود باعث گسترش نا امنی میگردد.حتی در بسیاری موارد  مسئولین بیکاره ومفسد محلی با بی شرمی تمام از بروز حوادث ناگوار ، شیوع امراض انکار می نمایند.

ما بدینوسیله از رهبری چمهوری اسلامی افغانستان صمیمانه می خواهیم تا در قسمت اتخاذ تدابیر جدی جهت رساندن مواد غذای به مردم محروم بدخشان توجه نموده هئیتی صادق و مسلمان نه فاسد ورشوه خوار را جهت بررسی موارد فوق موظف نمایند،در غیر ان ما به خاطر دفاع از حق محرومان مجبور هستیم اسناد ومدارک مستند را در اختیار رسانه ها بگذاریم.

 

نظرات ()



اجناس دفتر پیپ...
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/۱٤

f

اجناس دفتر پیپ در فیض آباد به تاراج رفت

 

دفتر پیپ از مدت چند سال بدینسو از طرف سفارت امریکا ایجاد شده بوده ظاهراً در بخش مبارزه با مواد مخدر کار می کرد هر چند این دفتر درمدت کاری خود هیچ فعالیت مثمر برای مردم بدخشان را انجام نداد اما ده ها میلیون دالر را به همین بهانه به مصرف رساند که بیشتر این مصارف صرف معاشات بلند دالری کارمندان ، برنامه های اگاهی عامه بی نتیجه و دیگر پیسه کشیدنها و اسناد سازی ها شد.

 

بهر حال برنامه این دفتر در اوایل سال 1389 اختتام یافت ودفتر مذکور بسته شد.

 

بقیه داستان را از زبان داکتر صبغت الله خاکساری که دران زمان ریس اجرائیه بدخشان بود می شنویم داکتر خاکساری در زمینه چنین گفت: یکروز یکی از شهروندان شهر فیض آباد از طریق تیلفون به من زنگ زد و گفت که خارجی های از دفتر پیپ دوروز قبل رفته و اجناس دفتر همه روزه توسط بعضی افراد بیرون کشیده می شود من به مجرد اگاهی از قضیه موضوع را باوالی وقت بازمحمد احمدی درمیان گذاشتم که درنتیجه هئیتی متشکل از ریس اقتصاد ، نماینده مستوفیت ، ریس مبارزه بامواد مخدر و شخص خودم جهت ارزیابی موضوع وجمع وقید اجناس به دفتر پیپ رفتم که در جریان یک روز مکمل 58 قلم جنس را به شمول جنراتور ها ، کمپیوتر ها ، تجهیزات دفتری ودیگر لوازم لست نمودیم در جریان ارزیابی متوجه گردیدیم که بخش از اجناس برده شده بود ،کارتن های کامره های دیجیتل ودیگر وسایل سبک موجود بود اما اجناس وجود نداشت بهر حال اجناس باقیمانده لست شده، در اطاقها لاک ومهر گردیده و کلید به  ریس هیتی سه نفری دیگری که مسئولیت انتقال و جمع وقید اجناس را در جمع معتمد ولایت داشت  وریس این هئیت فضل الدین مدیر تهیه ولایت و اعضا سکرتر معاون والی  و سکرتر ریس خدمات سکتوری بود، سپرده شد و مسئولیت  نگهداری دفتر و اجناس به دو تن از بادیگاردهای والی ولایت سپرده شد چند روز بد ما به همراهی والی ولایت عازم ولسوالی شغنان گردیدیم وبادیگاردهای والی نیز باما به ظرف شغنان رفتند و دفتر مذکور بدون نگهبان باقیماند هر چند یک تن از کارمندان ریاست برق به صورت دوامدار نوکریوالی میداد  ازان جائیکه تعمیر این دفتر مربوط ریاست برق بود بعد از رفتن بادیگاردان والی دفتر بی صاحب ماند و کارمندان ریاست برق در حالیکه ریس ایشان نیز درین سفر با ما بود خود سرانه دفتر را اشغال نمودند که موضوع توسط ریس برق به ما اطلاع داده شد بعد از مراجعت ما به فیض آباد هئیت سه نفری که موظف به انتقال و جمع وقید اجناس بود اطلاع دادند که لاک ومهر کنده شده و بخشی از اجناس از دفتر گم شده است که بلافاصله هئیتی متشکل از نمایندگان ولایت ، مستوفیت ، سارنوالی ، ریاست امنیت ملی قضیه را از نزدیک بر رسی نمو دند که در نتیجه روشن گردید بخشی از اجناس کشیده شده است وگزارش ان  ضمیمه اجناس باقیمانده به والی وقت باز محمد احمدی داده شد که والی هدایت شناسای مجرمین و استرداد اجناس را صادر کرد اما با کمال تاسف درین جریان والی تبدیل گردید وقضیه به فراموشی سپرده شد اما آنچه که درینجا جالب بود تلاش بعضی از مقامات ولایت بعد از تبدیلی والی جهت استفاده ابزاری از قضیه بر اساس عقده های شخصی بر علیه والی قبلی بود زیرا به عوض اینکه ایشان در استرداد اجناس از دزدان و غارتگران تلاش نمایند کوشش نمودند تا قضیه را سلیقوی نمایند بهر حال تعدادی زیادی ازین اجناس دزدی شده وحتی بعد از تعین هئیت دوم یک پایه یخچال دزدی شده توسط یکی از کارمندان عالیرتبه( ریس اداری) شام همانروزی بررسی مجدد دوباره به ولایت اورده شد وکسانیکه خود شان در سرقت این اجناس دست داشتند با استفاده از نا بلدی والی جدید که از قضایا آگاهی نداشت وضعیت را مغشوش نموده از آب گل الود ماهی میگیرند.

 

همچنان مبلغ 7000 دالر جهت ترمیم تراکتورهای این موسسه یک ماه قبل از اختتام کار موسسه مواصلت نموده بود که بدون مصرف در جیب مسئولین رفته است.

 

باید متذکر شد که اجناس وتجهیزات اکثر موسسات بعد از پایان کار انها توسط کارمندان موسسات و مسئولان ادارات غارت شده در اختیار دولت قرار نمیگیرد که می توان از تجهیزات دفتر ، ال بی جی و بخشی صحی برک در نیمه دوم سال 1389 نیز یاد کرد.

لعنت خدا و بندگان خدا بر رشوه خواران ،دزدان ، چپاولگران و غاصبین دارای های عامه و حامیان کثیف انها باد

نظرات ()



بودجه آسیا فوندشن
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/۱٤

250000 دالر بودجه آسیا فوندشن در کجا مصرف شد؟

بودجه کمکی آسیا فوندشن که تحت نام "پروژه بودجه اضافی مبتنی بر نتائیج" به طور ماهوار به والی ها داده می شود بین 25 تا 75 هزار دالر متغیر است.در بخش ازین برنامه در مورد معیارهای اجرائی آمده است:

تمام مصارف باید طبق نیازمندیهای ولایتی صورت گیرد و نیازمندیهای شهریان را مرفوع سازد، توزیع گستردهِ اعانه در سراسر ولایت وجود داشته باشد ، پولها در برنامه های که به منفعت مردم محل باشد به مصرف برسد ، زنان ، جوانان و اقشار که در حاشیه قرار دارند باید ازین بودجه منفعت ببرند.

در بخشی از شرح این برنامه مقاصد واهداف برنامه را چنین توضیح میدهد:

بوجود آمدن یک فرهنگ شفاف حسابدهی از طریق ترویج گزارشدهی خوب از مصارف و تفتیش منظم ، بدست اوردن اهداف استراتیژی انکشافی ملی افغانستان و اهداف انکشافی هزاره افغانستان ، به میان آوردن حکومتداری خوب .

در قسمت دیگر تشریح برنامه امده است که بعد از خریداری اجناس و خدمات باید در تمام پول پروژه ازانها مراقبت صورت گیرد تا اطمینان حاصل شود که اجناس و خدمات در خدمت اداره باشد نه شخص و در دفاتر باقی بماند.

در مورد گزارشدهی تاکید گردیده است که  دفتر والی ، کارمندان پروژه و دونر باید گزارش ماهانه را در مورد مصارف این پروژه تهیه در اختیار مردم قرار دهند.

بودجه باید در بخشهای زیر مصرف شود:

1-              وسایط وتجهیزات: شامل خریداری وترمیم وسایط، خریداری و ترمیم جنراتورها، سیستم های تنویر،سیستم تسخین ، خریداری میز ومیزهای کاری ، خریداری قرطاسیه ، دیزل، مواد پاک کننده،چراغ لامپ، محروقات جهت تسخین.

2-              ترانسپورت: شامل مصارف سفر رسمی کارمندان دولتی و بزرگان محل به کابل ، ولایات کشور وولسوالی ها و محلات ، به شمول مصرف بود و باش ، کرایه طیاره ( در صورت موجودیت مشکلات در سفر زمینی) سفر کنندگان دریوران و کارمندان امنیتی.

3-              نگهداشت و ترمیم تسهیلات عامه: این کتگوری شامل تعمیر ونگهداشت مجتمع تاسیسات اداری ولایتی وولسوالیها ، مساجد، اماکن مهم فرهنگی که شامل پرداخت اجرت معماران، نلدوان، انجنیران برق ، کارگران ، خریداری مواد مورد ضرورت وغیره می باشد.

4-              تکنالوژی معلوماتی و ارتباطات:

شامل تجهیز وفعال سازی مراکز ارتباطی وتسهیلات مانند مصرف خریداری تیلفون ، رادیو ، سیستم های فکس و تجهیزات (به شمول انترنت نصب انترنت) ، کرایه ترمیم سیستم های مخابراتی ، هزینه های قرارداد ، سیستم های پرداخت برقی ، مصارف اجرت متخصیصین ، انجنیران ، مشاورین( مشاورین اصلی نه ویشکی و معاشخوران طفیلی) به خاطر نصب و مراقبت سیستمها.

5-              ارتقای ظرفیت

این کتگوری شامل راه اندازی   سفر های مشاهداتی ، میزهای گرد ورکشاپها و کنفراسها در سایر ولایات ، استخدام کارشناسان و مشاورین جهت برنامه های ظرفیت سازی در دفتر والی ، شورای ولایتی ، دفتر ولسوال، وسایر ادارات است. که شامل پرداخت مصارف سفریه ، و معاش مناسب خدمتی برای کارمندان ، اجناس و مواد مورد ضرورت ورکشاپها ، پردیم روزانه اشتراک کنندگان و غیر می باشد.

6-              توسعه روابط اجتماعی

شامل تطبیق پروژه های کوچک ، تشکیل شوراها ، تعمیر وترمیم زیربناها و تسهیلات مورد استفاده عامه، ارتقای ظرفیت شوراهای انکشافی و کوپراتیف ها، جلسات بزرگ سالانه با نمایندگان مردم از هر ولسوالی در ولایت، تطبیق پروژه های کوچک که توسط شوراهای انکشافی محل وسازمان های مشابه ایجاد گردیده است.

این بودجه توسط کمیته تدارکات که متشکل از 3-4 تن از کارمندان ولایت است به مصرف میرسد

وپروسیجر تدارکاتی مطابق قانون تدارکات صورت میگیرد تمام اجناس خریداری شده ثبت دفتر جنسی و به جمع معتمد قید می گردد.

اما در سال 1389 درولایت بدخشان فقط در سه ماه اول سال 1389 این پول در اختیار ولایت قرار گرفت که ولایت از پول مذکور صالون جلسات و دفتر والی را با موبل وفرنیچر و تجهیزات مکمل و مدرن اکمال کرد.

و قرار داد چمن کاری پارک ولایت ، اعمار ذخیره آب کانکریتی برای حرم سرای والی ، ترمیم تعمیر مخروبه  حرم سرای والی با  استا یادگار ، استا خیر محمد و چند تن دیگر عقد  تا از سهمیه ترمیم و نگهداشت تسهیلات عامه این پول طی چند قسط پول آن پرداخته شود.

ازانجائیکه امروز در افغانستان فرهنگ تاراج وبیداد مسلط بوده افراد اختلاسگر و مفسد خود را مستحق دستبرد حد اقل 50 فیصد امکانات در هر حالتی میدانند مسئول مالی برنامه که از طرف آسیا فوندشن استخدام شده همراه باشبکه مافیای فساد ولایت زمانیکه دیدند اگر کار بدین منوال ادامه یابد تمام پول ها در عرصه  ارتقای ظرفیت ولایت ، ادارات و نهاد های جامعه مدنی به شکل واقعی به مصرف میرسد وبرای ایشان چیزی باقی نمی ماند با ارسال راپور های دروغین و مغرضانه ارسال این بودجه را متوقف کردند تا اینکه باز محمد احمدی والی بدخشان تبدیل شد.

زمانیکه والی جدید که دررشته لغات عربی در سودان فقیر ترین و عقب مانده ترین کشور دنیا تحصیل کرده و یک روز هم تجربه  مدیریت در عرصه حکومتداری را  نداشت براساس سهمیه سیاسی منحیث والی مقرر گردید.

باند مافیای فساد با دست باز شروع به کار نمود سهمیه ماه میزان را بین وابستگان خویش در چند اداره تقسیم کردند واسناد تقلبی را تهیه کردند قیمت کمپیوتر را که در بازار  600 دالر بود 2000 دالر نوشتند و به همین گونه سهمیه ماه بعدی را نیز اسناد سازی نموده در تبانی با مهره های فساد استخدام شده از مرکز  به جیب زدند ازان اوان تا کنون که 10ماه میگذرد حد اقل 250000 دالر را  زیر و رو کردند و باساختن اسناد راپور های مصرف تهیه کردند.

زمانیکه قراردادی هانزدوالی جدید رفتند و پول مطالبه کردند  برایشان گفته شد که پول تان را رفته از والی قبلی بیگیرید.

عجب حکومتداری است که در چمنهای ولایت آغای شاه ولی الله ادیب چکر می زند وادعا هم میکند که این چمنهارا خودش ساخته است اما پول اعمار انرا باید احمدی بپردازد؟

بهر حال ازان زمان تاکنون اداره ولایت با راه اندازی چند مهمانی به نام شورای صلح که البته این شورا باید بودجه خود را داشته باشد، ده ها هزار دالر را به نام کمک به جامعه مدنی اسناد سازی کرده است که درین مهمانیها هیچ کس از ولسوالیها دعوت نشده بلکه به شکل مهمانی یک حلقه خاص بوده است وبیشتر افراد تکراری ، بیماران روانی که خود را همیشه خیال مشاور می کنند، شوله قپهای سرگردان و به اصطلاح جوانها" شوروایی" شکم چرانی کردند.

هیچ تعمیر دولتی ساخته نشده ، هیچ واسطه نقلیه برای ادارات خریداری نشده ( در حالیکه 20 ولسوالی واسطه نقلیه موثر ندارد) ، هیچ ورکشاپی راه اندازی نشده وخلاصه اینکه هیچ کاری عملی صورت نگرفته است اگر مسئولین ادعای داشته باشند لطفاً نشان بدهند که در کجا چه کار کردند ؟

تا جائیکه ما معلومات داریم بیشتر این پول بین افراد تقسیم و البته که مسئول مالی استخدام شده از مرکز درین پروسه نقش اساسی داشته است.

آنچه که جالبتر ازهمه است در طرز العمل مصرف بودجه تاکید شده است که اداره ولایت باید هر ماه از نحوه مصرف این پول به مردم و جامعه مدنی گزارش بدهد اما مردم و جامعه مدنی تا کنون اصلاً از موجودیت این برنامه اگاهی ندارد و حتی کارمندان ولایت نیز به استثنای 2-3 تن که درین حیف5 و میلها شریکند از قضیه خبر ندارند.

برای مدتی زیادی یکی از اعضای کلیدی هئیت تدارکاتی مصرف این پول شخصی بی مسئولیتی بود که در ولایت وظیفه رسمی نداشت ( در ولایت بدخشان ویشکی های بی مسئولیت  بیشتر صلاحیت دارند تا کارمندان مسلکی)

بدینوسیله از کارمندان سیگار تفتیش کشور امریکا ( این پول توسط کشور امریکا داده می شود) ودیگر نهاد های مسئول  اگر احساس مسئولیت داشته باشند که ثقیناً ندارندصمیمانه تقاضا داریم تا قضیه را درست بررسی نموده ودر جریان تحقیق به اسناد روی کاغذ استناد نکرده بلکه  شواهد را در عمل مشاهده و مطالعه کنند.

نظرات ()



شهر فیض آباد...
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٤/٦

شهر فیض آباد هدف راکت قرار گرفت

شبانگاه روز یکشنبه حوالی ساعت 10 شب ساحه شهر جدید فیض آباد هدف 5 فیر راکت قرار گرفت این راکتها از استقامت کله مناره  درست نقطه که پوسته پو لیس درانجا موقیعت دارد فیر گردید خسارات جانی و مالی ناشی ازین حادثه تا هنوز گزارش داده نشده است.

باید متذکر شد که بعد از تعغیر رهبری درولایت بدخشان وضع امنیتی رو به وخامت گرئیده است.

 گروه های ناراضی از عملکرد های دولت محلی در مناطقی از ولسوالی های درایم ووردوج عملاَ حاکمیت خویش را تثبیت کرده اند.

منازعه قومی در ولسوالی کران و منجان که از مدت 6 ماه بدینسو ادامه دارد باعث زخمی شدن بیش از 20 تن گردیده است.

در ولسوالی های تگاب . یمگان .جرم.شهر بزرگ و مناطقی از راغ شواهد مشهودی از نا رضایتی ها مردمی به مشاهده میرسد.

بی بند وباری وچاقو کشی در شهر فیض آباد به اوج خود رسیده است.

رشوت فساد اخلاقی واداری اختلاس و استفاده نامشروع از امکانات دولتی به حد نهای رسیده است

 

 

نظرات ()



کاریدند
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٤/٤

به کوچه کوچه ما تخم جنگ کاریدند

به خانه خانه نگر که تفنگ کاریدند

گل سلام دیگر بر لیانمان نشگفت

میان سینه ما یان که سنگ کاریدند

نظرات ()



گزارش دیدبان رسانه ها..
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٤/٤

گزارش دیده بان رسانه نی حمایت کننده رسانه های ازاد در افغانستان

 

سوء قصد به جان مدیر مسؤل هفته نامۀ صدای بدخشان و جان سالم بدر بردن وی

داکتر صبغت الله خاکساری، مدیر مسؤل هفته نامۀ صدای بدخشان در تاریخ ۳۰ ثور سال روان زمانی که میخواست صبح وقت از منزلش بیرون شود، یکی از دو ماین جاسازی شده در عقب درب منزلش انفجار نمود که در اثر آن موتر حامل اش سطحی تخریب شد، اما به خودش آسیبی نرسید. آقای صبغت الله خاکساری پس از این سوء قصد شهر فیض آباد ولایت بدخشان را ترک نموده و به کابل به سر می برد. او در یک مصاحبۀ با دیده بان رسانه ها در رابطه به این سوء قصد میگوید:" ساعت 5:30 صبح زمانی که تایر اول موترم از درب حویلی خارج شد انفجار رخ داد، دوباره موترم را داخل حویلی کردم دیدم که موترم سطحی تخریب شده است اما به خودم و یک پسرم که در داخل موتر بودیم آسیبی نرسید." صبغت الله خاکساری، مسؤل هفته نامۀ صدای بدخشان می گوید که عاملان سوء قصد به جانش را می شناسد اما بخاطر حفظ جانش از افشاء نام آن ها خود داری می کند. مسؤلین امنیتی ولایت بدخشان که خواسته اند نامی از آن ها گرفته نشود به دیده بان رسانه هامی گویند: قضیه تحت تحقیق و بررسی قرار دارد و هنچنان اذهان می دارند که پنجاه درصد عاملان این قضیه را شناسایی کرده اند. اینان می افزایند که ماین دوم را قبل از انفجار منسوبین آن ها خنثی نموده اند.

از سوی دیگر،مدیر مسؤل هفته نامۀ صدای بدخشان، دلیل این سوء قصد را نشر مطالب انتقادیی می داند که در هفته نامۀ شان به چاپ می رسد. او می گوید؛ حلقۀ خاصی در داخل حکومت محلی بدخشان وجود دارد که تحمل فعالیت هفته نامۀ صدای بدخشان را ندارد.

او گفت: "پس از نشر شمارۀ اخیر ( ۲۲ حمل سال روان) این هفته نامه که بیشتر مطالب آن انتقادی و مطالب مستند در رابطه به موجودیت فساد اداری در ادارۀ بدخشان بود، یک حلقۀ مافیایی که در ادارۀ بدخشان وجود دارد، واکنش نشان داده، جلساتی را تشکیل داده و تهدیدم نمودند و حتی کوشش کردند مرا زندانی کنند." صبغت الله خاکساری میگوید؛ پس از نشراین شماره، منور شاه اخگر رئیس اداری ولایت بدخشان از طریق تلفون به او تماس گرفته و تهدید نموده که منتظر عواقب این نوشته هایش باشد. اما منور شاه اخگر رئیس اداری ولایت بدخشان میپذیرد که با صبغت الله خاکساری در رابطه به مطالبی که در هفته نامۀ صدای بدخشان منتشر شده بود از طریق تلفون صحبت کرده و به او گفته است " هر چه نوشته کردی نتیجه اش را می بینی" اما تاکید دارد که این حرف ها به مثابۀ تهدید نیست.

رئیس اداری ولایت بدخشان می گوید: در هفته نامۀ صدای بدخشان مطالبی به نشر رسیده که عاری از حقیقت است. اما مدیر مسؤل هفته نامۀ صدای بدخشان تاکید دارد که مطالب نشر شده در هفته نامۀ شان متکی بر اسناد است.

دیده بان رسانه ها سوء قصد به جان مدیرمسؤل هفته نامۀ صدای بدخشان را یک عمل غیر انسانی دانسته و آن را محکوم می کند. از سوی دیگر دیدبان از مسوولان محلی و ملی می خواهد تا این قضیه را پیگیری نموده و عاملان آن را به پنجۀ قانون بسپارند. از سوی دیگر مسوولان در بدخشان و همچنان در کابل موظف اند تا با آقای اخگر رئیس اداری بدخشان صحبت نموده برایش تفهیم نمایند که هرگاه رسانه ای دچار خطا شود، راه تفهیم به این رسانه صحبت های تلفونی و شخصی نبوده بلکه وزارت اطلاعات و فرهنگ و کمسیون رسیدگی به تخطی های رسانه یی این وزارت را قانون مسوول این مهم دانسته است.

لت وکوب شماری از خبرنگاران در تظاهرات ولایت تخار

در تارخ ۲۸ ثور ۱۳۹۰ شماری از خبرنگاران که می خواستند از جریان تظاهرات شهروندان ولایت تخار در برابر نیروهای بین المللی به دلیل حمله بریک منزل و کشته شدن چهارتن توسط آنها گزارش تهیه نمایند، هم ازسوی موظفین امنیتی و هم از جانب مظاهره کننده ها مورد خشونت ولت وکوب قرار گرفته اند.

دراین راستا و درعملی دیگر، خبرنگاران در ولایت تخار ازطرف معاون ریاست عمومی امنیت ملی و یکی از اعضای مجلس نمانیده گان که اعضای هیات اعزامی برای بررسی رویداد های خشونت بار در جریان تظاهرات یاد شده هستند نیز مورد توهین واهانت قرارگرفتند. محمد اسماعیل مدبر، گزارشگر تلویزیون آیینه، یکی از خبرنگارانی است که در این تظاهرات مورد لت و کوب مأموران امنیتی قرار گرفته و شدیداً مجروح شده است.

به گفتۀ او مأموران امنیتی از عقب بالایش شلیک کردند که گلوله به طور سطحی در سر او صابت نمود. او جریان را به دیده بان رسانه ها چنین شرح داد: " من همراه مظاهره کننده گان یک جا میرفتم تا از رویداد ها تصویر بگیرم و گزارش تهیه نمایم، در یک قسمت شهر تالقان رسیدیم که نیروهای امنیتی با سربازان PRT (تیم بازسازی ولایتی) مستقیماْ بالای مظاهره کننده ها و خبرنگاران شلیک کردند، در همین حال شخصی را دیدم که به جانش گلوله اثابت کرده و زخمی شده خواستم از او تصویر بگیرم که از عقب بالایم شلیک شد و گلوله در ناحیۀ سرم سطحی اثابت کرد و سپس 5 نفر مرا مورد لت و کوب قرار داده و کمره ام را نیز شکستند که بعداً بی هوش شدم." او میگوید؛ پس از آن توسط مظاهره کننده ها به شفاخانه منتقل شدم. همچنان شفیق پویا، گزارشگر رادیو همصدا، خبرنگار دیگریست که ادعا دارد در این مظاهره هم توسط مظاهره کننده ها لت و کوب شده و هم توسط پولیس نظم عامه.

آقای پویامی گوید که پولیس "نظم عامه" وی را زمانی مورد لت و کوب قرار داد که مدارک خبرنگاری از جمله کارت هویت، مایک و کمره نزد شان موجود بود. به گفتۀ آقای پویا با آنکه پولیس میدانست آنها خبرنگار اند اما بالای آن ها مکرر شلیک کرده است. در همین حال عبدالجبار تقوا والی تخار، لت و کوب خبرنگاران توسط پولیس را نمی پذیرد اما میگوید اگر پولیس در جریان مظاهره با خبرنگاران تند صحبت کرده باشد از نهایت مجبوری آنها بوده، زیرا به گفتۀ والی تخار وضعیت در آن زمان بحرانی بود. والی تخار میگوید ؛عملکرد پولیس در قبال خبرنگاران قصدی نبوده ولی ممکن اشتباه صورت گرفته باشد. او اضافه کرد که پولیس می خواست خبرنگاران را از آسیبی که قرار بود از سوی مظاهره کننده ها به آن ها وارد شود حفاظت کند.

والی تخار به تمام خبرنگاران اطمینان می دهد که ادارۀ ولایت تخار از آزادی بیان و آزادی رسانه ها حمایت می کند و همیشه تلاش خواهد کرد تا امنیت خبرنگاران را تأمین کند. دیده بان رسانه های موسسۀ نی حمایت کننده رسانه های آزاد افغانستان، به صراحت اعلام میدارد که خشونت در برابر خبرنگاران فدا کاری که می خواهند حوادث ورویداد ها را به صورت بی طرفانه منتشر سازند در مغایرت با قانون اساسی و قانون رسانه های همه گانی افغانستان بوده، خاطیان با آنکه در هر مقامی که باشند باید جوابگوی این اقدامات غیر قانونی خویش باشند. مردم هم باید بدانند که هرگاه دست به تظاهرات می زنند این خبرنگاران وگزارشگران اند که صداها، سیماها وخواست های آنها را منعکس می سازند، لذا لت و کوب خبرنگاران فقط یک اقدامی غیر مدنی بوده نشان دهندۀ نبود فرهنگ تظاهرات درمیان تظاهر کننده گان می باشد.

دفتر دیده بان رسانه ها لت وکوب خبرنگاران مستقر در ولایت تخار حین تهیۀ گزارش از جریان تظاهرات علیه نیروهای بین المللی را شدیدآ تقبیح نموده خواستار رسیدگی لازم دراین زمینه توسط ارگان های مربوط می باشد. موظفین امنیتی کشور در چنین مواقع باید با خبرنگاران همکاری نموده وسعی نمایند که زمینۀ دستیابی آنها به معلومات را فراهم آورند واین یکی از وظایف آنهاست، نه این که دوربین ها وکمره های خبرنگاران را شکسته وخود آنها را مورد ضرب وشتم قرار دهند. به این وسیله از وزارت محترم اطلاعات وفرهنگ کشور به عنوان وزارت سکتوری رسانه ها تقاضا می نمائیم تا دراین زمینه توجه جدی نموده خاطیان را به پنجه قانون بسپارد. تهدید گزارشگر تلویزیون سبا توسط یک عضو مجلس نماینده گان فرامرز سینا خبرنگار تلویزیون سبا میگوید در تاریخ 2 جوزا 1390 زمانی که میخواست با شیر خان فرنود، رئیس سابق کابل بانک مصاحبۀ تلویزیونی انجام دهد، احمد شاه رمضان یکی از نماینده گان ولایت بلخ در مجلس نمایندگان در کار آن ها مداخله نموده و وی را تهدید نمود.

آقای سینا میگوید:" اگر وکلای دیگر آقای رمضان را از محل دور نمی ساختند ممکن بالایم حمله می کرد." آقای سینا می گوید؛ " به فاصلۀ یک قدم از آقای شیر خان فرنود و احمد شاه رمضان دورتر بودم که احمد شاه رمضان به آقای فرنود میگفت: ما از شما حمایت می کنیم، اما سهم ما چیست؟ پس در این جا احتمال ساخت و ساز میان فساد های کابل بانک و برخی از نماینده گان مجلس ممکن وجود داشته باشد." زمانی که گزارشگر دیده بان رسانه ها خواست علت برخورد لفظی احمد شاه رمضان عضو مجلس نماینده گان با خبرنگار را ازخود آقای رمضان بپرسد ، او با عصبانیت صحبت کرد و گفت:" خبرنگار چه کاره است که من نتوانم او را موأخذه کنم، من این حق را به خود می دهم که افراد را از آزار دادن دیگران نجات دهم." احمد شاه رمضان ادعا دارد که خبرنگار موصوف می خواست جبراً با شیر خان فرنود رئیس سابق کابل بانک مصاحبه کند، در حالی که آقای فرنود از مصاحبه خود داری می کرد.

تعدادی که نخواستند نامشان فاش شود می گویند؛ مداخلۀ یک نمایندۀ مجلس، میان خبرنگار و آقای فرنود و تهدید خبرنگار توسط وی، شک و تردید ها را در مورد روابط پنهانی و معامله گرانه ای آقای رمضان و شیر خان فرنود، بر می انگیزاند.

 

دیده بان رسانه ها تهدید و مداخله در امور کاری خبرنگار از جانب عضو مجلس نماینده گان را تقبیح نموده و اذعان میدارد که مطابق قانون رسانه های همگانی افغانستان، هیچ شخصی به شمول دولت و ادارات دولتی نمی تواند فعالیت آزاد رسانه های خبری یا معلوماتی را منع، تحریم، سانسور یا محدود نموده و یا طوری دیگری در امور نشراتی رسانه ها مداخله نماید. دیدبان رسانه ها ، ازسوی دیگر، از منابع و ارگان های مسوول میخواهد تا برای این عضو پارلمان افغانستان تفهیم نمایند که نه وی و نه هیچ کس دیگری ،این حق را نباید بخود بدهد که خبرنگاران را مواخذه نموده و مانع کارشان شوند. این مسوولین باید به آقای رمضان تفهیم نمایند که همانطوری که نمایندگان محترم شورای ملی ، از مردم شریف افغانستان نمایندگی می کنند، خبرنگاران هم در جوامع مدنی نمایندگان ملت شان محسوب می شوند.

تهدید یک خبرنگار بخاطر تصویر برداری از مزارع کشت کوکنار در ولایت کاپیسا محمد ظریف دره ئی خبرنگار رادیو بیان در ولایت کاپیسا ادعا دارد که تهیۀ گزارش درمورد کشت مواد مخدر برایش مشکل ساز شده است. دره ئی میگوید، پس از آنکه به دعوت کمیسون مبارزه با مواد مخدر ولایت کاپیسا در کمپیان محوکشت کوکنار در این ولایت اشتراک واز کشتزارهای مواد مخدر دراین ولایت فلمبرداری نمودم افراد ناشناس تیلفونی تهدیدم می کنند.

وی میگوید:" تهدید کننده ها از طریق تلفون به من گفتند؛ اگر می خواهی تو و اعضای خانواده ات زنده بمانید، کمره ای را که با آن از کشتزار های مواد مخدر تصویر برداری نموده ای با خود نزد ما بیاور." خبرنگار رادیو بیان میگوید، در رابطه به دریافت تهدید ها از سوی افراد ناشناس با مسوولان امنیتی ولایت کاپیسا صحبت کرده، اما با آن هم از این بابت نگران است. در همین حال جنرال عبدالحمید، فرمانده امنیۀ ولایت کاپیسا به تمام خبرنگاران ولایت کاپیسا اطمینان داد که در تامین امنیت خبرنگاران، مسولان امنیتی این ولایت تلاش نموده وبا آنها همکار اند.

وی گفت:" سی سال جنگ در افغانستان مشکلات زیادی را به بار آورده است، دور ماندن مردم از نعمت سواد و نداشتن اخلاق نیکو گاهگاهی باعث می شود تا برخی از افراد دست به خشونت بزنند، اما نیروهای امنیتی و پولیس در تلاش است تا همچو افراد را شناسایی و به پنجۀ قانون بسپارد تا جامعه از شر آن ها نجات یابد." حالا پرسش این جاست، خبرنگاران چه سوژه ها را پوشش خبری دهند تا برایشان مشکلی ایجاد نگردد؟ آگاهان امور رسانه ای به این باور اند: هیچ خبر وگزارشی به ارزش جان خبرنگار برابر نیست بنااً بر خبرنگاران لازم است تا در تهیۀ گزارش های شان از دقت بیشتر کار گیرند.

دیده بان رسانه ها می نگارد؛ تآمین امنیت جانی و شغلی افراد از وظایف ارگان های امنیتی کشور به حساب می آید، بنااً مسؤلان امنیتی موظف اند تا در تآمین امنیت خبرنگاران تلاش جدی نموده و افراد و گروه هایی که خبرنگاران را تهدید می کنند شناسایی و مجازات نمایند.

تجلیل از روز جهانی آزادی مطبوعات در کابل

موسسۀ نی حمایت کنندۀ رسانه های آزاد افغانستان، در تاریخ ۱۳ ثورسال راوان مطابق ۳ می دوهزار و یازده میلادی، روز جهانی آزادی مطبوعات را با حضور خبرنگاران، مسوولان اتحادیه های خبرنگاری و معین نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ، تجلیل کرد.

صدیق الله توحیدی، مسوول دیده بان رسانه ها، در محفلی که به همین مناسبت در دفتر نی حمایت کنندۀ رسانه های آزاد افغانستان برگزار شده بود؛ سه درخواست مشخص را از دولت افغانستان مطرح نمود.

یکم. روزجهانی مطبوعات باید شامل تقویم رسمی دولت جمهوری اسلامی افغانستان گردد. دوم. تازمان تصویب قانون حق دسترسی به معلومات ، تسهیلات لازم برای خبرنگاران به خاطر رسیدن به معلومات ، انجام پذیرد. سوم. اعمال خشونت بار ازجانب حاکمیت در برابر خبرنگاران پایان یابد.

از سوی دیگر، نگرانی های وجود دارد که بسیاری از قرار داد ها میان رسانه ها و خبرنگاران با قانون کارکشور در مغایرت قرار دارد.

صدیق الله توحیدی مسؤل دیده بان راسانه ها در رابطه به این نگرانی درمراسم تجلیل از روزجهانی آزادای مطبوعات گفت؛ پیش نویس مقررۀ که قرار داد ها میان خبرنگاران و رسانه ها را مطابق قانون تنظیم می کند آماده شده اما از سرنوشت آن تا هنوز خبری نیست.

وی ابراز امیدواری کرد که این قانون هر چه زودترازجانب شورای ملی و رئیس جمهوری به تصویب رسیده مورد اجراء قرار گیرد. اما به باور دین محمد مبارز راشدی، معیین وزارت اطلاعات و فرهنگ، وقفۀ که در پارلمان افغانستان به وجود آمد باعث به تصویب نرسیدن قانون حق دسترسی به معلومات و دیگر قوانین شده است.

معیین نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ که دراین مراسم صحبت می کرد در مورد طرزالعمل کار در رسانه ها گفت؛ برخی از قرارداد های رسانه ها با خبرنگاران بر خلاف قانون کار افغانستان است، به گفتۀ راشدی خبرنگاران زیادی به وی شکایت کرده اند که برخی از رسانه ها به ویژه تلویزیون ها از مجبوریت خبرنگاران استفاده کرده قرار داد های غیر عادلانه با آنها بسته اند.

از سوی دیگر از اول حمل الی ۱۳ ثور ۱۳۹۰ ، ۱۵ مورد خشونت در برابر خبرنگاران در دفتر دیده بان رسانه های موسسۀ نی ثبت شده است که شامل ضرب و شتم و تهدید خبرنگاران می شود، که باز هم عامل بیشترین این خشونت ها دولت افغانستان است. مسوول دیده بان رسانه ها درمحفل تجلیل از روز جهانی آزادی مطبوعات ابراز نگرانی کرده گفت؛ اگر اعمال خشونت ها در برابر خبرنگاران به همین منوال ادامه یابد، شکی نیست که در اخیر سال گراف خشونت ها در برابر خبرنگاران درافغانستان بالا خواهد رفت.

در محفل متذکره برای باراول خبرنگارانی که به نحوی از سوی دولت مورد خشونت یا بدرفتاری قرار گرفته بودند، به صورت واضح و رو در رو با معیین وزارت اطلاعات و فرهنگ از مشکلات شان حرف زده و از وزارت و در مجموع از حکومت افغانستان خواستند که به مشکلات شان رسیدگی شود.

ناهید نظری، گزاشگر تلویزیون "یک" که چندی قبل توسط سربازان اردوی ملی اهانت شده بود، مشکلاتش را در این گفتگوی رودر روچنین بر شمرده و از معیین وزارت اطلاعات و فرهنگ خواست تا به مشکلات خبرنگاران توجه شود.

در همین حال شاه حسین مرتضوی، معاون روزنامۀ 8 صبح، که از عدم دسترسی به معلومات شکایت داشت در همین محفل و درهمین نشست رودررو چنین گفت؛ گزارش های تحقیقی نیاز به منابع بیشتر دارد و حکومت منابع و معلومات را در اختیار خبرنگاران و روزنامه نگاران قرار نمی دهد که این امر باعث شده تا گزارش های تحقیقی در افغانستان وجود نداشته باشد.

همچنان عبدالحمید مبارز، رئیس اتحادیۀ ملی ژورنالستان افغانستان، میگوید توقع خبرنگاران و روزنامه نگاران از اشخاصی که به دموکراسی و آزادی بیان باور ندارند، جای را نمی گیرد. وی از خبرنگاران خواست تا مبارزۀ شان را ادامه دهند تا آنانی را که به باور او به آزادی بیان معتقد نیستند، عقب نشینی کنند. پس از آن که دین محمد مبارز راشدی، معیین نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ شکایات و مشکلات خبرنگاران را شنید، به آنها اطمینان داد که وزارت اطلاعات و فرهنگ جداً از خبرنگار و رسانه حمایت می کند.

دریک انکشاف دیگر، وزارت اطلاعات و فرهنگ سالروز جهانی آزادی بیان را با پنج روز تأخیر در تالار این وزارت تجلیل نمود.

سید مخدوم رهین ، وزیر اطلاعات و فرهنگ، درهمین محفل رشد رسانه ها را برای جامعه سودمند توصیف نمود و استعداد خبرنگاران جوان افغانستان را ستود "من همیشه در سنگر دفاع از آزادی بیان بوده ام" دراین محفل شیگیرو اویاگی، رئیس یونسکو در کابل، پیام بانکی مون سرمنشی سازمان ملل را به مناسبت روز جهانی آزادی مطبوعات به خوانش گرفت.

آقای اویاگی گفت:" در جریان دهۀ گذشته بیشتر از 500 خبرنگاردرسراسردنیا در راه مسلک خود جان های شان را از دست دادند. تنها در سال 2010 به تعداد60 خبرنگار در تمام جهان به قتل رسیدند ، گزارش های هفته واردراین راستا بیانگر خشونت در برابر خبرنگاران است که این همه مستلزم آن است تا از گزارشگران باید حفاظت و حمایت صورت گیرد."

قابل ذکر است که روز جهانی آزادی مطبوعات بیست سال قبل با حضور داشت یک گروهی از خبرنگاران در شهر وندهاک کشور آفریقایی نامیبیا، بنا نهاده شد. در اعلامیۀ به همین مناسبت و به همین نام از تمام جوانب خواسته شد تا مطابق به مادۀ ۱۹ اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، از اصول اساسی آزادی بیان حمایت نموده و به آن احترام بگذارند.

لازم به یادهانی است که روز جهانی آزادی مطبوعات امسال در ولایت های بدخشان و کندهار نیز گرامی داشته شد؛ پرس کلب یا باشگاه مطبوعاتی ولایت کندهار مسؤلیت برگزاری محفل بزرگداشت از روز جهانی آزادی مطبوعات دراین ولایت را بر عهده داشت.

ایجاد ادارۀ امربالمعروف برای کنترول رسانه ها در قالب وزارت حج و اوقاف

مقام ها در وزارت حج و اوقاف از ایجاد ادارۀ امربالمعروف برای کنترول برنامه هایی که به باور آن ها غیر اخلاقی و مبتذل است، خبر می دهد. داکتر یوسف نیازی وزیر حج و اوقاف در نشست خبری در تاریخ ۱۱ثور به رسانه ها گفت:"شماری از رسانه ها از آزادی بیان بشکل درست استفاده نمی کنند، برنامه های غیر اخلاقی و مبتذل را به نشر می رساند،که سبب انحراف جوانان می شود." وی افزود: برنامه هایی را روی دست گرفته است که ازنشر برنامه های غیر اخلاقی و مبتذل شماری از رسانه ها جلو گیری شود و ادارۀ را بنام امربالمعروف ایجاد میکند که اعضای آن نیز تعیین شده است.

به گفتۀ نیازی، وزارت حج و اوقاف برای شماری از رسانه ها برنامۀ نصیحت را آغاز کرده است تا برنامه های دور از اخلاق اسلامی و خلاف منافع ملی و ارزشهای انسانی را نشر نکنند. اما این اقدام وزارت حج و اوقاف، واکنش های شدیدی مجامع خبرنگاری و رسانه ها را در قبال داشته است. عبدالحمید مبارز، رئیس اتحادیۀ ملی ژورنالستان افغانستان، این اقدام وزارت حج و اوقاف را مداخلۀ آشکار در امور رسانه های افغانستان خواند. او گفت: حکومت افغانستان حق مداخله در امور رسانه ها را ندارد و خبرنگاران افغانستان اجازه نمی دهند که حکومت افغانستان مانع کار رسانه یی شود.

رئیس اتحادیۀ ملی ژورنالستان افغانستان، گفت:" اگر یک خبرنگار، تخطیی را انجام می دهد، وزارت اطلاعات و فرهنگ و کمیسیون های که برای حل معضلات خبرنگاران و رسانه ها ایجاد شده موظف اند تا تخطی ها را بررسی و به آن ها رسیدگی کنند. این وظیفۀ وزارت حج و اوقاف نیست، وزارت حج و اوقاف باید در امور کاری خود رسیده گی نموده و فساد موجود در ادارۀ خود را از بین ببرد." همچنان تشکیل ادارۀ برای کنترول رسانه ها زیر نام امر به معروف از سوی وزارت حج و اوقاف مسؤلان وزارت اطلاعات و فرهنگ رانیز متعجب ساخته است. دین محمد مبارز راشدی، معیین نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ، میگوید؛ وزارت حج و اوقاف می تواند نقش بزرگی برای حل بحران های کلان افغانستان داشته باشد که باید از همه نخست به آن اولویت ها بپردازد تا این که ادارۀ امربه معروف برای رسانه ها بسازد. معیین نشراتی وزارت اطلاعات وفرهنگ می گوید؛ برای حل مشکلات رسانه و نظارت از فعالیت آن ها وزارت اطلاعات و فرهنگ و قانون رسانه ها وجود دارد، که در این صورت برای وزارت حج و اوقاف هیچ جای نگرانی باقی نمی ماند. قابل یاد آوریست که چند ی قبل وزارت اطلاعات و فرهنگ به رسانه ها هشدار داده بود تا از نشر برنامه های غیر اخلاقی و مبتذل اجتناب نمایند. اما دراین هشدار هیچ مشخص نشده بود که هدف از برنامه های متبذل و غیر اخلاقی کدام برنامه ها است.

دیده بان رسانه ها ایجاد ادارۀ تحت نام امر به معروف را که از عملکرد رسانه ها نظارت کند، خلاف قانون دانسته و این اقدام وزارت حج و اوقاف را محدودیت بر کار رسانه ها می داند.

برای نظارت و حمایت از کار رسانه ها قانون رسانه های همگانی افغانستان و وزارت اطلاعات و فرهنگ وجود دارد، با موجودیت وزارت سکتوری و کمیسیون های مرتبط ، نیازی دیده نمی شود که وزارت ها و ارگان های دیگر در امور رسانه ها و خبرنگاران مداخله نماید. پس دیدبان از وزارت محترم حج و اوقات می خواهد تا ادارۀ که به خاطر نظارت بر رسانه تحت چتر این وزارت ایجاد گردیده است را هرچه زود تر لغو نموده و به مسائل جدی تر و لازم تر در قالب لایحۀ وظایف خویش بپردازد.

تحلیلی ماده ای از قانون رسانه های همگانی افغانستان

محمد قاسم رحمانی ماده سی و هفتم: رسانه های همگانی و موسسات مندرج مادۀ بیست و هفتم این قانون دارای مدیر مسئول می باشند.

تحلیل:

رسانه ها به حیث شخصیت حکمی، بخاطر پیشبرد کار های رسانه یی و امور نشراتی به وجه احسن، نیاز دارند تا شخص مسلکی را به حیث مسئول در امور نشراتی بگمارند. این شخص به نام مدیر مسئول یاد میشود. فرق عمده بین مالکین رسانه ها و مدیر مسئول رسانه ها درین است که مالکین رسانه ها می توانند که در عین حال مالک رسانه اند، مدیر مسئول رسانه ها نیز باشند اما برعکس آن بعضا مقدور نیست. همچنان مدیر مسئول رسانه ها مسئول امور نشراتی اند ، اما صاحب امتیاز یا مالک رسانه ها در پهلوی اینکه در برخی از اوقات مسئول امور نشراتی نیز می باشد ، مسئول امور غیر نشراتی و بیشتر امور مالی و اداری رسانه ها نیز می باشند. این قانون مدیر مسئول را اینطور تعریف نموده است: " مدیر مسئول شخصی است که طور بالفعل مسئولیت امور نشراتی رسانه های همگانی و موسسات مندرج مادۀ بیست و هفتم قانون رسانه های همگانی را بعهده دارد."

طوریکه از مفاد هر دو مادۀ قانون رسانه ها معلوم می گردد، موجودیت مدیر مسئول نه تنها به رسانه ها بلکه برای موسسات مندرج مادۀ بیستم و هفتم از قبیل مطابع، موسسات تولید فلم، نشراتی ، آموزش ژورنالیزم، دارالترجمه ، آژانس خبررسانی ، شرکت های تبلیغاتی و اعلانات نیز ضروری می باشد.

جهت معلومات بیشتر :

محمد صابر فهیم: گزارشگر دیده بان رسانه ها

saber.fahim@nai.org.af

شمارۀ تماس : 700266727 (0) 0093

http://www.nai.org.af/Mediawatch.htm

 

نظرات ()



فراخوان
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٤/۱

فراخوان صدای بدخشان

بدینوسیله از تمام افراد با احساس  هدفمند  و آگاه می خواهیم تا مقالات  مطالب خواندنی و اطلاعات و معلومات مستند و موثق خویش را در بخشهای ادبی .فرهنگی.سیاسی وفساد به ایمیل ادرس ویبلاگ ارسال نمایند.

صدای بدخشان صدای یک میلیون بدخشانی ستم دیده واکثریت خاموش افغانستان است.

 

نظرات ()



 
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۳/٩

های قاتل تا بکی اینگونه آدم می کشی

ملت بیچاره را هر روز پیهم می کشی

با دسایس کردهِ چند نسل را خانه خراب

نسل های مانده رابا ماین و یا بم می کشی

 

نظرات ()



جنگ زبانها از کجا آغاز شد؟
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۳/٩

جنگ زبانها ازکجا آغازشد؟

 

همانگونه که میدانیم محدوده جغرافیای که امروز ما دران زیست داریم از مدت 250 سال بدینسو در جغرافیای جهان بنام افغانستان یاد میشود که معنی ان سر زمین افغانهاست.تعریفی که از افغان در قانون اساسی کشور شده است یعنی هر ساکن افغانستان افغان گفته میشود

قبل بران زیستگاه ما با پهنای چند برابر حدود فعلی افغانستان برای بیشتر از هزار سال نام خراسان را داشت وساکنانش را خراسانی میگفتند و در ماقبل آن برای هزاران سال دیگر نامش آریانا بود با وسعت بیشتر و عظمت بیشتر که ساکنانش را آریایی میگفتند که هیچ نقطهِ از سرزمینهای افغانستان کنونی بیرون از مرز آریانای کهن و خراسان بزرگ نمانده است اما هیچ شکی نیست که در جابجایی ساکنان آن درجریان اینهمه قرون بار بار تعغیرات آمده است جنگها ، لشکر کشی ها و تحولات نظامی ، سیاسی و اجتماعی در منطقه باعث آن شد تا ساکنان کنونی افغانستان تناسب وبافت پیچیدهِ را بیگیرد که ازین کشور جهان کوچکی را ترسیم نماید که دران تنوع مذاهب ، عقاید ، اقوام ، اندیشه ها و فرهنگها را میتوان بگونهِ مشاهده کرد که یک توازن متناسب و متوازن را بر قرار نموده است ، از ترکیب ملی اکثریت مطلق چه که حتی اکثریت نسبی هم نصیب هیچ قومی نیست زیرا بر اساس اسناد و مدارک غیر جانبدارانه و غیر قومگرایانه فیصدی نفوس اقوام به ترتیب 34% پشتون تباران ، 34% تاجیک تباران% 18% مغل تباران، 12% ترک تباران ومتباقی 2% بقیه اقوام ساکن در کشور را تشکیل میدهد بعضاً ارقامی مبنی بر ازدیاد فیصدی پشتون تباران ارائه میگردد پشتونهای آنسوی سرحد را هم در بر میگیرد که در شرایط کنونی این یک رویایی بیش نیست وساکنان ماورای دیورند دیگر اتباع کشوری دیگرند  و ما باید پایهِ محاسبات خویش را بر اساس حقایق وواقیعتهای موجود بگذاریم نه تخیل و رویا.

.از نظر زبان گفتاری و نوشتاری اگر ساکنان این کشور را مورد بر رسی قرار دهیم به صورت کاملاً واضح زبان گفتاری مطلق بیشتر از 60% ساکنین افغانستان زبان فارسی است که بیشترین گویندگان عنعنوی آنرا دو قوم عمدهِ ساکن در کشور یعنی هزاره ها و تاجیکهاتشکیل میدهد در حالیکه بخشی عمدهِ از شهر نشینان پشتون نیز در بیشتر امور زندگی خویش زبان فارسی را به کار میبرند.همچنان ازبکها و ترکمنها هم علاوه برانکه در شهر ها زبان فارسی را منحیث زبان گفتاری خویش بکار میگیرند به صورت کل از زبان فارسی منحیث زبان دوم گفتاری و نوشتاری استفاده میکنند.مهمتر از همه نقش زبان فارسی در افغانستان نقش میانجیگرانه آن بین اقوام و گویندگان زبانهای دیگر است.یک پشتون باید با یک ازبک به زبان فارسی تکلم نماید چونکه بنا بر هر دلیلی که است یک پشتون بعد اززبان خودش فارسی را خوب می فهمد و یک ازبک نیز چنینست. یعنی زبان گفتاری بین ترک تباران و پشتونها نیز زبان فارسی است .

یک بلوچ زمانی که بخواهد با یک ترکمن یا ازبک حرف بزند باید با زبان فارسی سخن بگوید همچنان نورستانی وبلوچ و دیگر اقوام ، زبان فارسی در حقیقت پلی نیرومندیست بین تمام ساکنان کشور که بدین گونه اگر محاسبه نمائیم بیشتر از 90% ساکنان افغانستان به شکلی از اشکال با زبان فارسی آشنایی  دارند و زبان فارسی را میدانند.تنها کسانی زبان فارسی را نمیدانند که در روستایی ترین مناطق غیر فارسی زبان نشین کشور که رفت و آمدی کمتری با مناطق شهری دارند زیست میکنند.یکی از علل عمدهِ رشد زبان فارسی تا اواسط قرن 19از یکطرف همانا کاربرد وسیع این زبان در گسترهِ جغرافیای پهناوریکه از بلخ تا بغداد و از دهلی تا قونیه در بر میگرفت منحیث زبان رسمی  واداری حکومتهای بزرگ مانند سامانیان، غزنویان ، امپراتوران مغلی هند، فرمانروایان ماورالنهر، ابدالیها و حکام متاخر افغانستان الی عصر امیر شیر علیخان بود واز جانب دیگر عروج دانشمندان و نوابغ بزرگ فارسی گوی مانند مولانای روم، ابن سینای بلخی ، ابوریحان البیرونی ، فردوسی ، سعدی ، حافظ ، بیدل و آفرینش آثار جاویدان توسط آنها. در ین اعصار همانگونه که می بینیم فرمانروایان ترک تبار ، مغل تبار و پشتون تبار  و حتی امپراتوران عثمانی نه تنها در امور رسمی ، اداری ودرباری خود زبان فارسی را بکار میبردند بلکه بهترین اشعار خویش را نیز به این زبان سروده اند و از جانب دیگر تا زمان حکومت غزنویان، فارسی زبانان ساکنین اصلی مناطقی وسیعی از کشور را که شامل سیستان و هریوا و بلخ و کابل و بامیان و غزنه وتخارستان میشد ، تشکیل میداد.زبان فارسی که در زمان سامانی ها منحیث زبان رسمی خراسان جای زبان عربی را گرفت درین دوره رشد فزاینده داشت و غزنویها که بنیانگذاران حکومت شان از جملهِ غلامان سامانیها بودند و رسم ورواج حکومت داری را از سامانیها یاد گرفته بودند بنای کار های اداری و رسمی خویش را برین زبان نهادند و به همین ترتیب هر سلسلهِ که آمد همان سیستم قبلی را دنبال نمود تا این سلسله به عصر شیر علیخان رسید.

آنچه شگفت انگیز است اینست که دران زمانها چیزی بنام عصبیت قومی و زبانی  دربین فرمانروایان و ساکنان این سر زمین وجود نداشت به همین علت بود که فرمانروایی های بزرگ را پی افگندند وبر بخش اعظم از آسیا حکم راندند زیرا دران زمان ملتها و فرمانروایان بیشتر به فکر تحکیم نظام خویش و گسترش قلمروهای اسلامی بودند نه دنبال احیای رسوم قومی و قبیلوی.. بر همین اساس بود که بعد از شاهان ترک تبار شاهان پشتون تبار در اشاعه زبان فارسی در شبه قاره هند کمر بستند و دامنه گسترش این زبان را در بخشی ازین سر زمین  پهن کردند. دران زمان عقل و منطق و معقولیت بر عصبیت غالب بود همانگونه که امروز میبینیم ملت یک میلیاردی هندوستان بیشتر از زبان انگلیسی کار میگیرد تا زبان هندی زیرا آنها این نکته را تشخیص داده اند که با رواج زبان انگلیسی که در زمان حاکمیت بریتانیا بر هند رائیج شده بود بهتر میتوانند زندگی کنند دران زمان زبان دری زبان علم و فرهنگ و سیاست و اقتصاد بود بزرگترین کتابها درین عرصه ها به زبان دری نوشته شده بود  و زبان دری یا فارسی منحیث زبان دوم اسلام در جهان شناخته شده بود.تبعیض لسانی در افغانستان در زمان امیر شیر علیخان اساس گذاشته شد با فرمان محمد ظاهر شاه در سال 1316 وکارکردهای هاشم خان و محمد گل مومند و شیرخان آهنگ تازهِ را کسب نمودکه ازان زمان تاکنون بعد از گذشت 75 سال به مرحلهِ مخرب و حاد خود رسیده است و در پهلوی آن تضاد های قومی ، سمتی و فرقهِ نیز جامعه مارا بسوی چند پارچگی کشاند ، اگر ما این تحولات منفی یا مخرب را دنبال نمائیم و آنرا دامن بزنیم جز تباهی تمام ساکنان این سر زمین دیگر هیچ ارمغانی را بدنبال نخواهد داشت.

پس بهتر اینست که زشد زبانها را به حال خود بگذاریم تا بیبینیم که کدام یک از زبانهای رائیج افغانستان میتواند جای خود را منحیث یک زبان موثر ، مفید، کارا در کشور و منطقه باز نماید و زمینه ایجاد تفاهم ، همدلی و وحدت ملی را در داخل و زمینه رشد اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی را در منطقه برای کشور بار میاورد و همگان به صورت جمعی کمر خویش را در  راستای ایجاد تفاهم ملی ، همدیگر فهمی  وهمدیگر پذیری ببندیم.

نظرات ()



دارم گله بسیار
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۳/۸

دارم گله بسیار

از سفسطه ولچری مردم بیکار   دارم گله بسیار

از مردم بی غیرت وبی همت وبی عار  دارم گله بسیار

از چوکرهِ رهبر زده ودلقک دربار   دارم گله بسیار

از مرد سیاست زدهِ خسته وبیمار  دارم گله بسیار

با سفسطه ولچری و یاوه سرایی  با فکر کرای

توجیه کند کرده وناکردهِ بادار   دارم گله بسیار

از آنکه گروکرده دهانرابه دکانی کوشور بیانی

در نیمه شب لاف زند از پس انبار   دارم گله بسیار

کیسمک شدهِ پول و منافع نشود مرد  کو عاطفه ودرد

در روز عمل نیست ترا یاور وهمکار  دارم گله بسیار

از رهبر دنیازدهِ عاشق ثروت      دیوانهِ قدرت

از بهر منافع بزند دست به هر کار دارم گله بسیار

از وزیر  بیخبر پرگوی هم لچر و سلق  هست لایق چق چق

راپور دروغین ریسان کند اخبار      دارم گله بسیار

از والی نی ایرغه ونی دق دق ونه جفته چو یابو        بیکاره و لبو

گه بینی ره میکاوه و گه خشتک ایزار دارم   گله بسیار

از ریسک دزد  زبان باز  دغل پیشه دلاک    پرچانه وچالاک

از چشم زند سرمه ره این دزد سیه کار دارم گله بسیار   

 

 

از داکتر بی مسلک بدمشرب تاجر   هم فاسق وفاجر

شریک دواخانه بود مثل دکاندار   دارم گله بسیار

از قاضیی رشوتخور و ملای کرای     با زهد ریایی

دین رابفروشدچومتاع برسر بازار دارم گله بسیار

از عبدلک شلهِ چسپیده به چوکی گویی شده ایلفی

بی عاطفه وخائن وهم مفسد و غدار دارم گله بسیار

انجنیرِ کز سیخ وسمنت برد شبانه چون دزد بخانه

ازریگ وجغل پخته نماید درودیوار  دارم گله بسیار

آغای ریس گرچه به دزدی شده استادهم خسخور و شیاد

صد نمره گرفت بازبه جریان پی آرآردارم گله بسیار

در روی ورق ساخته است آمر مالی اسناد خیالی

تخصیص که تقسیم شود در پس دیوار دارم گله بسیار

تفتیش چوازراه رسد ناز نماید      کاره آغاز نماید

لوژستیک ومالی ره کند اذیت وآزار     دارم گله بسیار

صبحانه به قیماق وعسل میل  نماید   تیز تیز سیل نماید

شب قورمه پلومی خورداو همرهِ اچار     دارم گله بسیار

تا آرق او ترش نماید زده میره        قیماق وفطیره  

گه میله به شغنان برودگه سوی یردار   دارم گله بسیار

چون چنده شودجمع زادارات ودفاتر   گیرند شکم سیر

موملای و چکمن وعسل را بزنند بار  دارم گله بسیار

فرمان خلیفه بدهند بر پشک دزد   گیرند چودست مزد

تقدیر کنند بی حدوبی حصر زسرکار  دارم گله بسیار

دزدان همه هر ساله کنند قصر نو آباد    مغرورچو شداد

نی شرم زمخلوق بود و نه ترس زدادار             دارم گله  بسیار

 

کارمند موسسه زند ازگز و از بر  همکاسهِ مستر

شانتی نیکتن رابکند یکشبه اعمار   دارم گله بسیار

امروز شده گرگ درین غمکده چوپان کشور شده ویران

یارب توبکش ریشه این نسل ستمکاردارم گله بسیار 

نظرات ()



صدای بدخشان-شماره اول-سال هشتم
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۳/۸

صدای بدخشان

شماره اول- سال هشتم

نشر همین شمار ه باعث مین گذاری مافیای فساد بر سر راه داکتر صبغت الله خاکساری شد

22 حمل 1390

بزرگترین جهاد گفتن سخن حق در مقابل سلطان ظالم است

( حدیث مبارک)

ما نمی نویسیم تا مسئولین اصلاح شوند زیرا  میدانیم توبه گرگ مرگست بلکه می نویسیم تا مردم آگاه شوند زیرا زور مردم زور خداست و ملت اگاه توان انجام هرکاری را دارد

خواهید اگر آدم لب دوخته باشم

دوزید لبم ورنه سخن خواهم گفت

گر میل شما سفسطه ویاوه سرائیست

هیهات که جز درد وطن خواهم گفت

سرمقاله

سیاست رد و انکار عمل بی شرمانه

همانگونه که میدانیم اعتراف به خطا و گناه اصل نخستین پشیمانی ، اصلاح و توبه است تا زمانیکه انسان به ناتوانی و گناه خود اعتراف ننماید ممکن که نیست که توبه نماید و اصلاح شود این حقیقت هم در متون دینی ما هم در اصول اخلاقی ما و هم در شیوه مدیریت امروزی تسجیل گردیده است اما در کشور ما از زمان های زیادی بدینسو در زندگی شخصی ، سیاسی و اداری ما سیاست رد و انکار و حمایت از جرم سایه افگنده و در همه موارد مذبوحانه تلاش می شود تا از جرم خود انکار نمائیم آنرا بالای دیگران بار نمائیم بدون در نظر داشت اینکه مردم آگاهی دارند ، قدرت تحلیل دارند وخدا هم ناظر اعمال ماست.

در گذشته دو اصل باعث مهار کردن غرایز نامشروع ، ظلم ، غارت ، دروغ، فریب، بیدادگری وحق تلفی ها می شد تر س خدا و شرم مخلوق اما امروز که ترسی از خدا وجود ندارد و شرم مخلوق هم دارد آهسته اهسته رنگ می بازد همه چیز دارد در محور منافع نامشروع شخصی و گروهی دور می زند

دروغ ، فریب ،نیرنگ و عوامفریبی جای خود را به صداقت ، راستی و حیا داده است.

مثلاً زمانیکه شخصی متهم به رشوت و فساد و اختلاس می شود ،   یک شبه از گدای به شاهی می رسد با یک متر زبان در رسانه ها ظاهر می شود وبا قواره حق به جانب میگوید این یک توطیه است برای من دسیسه ساخته اند ، مسئله قومی یا سیاسی است  درین سرزمین تا زمانیکه کسی جرمی را مرتکب نشود متعلق بخودش ، جیبش ، منافعش و خانواده اش است اما زمانیکه جرمی را مرتکب شد ، به رشوت و دزدی و اختلاس و قتل متهم شد یکباره قوم پیدا می کند ، سمت پیدا می کند ، حزب پیدا می کند،شرکای جرمی و حتی ادارات به خاطر برائت وی استدلال می کنند .

زمانیکه مسئول دولتی جنایت می کند ، قلدر آدم می کشد ، پولیس تخطی می کند ، وکیل تقلب می کند ، هر کس هر کاری میکند ، هر جرم وجنایت بی شرمانه را انجام میدهد، حتی قضیه در رسانه ها مستند نشر می شود مجرم با بی حیای در پرده تلویزیون ظاهر می شود و موضوع را انکار میکند ، کار تمام می شود ، همه چیز ختم می شود ، دزد را با پشتاره میگیرند اما با بی حیای تمام انکار میکند این درست بدان میماند که ملا نصر الدین در منبر بر امد و از مردم خواست هر سوالی دارید مطرح نمائید سوالاتی همه را گرفت و در اخر گفت نمیدانم آری امروز چنینست که هر جنایتی را که مرتکب می شو بشو ، رشوت بخور ،اختلاس کن ، دارای های عامه را تاراج کن ، حقوق مردم را تلف کن، زمینهای دولت را غصب کن اما فقط زور وزر و تزویر را در اختیار داشته باش دیگر نه پرسانست ونه محکمه و نه محاکمه حتی تقدیر نامه هم میگیری.

در بدخشان بیشتر از1000 لیسانسه بیکار اند

درین جمع این کدر ها داکتر ، انجنیر ، فارغان اقتصاد، حقوق ، زراعت ، ادبیا، تعلیم وتربیه و دیگر بخشها دیده می شود.اینهمه در حالی  صورت میگیرد که بیشتر ادارات را افراد دارای تحصیلات پائین ، الوده به فساد و کهنسال که از هیچگونه توانای مسلکی و مهارتهای اداره امروزی برخوردار نیستند پر نموده اند . ازانجائیکه بیشتر مسئولین دولتی بدخشان از مدت سالیان دراز بدینسو بر چوکی ها چسپیده اند و د رین مدت بیشتر پستهای ادارات توسط افراد وابسته به مسئولین اشغال شده است .در آغاز پروسه اصلاحات اداری در بدخشان به دلیل مداخله صریح   مسئولین  بر اساس سلیقه های شخصی اداره محلی حتی در ترکیب کارمندان 5 فیصد تعغیر رونما نشد و تمام کارمندان سابقه که بخشی ازانها دارای تحصیلات خصوصی یا اسناد جعلی بوده و توانای کار را هم نداشتند اما به  دلیل همکاری با مسئولین الوده به فساددر بستهای خود نصب مجدد شدند در حالیکه درجریان این پروسه بعضی کارمندان کار فهم وصادق که در فساد با مسئول اداره شریک نبودند برکنار شدند.مداخله آشکار زورمندان ، اعضای پارلمان ، قلدران ، شبکه مافیای فساد و مسئولین الوده به فساد محلی در پروسه اصلاحات اداری که بیشتر تلاش برای حفظ کارمندان فاسد ، یا وابستگان ناتوان خویش عمل می کنند باعث گردیده تا تعغیری در ساختار ادارات به وجود نیاید یا اینکه افرادی در ادارات جابجا شوند که واجد شرایط نباشند.در جریان پروسه اصلاحات اداری در بسیاری موارد افراد غیر واجد شرایط با اسناد حعلی حتی فارغان کورسهای نظامی دوران جهاد در پشاور که سویه تحصیلی صنف 12 را ندارند به نام لیسانس شارت لست می شوند.در مواردی دیگر زمانیکه کارمندان ناتوان در جریان پروسه اصلاحات اداری ناکام می شود مسئول اداره به دلیل اینکه اشخاص موصوف در اسناد سازی اختلاس و باند بازیهای داخل اداره همکار اوست طی مراحل اعلان بست را به تعویق انداخته با ارسال و مرسول مکاتب اغوا کننده به مرکز و کمیسیون مستقل اصلاحات اداری جریان را متوقف می سازد.

هممین حالا با وجود انکه قانون کارکنان خدمات ملکی تصریح نموده که یکی از  شرایط  اصلی کاندید شدن در بستهای اول و دوم در مرحله رتب و معاشات درجه تحصیل حد اقل لیسانس می باشد روسای در بدخشلن وجود دارند که 12 پاس بوده و هیچگونه تخصصی هم در بخش مربوطه ندارند اما از مرحله ابتدای و رتب و معاش اصلاحات اداری به سادگی گشذته اند وتازه سوپر اسکیل میگیرند وسن بعضی ازین افراد بلند تر از 70 سال است.

در چنین شرایطی لیسانسه های جوان از دروازه ادارات به دلیل عدم موجودیت سابقه کاری رانده می شوند و اگر سابقه کار داشته باشند و شناسای باقلدر ، وکیل ، زورمند یا مسئول اداره نداشته باشند یا حد اقل رشوت ندهند در امتحان ناکام می شوند و هیچکس هم به دادشان نمی رسد.

در ریاست معارف باوجود موجودیت صدها لیسانسه تعلیم و تربیه و ادبیات و ساینس تعدادی زیادی از معلمین و کارمندان با تحصیلات پائین یا خصوصی بر اساس واسطه ووسیله

کقرر شده اند .این پروسه همین حالا ادامه دارد در حالیکه در بسیاری موارد معلمین 12 پاس  سابقه دار و توانمند اما بی واسطه اضافه بست می شوند اما در عوض دوباره 12 پاس واسطه دار استخدام می شود.

چسپیدن دوامدار افراد آلوده به فساد وبی کفایت و باند باز به طور دوامدار به چوکی های کلیدی باعث گردیده است تا از ورود جوانان متخصص ، تحصیلگرده و توانمند جلوگیری شده وادارت دولتی به ملکیت ضخصی افراد مبدل گردد که تداوم این حالت باعث بدتر شدن اوضاع در بدخشان گردیده است.

درین ولایت کار به جای رسیده است که افراد بی تحصیل ، کم تحصیل ، مفسد و ناتوان  حتی در بستهای ریاست کار نمایند اما کدرهای جوان در بست اجیر و معتمد کاندید می کند اما به دلیل نداشتن واسطه در همین بست هم قبول نمی شود.

مثال زنده تاج لدین مسکونه ولسوالی بهارک لیسانسه فاکولته ادبیات است که در بست اجیر معتمد ولایت فورمه گرفته است وی میگوید از مدت دوسال بدینسو در دفاتر دولتی و غیر دولتی رفتم بیشتر از یکسال در ریاست معارف  رفت و آمد کردم اما هیچ جای مرا قبول نکرد زیرا نه واسطه داشتم نه پول اکنون مجبورم به خاطر امرار معاش و نجات از طعنه مردم اجیر شوم.

سرکوب رسانه ها و فعالان آزادی بیان دربدخشان

مامور الدین کوفی یکی از فعالین جامعه مدنی و آزادی بیان در گفتگو با صدای بدخشان گفت: بعد ازینکه بخشی از مشکلات اساسی ولایت بدخشان در زمینه فقر ، بیکاری ، فساد اداری  را در جلسه که تحت ریاست اشرف غنی احمد زی در فیض اباد دایر شده بود اظهار نمودم فردای ان روز جهار مسلح با یک رنجر به دنبال من امده مرا به دفتر والی بردند والی در حالیکه اغای حاجی واجد در کنارش بود با تندی به من خطاب نموده گفت: در صورت که ما هستیم تو چه کاره هستی که مسایل و مشکلات مردم را به بزرگان بازگو می کنی ، من گفتم جناب والی صاحب ! در سرزمین ما دموکراسی حاکم است و مردم حق دارند مشکلات خود را به مسئولین بازگو کنند شما در بخش خود مسئولیت دارید وما در بخش خود.

گذشته ازان آزادی بیان برای ما این حق را داده است

والی در حالیکه قلم دستش را با خشونت به سوی من پرتاب کرد گفت آزادی بیان و دموکراسی چی؟ درین حال حاجی واجد که صنف 12 را تمام نکرده و هیچ مسئولیت رسمی در ولایت نداشته و از صبح تا شام در کنار والی به نام مشاور( البته مشاور بی پلیت) خود را جا زده گفت: والی صاحب بزنش اینها به نام ازادی بیان و دموکراسی منشی صاحب را هم به کار نماندند ،اینهمه در حالی صورت میگیرد که نشریه های شاهین و هری به دلیل نشر انتقادات سازنده وافشای موارد فساد اداری در چند هفته اخیر تحت فشار و تهدید ریاست اطلاعات وفرهنگ بدخشان قرار گرفته اند و نشرات تلویزیون بدخشان و گاهنامه دولتی بدخشان هم تحت سانسور مقاماتی قرار دارند که یاکوچکترین اگاهی از قوانین نافذه کشور ندارند یا اینکه اگاهی دارند و ضد قوانین دولت عمل می کنند که این خود ثابت می نماید مخالف دول اند.

 

یادها ولحظه ها

هراس

عبدالبصیر وثیق

من از آن رهبر بی پیرو مکار می ترسم

ز نیرنگ بازی های توده غدار میترسم

نمی ترسم  ازان قلدر که چوکی را قرغ کرده

ولی ازآدم بیـــکاره هر کـــــــار میترسم

ریس  تلت خر هر چند پیشانی ترش باشد

ولی ازخنده های مامور چوتارمیترسم

زصاحب کاربیمی نیست اگرتندی کندبرما

بزیرلب زغـرغـرکردن سرکـار میترسم

زرویارویی دشمن مراهرگز هراسی نیست

من از نامردی دوستان دل آزار میترسم

ندارد باک  بی چــادر اگــــرزنها رونـد بازار

که من ازخانم ولگرد  چادر دار میترسم

خم وپیچ،راه رفتن نیست مشکل درسفرمارا

میان جاده  هموار ز نیش  خار مـــترسم

ز اشک  آن  یتیم  خسته ورنجــور درجاده

نشسته روی خاک وبادل افگار میــترسم

زمرگ هرگزهراسم نیست زیراعاقبت مرگ است

زبعد مرگ خود از جلوه  اغیارمــیترســـــــم

 

نیز بگذرد

سیف الدین فرغانی

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونـق زمان شمـا نیز بـگذرد
وین بومِ محنت از پیِ آن تاکند خراب
بر دولت آشیان شمـا نیـز بگذرد
باد خزانِ نکبتِ ایام، ناگهان
بر باغ و بوستان شمـا نیز بـگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
چون دادِ عادلان به جهان در بقا نکرد
بیـداد ظالمـان شما نیز بگذرد
در مملکت چو ُغرّش شیران گذشت و رفت
این عوعوی سگان شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکُشت
هم بر چــراغدان شما نیز بگذرد
این مملکت ز کسان به شما ناکسان رسید
دوران نـاکسانِ شمــا نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کـاروان شما نیز بـگذرد
بیش از دو روز نبود از آنِ دگرکسان
بعد از دو روز از آنِ شما نیز بگذرد
بر تیرِ جورتان ز تحمّل، سپر کنیم
تا سختیِ کمان شما نیز بـگذرد

پاسخ آیینه

ع - رویا

     بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست 

    باور کنید که پاسخ آیینه سنگ نیست

سوگند می خورم به مرام پرندگان 

            در عرف ما، سزای پریدن تفنگ نیست

با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما     

      وقتی بیا که حوصله غنچه تنگ نیست

در کارگاه رنگرزان دیار ما         

     رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست

از بردگی مقام بلالی گرفته اند           

      در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست

دارد بهار می گذرد با شتاب عمر         

       فکری کنید که فرصت پلکی درنگ نیست

وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را                 

  فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست

تنها یکی به قله تاریخ می رسد       

    هر مرد پاشکسته که تیمور لنگ نیست

بت نا مهربان

ابوالقاسم "لاهوتی"

ایا صیاد شرمی کن ، مرنجان نیمه جانم را

پرو بالم بکن ، اما ، مسوزان استخوانم را

بگردن بستهِ چون،  رشته وبر پای زنجیرم

مروت کن ، اجازت ده ، که بگشایم زبانم را

به پیرامون گل از بسکه ، خلیده خار بر پایم

بود خونین بهر جایی ، چمن ، بینی نشانم را

ز تنهای  دلم خون شد ، ندارم محرمی رازی

که بنویسد برایی ، دوستداران داستانم را

منِ بیچاره آنروزی ،  به قتل خود یقین کردم

که دیدم تازه با گرگ الفتی ، باشد شبانم را

چو "لاهوتی" به جان منت ، پذیرم تا ابد آنرا

که با من مهربان سازد بتِ نامهربانم را

چه سود

غیاثی (ع)

دل اگر ذاکر نباشد، سبحه گردانی چه سود

گر بدل ذوقی نداری ، سینه جنبانی چه سود

کوس شیخی مینوازی ، دیدهِ باطن کجاست؟

باطنت کور و به ظاهر شیخ صنعانی چه سود

از هوای نفس داری صد بت اندر آستین

پیش مردم میزنی لاف مسلمانی چه سود

در حیاتت گوهر اشکی نریزی زآستین

بعد مردن جویی خون از دیده میرانی چه سود

میکشد آخر چراغ زندگی را بار مرگ

اختر برج سماواتی و نادانی چه سود

عاقبت هر تخت را اندر تعاقب تخته است

نادر وقت خود و گر خان دورانی چه سود

"جامیی" وقتی ، "غیاثی" در غزل گفتن ولی

جوهر جامی نداری ، این غزل خوانی چه سود

کارمند مفسد

کارمند مفسدستم ... مالی میکنم

جیب مردم را به صد نیرنگ خالی می کنم

میکنم برزیر دستان قهر وناز بی شمار

پیش روی آمران رقص قوالی میکنم

دست وپای زورمندان را بلیسم مثل سگ

خویش را گه پایدو گاهی جوالی میکنم

مفسدین را من مقرر میکنم در بستها

انتقادی گرشود خود را جلالی میکنم

می خورم حق فقیران میزنم لاف شرف

بهرخردو برد میدان را شغالی میکنم

می زنم از بر و ازگز ماهرم در اختلاس

قسمتی را هم جدا از بهر والی میکنم

تا بسازم خانه سه منزله در شهرنو

باقراردادی وقصاب اندیوالی می کنم

من که حق عسکروافسرخورم مثل قروت

خویشرا کاندید برای بست مالی میکنم

طوی دارم گر زمرکز، میشود مهمان وزیر

میز نان مانده را، در خانه خالی میکنم

من زامپول دوا سازم ستون کاخ خویش

با دوای سوختگی اش رنگمالی می کنم

هرچه پیش آیدخوش آیدبی تکلف آدمم

گاه بازار سیاه و گه دلالی میکنم

می خورم من صد قسم را بی محابازن طلاق

گر ضرورت افتدی عزم حلالی میکنم

پرورم در سر هوای چوکی بالا همیش

همچو کرمک من هوای کرد شالی میکنم

دانش من گرچه صفر وکله ام خالی بود

خویش را گه سرپرست و گاهی والی میکنم

بیشه خالی

بیشه خالی مانده و روباه دلیری می کند

توله سگهارا نگر که اکت شیری می کند

پر زغوغای شغالان بیشه یی شیران شده

قسمت وتقدیر با ما سات تیری میکند

از شبان سلطان بسازندساحران روزگار

دردیار مردگان کرگس امیری می کند

باز دولت عاقبت بر شانهِ چوپان نشست

کور وکل تمرین در ملک مااکت وزیری می کند

آبروی رفته را کی می توان آورد بدست

شیخ صنعان باز هم دعوی پیری می کند

این کدوی رنگ شده خالی بر آمد، دوستان!

ساده لوحان دست وپا بینی خمیری میکند

میخورد کفتار ها خون ضعیفان تا سحر

روزها تاشام دعوی یی فقیری می کنند

بدخشان به فاکولته روزانه ضرورت دارد نه شبانه

از قرار معلوم تلاشهای زیادی جریان دارد تا در بدخشان فاکولته شبانه ایجاد گردد در حالیکه سالانه هزاران جواان بدخشانی به علت راه نیافتن به موسسات تحصیلات عالی کشور به لشکر بیکاران می پیوندد به این اساس ما باید تلاشهای خود را در جهت توسعه دانشگاه بدخشان وایجاد فاکولته های روزانه معطوف داریم تاجوانان وطن از تحصیل باز نمانند عده که حق معلمین جوان را تلف نموده اسناد تقلبی را از مرکز تربیه معلم داخل خدمت  گرفتند می خواهند این باربا ایجاد فاکولته شبانه اسناد جعلی لیسانس را نیز بدست آرند تا دیگر چانسی برای سهمگیری کدر های جوان تحصیلکرده درادارات باقی نماند وایشان تا اخر عمر چوکیهای ریاست و امریت را که در روی کاغذ شرط اول کاندید شدن دران داشتن سند لیسانس است قباله کنند که این خود صدمه دیگری بر پیکر نسل توانمند و تحصیلکرده خواهد بود بدین وسیله از مسئولین می خواهیم تا تمام امکانات خویش را در ایجاد و توسعه  فاکولته ای روزانه به کار برند نه شبانه.

"آرش"

نتایج کانکور بدخشان وحشتبار است

بر اساس ارقام نشر شده وزارت تحصیلات عالی در سال 1389 در سراسر کشور 14200 تن از جوانان بدخشان امتحان کانکور را گذراندند که ازین جمله فقط 1635 تن کامیاب شدند و بقیه بی نتیجه بودند از جمع کل فارغان بدخشانی در امسال 7000 تن در بدخشان و بقیه در ولایات دیگر امتحان دادند در حدود هزار تن از امتحان داده گان در بدخشان و 600 تن بدخشانی از ولایات دیگر چانس ادامه تجصیل را در موسسات تحصیلی یافتند که میزان کامیابی 11 فیصد است .

انچه که درارقام جلب توجه میکند اینست که میزان کامیابی در بین جوانان بدخشان نسبت به بدخشانیهای ساکن دیگر ولایات بیشتر بوده که این خود نمایانگر بلند بودن نسبی سویه تحصیلی فارغان بدخشانی می باشد که شاید ممسئولین یکی از دلایل ناکامی  جوانان بدخشان را کم سویه بودن فارغان بدخشان عنوان نمایند.

بهر حال از قرار معلوم درین امتحان بیشترین صدمه را بدخشان دیده است زیرا بر اساس پالیسی ها موجود در کشور در تمام زمینه ها سلیقوی عمل می شود ازانجائیکه دروازه مکاتب بدخشان در تاریکترین دوران تاریخ کشور  هم بسته نشده است همیشه میزان فارغان بدخشانی به تناسب دیگر ولایات همسان بیشتر بوده و شاید تعداد محصلین بدخشانی نیز در موسسات تحصییلی به تناسب دیگر ولایات بیشتر  باشد اما اما مسئولین نباید برای مردم که مکتب می سازند  و مکتب نمی سوزند در عوض مکافات  مجازات اعمال نمایند ما امروز می بینیم که سرک 16 ولسوالی ننگرهار قیر شده اما سرک یک ولسوالی بدخشان قیر نیست این بدان معنی نیست که دیگر پروژه های انکشافی به ننگرهار نرود اگر بدخشان محصل زیاد دارد سرباز هم زیاد دارد ، نفوس هم زیاد دارد مکتب رفتن گناه نیست افتخار است ما نباید انانی را که عاشق تحصیل و دانشند بر اساس معیارات سلیقوی از تحصیل محروم نمائیم اگر برای یک ولایت به خاطر جنگ و تخریب و مکتب سوزی پروژه زیاد میدهید برای ما بدخشانی حق تحصیل بدهید.

"حسن الماب"

موسسه تربیه معلم ( داخل خدمت) مر کز صدور اسناد جعلی

موسسه تربیه معلم ( داخل خدمت) بدخشان که مطابق اصول باید در راستای ارتقای ظرفیت معلمین 12 پاس عمل کند در جریان سالهای گذشته منحیث مرکز صدور اسناد جعلی برای افراد زورمند که چوکی های دولتی را بر اساس واسطه و زور غصب کرده اند عمل کرده است از زمان اغاز فعالیت این مرکز افراد زورمند بدون اینکه حتی یک روز هم در چوکی شاگردی زانو زده باشند با استفاده از زور و ودادن امتیاز به گردانندگان این موسسه نام خود را درج حاضری غیابی نموده بعد از به سر رسیدن موعد معین اسناد تقلبی فراغت  14 پاس را بدست اورده اند در حالیکه عدهِ ازنها اسناد فراغت صنف 12 را هم نداشته اند شاید بعضیها بگویند خیر است چه می شود اگر یک تعداد افراد بنابر دلایلی از تحصیل عقب مانده اند ازین طریق صاحب اسناد شوند؟

یقیناً اگر مسئله همین باشد ما هم حرفی نداریم مسئله پیچیده تر ازینست زیرا این آقایان در حالیکه از یکطرف پستهای کلیدی را که حق تحصیلکرده ها و افراد شایسته است در دولت تصاحب کرده اند بدون اینکه یکروز به صنف حاضر شوند سند می گیرند که خود صدمه بزرگ به دانش و فرهنگ بدخشانست از جانب دیگر حق ان عده معلمین بیچاره و بی واسطه خصوصاً معلمین را که باید درین مراکز آموزش بیبینند غصب می کنند زیرا این مراکز خاص برای ارتقای ظرفیت معلمین ایجاد شده است، نه اسناد سازی برای متقلبین. اینهمه درحالیست که سالانه تعدا زیادی از معلمین به علت 12 پاس بودن اضافه بست می شوند. این دارندگان اسناد جعلی در آینده  از یکطرف با استفاده از همین اسناد تقلبی در حالیکه فاقد دانش مسلکی و اداری اند حق کدرهای واجد شرایط و تحصیلکرده را با استفاده از زور و زر تلف می نمایند از جانب دیگر آبروی مردم بدخشان را می برند زیرا زمانیکه دیگران چه داخلی و چه خارجی به بدخشان می آیند و میبینند که مسئولین طراز اول ادارات بدخشان سواد اداری ، مسلکی ، فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی ندارند استنباط می کنند که این سرزمین در مجموع بی دانش و کم ظرفیت است زیرا دانش با خون دل خوردن وبی خوابی بدست میاید نه با اسناد تقلبی و قواله روباه.

این آقایان اگر علاقه به تحصیل دارند می توانند وظایف دولتی را ترک نموده شامل مراکز تحصیلی خصوصی شوند ، سالها شاگردی نمایند ، بیخوابی بکشند وهراس امتحان را تجربه نمایند تا از یکطرف قدر تحصیل و تحصیلکرده هارا بدانند و از جانب دیگر خود چیزی را بیاموزند در غیر ان به کدوی  رنگ شده می مانند .

همانگونه که میدانیم برنامه تدریس مرکز داخل خدمت برای معلمین به گونهِ تنظیم گردیده است که در دو تایم قبل و بعد از ظهر باید معلمین بر اساس اشتغال در مکاتب به صنفها حاضر شوند درینصورت کسانیکه کارمند دولت اند باید مطابق قانون از ساعت 8 صبح الی 4 عصر در دفاتر خود باشند  سوال درینجاست که اگر این افراد درصنف رفتند پس در اداره حاضر نبودند باید تمام معاشات شان درین مدت برگشت داده شود اگر در اداره بودند پس اسناد شان باید مسترد شود.

منیزه بهار

فسادیکه در بدخشان است در هیچ نقطه کشور نیست

"اشرف غنی احمد زی"

چندی قبل اشرف غنی احمد  زی جهت ارزیابی از امور امنیتی ولایت بدخشان وارد فیض اباد گردید او در جریان ملاقات با روسای ادارات دولتی گفت( فسادیکه در بدخشان است در هیچ نقطه افغانستان نیست اگر شما خود را اصلاح نکنید تمام تان را برکنار می نمائیم) انچه که برای ما اعجاب انگیز است این نکته است که اقای احمدزی با وجود انکه رهبری ولایت در یک برنامه حساب شده و دقیق از ملاقات افراد چیز فهم و اقشار فعال جامعه باوی جلوگیری نموده بودند چگونه با این زودی در مدت کم این حقیقت تلخ را در بدخشان درک کرد؟

زیرا از سالها بدنیسو در بدخشان رسم برینست که در زمان ورود هئیتهای عالیرتبه، افراد وابسته ، بلی گو ، چرخه گیر و دست اموز به نمایندگی از علما ، متنفذین ، جوانان و زنان در مجالس بزرگان راه می یابند و از ورود افراد اگاه ، دلسوز و راستگو به چنین مجالسی جداً جلو گیری می شود ومسئولین تلاش می نمایند تا هئیتها را به دادن چکمن وزیره هر چه زود عازم کابل نمایند به هر صورت ما در حالیکه این گفته اقای احمد زی را تائید می کنیم بدین بهانه شمه از موجودیت فساد در ادارات بدخشان را فهرست می نمائیم و به آقای احمد زی می گویم اگر توان داری به وعده ات عمل کن زیرا توبه گرگ مرگست.

روسای بیشتر ادارات وولسوالان از سالیان دراز بدینسو به چوکیها الفی شده اند بر حسب معمول باید مسئول یک اداره بیشتر از 3 سال درچوکی نماند زیرا به گفته مشهور آب که در یکجا ماند گنده میشود اما بیشتر مسئولین بدخشان ترش کرده داند چه کنیم که حیا ندارند و حامیان شان بی حیا تر از خود شان است ، در ادارات بدخشان هر کس که یکبار راه یافت دیگر حاضر به ترک ان دفتر نمی شود.در حالیکه ریس جمهور کشور هر 4 سال بعد باید رای مجددبیگیرد و از 8 سال بیشتر نمی تواند بر کرسی تکیه نماید اما مسئولین بدخشان ادعای خلافت دارند و مانند قذافی و شبه قذافی هایی داخلی می خواهند بعد از مرگشان وارثین شان بر کرسیها تکیه کنند به گونه مثال معاون والی از مدت 10 سال ، ریس اطلاعات وفرهنگ 15سال و ریس صحت عامه ده سال بدینسو در پستهای خویش چسپیده اند که حتی  پی آر آر هم قادر به جدا کردن ایشان نشده است.بقیه مسئولین ادارات بین 4-8  سال در پستهای خویش مانده اند.ولسوالان از ده تا 30 سال می شود که  ولسوالیده میرند.

جالب اینست که اگر زمزمه تبدیلی یکی ازینها بلند شود با عجله با کوله باری از زیره و مولای و چکمن عازم کابل شده دروازه وکلا، قدرت سالاران یا چوکی سواران را دق الباب می کنندواگر در نتیجه اعتراضات مردم و رسانه هاهیئتی نمایشی جهت بررسی به بدخشان تشریف بیاورد  هئیت بعد از یک هفته مهمانی خوری واخذ هدایای  گلوگیر پیشنهاد تقدیر نامه برای متهم می نمایند و برا ی پشک دزد فرمان خلیفه میدهند اینهمه در حالی صورت میگیرد که مفسدین با مهره های فساد در وزارت خانه ها نیز پیوند محکم دارند که اگر کارمندی صادقی در اداره برای شان مشکل ایجاد کنند با طرح دسایس گوناگون اورا کنار می زنند.

قرار داد مواد اعاشوی ادارات به خصوص قوماندانی امنیه در قبضهِ  شرکای مسئولین ادارات است این قرار داد ها به نرخ  های به مراتب بلند تر از نرخ بازار عقد می شود اما 25 فیصد پول ان به محلات داده میشود  بقیه به جیب قراردادی و مسسئولین ادارات می رود.

به گونه مثال یک سیر برنج اگر در قرار داد 500 افغانی باشد قراردادی به معتمد ولسوالیهای درواز می گوید یا برنج را تسلیم شو یا فی سیر 100 افغانی پول نقد بیگیر و از منطقه ات برنج بخر معتمد که به علت نبود راه موتر رو یا دوری راه و بلندی کرایه نمی تواند مواد را انتقال دهد مجبور صد افغانی را بیگیرد و دم نزند در غیر آن برکنار می شود.

درین موارد پول یک لیتر تیل  ویک سیر چوب25 افغانی  به معتمد داده می شود در حالیکه در قرار داد 60 افغانی و 80 افغانی است.به عوض شیر خشک شیر ترنگ داده می شود و در عوض میوه  فصلی آب میوه

رشوت به یکی از ارکان اصلی وظایف مامورین بدل شده است.

در بیشتر ولسوالیها بوی از حکومتداری به مشام نمیرسد و امور به شکل خدای به پیش می رود.

ادارات به دفتر شخصی مسئولین بدل شده و بیشتر به خانواده  انهامی ماند تا اداره زیرا برادر زاده ، خواهر زاده کاکا ، ماما و خویشاوندان مسئولین ادارات را قبضه نموده اند برعلاوه مسئولین در بعضی موارد تعمیر هارا به نام ادارات دولتی به نرخ گزاف به کرایه گرفته و خود ازان استفاده می نمایند یا اینکه  وسایط وتعمیر های خود یا وابستگان خود را با نرخ بلند به کرایه دفاتر خویش می دهند.

اینهمه درحالیست که بیشتر تعمیرهای کرای دفاتر موسسات مربوط مسئولین یا وابستگان شان می باشد که البته در مقابل آن موسسات از بازرسی تخلفات شان معاف اند.

کسانیکه از مرکز به نام تفتیش و غیره انهم در فصل تابستان تشریف می اورند بعد از حساب و کتاب دقیق سهمیه خود گرفته دوباره بر میگردند البته در نهایت 5 پنسل و شش دوسیه معتمد جنسی را باقی کشیده دیگران را برائت می دهند و خرچ ومصرف میله شغنان و یاسیچ شان تاوان ادارات می گردد و یکی دو اطاق اداره را برای دو سه ما به اطاق خواب تبدیل میکنند به گونه مثال بر اساس ادعای ریس اداری ولایت مصارف  خورد و خوراک  تفتیشهای ادا ره کنترول و تفتیش از بودجه ولایت بدخشان سیصد هزار افغانی و مصرف تیل  موتر شان جهت رفت و امد؟ به ادارات شهر دو کیلومتره فیض آباد 1650 لیتر شده بود اینکه چقدر مرچ و مساله با خود بردند گور وگردنشان.

بهر حال دزدان وغارتگران و مفسدان از هرچیز می دزدند  اما با بی حیای دعوی صداقت و خدمت می کنند وجز خدا هیچکسی به داد مردم نمی رسد نعره های مبارزه با فساد دروغی شاخداری بیش نیست.

چپه دوربین

این صفحه بیشتر حقایق تلخ را که  روزمره در ادارات دولتی ، موسسات و اجتماع رخ میدهد به نشر می رساند هدف تحقیر یا توهین کسی یا گروهی نیست بلکه ایجاد اگاهی است.

کارمند خشمگین کلک مدیر اداری را قطع کرد

در هفته که گذشت تاج محمد سوپر وایزر بخش واکسن ریاست صحت عامه بدخشان کلک حمید الله مدیر اداری و مالی این ریاست را با دنداان قطع کرد قضیه بدینگونه بود که حمید الله از پرداخت معاشات 6 ماهه تاج محمد خود داری نموده و تاج محمد که بعد از مراجعه به مسئولین حل مشکل خود را نیافت در جریان یک جنگ تن به تن در اداره کلک حمید الله را با دندان قطع کرد باید متذکر شد که حمید الله در  جریان امتحان رتب و معاش سال گذشته ناکام گردیده بود اما ازینکه ادم به درد بخور بود اداره پروسه را معطل کرد و ایشان هنوز هم مدیر مالی تشریف دارند.

زد و کند ولسوال درایم با ریس اداری ولایت

ولسوال درایم  با ریس اداری ولایت کشتل به کشتل شد بر اساس خبر رسیده به  صفحه چپه دوربین گل محمد بلوچ ولسوال درایم بعد ازینکه ریس اداری از دادن سهمیه تیل موترش به او خود داری کرد در دفتر ریس باوی کشتل له کشتل شد این زد وکند که در دفتر ریس اداری آغاز شد حتی در دفتر والی نیز دوباره تکرار شد باید متذکر شد که ولسوالان ولایت بدخشان از عدم پرداخت سهمیه تیل موترشان از طرف ریاست اداری همیشه شاکی اند اما بیچارا ازترس چیزی نمی گویند زیرا....

اینه میگن حکومت داریی خوب.

بادیگارد بدقار

جوانی  در گذر افغانی فیض آباد توسط یکی از بادیگاردان قوماندان امنیه بدخشان هدف مرمی قرار گرفت علت حادثه معلوم نیست اما چیزی که مهم است اینست که بادیگارد آدم زدنوک بوده.

در درگیری کران ومنجان ده ها تن زخمی شدند

در جریان زد وکندی که در کران ومنجان رخ  داد ده ها تن زخمی شدند قضیه ازین قرار بود که تعدادی از مخا لفین قوماندان عبد الملک قوماندان امنیه کران ومنجان که مخالف بقای او در قوماندانی امنیه این ولسوالی بودند با طرفداران ایشان درگیر شدند اما جالب اینست که قضیه با وجود مهم بودن ان در رسانه هانشر نشد باید متذکر شد که آقای عبد الملک از مدت 30 سال بدینسو قوماندان کران ومنجان می باشد بقیه را خودتان حدس بزنید بدین دلیل مردم تقاضادارند تا ایشان جهت قوماندانی به جای دیگری تشریف ببرند اما وکلای پارلمان  و تکه داران بدخشان می گویند نه شما را به این کارا چی؟

در بدخشان چند منبع قدرت وجود دارد  هرگاه شخصی به اتهام فساد وبیداد مورد خشم مردم واقع شود بیکی ازین منابع قدرت پناه می برد و میگوید که نفرای حریفت مرا به خاطر طرفداری از تو فشار داده اند گپ تمامست رابن هود دست به کار می شود و فرمان ابقای مجدد اورا برای چندمین بار میگیرد.

19 چکمن تحفه در یک نوبت

به قول ریاست اداری بدخشان در جریان سفر ریس جمهور به بدخشان 19 چکمن، هر چکمن به قیمت 10000 افغانی تحفه داده شده است در حالیکه  ریاست اداری بدخشان ادعای مصرف یک میلون افغانی را جهت غذای چاشت مهمانان دارد در همین روز 4 لک افغانی از شاروالی نیز به نام مصرف همین مهمانی گرفته شد در حالیکه بعضی گزارشات می رساند همراهان ریس جمهور مبلغ یک میلیون افغانی را جهت مخارج این سفر به مقامات ولایت بدخشان تحویل داده داند سوال  اساسی درینجاست که چه نیازی به این همه تحفه دادن  چاپلوسی و موزه پاکی  است در شرایطی که شورای وزیران قیوداتی را جهت محدود نمودن مصارف بیجا در ادارات وضع می کند ومردم از گرسنگی می میرند آیا چنین مصارف احمقانه و ظالمانه نیست ؟  اینهمه در حالی صورت میگیرد که سالانه میلونها  افغانی تحت عنوان مصارف مهمانی از بودجه دولت کشیده شده به جیب افراد مفسد میریزد اما قروض مردم بالای ادارات باقی میماند.

باید متذکر شد که مقامات زمانیکه عازم کابل می شوند سوغاتهای شخصی خود را از بودجه دولت میخرند.

قتل معتمد مدیریت معارف یفتل پائین

افراد ناشناس معتمد مدیریت معارف ولسوالی یفتل پائین را به قتل رسانده و مبلغ 12 میلیون افغانی معاشات معلمین را با خود بردند حوادثی بدینگونه گاه گاهی در بدخشان روی می دهد اما به علت عدم حضور فعال رسانه در رسانه ها باز تاب نمی یابد.

اداره ولایت بدخشان دوپه شده است

ریاست اداری ولایت بدخشان بیشتر از 40 لک افغانی قرضدار می باشد ، در حال حاضر هیچیک از دکانداران حاضر به معامله با ریاست اداری ولایت نیستند قضیه ازین قرار است : در جریان سالیان دراز هیچگونه تعغیری در سیمای شهر فیض آباد و به خصوص احاطه ولایت بدخشان نیامده بود درین مدت تمام بودجه های تخصیص یافته بدین منظور کشیده شده وبین افراد مفسد تقسیم می شد  در سال 1389 در زمان بازمحمد احمدی جهت بازسازی چمنهای ولایت که در جریان سالهای قبل به جنگلزار بدل شده بود  قرار داد پارک سازی، ترمیم تعمیر مخروبه رهایشگاه ، اعمار مخزن آب رهایشگاه و کانکریت سرکها و جوی ها از بودجه آسیا فوندیشن عقد گردید ازان جائیکه یکی از بخشهای مصرفی این بودجه برای حفظ تاسیسات عامه تخصیص داده شده است فیصله شد تا قرار دادی ها کار را تمام نموده و بعداً در چند قسط پول خود را ماهوار از سهمیه بودجه اسیا فوندشن اخذ نمایند ازانجائیکه تعدادی از مسئولین ولایت با کار بازسازی والی به دلیلی مصرف پولها در بازسازی و نرسیدن پول مانند گذشته به جیب شان ناراض بودند در هماهنگی با مسئول مالی آسیا فوندشن که اینها نیز نمیخواستند پول بدینگونه مصرف شود و چیزی برای انها باقی نماند با ارسال گزارشات نادرست در هماهنگی با کارمندان مفسد ولایت به دفتر مرکز آسیا فوندشن پروژه را معطل قرار داده مانع پرداخت سهمیه ماه های سرطان،، اسد وسنبله ولایت بدخشان شدند زیرا باید پول در مجاری مصرف می شد تا برای ایشان هم فایده می رسید مانند خریدن اجناس به قیمت چند برابر ، راه اندازی دعوتها و محافل گه کس حساب مصرف انرا نمیداند بعد از تبدیلی والی قبلی ازانجائیکه والی جدید با امورمالی و حسابی آشنای چندانی نداشت بعضی مامورین مفسد ذهنیت اورا مغشوش نموده و از پرداخت پول افراد قرار دادی از بودجه آسیا فوندشن یا تخصیص ترمیمات ولایت مانع شدند گذشته ازان بیشتر از ده لک افغانی پول ترمیمات تخصیص ولایت نیز درین سال کشیده شده اما قروض مردم پرداخت نگردیده است. جالب اینست که در جریان ششماه ولایت مبلغ 48 لک افغانی( وجه سردستی) و 150 هزار دالر( آسیا فوندشن) را در اختیار داشته اما قروض مردم را نپرداخته است.

استا خیر محمد که در حدود4 لک افغانی را مصرف اعمار مخزن اب رهایشگاه والی و سیستم نلدوانی نموده است می گوید: جناب والی صاحب همه روزه از آب مخزن جهت شستن دست وروی خود در تشنابهای رهایشگاه استفاده می نماید اما زمانیکه تقاضای پول می نمایم میگویند بروید پول را از والی قبلی  بیگیرید در حالیکه ما قرارداد را با مقام ولایت کردیم نه با شخص

استایادگار کسیکه جوی های وباغ ولایت را کانکریت کرده می گوید من تمام پول خود را به امید چند افغانی فایده صرف ابادی ولایت کردم اما از مدت یک سال بدینسو پولم را نمی دهند و همین حالا به یک لقمه نان محتاج هستم.

بر علاوه این افراد ریاست اداری ولایت قرضهای روتین خود را نیز نپرداخته است در حالیکه تمام بودجه کشیده شده و حتی پولهای اضافی هم تعدیل و کشیده شده است

عده افرادی که ولایت مقروض آنهاست بیشتر از 20 تن اند که شامل هوتلی ها ، میوه فروشان ، مستریها پرزه فروشان می باشند اینهمه درحالی صورت میگیرد که بر اساس شواهد موجود مصارف خانه بعضی از مسئولین ولایت نیز شامل همین قروض ولایت میباشد که ضرورتهای خانه خود را از نزد دکانداران توسط پرزه های شخصی برده و بعداً از پول ولایت پرداخت میکنندکسانیکه کارهای ساختمانی را انجام داده اند می گویند اگر دولت پول مارا نمی پردازد پس اجازه بدهد تا ما ساختمان ها و ترمیمات انجام شده را دوباره تخریب نمائیم حد اقل سیخ گول ان به درد مان می خورد.

سوال اساسی د رینجاست که ماهانه مبلغ هشتصد هزار افغانی به عنوان وجه سردستی و25000 دالر ( آسیا فوندشن) به ولایت جهت رفع همینگونه مشکلات داده می شود آیا نمیشود که قروض مردم را ازین مدرک پرداخت؟

اعجاز حکومتداری بهتر

 معاون والی بدخشان که از مدت ده سال بدینسو منحیث معاون والی کار می کند پسر خاله استاد ربانی می باشد وصنف 12 را تمام نکرده است وی به تاریخ 25 قوس سال 1389 عازم کابل گردید وازان زمان الی تاریخ 5 حوت 1389 به همرای موتر دولتی و دریور خویش در کابل مصروف انجام کارهای شخصی خود بود از جریان غیابت معاون ولایت رهبری ارگانهای محلی نیز آگاه بود اما خانه های معاون والی در حالی سفید بود که حاضری مامورین پائینرتبه و اجیران همه روزه توسط شخص والی یاریس اداری قید و معاشات شان وضع میگردید.

زمانیکه معاون والی به تاریخ 5 حوت 1389 بعد از یک غیابت هفتاد روزه به بدخشان برگشتند تمام خانه های حاضری خودرا به همرای دریور خود امضا نموده بر علاوه گرفتن معاشات خویش اضافه کاری این مدت را نیز برای خود ودریور خوداجرا کردند شاید این نمونه جدید حکومتداری بهتر که رکن دوم استراتژی انکشاف ملی افغانستان است باشد.

باید متذکر شویم که خانواده های بیشتر از 50 فیصد مسئولین ادارات بدخشان وولسوالان در محل کارشان نمی باشد که به همین دلیلی این افراد همیشه به بهانه های مختلف مانند ورکشاپ و سیمینار های اموزشی که اساساً باید کارمندان مسلکی اداره را اعزام نمایند عازم کابل میگردند.تعدادی از ولسوالان ماه  یک بار  یا ماه ها بعد به ولسوالی مربوطه می روند اما هیچکسی نیست بپرسد که چرا؟

کمکهای سفارت سعودی به کجا رفت؟

همانگونه که بعضی ها اطلاع دارند سفارت سعودی چندی قبل دو هزار بسته مواد غذای شامل آ رد و روغن و دال وغیر را برای کسانیکه در ولایت بدخشان به علت فقر شدید معروض به خطر گرسنگی هستند کمک کرد که هزار بسته ان توسط خانم فوزیه کوفی تحویل گرفته شد وما نمیدانیم که کجا شد؟ و هزار بسته دیگر به فیض آباد منتقل و بر اساس اوامر مقام ولایت توزیع گردید همچنان هزار بسته مواد البسه از طرف آی او ایم نیز در اختیار مقام ولایت قرار داده شد تا برای آسیب دیدگان حوادث اضطراری در محلات توزیع گردد این نکته حیرت انگیز است که این مواد برای گرسنگان  و آسیب دیدگان در روستاهای دور افتاده نه بلکه برای مامورین و کارمندان  پی ار ار شده دولت و متنفذین در فیض آباد توزیع شد که البته دلیل این امر شاید دادن نوعی رشوه برای تعدادی از روسای ادارات و متنفذین محلی بوده باشد تا در صورت ضرورت در جریان بر رسی های نمایشی که بر اساس فشار رسانه ها صورت میگیرد افراد مستفید شده ازین کمها از مقام ولایت حمایت کنند یا اینکه عدم موجودیت تیم کاری  دلسوزو نبود برنامه مشخص در راستای کمک به لایه های آسیب پذیر جامعه ونبود تجربه اداری باعث چنین عمل گردیده است در مواردی مشاهده شده که کارمندان اطراف والی با ترتیب لستهای ساختگی احکام والی را اخذ نموده و بعداً مواد کمکی را از دیپو کشیده اند شاید مسئولین تازه کار هرچند که تذکره از بدخشان دارند با جغرافیای بدخشان اشنای ندارند و ندانند که فستیوال حوادث در بدخشان شامل سیلابهاو بارندگی ها مخرب در فصل بهار آغاز می شود و این کیتهای کمکی هم همانگونه که از  دیده می شود خاص برای متضررین این حالات بسته بندی شده نه برای فروش در بازار از طرف کسانیکه انرا به حیله و نیرنگ با ترتیب لستهای ساختگی بدست اورده اند.

به عنوان نمونه ما لستی ازین کمکها را که به ادارت داده شده فهرست مینمائیم:

بسته های مواد غذای

مقام ولایت  83 بسته

ریاست مواد مخدر 10 بسته

ریاست مخابرات 15 بسته

لیسه سایف شهید 3 بسته

ریاست سارنوالی 13 بسته

ریاست تحصیلات عالی 6 بسته

ریاست کار و امور اجتماعی 20 بسته

امریت ثبت احوال نفوس 14 بسته

ریاست آبیاری 20 بسته

امریت ارزاق 10 بسته

مدیریت ترانسپورت 8 بسته

اجیران معارف 3 بسته

بسته های مواد غیر غذای (البسه)

مدیردارالایتام شهر نو  70 بسته

 مسئول همبستگی ملی  13 کیت

آمریت تلویزیون 25 کیت

ریاست اطلاعات و فرهنگ 12 کیت                      

شاروالی 15 کیت

امریت فواید عامه 7 کیت

مستوفیت 41 کیت

ریاست برق 16 کیت

ریاست انکشاف دهات 16 کیت

ریاست معارف 5 کیت

ریس اداری ولایت 10 کیت

باید متذکر شد که کیتهای البسه شامل سه کمپل کوریای ، پتو ، بوت ، جاکت ، صابون ، شامپو می باشد

این بسته ها برای توزیع به آسیب دیدگان حوادث اضطراری داده شده نه برای مسئولین و کارمندان ادارات  که همه پی آر ار شده و ماهانه حد اقل 9000 افغانی معاش دارند یا اجیران که  از امتیاز معاش و اضافه کاری برخوردارند جالب اینست که بیشتر کارمندان و اجیران خبر ندارند که چنین چیزی به نام شان گرفته شده است وما مطمین هستیم که این بسته برای این افراد هم داده نشده است.

 

بدخشان یا سه ولایت یا امتیاز یک زون

"منیژه بهار"

 ولایت بدخشان یکی از جمله ولایات باستانی وتاریخی کشور است که در شمالشرق کشور موقیعت دارد ودر  حقیقت زون شمالشرق کشور را تشکیل داده است ، پیشینه تمدن وفرهنگ ان به 5000 سال بر میگردد باستان شناسان در کنار رود دجله اشیای لاجوردی را یافته اند که 3500 سال قدامت دارد و این خود بیانگر انست که دران زمان بین حوزه بدخشان و بین النهرین که هردو در مسیر راه ابریشم قرار داشتند روابط تجارتی موجود بوده است سنگ نوشته های موجود بالای سنگ بزرگ کنار دریای کوکچه واقع در پل سوچ ولسوالی جرم نشان از رسم الخط تصویری می دهد که متعلق به دوره های اغاز خط نویسی است این ولایت در گذشته های دور به نام های راغا و اندیجاراغ یاد شده و تا اوایل ظهور اسلام به نام تخارستان علیا شهرت داشت در آغازدوران عباسی ها حوالی سال 130 هجری به بدخشان تعغیر نام داد بدخشان از آغاز تمدن بشری دارای حوزه تمدنی ، جغرافیای اقتصادی سیاسی مشخص بوده که توسط شاهان که خود را از تبار اسکندر مقدونی میدانستند اداره می شد  تا اینکه آخرین شاه این سلسله توسط ابوسعید کورگان کشته شد وبعد از مدتی  اغتشاش و خانه جنگی میر یار بیک خان بنیان گذار سلسله میران بدخشان در سال 1068 هجری کنترول بدخشان را دوباره بدست گرفت که خنواده او برای مدت 250 سال در بدخشان حکومت کردندازان زمان تا زمانیکه رسماً جزء کشور افغانستان شد( سال 1895 میلادی) بر علاوه سرزمینهای فعلی  مناطق  کاشغر، گلگت، چترال ، بدخشان کوهی تاجکستان ، اشکمش، نهرین، فرخار، اندراب، خوست وفرنگ، ورسج، ولوالج(رستاق،) چاه آب را در بر می گرفت دارای حکومت مستقل بود. در زمان امیر عبد الرحمن با قرار داد خط دیورند سر زمینهای گلگت و چترال از بدخشان جدا شد و با قرار گرفتن دریای امو منحیث خط مرزی بین متصرفات روسیه تزاری و انگلیس، مناطق مرغاب ، بخشهای از پامیر و در مجموع سرزمینهای که امروز  ولایت خود مختار بدخشان تاجکستان ( با مساحت 67000 کیلومتر مربع) را تشکیل می دهد از پیکره بدخشان جدا شد در حالیکه قبل ازین رویداد ها مناطق کاشغر و تاشقرغان توسط پین اشغال شده بود بدینگونه بدخشان فعلی از سال 1895 میلادی بدینسو بخشی از سر زمین کشور محبوب ما افغانستان بوده واز جمله یکی از ولایات مشهور و زیبای کشور به شمار می رود. مناطق چاه آب ف رستاق و فرخار هم در دوران حکومت  دودمان نادری از بدخشان جدا و به ولایت تخار منضم  گردیدولایت بدخشان باداشتن 47403 کیلومتر مربع مساحت درشمار یکی از بزرگترین ولایات کشور به حساب می رود.این ولایت دارای یک میلیون وسیصد هزار نفوس بوده که بیشتر از 85 فیصد اهالی ان در روستا ها و مناطق کوهستانی زندگی دارند اراضی بدخشان کوهستانی و دارای ششصد ویک هزار ایکر زمین زراعتی للمی و سیصدونود هزار زمین زراعتی آبی می باشد.

ولایت بدخشان دارای 28 واحد اداری ( به شمول شاروالی فیض اباد)می باشد فاصله مرکز با ولسوالی های بدخشان از 20 کیلومتر تا 300 کیلومتر فرق می کند ، بدخشان استثنای ترین ولایت در سطح کشور میباشد همزمان با آسیای میانه و پاکستان طولانی ترین مرز مشترک را دارد ، طول سرحدات بدخشان با کشور های خارجی به 1450 کیلومتر می رسد ولایت بدخشان با کشورها ی پاکستان( 392  کیلومتر خط دیورند) جامو وکشمیر( 100 کیلومتر) ، چین (95 کیلومتر)، تاجکستان( 950  کیلومتر) وباولایات تخار، پنجشیر،نورستان سرحد مشترک دارد.بدخشان دارای ویژگی فرهنگی ، اتنیکی و جغرافیای خاص در سطح کشور و منطقه می باشد در پامیر مردم در ارتفاعات بیشتر از 4000 متر از سطح بحر زنگی دارند واحد معاملات تجارتی مردم پامیر گوسفند بوده و خانه ندارند مردم پامیر کمتر از نان استفاده می کنند و بیشتر از محصولات حیوانی.

در پامیر درخت نمی روید و انسانهای دیگر مناطق به علت کمبود اکسیجن به مشکلات جدی صحی و حتی مرگ مواجه می شود ساکنان پامیر قرغز نژاد بوده و به زبان قرغزی سخن می گویند درینجا مکتب و مرکز صحی وجود ندارد و مردم پامیر کاملاً تابع طبیعت اند فاصله اولین قریه پامیر با آخرین نقطه سرک موتر رو( سرحد بروغیل در  360 کیلومتری فیض آباد) 5 روز راه با پای پیاده است.

بلند ترین قله هندوکش افغانی در بدخشان موقیعت دارد که بلندای ان 7495 متر بوده به نام نوشاخ شهرت دارد.

بزرگترین مرغزار های شمال در بدخشان موقیعت دارد که به نام دشت شیوه و دشت ایش یاد می شود بدخشان دارای جهیل های زیبا و افسانوی می باشد که مشهور ترین انها جهیل شیوه، زرقول، چقمقین، رخو، توپخانه می باشد.

بیشتر از 50فیصد منابع آبی افغانستان از بدخشان  مایه میگیرد و25 فیصد آب افغانستان به طور دایم در بدخشان جاریست دریای امو و کوکچه از جمله دریاهای مشهور افغانستان از بدخشان سرچشمه میگیرد بدخشان به داشتن چشمه جوشان آبگرم و ابهای معدنی شهرت دارد در حالیکه چشمه های خنک ان نیز ویزگی های خود را دارد

بدخشان ر ا می توان سرزمین سنگهای افسانوی نامید لعل بدخشان طی هزاران سال شهرت جهانی داشت و امروز هم جایگاه خود را در عرصه ادبی و فرهنگی دارد  لاجورد بدخشان در منطقه بی نظیر بوده و یکی از معادن بزرگ جهان به شمار می رود معدن ، آهن ( سیاه دره ، شغنان ) ، مس ، طلا ( یفتل ) ، طلای راغ ( احتمالاً معدن طلای که در سواحل آمو درراغ بدست میاید در ارتفاعات کوه های پامیر واقع است ) ، بیرل ( ده بازار ) ، قلعی ( جنوب غرب بدخشان ) ، نقره ( یمگان و واخان ) ، کاولین ( اشکاشم ) زمانی مورد استخراج قرار داشت، بیروج ،  اکامیرون ، زمرد خام ، چودن نیز در بدخشان موجود است.

زبان فارسی ، زبان گفتاری اصلی بدخشانیان  است که دارای لهجه های متعدد مانند لهجه دروازی ، جخی، حضرت سیدی ... می باشد  در حالیکه زبانهای ازبکی ، اشکاشمی ، واخی ، سنگلیچی، شغنی ، روشانی، زیباکی ،سریکلی ، قرغیزی ، منجی ، مغلی، چنگی نیز گویندگان خود رادر بدخشان دارد بیشترین ساکنان بدخشان تاجیک نژاد اند نژاد دوم بدخشان ترک تباران( ازبکها، ترکها،چنگها،مغل ها) اند در بدخشان تعدادی کمی از هزاره ها، بلوچها،پشتونها، گجرها نیز زیست دارند اکثریت مطلق مردم بدخشان پیرو مذهب حنفی اند اما ساکنان مناطق سرحدی ( زیباک ،اشکاشم، واخان، شغنان، منجان پیرو مذهب اسمعیلی اند ، تعدادی از پیروان مذهب شیعه جعفری در شغنان و درواز نیز زیست دارند. در جریان سالهای اخیر وهابیت نیز در بدخشان علاقمندان خود رایافته است.

دهلیز واخان یکی از جاذبه های توریستی بدخشان است که این جاذبه را موجودیت پلنگ برفی و اهوی مارکوپولو که دردیگر مناطق جهان کمیاب است چند برابر نموده است.

مسافه بیشتر ولسوالی های بدخشان از مرکز دو تا ده روز راه را در بر میگیرد، نبود راه های مواصلاتی  اساسی موتر رویکی از معضلات بزرگ مردم بدخشان در عصر حاضر است ، بیشتر از 50 فیصد مکاتب بدخشان تعمیر ندارد و در بسیاری موارد به علت نبود تسهیلات سفر مکاتب رسمی و معاشات کارمندان دولت در جریان شش ماه به مرکز وولسوالیها نمی رسد.

5 ولسوالی بدخشان راه موتر رو به مرکز ولایت ندارند ودر 5 ولسوالی دیگر به علت تشکیل ناقص وزارت صحت عامه داکتر طب وجود ندارد.موسسات خیریه در بیشتر از ده ولسوالی بدخشان به دلیل نبود راه های مواصلاتی دلخواه حاضر به کار نیستند( درواز ها ، راغها و کران ومنجان).

به علت تشکیلات وسیع اداری (27 ولسوالی) ، کارمندان ادارات مرکزی تشکیل شان شبیه تشکیل دیگر ولایت ها است توانی انجام کارهای ولسوالی  را ندارند این خود باعث می شود تا معتمدین ولسوالیها هفته ها و ماه ها در پشت دروازه های مستوفیت انتظار بمانند که این خود زمینه رشوه ستانی و فساد را مساعد می سازند ، بسیاری از مسئولین ادارات در جریان سالهای متمادی نمی توانند از مراکز دفاتر خویش در ولسوالی ها دیدن نمایند ، کنترول وظارت از امور کاری واداری ولسوالی در بسیاری مورد نا ممکن می شود ، اینهمه در حالی صورت می گیرد که حکومت مرکزی بدون در نظرداشت مشکلات منطقوی ، جغرافیای و اقلیمی ، تخصیصات بدخشان را مانند سایر مناطق کشور اجرا می نماید به طور مثال سهمیه تیل ولسوالی واخان که مرکز ان از فیض آباد 240 کیلومتر فاصله کوهستانی دارد با سهمیه تیل ماهوار ولسوالی پغمان و بگرامی برابر است در حالیکه تیل سهمیه واخان در طی مسافه فیض آباد ال واخان مصرف می شود به همین ترتیب برای کارمندان محلات دوردست و صعب العبور امتیاز منطقوی و اقلیمی و حق الخطر داده نمی شود.

بیشتر فارغان صنف 12 در ولسوالی های دوردست مانند واخان ، کران ومنجان و درواز ها به علت دوری راه نمی توانند در امتحان کانکور شرکت نمایند ، با وجود اینکه هزاران لیسانسه جوان در بدخشان بیگارند به علت مشکلات منطقوی و کم بودن معاشات نمی توانند در ولسوالی  های دوردست وظیفه بیگیرند زیرا معاش یک ماهه انها مصرف کرای موتر می شود.

به همین دلیل تا کنون در بسیاری ولسوالی حتی افراد بی سواد یا کم سواد در راس ادارت دولتی قرار دارند.

تلاشها جهت ایجاد ولایت دوم متشکل از 11 ولسوالی شرق بدخشان( کران ومنجان، یمگان، جرم، خاش، بهارک، شهدا، وردوج، زیباک، اشکاشم، شغنان، واخان، ارغنجخواه ومنطقه شیوه) تحت نام بدخشان علیا بامرکزیت بهارستان که  دارای 340000  نفوس می باشد از چندین سال بدینسو قبل ازینکه مسئله تشکیل ولایت پنجشیر ودایکندی مطرح شود آغاز گردیده است اما بنابر دلایل نامعلوم که شاید بخش آن مربوط به بعضی افراد جاهل و نفهم بدخشانی گردد که به خاطر به خطر افتادن منافع شخصی شان مخالف تشکیل ولایت جدید اند گردد، تا هنوز این حق به مردم بدخشان داده نشده است ،

در حالیکه ما در دهه های اخیر شاهد سه ولایت شدن پروان( کاپیسا، پنجشیر، پروان) و پکتیا( پکتیکا، خوست ، پکتیا) وایجاد ولایت دایکندی بودیم.

این درحالیست که باید ولایتی دوم متشکل از ولسوالیهای نسی ، ماه می، شکی، خواهان ، کوفاب ، راغستان ، کوهستان، یاوان در شمال بدخشان ایجاد شود وولایت سوم با مرکزیت فیض آباد متشکل از شهر بزرگ، یفتل پائین، کشم، تشکان ، تگاب ، ارگو ، درایم باشد. نکته مهم دیگر اینست که ساحه یفتل بالا که فعلاً یک ناحیه شهر فیض آباد است 8 ساعت با فیض آباد فاصله داشته به دلیل مساحت اراضی زیاد و داشتن بیشتر از 20000 سکنه ، منطقه داوینگ شهر بزرگ با داشتن فاصله طولانی از مرکز شهر بزرگ وداشتن 30 هزار سکنه و حوزه خوستک ولسوالی جرم با داشتن 20000 سکنه مستحق تشکیل ولسوالی می باشد.

هیچ شکی نیست ایجاد واحد های اداری جدید در عصر حاضر یکی از راه ایجاد کار ، تامین امنیت و سرعت بخشیدن روند انکشاف در محلات بوده باعث رضایت مردم و استحکام پایه های دولت مرکزی  در مناطق روستایی میگردد.

 بدینوسیله از رهبری جمهوری اسلاممی افغانستان و پارلمان کشور تمنا داریم تا در قسمت ایجاد تشکیلات اداری جدید همکاری نموده ومشکلات مردم بدخشان را مرفوع نمایند واز تمام بدخشانی های هدفمند و دلسوز خواهانیم تا تا با کنار گذاشتن اختلافات سلیقوی و عقده های ذات البینی  در قسمت رسیدن به این آرزوی مردم بدخشان تلاشهای همه جانبه نمایند.

سرک پنجشیر بدخشان  دالان امن شمالشرق

همانگونه که میدانیم شاهراه ها منحیث شاهرگ حیاتی  سرزمینها  نقش اساسی را در ایجاد وحدت ملی ، تفاهم ، ملی و اعتماد ملی بازی نموده، زمینه  انکشاف اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی را مساعد می نماید.

اعمار سرکها و جاده ها  در پروسه فقر زدای و ایجاد شغل نقش اساسی را بازی نموده و در استحکام امنیت و نظم رول بارزی دارد ، همانگونه که شاهدیم اسفالت سرک تالقان- فیض آباد انبوهی مشکلات مردم بدخشان را کم کرد اما این تازه اغاز کار است زیرا تا هنوز 27ولسوالی بدخشان به مرکز راه درست خامه ندارند چه رسد به سرک اسفالت.

به هر حال بر اساس ارزیابی های دقیق که انجام گرفته فاصله بین کابل و فیض آباد از طریق راه سالنگ  580 کیلومتر بوده در حالیکه فاصله بین  فیض آبا د الی  کابل از طریق پنجشیر 410 کیلومتر می باشد ، با آغاز کار اسفالت سرک ،فیض آباد –بهارک 44 کیلومتر ازین فاصله نیز قیرریزی می شود در حالیکه فاصله 210 کیلومتر ازین سرک از کابل الی پل پریان نیز قیر ریزی گردیده است و از قرار معلوم کار پروژه سرک پنجشیر تا سر حوض انجمن ادامه می یابد زیرا همین حالا اعمار پل پریان به طور  پخته ادامه داشته وکار هموار کاری و پلچک سازی 4 کیلومتر در طول کوتل انجمن پیشرته است. درین میان انچه نیاز به اسفالت دارد فاصله بین بهارک الی انجمن به طول 170 کیلومتر می باشد.

با اسفالت این سرک بر علاوه اینکه ولسوالی های خاش، جرم ، بهارک، یمگان ، کران و منجان با داشتن 200000  نفوس در مسیر شاه راه قرار میگیرند  وسرک حلقوی شمالشرق تکمیل میگردد دسترسی به سرحدات چین و تاجکستان نیز میسر میگردد.

فاصله بین سرحد تاجکستان در اشکاشم وبهارک 110 کیلومتر بوده وفاصله بین بندر کلمه در سرحد چین وتاجکستان الی ولسوالی بهارک 650 کیلومتر می باشد که البته این 450 کیلومتر این سرک در خاک تاجکستان اسفالت می باشد که بدین اساس با اسفالت سرک بهارک اشکاشم تاجران افغانی می توانند اموال مورد ضرورت خود را از طریق تاجکستان به طور ترانزیت به بدخشان ودیگر ولایات کشور و حتی کابل از راه کاملاض امن برسانند.

از جانب دیگر با اسفالت این مسیر زمینه سفر توریستان به دهلیز افسانوی واخان و دیگر مناطق توریستی بدخشان مانند حوض توپخانه ، شیوه وسایر مناطق در یک مسیر امن مساعد می گردد

گذشته ازان فاصله بین بندر تاجکستان در اشکاشم و بندر پاکستان (شاه سلیم) 100 کیلومتر می باشد که با اسفالت این مسیر نزدیکترین شاهراه ترانزیت بین پاکستان و تاجکستان از طریق افغانستان آماده بهره برداری می شود.

.

امسال در فیض آباد از بازسازی دولت خبری نیست

همانگونه که همگان اگاهی دارند در سال 1389 رهبری وقت ولایت با ایجاد کمیسیون انکشاف شهری دست بیک سلسله اقداماتی جهت تعغیر سیمای شهر فیض آباد و ترویج فرهنگ شهروندی زد که در جریان ششماه نتاویج ملموسی را به همراه دشات که از جمله می توان از ایجاد گلدان شهر جدید ، آغاز اعمار پارک مقابل محکمه ، پارکسازی داخل ولایت ، توسعه پیاده رو شهر جدید از 3 متر به 7 متر ، همکاری به موسسه آلمانها در جهت تهیه جای برای اعمار تشنابها در میدان بزکشی و مقابل کمیساری، نهالشانی در ساحه 46 هکتار زمین نام برد، اما با کمال تاسف همزمان با تبدیلی والی قبلی تمام برنامه ها متوقف گردید ، والی جدید که این نخستین تجربه مدیریت شان در سطح ولایت بود وقبلاً منحیث استاد در دیپارتمنت ادبیات فارسی فاکولته ادبیات ایفای وظیفه میکردند در جریان 6 ماه بر علاوه اینکه نتوانستند تا تیم کاری و موثری را جهت تطبیق پلانهای طرح شده ایجاد نمایند بلکه توسط افراد کم سواد و بدنام و مفسد محاصره شده اند که امکان هرنوع ابتکار را در مقطع زمانی فعلی از دست داده اند.

بر اساس برنامه قبلی باید کار اعمار پارک مقابل محکمه و گلدان شهر جدید تا اخیر سال 1389 ختم می شد اما بعد از رفتن والی قبلی (11 سنبه 89) به علت عدم پرداخت پول قراردادیها کارها تماًً متوقف گردید، پلان تطبیق ماستر پلان شهر کهنه متوقف گردید ، کمپنی ال بی جی تاسیسات خود را جمع نموده و کار پل سبز بهار را نا تکمیل گذاشت ، کاراعمار میدان هوای به ارزش ده میلیون دالر به علت مداخله افراد محلی متوقف گردید ، ده ها تن از کارمندان که بر اساس ارزیابی یا امتحان رتب به دلیل پائین بودن ظرفیتهای کاری و تحصیلی شان منفک شده بودند بر اساس مکاتب مجدد ولایت بستهای خویش را اشغال کردند، ملکیتهای غصبی بدست امده دوباره زیر سلطه زورگویان قرار گرفت، تمام دستاوردها و اصلاحات نیمه اول سال 89 از دست رفت.

نظرات ()



مدیر مسئول هفته نامه صدای بدخشان
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٢/۳۱

مدیر مسئول هفته نامه صدای بدخشان هدف حمله مرگبار قرار گرفت

یک حلقه ماین  ضد نفرساعت ۵:٣٠ صبح روز جمعه ٣٠ ثور ١٣٩٠ در کنار دروازه منزل مسکونی داکتر صبغت الله خاکساری مدیر مسئول هفته نامه صدای بدخشان منفجر شد و ماین دوم قبل از انفجار خنثی شد.

از زبان خوش می شنویم: من بر حسب معمول هر سحرگاه بعد از ادای نماز برای خرید نان وشیر یا قدم زدن از خانه خارج می شدم که این به یک عادت دوامدار تبدیل شده بود پسر ۶ ساله ام صفا جان نیز همیشه با من بود.

صبح همین روز زمانیکه خواستم جهت خرید انان از دروازه خارج شوم سروصدای صفا دوباره مرا به سوی خانه کشاند او بعد از آماده شدن با من  از خانه خارج شد زمانیکه من دستگیر دروازه خروجی حویلی را گرفتم تا بااو خارج شوم یکباره لج بازی را آغاز کرد و گفت مرا با موتر چکر ببر من هم هردو پله دروازه را باز نمودم و موتر را روشن کردم و صفا در چوکی پهلوی من در سیت پیشروی قرار گرفت به مجرد خروج تایر عقب در حال ریورس انفجار رخ داد دوباره موتر را داخل حویلی کردم و  به ساحه انفجار رفتم دیدم که آثار کارگزاری ماین دوم نیز دیده می شود دقایقی بعد کارمندان امنیت ملی سر رسیدند و ماین دوم را با خود بردند لجبازی صفا جان هردوی مارا نجات داد.

علت ماین گزاری نشر شماره مورخ ٢٢ حمل ١٣٩٠ بود که دران داستانهای از اختلاس ، بیدادگری و قانون شکنی خهای مسئولین محلی بی پرده افشا شده بود.


نظرات ()



سر زمین من
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٢/٩

سناریوی سرزمین من

ترا در هرکجا کشتند

ترا در کوچه ها کشتند

به نیرنگ وجفا کشتند

ولیکن ناروا کشتند

ازان جای که تاریخ وطن آغاز میگردد

سراسر پر زآشوبست وقتل ووحشت و کشتار

هجوم لشکر چنگیز

جنایتهای بر جا مانده از انگریز

و آن شهزاده جنگی های سه قرنه

همش جز درد چیزی نیست.

ترا در هرزمان در هر کجا کشتند

غریب و بی نوا کشتند

زکله ها منار آباد کردند

زخونها جوی جاری گشت

ترا با توپ پراندند

ودرشام سیاه کشتند.

ترادرهرکجاکشتند

سیه چالهای شیطانی

سرود تلخ عزلت را به گوشت خوانده است عمری

وکفتر بازی شهزادگان هم

داستانی دیگری دارد.

شبانگاهان هنوز از دهمزنگ فریاد می آید

ودر دروازه های ارگ خون نخبگان جاریست.

ترا گه بی صدا کشتند

گهی هم با صدا کشتند

ترا در هر کجا کشتند

زمان گام دیگر برداشت

و در یک شام بی فردا

نژاد آخرین شهزاده مغرور

از نسل طلای ها زهم پاشید.

وگرگان با دهان سرخ از راه سر رسیدند

شکار آدمی

آغازی  دیگر بود.

وکشتن کشتن کنون سرگرمیی دولتمداران شد.

ترا در شهر کشتند

ترادر روستا کشتند

ترا در یک شب تاریک

ترا در کنج تنهای

ترا در لحظه های تلخ بی نوایی

ترا هنگام خواب نازرویایی

ترا در یک شب اندوه یلدایی

غریب و بی نواکشتند.

ولی بس ناروا کشتند.

ترا در دفتر کارت

ترا بر درب دکانت

ترا در وقت خوشه کردن گندم

ترا درلحظه های حجله و زفاف

به هنگام پگاه کشتند

گروهی روسیاه کشتند.

ترا در جاده های زخمی کابل

ترا در دشتهای ریگی بکوا

ترا در تنگه های برفی پامیر

ترا در خانه های گلی بامیان

ترا در دشتهای قرغ و لیلی

ترا در تاک زاران شمالی

خموش و بی صدا کشتند

ولیکن بی گناه کشتند

ترا با رمهِ از گوسفندانت

با ان احساس پاک وصاف چوپانی

دران گاهی که خورشید داشت می خوابید

و نی هم در لبانت بود.

به ضرب برچه ها کشتند

غریب و بی نوا کشتند

ترا در مزرع گندم

ترا در خیمه متروک دهقانی

زمانی که عرقهایت زرخسار تو جاری بود

وچشمت منتظر

تاچای پیشینت بیاید

بدون ترسی از خدا کشتند.

ترا در هرکجا کشتند

ترا با کوله باری از گناه کشتند

گناه بودن تاجک زبانی

گناه ازبک و ترکمن تباری

گناه اینکه پشتونی ، بلوچی یا هزاره

برای مردن تو یک تکلم بود کافی

ترادر پیش چشمان خدا کشتند

ترا با کوله باری از گناه کشتند.

دهان باز گور دسته جمعی

داستانها، قصه ها افسانه ها گوید.

بهر گوری که می بینی و می یابی

هزاره با بلوچ و کوچی و ایماق

گجر ها با پراچی ها و جوگی ها

برادروار خوابیدند.

درینجا شیعه و سنی

دیگر از اختلاف جانشینی دم نخواهند زد

درینجا اتهام مشترک

آزادگی است.

ترا در عالمی از یاس و نومیدی

به نوک برچه ها کشتند

ترا دردخمه ها کشتند.

ترا تشنه

ترا خسته

ترا با جیب خالی

دست خالی

سینه خالی زنیرنگ و دغا کشتند.

بسان کشتگان کربلا کشتند.

ترا در دخمه ها کشتند

ترا بس ناروا کشتند

دو دستان ترا بستند

تمام استخوانهایت شکستند

تن بیجان و مجروح ترا

به بلدوزر سپردند.

ترا از ارتفاعات بلند آسمانها

به روی صخره ها وسنگها پرتاب کردند

به پایت سنگ را بستند وبر دریا رها کردند.

ترا در دخمه های تنگ وتاریک

به مسلخ های کام وخاد واکسا

دران شبهای رسوا

به کام مرگ افگندند.

به زیر ناخن تو چوب کوبیدند

سر وزلف ترا ای نوجوان نورسیده

به خاک وخون کشیدند.

ترا از خانه و فرزند و یارانت جدا کشتند

محصل! ای متعلم! افسر وسرباز آزاده

معلم ! مولوی! ای پیکرت بر خاک افتاده

نمیدانم که گور بی نشانت در کجا جستم

پلیگون پل چرخی؟ کراله؟ یاسردوره؟

کجا ها که ترا من جستجو کردم

گهی گفتند ترا تا سایبریا برده اندو

گهی گفتند که در ویتنام و کوبای

ولی آخر ترا در گوشهِ های چمتله

دشت قرغ یا پولیگون یافتم

نمیدانم چه آمد بر سرت لیک اینقدر دانم

جنایت پیشگان وحشی تاریخ

ترا بس بی پناه کشتند

ودر شام سیاه کشتند

ترا از مکتب ودفتر

ترا ازخوابگاه وخانه وبستر

چو آن دزدان دریای ربودند

ایا داماد پوشیده یخن دوزی!

عروس بیوه ات پیچه سفید وپیره زن گشته

و ان کودک که بعد از تو به دنیا پا نهاده

کنون مانند تو داماد گشته

قد کشیده مثل تو گشته

ولیکن بیوه ات با سادگی

در انتظار بازگشت تو

هنوزم

دیده بر راه است.

نمیداند که جلادان

ترا در پیش چشمان خدا کشتند

ولیکن بی گناه کشتند

سناریوی زمان برگشت

وجلادان برافتادند

غلامان  همچون مار زخم خورده

کوچ کردند وبه سوراخی خزیدند

وسربازان آزادی

که اکنون فاتحان جنگهای سرد هم بودند

درفش افتخار قرنها بردوش

زراهِ دور

بر گشتند

تو پاشیدی به پای همدیارت گل

که بعدی عمری غربت

پای بر شهرت نهاده

و از شر جفاکاران ومزدوران رهایت کرد.

زمین وآسمان پر از خوشیها شد

همه امید وار ومنتظر بودند

که دوران سیه روزی به سر آمد

پرستوی مهاجر یاد لانهِ خود کرد

ودشت ودامن صحرا پر از آهو

وگرگان سیه رو جملگی رفتند

وبرج وباره زندان فروریخت.

گل لبخند بر لبهای تو میل شگفتن داشت که ناگاه

زمین لرزید، گلوله بار دیگر در هوا رقصید

وسربازان آزادی به نامردی

دروودیوار و بام خانه ات را

به رگبار مسلسل

خانهِ زنبور ها کردند

وروزت را سیاه کردند

و آن دخت سیه پوش ترا

با کارد بیرحمی نکاح کردند

تمام هست وبودت را ربودند

زمین وخانه ات را غصب کردند

وقاضی هم  قباله داد.

به فرقت میخ کوبیدند و رقص مرده را تا ماورای مرزها بردند.

حجاب عفتت را خواهر من ! مادر من!

آبروی رفتهِ این خاک من!خاکستر من!

دریدند ودو گیسوی ترا آخر بریدند

و ناموست  به بازار سیاه لیلام کردند.

ترا بر چهار راهی های شهر زخمی کابل

به زائیدن نشاندند.

عروسان و زنانی  را

که رخ از دیدن خورشید می پوشید

کنیز حجله بیگانه ها کردند

و هم در پیش چشم کودکان خسته و معصوم

ویا در محضر عام

غرور وعزتش را زیرپا کردند.

شبانه خانه ات بمباردمان کردند

و روزانه هزاران راکت وحشی

به بام تو فرود امد.

ترا با پیکر زخمی و خون الود

مهاجر در بدر در کوچه و پسکوچه ها کردند

ترادریوزه گر بر خانه همسایه ها کردند

ترا اواره ومحتاج در دنیا رها کردند

به مردن راضی ات کردند

ومردی بی صدا

در لحظه های تلخ وتنهای

غریب شهر رسوای.

ترا کشتند وخود مردند

وکس باقی نماند

تادر رثای هردو تان اشکی بریزد

ورق بر گشت

گروهِ تازهِ از ره رسید

فرمانروا شد.

هر انچه مانده بود از تو درین دوران فنا شد

قد اندام سر وریشت گرفتند

وبرایت جامهِ نو دست وپا کردند

ترا در شیره خوار مانند گاوی بر چپر بستند

ویا همچون  گوسفندی سر بریدند

ترا مثل قرشقو های دلالان سیاست پیشهِ خاین

سر بازار سوزاندند.

زمین سوخته اغازی دیگر بود

هجوم تشنگی کاریز را هم کشت

و تاکستان سترون شد.

زمین باور انسانیت خشکید

وحتی آسمان

باران نبارید.

دو نسل ما درین هنگامه ها نابود شد اما!

هنوزم بازی بازیگران جاریست.

ورق بر گشت بار دیگر

اسرافیل تقدیر صور را پف کرد

مردگان وادی ظلمات سر برداشت.

فراری  های نا امید وسرگردان

که هر شام وسحر صد بار ازگناهان گذشته توبه میکردند

هزاران نذر می کردند

مگر روزی به کاخ وکوخ های خویش بر گردند

دوباره خون مردم را نخواهند خورد.

دیگر حق یتیمان وفقیران را

فدای  کاکل، کاکل زری ها شان نخواهند کرد.

دوباره حاکم هستی ما گردید

ولی دیدیم، خدا هم دید ومیدانست

که اینها آن دروغ گویان تاریخند

که شیطان هم زمکر شان حذر دارد.

وچون میدان محشر سر زمینم جلوه گاه

نسل ادم شد

که چون مور و ملخ از هفت اقلیم جهان

بهر چریدن یامکیدن باز می گشتند

وهم کهنه گدایان سیاست پیشهِ مزدور

فراری های راشن خور

به نام تو گدای ها نمودند

ولیکن طفل تو از بینوای مرد

ونامردان برایت لقمه نانی ندادند.

زمین وآسمان را غصب کر دند

و بهر جا قصرها آباد کردند

واشک مستمندان باز هم در پای خوکان ریخت.

خلاصه انچنان بیداد کردند

که موران در حق گندم نخواهند کرد.

هر آنچه را که دانشمند غربی

بر سر خوکهای هندی تجربه کردند

درینجا ، در همین خانه یعنی کشور من

بر سر تو تجربه کردند.

هنوز هم که هنوزست خون تو در کوچه وبازار میریزد

ترا کشتند وخواهند کشت

وتا دنیاست خواهی مرد.

همیشه سرنوشت این وطن در دست قصابست و دلالست

و تو یکبار نه ، صد بار

به بانگ گرگ آمد های

کذابان شتابانی.

فریب تاجران خون واشک

عروسکها و دلقکهای

آنها را مخور دیگر

به نام قوم  وتنظیم ،مذهب و مکتب ترا کشتند وخواهند کشت

چنانیکه ترا کشتند

ولیکن خویشتن نی قوم دارند ونه مذهب

ویا اندیشه ومکتب.

که بلکه جمله با هم پیرو ابلیس مکارند

وبر خوان طمع یا خوان ابلیس درکنار هم

چو یاران قدیمی استخوانهای ترا تقسیم خواهند کرد.

سیاه کاران که عمری هست و بودت را ربودند

فریبت داده اند عمری وخواهند داد

اگر تواین چنین باشی.

بیا از رنگ وبو بگذر

فریب دشمنانت را مخور دیگر

برون از آستینت کن

کنون این مارها را.

طلسم قومیت را بشکن وانسان کامل شو

رسوم کهنهِ جامانده از عصر حجر را زیر پاکن.

کنون از حلقه مدعیان کاذب دنیاپرست خود را برون کن

برون کن خویش را از حلقه آن داعیان کاذب دنیا پرست اکنون

به آئین محمد باردیگر اقتدا کن

که دریک سفره عثمان با بلال

هم کاسه میگردد

وسلمان ان غلام پارسی

با ابوبکر و علی هم پایه میگردد

الا ای قطره ها با هم درآمیزید

و  طوفانی بر انگیزید

و بنیاد استبداد را ویران نمائید

وسه ضلعی شیطان را زهم پاشید

طلسم زور وزر بالشکر تزویر

نماد ظلم فرعون ، ثروت قارون

و زهد کاذب بلعم باعوررا بشکن

به هوش آئید که موسی ها همه رفتند

واکنون سامریها

یکه تاز صحنهِ خالیست.

کنون افسونگران با اژدهای حیله ونیرنگ

می بلعند هست وبود مردم را.

عصای حضرت موسی کنون در دست فرعونست

وخاتم هم بدست دیو

وبلعم با لباس زهد بر تن

کنون درغرفه ها دین می فروشد

نفاق وتفرقه میراث سلمان نیست

وغصب وغارت وکشتار

فساد ورشوت وبیداد

راه ورسم قرآن نیست.

حمایت از تبهکاران ودزدان

اصل ایمان نیست

فقط ابن ابی ها بانی نیرنگ وبیدادند

وبلعم ها به نام دین

دنیا را خریدارند

به هوش آی ای مسلمان!

طلسم بلعم باعور را بشکن

رها کن دامن این سامری هارا

بیا موسی شو وبر فرق فرعون کوب عصای خویش

ویا مانند ابراهیم

طلسم قدرت نمرود را بشکن

وگرنه تا جهان باشد

توحیرانی ، پریشانی

اگر چه گنج را در زیر پا داری

ولیکن احتیاج لقمه نانی

ترا کشتند و خواهند کشت

ترا کشتند وخواهند کشت.

مادامیکه این سانی

 

نظرات ()



صدای بدخشان - سال هفتم شماره19
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٢/٤

صدای بدخشان

شماره نزدهم   سال هفتم

فساد اداری ازکجا آغاز می شود؟

فساد اداری یکی علل اساسی ضعف و سقوط نظامها و تشدید فقر و بی نظمی در جامعه می باشد به عباره دیگر فساد اداری پیشقراول ظلم، حق تلفی ، گسترش فساد اخلاقی،اختلافات ودر نهایت نارضایتی عمومی وسقوط نظامها میگردد.

فساد واژه قابل فهم برای بیشتر اصحاب اهل پژوهش و مطالعه می باشد اما ایجاب می نماید تا جهت تجسم واضحتر آن در ذهن خواننده تعریفی مشخصی از فساد را ارائه داریم بانک جهانی دو تعریف از فساد را ارائه کرده است ذیلاً می نگاریم:

1-                سوء استفاده از قدرت عمومی برای بهره گیری شخصی

2-                پیشنهاد دادن ، دریافت،یا تقاضای هر چیز با ارزش برای تاثیر گذاری برروی رفتار یک کارمند دولتی درفرایند انجام یک کار یا یک قرارداد.

همچنان خانم امنولدسن یکی از متخصصین بخش مطالعات در مورد فساد در زمینه می نویسد:

"فساد یک سوء استفاده از کالاها و امکانات دولتی ومردمی توسط مامورین دولتی برای بهره گیری شخصی است"

ودر ادامه انواع و ابعاد فساد را چنین تشریح می نماید:

1-    رشوه   (Bribery     ): نوع فسادی است که برای دریافت خدمات دولتی یا دستیابی به امکانات و امتیازات  به کارمند دولت پول داده می شود .

2-    اختلاس (   Embezzelment): به حالت گفته می شود که شخص خارج از چوکات قوانین و مقررات با روشهای غیر قابل کنترول وغیر قابل مجازات عمومی ، از قدرت خود سوء استفاده میکند.

خانم امنولدسن  می نویسد:

·        "اختلاس یکی از مهمترین روش های کسب ثروت است"

·        "دارندگان قدرت به طور سیستماتیک ازدفترکارسیاسی خوددرجهت تامین وگسترش اهداف اقتصادی شخصی خود سوء استفاده میکنند"

·        "در برخی از کشورها سیاستمداران برجسته ، تجارت خارجی و منابع انحصارات را ( اسماً) ملی کرده وازین طریق آنرا مجداً بین اعضای خانواده ها ، وابستگان یا شرکای تجارتی  خویش توزیع میکنند"

·        به بهانه خصوصی سازی (   Privatization) تعداد زیادی از شرکتهای دولتی و نیمه دولتی  را به قیمت بسیار نازل به دوستان و خاانواده وزرا و ریس جمهور ها منتقل شده اند

3-    ترفند هایی اقتصادی (  Fraud) :روشی غیر قانونی ونامشهودی است  بگونه که مثلاً وقتی مامورین ونمایندگان دولتی در یک شبکه غیر قانونی تجارت شریک باشند وانواع وسایل و مواد را به طور قاچاق وارد یا صادر کنند"

این روش به گونه دیگری هم انجام می یابد طوریکه وزرا و مسئولین دولتی  ادارات چشمان خود را در مقابل اعمال غیر قانونی  بسته  ودر مقابل سهم خود را دریافت می کنند بایارت و همکارانش این روش را  ترفند های کثیف سیاسی (  Dirty Tricks Politics) می نامند.

4-    باجگیری ( Extortion ) : باج گیری به دو نوع است:

·        باجگیری از پائین (    Extortion from below): وقتی است که نیروهای غیر دولتی مانند مافیا در رووسیه وایتالیا( در افغانستان این شیوهی معمول زورمندان است) قادر به اعمال نفوذ بین افراد اعضاء دولت وتمام سازمانهای حکومتی از طریق تهدید به قتل یا اختطاف  گردیده و امتیاز میگیرند مانند:

·        امتیازات شغلی ( معرفی افراد یاخود شان در پستهای مهم دولتی)

·        آزادی از پرداخت مالیات ( درافغانستان زورمندان از پرداخت تکس  کرایه منازل ، بلند منزلها واماکن تجارتی و دربسیاری موارد حق العبور وسایط و حتی پول آب و برق خویش ابا می ورزند)

·        آزادی از مجازاتهای قانونی( نیازی به توضیح ندارد همه روزه می بینیم که وابستگان  مافیای فساد و زورمندان دست به انواع جنایات اخلاقی ، اقتصادی و جنای می زنند و یک ساعت توقیف هم نمی شوند).

·        باج گیری از بالا (   Extortion from above):  وقی است که دولت خود به بزرگترین مافیا مبدل می شود مصلاً زمینکه حکام از بخش خصوصی باج میگیرند  وخون انها را می مکند مانند:

·        وضع مالیات های سنگین ، محدودیت امتیازات ، کنترول وبازرسی بی رحمانه پلیس.

·        انتظار تامین مادی تبلیغات ریاست جمهوری

·        باجگیری نیروهای امنیتی در جاده ها

5-    امتیاز دادن (  Favouritism) : شامل امتیاز دادن به دوستان ، اقوام وافراد خاص می شود ( این رسم در افغانستان سابقه کهن دارد) . مثلاً خصوصی کردن یک کارخانه  ودادن ان به اقوام مقامات ، دادن پستهای دولتی به خویشاوندان ووابستگان ( این رسم در تمام سطوح ادارات افغانستان معمول است).

6-    امتیاز دادن یک نوع خاص هم دارد که به نام امتیاز "ایلی "  (   Nepotism) یاد می شود و ان امتیاز دادن به خانواده خود به فرزندان خواهر وبرادرو پسر خاله  ودیگر اقوام می باشد. 

خانم امنولد سن می نویسد :

·        بسیاری روسای جمهور اقوام و بستگان خود را بر پستهای مهم سیاسی ، اقتصادی و نظامی می گمارند.

·        برخی دیگر برین کار گمارده می شوند که زمینهای  دولتی یا بایر را به قیمت ارزان بخرند وسپس ازان برای کارهای مختلف دولتی بهره برداری کنند ( مانند شره سازی ، ساختن کارخانه ها یا فروش دوباره زمینها به قیمت بلند) که ازین طریق ثروتهای ملی کشور در کام خانواده ها میرود.

این امتیاز دادن نه فقط به علت نبود یک  نظام حقوقی  و قضای نشات می کند بلکه به علت نبود توانای در کاربرد اقتصاد فعال تولیدی، بهره گیری از امکانات رشد واحد های خرد اقتصادی،سازماندهی اقتصادی و اجتماعی  کشور بر اساس یک نظام اقتصادی فاسد می باشد.

امنولد سن در پایان " تیئوری توزیع مجدد فساد" را مطرح میکند و می گوید:

در تعامل فساد بین دولت وبخش خصوصی ، دولت یک بازیکن ضعیف است ، عوامل ایجاد فساد فعالند و دولت منفعل ، عوامل فساد از دولت بیشترین بهره برداری را می کنند، سیاستمداران خریده می شوند تا قوانین و مقررات را طوری طراحی کنند که منافع افراد بهره برنده تامین شود، در نتیجه زنده ماندن یک حکومکت به ان بستگی دارد که تاچه حد منافع یک گروه خاص را تامین نماید. درین بازی ، بازنده دولت استو

برندگان کسانی اند که منابع ملی و عمومی را به طور استثنایی ارزان می خرند وتا پایان این بازی از هر گونه گزند مصئون می مانند. نتیجه نهای این بازی بازنده شدن دولت در زمینه سیاسیی و اقتصادی است.

در مورد عوامل بروز فساد در جوامع نظریات مختلف وجود دارد دانشمندان زیادی غربی مانند دورکهایم ، مرتون ف  دیویس، وستاز، دوزنبری ،   با انجام تحقیقات دامنه دارد نظریات خود را در مورد عواملل فساد ارائه کردند نزدیکترین نظریه به وضعیت فعلی  فساد مسلط بر افغانستان را می توان در نظریه دورکیم سراغ کرد نظریه دورکیم را می توان بدینگونه دخلاصه کرد:

·        بحرانهای اقتصادی ویا رشد سریع اقتصادی  باعث دستیابی عدهِ  به یک ثروت ناگهانی می شود ( پولهای باد اورده)

·        دستیابی به ثروت یک عده در واقع به قیمت فقر عده زیاد افراد جامعه میگردد.

·        فقرا با مشاهده وضعیت خوب ثروتمندان احساس نیاز بیشتر میکنند و درانان ارزوهای به وجود می اید  که قبل ازان نداشته اند.

·        بدین ترتیب فقر برای انها غیر قابل تحمل می شود

·        ازانجائیکه درین فرایند همزمان نظام ارزشی وهنجاری سنتی ومعمول ، به سرعت دگرگون می شود ف توجیهات معمول که موجب رضایت از وضعیت موجود وتحمل ان می شوند قدرت تاثیر گذاری خود را از دست می دهند لذا  در پی مشاهده فقر خود وثروت دیگران تعادل افراد به هم می خورد وپذیرش این وضعیت برایشان دشوار می شود و از وضعیت موجود ناراضی می شوند وبه کار های خلاف رو می اوردن.

خانم امنولد سن در بخش دیگری از بحث خود می نویسد:" موسسات چند ملیتی ، اجزا ، متیاز یا انحصار ها را در جهان سوم میخرند ودر مقابل امکانات و امتیازات مختلف به کارمندان و مسئولان تصمیم گیرنده می دهند"

اوادامه می دهد" ایجاد فساد به وسیله خارجیها از جانب بسیاری از  محققین در کشورهای جهان سوم به عنوان مهمترین عامل تعین کننده در پیدایش فساد درنظر گرفته میشود" بدین ترتیب دیده می شود که محققین غربی مهمترین علت پیدایش فساد در کشورهای شرق را عملکرد غربی ها میداند.

هرچند بخشی از نظریات دورکیم در مورد وضعیت فعلی فساد درافغانستان صادق است اما تاجائیکه دیده می شود در اشاعه فساد در کشور ما بیشتر ثروت مندان و قدرتمندان دست دارند تا فقرا.

زیرا بیشترین دستبردها را به املاک دولتی ، دارای های عامه  کسانی میزنند که از پول و قدرت کافی برخوردار بوده ودر برهه زمانی موجود کوچکترین کمبود را احساس نمی کنند بلکه به امتیازات مالی و تجملی دست یافته اند که حتی در خواب هم نمی دیدند.

امروز بیشترین استفاده نا مشروع را از دارای های عامه و امکانات دولتی اینها می کنند ، بیشترین قرار دادهای آلوده با فساد از قرار دادهای لوزتیکی و اکمالاتی نیروهای خارجی گرفته تا قرارداد پروژه های خورد و بزرگ داخلی، ادرات و موسسات دولتی  وحتی چوب واعاشه لیلیه ها و زندانها در دست همین افراد ووابستگان شان است وتا کنون کوچکترین علایمی از اشباع حرص سیری ناپذیر این افراد دیده نشده است.

با درنظر داشت نکات فوق باید علل دیگری را برای تمایل به فساد در جامعه ما جستجو کرد که بهترین دلیل را می توان در نظریه دو دانشمند دیگر غربی سراغ نمود.

فروید ودیویدرزمن دو دانشمند مشهور غربی می گویند که انسانها دارای یک نوع سیستم کنترول درونی هستند که مانع اجرای کارهای نامشروع می شوند که یکی از مهمترین این عوامل پایبندی های مذهبی است که اگر دریک جامعه وجود داشته باشد مانع انحرافات می شود تاثیر این سیستم کنترول درونی قویتر از هر سیستم دیگر است لذا عاملی که کارهای نامشروع را دریک جامعه تسهیل میکند تضعیف پایبندی های مذهبی و اخلاق مبتنی بر مذهب است ، تعغیرات سریع اقتصادی و توسعه همواره با تعغیر نظام اهنجاری و ارزشی جامعه ودر راس ان کاهش پایبندی های مذهبی همراه بوده است لذا با پیشگیری از انحرافات وفساد یا باید اخلاق مذهبی با تما قوا حفظ شود ویا اخلاق با ابزار دیگری در جامعه پایه ریزی شود درر مورد دوم بسیار دشوار و ناهمگون بوده و خود موجب تظاد گردیده .زمان وهزینه زیادی را ایجاب میکند.

آری در پهلوی  مفاد نظریات دورکیم علت اصلی بروز فساد در جامعه ما شکست مانعه اعتقاد مذهبی و فروریختن دیوار های وجدان انسانی است زمانیکه مردم رهبران شان می بینند که در مورد سجایای اسلام کتابها نوشتند وسخنرانیهای پر زرق و برق کردند و هنوز هم مردم را به تقوی و پاکی دعوت میکنند اما خود شان دارای های عامه را غصب میکنند ، حقوق مردم را تلف میکنند ، قتل برادران مسلمان شان را توجیه میکنند، قصرهای را مجلل می سازند خود به خود باورشان تضعیف می شود و اهسته آهسته به اعتقادات خود بی باور می شوند و زیر فشار فقر فزاینده و هجوم فرهنگ تجمل ومصرف مقاومت خود را از دست می دهند و فساد رو می اورند.

که این پدیده در نبود عنصر دوم مهار نمودن فساد که همانا کنترول بیرونی است قوت میگیرد و همه گیر می شود .

کنترول بیرونی همانا موجودیت سیستم مجازات درجامعه است که درنبود ان  عاملین فساد جسورانه عمل نموده که این خود باعث داخل شدن بقیه مردم در حلقه فساد میگردد.

 

 

صحت و جامعه

 

 

یادها و لحظه ها

 تار عنکبوت

این قصرهاکه سر به ثریا کشیده اند

چون عنکبوت تاربه هرجا تنیدده اند

آب و گلش زخون بیوه ودرمانده و یتیم

از استخوان خلق ستون برگزیده اند

این نقشها که زینت دیوار قصرهاست

خواب و خیال ملت در خون طپیده اند

معیوب گشته نسلی ویک شهر شد شهید

یک مشت مفتخوار زخونش مکیده اند

قارون شدند زرشوت و دزدی و اختلاس

دین را به مفت داده و دنیا خریده اند

این دلقکان بی هنرو فارغ از حیا

کورندکه ناتوانی مردم ندیده اند

چهار راه توطیه

اینجا ستاره ها همه تحقیر می شوند

اندیشه های سبز زمینگیر می شوند

حلاجیان که سد خرافات بشکنند

در چهار راه توطیه تکفیر می شوند

شیران بیشه های رهای و عافیت

در گیر ودار معرکه نخجیر می شوند

اندر هجوم گرم نفسهای بی حجاب

آئینه ها که خیرهِ تصویر می شوند

فریاد های بسته به زنجیر مدعا

در شامگاه حادثه شبگیر می شوند

دستی اگر بلند شود قطع می کنند

بهر کمان دشمن ما تیر می شوند

باتیغ شب به شاهرگ خورشیدمی زنند

مردان اسیرپنجه تزویر می شوند

تاراج باغ آیت میلاددرد بود

خیل کلاغ ها ست که جاگیر می شوند

بر خوان آفتاب نشسته غلام شب

پروانه های یخزده دلگیر می شوند

گوی که روز حشر به پا شد درین دیار

بس کودکان جوان نشده پیر می شوند

این حلقه های پاره چو روزی به هم رسند

بردست و پای توطیه زنجیر می شوند

گرراهیان وادی تنهای و سکوت

همت کنند روزی جهانگیر می شوند

 

 

رشوت خور و حرام خور مکار مرده باد

به حرامخواران بی حیا ، اختلاس گران ورشوتخواران ناروا

رشوتخورو حرامخور مکار مرده باد

آن وند گیر دلهِ غدار مرده باد

چشمش به جیب مردم بیچاره و غریب

باشد غلام دالر و کلدار مرده باد

نی ترس از خدا بود ونه شرم خلق او

پندیدهِ همچو خرس شکمدار مرده باد

در بین خلق لاف زصدق و صفا زند

در پشت پرده، هست ستمکار مرده باد

کچکول بدست همچو گدایان دربدر

دایم دوان در پی مردار مرده باد

چون ماری خوشخطند وبود خال ها سیاه

شیطان روسیاه و ستمکار کارمرده باد

با خدعه وفریب بچوشند  خون خلق

دارند همیشه میله ودربار مرده باد

خوک چورپه هایشان همگی غرق عیش و نوش

مردم اسیر رنج و ماتم بسیار مرده باد

دعویی شخصیت چو کند، آب میشوم!

میلش همیشه جانب مردار مرده باد

دیدو صفت بهر دری سر میزند خبیث

همچون قجیر هست حرام خوار مرده باد

از لقمه یتیم و عسکر و بیمار میزند

گاهی زچوب و تیل  به خروار مرده باد

ای دشمن خدا ز مسلمانی دم مزن

راشی ومرتشیست همه درنارمرده باد

 

چرا بدخشان دانشگاه ندارد؟

"شاهین"

ولایت بدخشان یکی از جمله ولایات فقیر اما بزرگ و پر نفوس افغانستان است که فاصله مرکز آن از کابل  580 کیلومتر( از طریق سالنگ) و 440 کیلومتر از طریق پنجشیر می باشد.این ولایت دارای 670 مکتب می باشد  وسالانه در حدود 6000 تن ازین مکاتب فارغ می گردند که در حدود نیمی ازین تعداد دختر اند.عده از این فارغان خصوصاً دختران به علت دوری راه ها وشرایط جوی نامساعد( دروازها ، راغها ، واخان، کران ومنجان) سالانه اقبال اشتراک در امتحان کانکور را نمی یابند زیرا طی نمودن فاصله بین بعضی ولسوالی ها و فیض آباد مدت بیشتر از طی نمودن فاصله بین کابل تا فیض آباد راطلب می نماید در حالیکه سویه تعلیمی در بیشتر مکاتب بدخشان به علت نبود انضباط و دسپلین موثر ، نبود کافی معلمین خوب و دلسوز ، کمبود مدیران خوب از همه مهمتر نبود معاش و امتیازات کافی و نبود رهبری قدرتمند در سطح پائین قرار دارد زیرا بیشتر معلمین بر اساس اعمال نفوذ قدرتمندان وزورگویان از مرکز تابدخشان مقرر می شوند  اکثر  فارغان نه تنها در جریان امتحان کانکور آمادگی نسبی جهت حل سوالات ندارند بلکه شیوه خانه پری نمودن اوراق سوالات را هم نمیدانند زیرا هئیت های کانکور که سالانه به بدخشان می روند بیشتر افراد شان خود سوادی چندانی ندارند چه رسد به اینکه شاگردان را رهنمایی نمایند زیرا در میان انها اگر یک یا دونفر استاد باشد بقیه مامورین و کارمندان خشره وزارت تحصیلات عالی اند که بیشتر نه برای اجرای وظیفه بلکه جهت به دست آوردن سفریه وکرایه به ولایت امن بدخشان می روند.تازه این آغاز مشکلات برای جوانان بدخشانست زیرا آنهای که اقبال اشتراک در کانکور را می یابند بعد از اعلام نتائیج با موجی تازهِ از مشکلات رو برو می شوند که بیشتر این مشکلات دامنگیر دختران بدخشانی است چونکه کارگردانان تحصیلات عالی بدون در نظر داشت شرایط موجود در کشور آنها را در مراکز تحصیلی ننگرهار ، کاپیسا ، قندهار ،  بامیان ،هرات و بقیه نقاط کشور می دهند اکنون بیایئد قضاوت کنیم که دختر وزیر ووالی این کشور به سواری لند کروزر دولتی درکابل ( تقریباً خانواده های تمام والیها و کارمندان عالی رتبه ولایات در کابل زندگی دارند) ازخانه تا مکتب یا دانشگاه با بیم و ترس می رود یک دختر فقیر با عفت وروستایی بدخشانی در شرایط کنونی چگونه جرئت نماید جهت ادامه تحصیل به کاپیسا و هرات و ننگرهار و قندهار برود؟ این در حالیست که وزارت تحصیلات عالی هم هر سال طی فرمانهای نمایشی تبدیلی از یک نهاد تحصیلی به دیگر نهاد تحصیلی را قدغن  می کند که البته این فرمان در مواردی که پول زور یاواسطه در کار نباشد عملی می شود در غیر آن جامعه سرمایه داری را همه میدانیم که پول هر ناممکن را ممکن می سازد و هر فرمانی را نا چل می سازد.پس دختر بیچاره بدخشانی که 12 سال عمر خود را با تحمل هزار رنج و مشقت صرف تعلیم نموده است جز اینکه در خانه بنشیند چه کاری باید انجام دهد؟ در بدخشان مرکز تحصیلیی جز چند دارالمعلمین نیم پی چند شبه دانشکده تعلیم و تربیه، ادبیات و زراعت که به کمبود شدید جای ، تجهیزات درسی و کدر مواجه اند نهاد تحصیلی دیگری وجود ندارد.یا مجبور است کورس کمپیوتر و انگلیسی بخواند تا جذب موسسه شود که بیشتر آنها در حقیقت مراکز فساد اند و شیوع اختلاس و بل سازی و غارتگری.بقیه چه کاری کنند؟ بعد ازین دوازده پاس ها را به صفت معلم هم قبول نمی کنند عجیب دنیای است هیچ پاس ویشکی  ، ریس می شود ، والی می شود ،  معاون والی می شودشش پاس و نه پاس دایرکتر و مینجر و کواردیناتور موسسه می شود اما دوازده پاس معلم نمی شود اینهم یک معمای دیگری در نظام سرمایه داری یا به قول کم و نیست های سابق امپریالیستی است.در سال 1388بیشتر از 5000 جوان بدخشانی از مرحله امتحان کانکور گذشتند که از جمله کمتر از نیم انها اقبال ورود به مراکز تحصیلات عالی را یافتند اما نیم دیگر بی نتیجه ماندند سرنوشت اینهمه جوانان که با قبول هزاران مشقت 12 سال تمام را با شکم گرسنه و پای برهنه مکتب رفتند و در روشنای چراغهای تیلی درس خواندند چه خواهد شد؟ آیا دهقان روستایی زمانی که می بیند فرزندش بعد از 12 سال تحمل رنج و مشقت هنوز سرنوشتی ندارد کودک هفت ساله خود را روانه مکتب خواهد کرد ؟ آیا تعدادی زیادی از کودکان و نوجوانان راهی پاکستان نخواهد شد تا در مدرسه های پاکستان شامل حلقه طالبان شوند؟یک سوال در ذهن چیز فهمان بدخشان جوانه زده است که چرا دانشگاه در بدخشان ایجاد نمی شود برای ننگرهار ،تخار، بامیان ، کاپیسا ، خوست و... دانشگاه ایجاد می گردد در حالیکه وضعیت راه های این ولایات به مراتب بهتر از بدخشان بوده و فاصله شان از مرکز به مراتب کمتر است و هیچ نوع ویژگی وبرتری فرهنگی  وتعلیمی هم نظر به بدخشان ندارند برای بدخشان چرا نه؟ مگر بدخشان کدر کافی ندارد؟ دارد ، مگر بدخشان نفوس کافی ندارد ؟ دارد ، مگر بدخشان جزء افغانستان نیست ؟ است پس چرا؟؟؟؟؟؟؟؟این چرا ها از تعصب و تنگ نظری نیست این بدان معنی نیست که درین ولایات دانشگاه نباشد اگر در تمام قریه های کشور دانشگاه ایجاد شود ما خوش هستیم زیرا مانند کوردلان قومگرا ، تنظیم گرا ، فرقه گرا وقریه گرا تنگ نظر نیستیم بلکه ما حق خود را می خواهیم جواب واضح است مردم بدخشان در پهلوی اینکه به گفته دیگران گوسفندی؟ هستند بدخشان این سرزمین نفرین شده صاحب ندارد ، دلسوز ندارد، ریس جمهور داشت ، معاون ریس جمهور داشت   ، معاون پارلمان دارد ، وکلای بازار گیر وخوانشی دارد، وزیر دارد  معین ووالی و ریس وجنرال و قوماندان به نرخ مندوی دارد اما صاحب ندارد دلسوز ندارد.حکومت های محلی بدخشان اگر توان می داشتند دروازه دارالمعلمین بدخشان را هم مانند دانشکده طب بدخشان می بستند زیرا از رشد کدرهای آگاه و روشن ضمیر و آزاده در بدخشان وحشت وجود دارد جونکه موجودیت چنین افرادی گلیم کدر نماهای فاسد ، وابسته ، رشوه خوار چاپلوس و موزه پاک را جمع می کند.فرزندان چوکی نشینان و قدرتمندان بدخشان یا در آنسوی مرزها تفریح می کنند یا در دانشگاه های دولتی و شخصی در کابل درس می خوانند پس آنها چه نیازی دارند تا در مورد بدخشان فکر کنند اصلاً تا کنون در ذهن انها مسئله ایجاد دانشگاه در بدخشان خطور نکرده است.ما منحیث یک مسئولیت تاریخی این پیشنهاد را به دولتمردان کشور می نمائیم تا درقسمت ایجاد یک دانشگاه در بدخشان فکر کنند ودلسوزانه عمل نمایند و به مردم بدخشان پیشنهاد می کنیم که بیش ازین گوسفند نشوند زیرا گوسفند یا خورده می شود یا دوشیده گاه گاهی پوست شیر را هم به تن نمایند و حق خویش را با استفاده از شیوه های دموکراتیک و مسالمت آمیز بیگیرند که حق داده نمیشود ، گرفته می شود.

پاسپورت بیگیرید درواز بروید

"ع. شرقی"

 

در قرن 21 که می شود بعد از چند ساعت از یک گوشه دنیا به گوشه دیگر رفت مردم 5 ولسوالی بدخشان مجبور اند در جریان 9 ماه سال بعد از اخذ ویزه تاجکستان از مرکز به ولسوالی های خود رفته یا ازولسوالیها به مرکز بدخشان بیایند یا اینکه در خانه های خود بمانند تا برفها آب شود به شرط انکه برف تازه نبارد و انانیکه از خانه هایی خود دورند ایران بروند،روزانه ده ها تن در کنار دروازه قنسلگری تاجکستان در فیض آباد صف می کشند تا ویزه بیگیرند و به خانه های شان بروند.

این مشکل دامنگیر صد هزار سکنه 5 ولسوالی  درواز و 30 هزار سکنه شغنان و3000 سکنه پامیر ها می باشد.

تا قبل از ایجاد قنسلگری تاجکستان در فیض آباد و بهبود روابط مرزی با تاجکستان و ایجاد بازارهای مشترک مرزی دروازی ها رو به رحم الله بودند همه امور زندگی شان به شکل طبیعی پیش می رفت مریض می شدند بدون دوا شفا می یافتند یا می مردند ، گرسنه می ماندند هر چه که سرشان می آمد تحمل می کردند دران زمان هر دروازی باید اکروبات می بود و آب بازی می آموخت تا از گذرگاه های مرگ آتنگها و جمبل جس و کواره و کرم بند بگذرد که اگر به دریای آمو سقوط کرد با آب بازی خود را نجات دهد.

اما امروز باید پول داشته باشد پول ویزه وپاسپورت ، پول کرایه موتر ، پول مصارف دیگر تا به خانه اش برود یا ازخانه اش به مرکز ولایتش بیاید.

اما پامیری ها چه کنند؟ مرز آنها در خرگوشی و گنچه بای در بام دنیا قرار دارد و بندر رسمی هم ندارد ویزه و پاسپورت هم ندارند در ارتفاعات بلند تر از 4000 متر زندگی می کند داکتر و دوا هم نیست مکتب و مدرسه هم نیست درخت و میوه هم نیست باید 8 روز پیاده منزل کند تا به خانه اش برسد دران سرزمین جز خدا هیچ قدرتی دیگر به داد ادم نمی رسد.

هیچکسی تا کنون به فکر این مردم نبوده است وکلای بدخشان در پارلمان ، مسئولین دولتی بدخشان و هیچکسی دیگر درین مورد سخن نمی گویند ومردم این مناطق هم میدانند که هیچکسی به فریاد شان نمی رسد به هیچ جای سر نمی زنند زیرا میدانند که وکیل یا درغم پروژه برای شرکت ساختمانی و انجیو خود است یا در پارلمان خواب خودرا پوره می کند مسئولین هم در غم پر کردن جیب خود و تهیه راپور های دروغین در مورد کارهای نکرده خویش اند پس خدا به داد این مردم برسد.

آریاناتلویزیون محبوب در بدخشان

"دانش فرهمند"

بدخشان به داشتن فرهنگ بلند شهرت دارد زیرا 50 سال پیش روزنامه داشت اما حالا ندارد ، 50 سال قبل مطبعه داشت اما حالا ندارد،50 سال مناظره و مشاعره های فرهنگی و مطبوعاتی روزانه داشت اما حالا ندارد.

50 سال قبل کنسرتهای پر جمع وجوش و انترکهای دیدنی داشت ف درامه داشت ، شعر جنگی داشت اما حالا ندارد. این شعر مبین حال ماست.

ترقی های عالم رو به بالاست

ولی ما رو به پایان می ترقیم

بلی در بدخشان امروز به تناسب حوزه های تمدنی هم سنگش ( بلخ ، هرات، کابل، ننگرهار ووو...)  سونامی فرهنگی در جریان است.

روزنامه 50 سال قبل دولتی بدخشان اکنون گاهنامه است دوستان عصبانی نشوند حقیقت همینست ضرورت نیست که جواب بنویسند زیرا مردم شاهد اند.

بعضی نشریه های چاپی دیگر به همت جوانان بدخشان به چاپ می رسد که بنابر نبود امکانات به هیچ وجهی بسنده نیست مانند سیمای شهروند ، شاهین ، هری...

در عرصه رسانه های صوتی فقط رادیو آمو ورادیو ملی است که رویداد های  فیض آبادرا نشر می کنند اما در ولسوالیها خبر نگار ندارند مجبورند به قول مقامات وافراد اتکا کنند که مقامات هم از صد یک را نمی گویند.

 رادیو جرم ، رادیو بهارستان ورادیو کشم نیز در حوزه خویش فعالیت دارند اما با مشکلات جدی امکانات ومحدودیتها مواجه اند.

رسانه های تصویری علاقه به بدخشان ندارند فقط زمانی به بدخشان می آیند که وزیر یا سفیری سفر چند ساعته به بدخشان داشته باشد فقط تلویزیون ملی است که گاه گاهی در صورت که به کمبود خبر مواجه شود بیاد بدخشان می افتد حق به جانب   هم است در 34 ولایت زود تر به کدامش برسد.

تنها رسانه تصویری که در جریان یک سال گذشته گزارشات اقتصادی ، فرهنگی ، انکشافی و اجتماعی بدخشان را به نشر رسانده است تلویزیون آریانا بوده که کارمندان آن با قبول زحمات بسیاری کوره راه های درواز و کران و منجان و واخان را در نوردیده گزارشاتی جالب و دیدنی را از بدخشان تهیه نموده نشر کردند که تحسین بیشتر بدخشانی های دردمند را در ولسوالیهای سرحدی بر انگیخت وحتی بدخشانی های خارج از کشور بیشتر گزارشات فرهنگی و هنری بدخشان را ازین تلویزیون ثبت نموده بار بار با دیدن ان بیاد سر زمین خود دل خوش می کنند.

بعد از نشر گزارش آریانا از دیپو های آشبکه انکشافی آغاخان در قلعه خم بدخشان تاجکستان که 287 قلم اجناس و اموال شامل 2000 تن مواد ساختمانی و غذای برای مدت بیشتر از 2 سال اجازه عبور از مرز را نیافته بود و جالب اینکه ازین جمله 600 گندم سازمان غذای جهان بود که توسط یکی از وکلای پارلمان قرار دادانتقال آن به ولسوالی های درواز صورت گرفته بود( وکیل صاحب درون بر بوده تا قرار داد گندم ایستاد است) اما در انسوی مرز رها شده بود در جریان یک ماه تمام این اجناس و اموال انتقال یافت و ریس جمهور تاجکستان به مقامات محلی هدایت داد تا در آینده هیج نوع مزاحمتی در انتقال ضروریات ولسوالیهای مرزی افغانستان ایجاد نکنند.

نشر گزارش معدن ، نمایش تصاویر کوره راه های جمبل جس و کواره وکرم بند و علی مدد ، نوشته به جامانده از عصر قبل ازمیلاد ،برای نخستین بار در پرده تلویزیون امتیازی است که باید به تلویزیون آریانا داد.

که این همه تلویزیون آریانا را در دل های بدخشانی ها محبوب تر نمود گذشته ازان تلویزیون آریانا یگانه رسانه است که در بدخشان انتن محلی داشته و درخانه هر فیض آبادی بدون ماهواره قابل دید است.

 این همه حدمات خبر نگاران این رسانه در بدخشان تلویزیون آریانا را به پر بیننده ترین تلویزیون مبدل کرد اما در بعضی موارد خشم افراد ولگرد ، بی هدف و حسود وبیماران روانی را بر انگیخت زیرا چنین افرادی در هر جامعه موجود است که تحمل هیچ چیزی را نداشته و همیشه به فکر منافع شخصی و ارضای عقده سرکوفته و چرکین خویشند.

کسانی که در جامعه از ارزش های اخلاقی و اجتماعی محرومند به عقده اودیپ مصابند تحمل هیچ نوع پیشرفت و انکشاف را ندارند. نه خود توانای کار را دارند و نه توان دیدن کار دیگران را که لعنت برین بیماران روانی باد.به قول معروف نه زن خانه اند و نه مرد بیرون.

مشاور،مزاحم یا کم سواد خوش معاش

"کاندید مشاور"

گاه گاهی از طریق رسانه ها در مورد تعدد مشاورین در ادارات و ناکارای ایشان می شنیدم اما ندیده بودم زمانیکه از نزدیک دیدم باور کردم.زیرا زمانیکه این مشاورین شیک پوش را میدیدم در مقابلشان احساس خوردی می کردم زیرا فکر میکردم که هد اقل دکترای علوم است.

اساساً مشاور باید کسی باشد که دانش و تجربه مسلکی اش در امر مورد مشور بیشتر از مشاوردار باشد اما قراریکه مشاهده می شود این یک درجن مشاورین کم سواد کم دانش پر توقع که ادارات تنگ کرده اند خود به سالها تعلیم و مشوره نیاز دارند جالب اینست که بیشتر اینها اسناد صنف 12 را به مشکل جعل کرده اند ادعای داشتن دیپلوم را دارند که اگر بپرسی  فاکولته رادرکجا خواندی میگویند در انترنت.

زمانیکه بگوی فلان مکتوب را بنویس میگوید والله کمپیوتر را فراموش کردم.

بهر حال این انفلونزا تازه به ولایات هم سرایت کرده هر چند در تشکیلات دولتی در بسیاری ادارات به نام مشاور چیزی وجود ندارد بلکه اینها کارمندان قراردادی برنامه های موقت انکشافی اند یا مسئول اکمالات دفاتر دولتی از طریق موسسات اما زمانیکه خود را معرفی می نمایند چون بست شان اسم با مسمی ندارد فوراً ادعای مشاوریت می کنند.

در جای که باید یک انجنیر مقرر شود دوازده پاس دبل چانس استخدام می شود ، چای که نیاز به دانشتن زبان و کمپیوتر باشد آغا اصلاً بلدیت ندارد ، جای که به مشوره مسلکی یا اداری نیازاست آغا اصلا نمیداند که چه بگوید.

بهر حال استخدام بیشتر افراد در بستهای دالری قراردادی بر اسساس شناخت و روابط صورت می گیرد نه نیازمندی اداره.

آغای که استخدام می شود یا وابسته مسئولین است یا مربوط به موسسه معاش دهنده که جز درد سر و مزاحمت دستاوردی ندارند.

 با درنظر داشت نکات فوق پیشنهاد می شود یا این بستها منحل شوند یا کسانیکه اهلیت ، دلیاقت دانش و تخصص مورد ضرورت در زمینه را داشته باشند استخدام گردند.

در بدخشان چه میگذرد

 

بدخشان سرزمین رفته از یاد ها را می ماند تنها چیزی که دارد امنیت است که محصول فرهنگ مردم بدخشان است ورنه قول اردوها هم نمی تواند این دره های پر پیچ و خم را زیر پوشش بیگیرد.

این سرزمین کوهستانی و صعب العبور است از یک ولسوالی تا ولسوالی دیگر باید ساعتها سفر کرد و گاهی از قریه تا قریه دیگر بدینگونه.

بیشتر از 50 فیصد سکنه ایین سر زمین زیر خط فقر زندگی می کنند وسالانه باید 70 هزار تن غله از بیرون وارد شود تا شکم گرسنه بدخشانی از نان خشک نیم سیر گردد.

برای تداوی یکصد هزار بدخشانی درولسوالیهای خاش ، یمگان، کران و منجان وماه می و زیباک داکتر طب وجود ندارد زیرا پالیسی حصت عامه چنین حکم میکند.

یکصد هزار سکنه ماه می ، نسی ، شکی ، خواهان تا هنوز به سرک موتر رو دسترسی ندارند.

هر گاهی خواستند دیدن زن وبچه خود بروند باید ویزه تاجکستان بیگیرند

نه از مستی بلکه از مجبوریت.

320             مکتب تا هنوز تعمیر ندارد.مرکز ولایت آب مشروب صحی ندارد.

قیمت یک کیلووات برق 45 افغانی است انهم برای 4 ساعت در یک شبانه روز.

80 فیصد جوانان 6 ماه در سال بیکار اند که مجبورند سرباز شوند و به جبهه بروند یا اینکه عازم ایران و پاکستان شوند.

با وجود تمام این مصیبتهای طبیعی

رشوت در ادارات به رکن اساسی تبدیل گردیده است اگر باور ندارید در خیابان بروید و از مردم بپرسید

تقریباً تمام قراردادهای عمده ادارات دولتی در دست افراد مربوط به کارمندان عالیرتبه محلی یا وابستگان شان است.اگر باور ندارید از کراکشان و چوب فروشان دیروزی بپرسید

بیشتر خانه های کرای بالاتر از هزاران دالر موسسات مربوط این عالیجنابان است کسانیکه  قبلاً کرایه نشین وکراکش بودند امروز صاحب قصر هاوباده کش هستند.

در بیشتر پستهای  دارای معاش دالری ،اداری و خدمات و لوزستیک وابستگان مسئولین عز تقرر یافته اند باور ندارید حاضری را بیبینید

بیشتر کارمندان موسسات و پروژه های بزرگ از طرف عبدلک ها و بادرکها معرفی می شود.

بیشتر زمینهای دولتی و ملکیتهای عامه توسط مسئولین دولتی ، وابستگان عبدلک وبادرک یا غصب یا توزیع غیر قانونی شده است.

در بیشتر مقرری ها حتی در سطوح پائین تا پیاده ها مداخله عبدلکها وبادرکها ووکلا مشهود است.

وسایط و امکانات دولتی در خدمت زن و بچه عبدلکهاو بادرک هاست.

فرهنگ رد و انکار به عوض اعتراف و اصلاح عمل میکند.

هیچکسی حاضر به قبول ناتوانی و ضعف خویش نیست.

همه از صداقت و راستی دم می زنند اما قصرها دارای ها و لندکروزرها ها، شکست وریختها ویرانی ها داستانی دیگری را حکایه میکنند.

موملای ، چکمن ، زیره و عسل بدخشانی همراه با بندلها جلو هرگونه تبدیلی و تعغیر را میگیرد.

پستنه ها به چوکی ها ایلفی شده اند برای تعغیر باید چوکی را شکست ورنه ایلا دادنی نیست.

تفتیش خود به کله خور تبدیل گردیده است حق خود را میگیرد و می رود نان و جایش تاوان می ماند مانند گدا از ادارات چنده جمع می کند.

بیشتر پروژه ها ناقص و ناتکمیل می مانند زیرا ادای حق میکنند.

حرف بسیار است و دستاورد کم گزارشات و پریزنتشنها بدخشان را سنگاپور می سازد اما چشمدیدها چیزی دیگریست.

بی سواد ها و کم سواد ها به چوکیها چسپیده اند و کدر های جوان ، تحصیلکرده ها سازندگان اصلی جامعه دنبال کار سرگردان.

وکیلان انجیو می سازند و شرکت ساختمانی، بودجه ها را میگیرند و می خورند و آب از آب تکان نمی خورد.

ذغال و دال و کمپل در فیض اباد با چیزهای عجیبی مالچه می شود و حادثه زدگان در روستاها از گرسنگی و سرما می می میرند.

گندم حالت اضطرار به شکل اضطراری فروش می شود تا  تعمیر های نیمه کاره تکمیل شود اما واخانی ها علف می خورند وشغنانی ها آش باقلا.

گاهی هم دیوانگان وبیماران روانی مسئول اداره میشوند وصبح تا شام با مراجعین دست و گریبان اند اما ازینکه واسطه دارند خرد ودانش ندارند باید بمانند چون مورد حمایت عبدلک  هاهستند.

شاروالی یک متر زمین ندارد اما مسئولین ده ها جریب زمین دولتی یا زمینهای خریداری شده از پول اختلاس را باغ ساخته اند  وعبدلک هایشان صدها جریب را.نوش جان مربی داری مربا بزن

مردم در بدخشان علف می خورند

شاید این خود یک مبالغه را ماند اما حقیقت روشن وعریان است  سفر هئیت مختلط صحت عامه و موسسات خارجی به واخان ثابت کرد که در ولسوالی واخان تنها در یک قریه 13 واقعه پتک لنگ موجود است که 5 واقعه ان تازه بود.

پتک یک نوع علف یا از جمله حبوباتی است که آرد ان را به گاوها می دهند اما مرد م فقیر واخان جهت رفع گرسنگی چون به گندم و جو دسترسی ندارند ازان منحیث خوراک استفاده میکنند در پوست پتک ماده زهری است که باعث از کار انداختن رگهای عصبی شده و فلج رابار می آورد که شخص را به طور دایمی معیوب می سازد که این مرض در بدخشان بنام پتک لنگ مشهور است اما این بخت برگشتگان با وجود دانستن این حقیقت به خاطر نجات از گرسنگی مجبور می شوند تا ازین علف زهری تناول نمایند.

اینهمه درحالی رخ میدهد که سالانه ده ها هزار تن گندم ومواد غذای از طرف کمیته اضطرار و موسه غذای جهان  به بدخشان تخصیص داده می شود اما بیشتر این کمکها توسط مفسدین و شرکای جرمی شان حیف و میل می شود و روستائیان بدخشان علف می خورند.

رشد سپورت چاقوکشی در بدخشان

ازقرار معلوم مابدخشانی ها هم از دیگران کم نیستیم اگر دیگران کپ قهرمانی کرکت و کاراته را می گیرند ما هم اگر در مسابقه جهانی چاقو زنی اشتراک کنیم با شکست دادن کاوبای های تکزاسی کپ چاقوزنی را خواهیم گرفت.

در جریان یک ماه در شهر فیض آباد 25 تن با ضرب چاقو زخمی و دو تن جان باختند جالبترین صحنه شب  عید رمضان رخ داد که درجریان ان 4 تن زخمی شدند انهم در پیش چشمان پولیس. مسئولین منکر نشوند زیرانام افراد زخمی در کتاب راجستر شفاخانه موجود است.

هرچند سپورت چاقو زنی از گذشته ها معمول بود اما دران زمانها چاقو زنی از خود اصول و طرزالعمل خاص داشت و هرکس نمی توانست خود سرانه چاقو زنی نماید بلکه افراد مشخص دارای جواز چاقو زنی بودند که مطابق طرزالعمل میدانستند چه وقت در کجا و چگونه چاقو زنی نمایند و کدام قسمت را هدف گیرند که در بیشتر موارد چاقوزنی ها تلفات جانی نداشت زیرا افراد مسلکی عمدتا ان قسمت های از بدن حریف را هدف قرار می دادند که خطر ناک نباشد.اما چاقو کشان امروزی پابند اصول نبوده و بیشتر نقاط حیاتی را هدف قرار میدهند که منجر به مرگ می گردد و زمان و مکان را هم در نظر نگرفته بلکه در روز روشن در پیش چشم نیروهای امنیتی عمل می کنند و جالبتر اینست که در بعضی موارد نیروهای امنیتی را نیز هدف قرار میدهند جالبتر اینست که قبل از دستگیری رها می شوند بدین معنی تیلفون رهای شان قبل از دستگیری شان می رسد.

کمیسیون انکشاف شهری بدخشان تجربه موفق کار مشترک

همانگونه که اگاهی دارید از آغاز سال 1389 تا کنون تعغیرات عمدهِ در سیمای شهر فیض آباد به وجود امده که تمام این تحولات نتیجه کارکردهای کمیسیون انکشاف شهری بدخشان می باشد جهت وضوح بیشتر مصاحبه داریم با داکتر صبغت الله خاکساری ریس عمومی اجرائیه و ریس کمیسیون انکشاف شهری بدخشان:

سوال : داکتر صاحب می شود چگونگی آغاز کار کمیسیون انکشاف شهری بدخشان را توضیح دارید؟

جواب:همانگونه که مردم بدخشان آگاهی دارند از آغاز کار حکومت جدید تا اوایل سال 1388انکشافات چشمگیری در عرصه بازسازی در ولایت بدخشان خصوصاً در شهر فیض آباد رونما نگردید.

بیشتر پروژه های بزرگ مانند میدان هوای با بودجه ده میلیوون دالر ، قیر ریزی سرکهای فرعی شهر جدید ، اعمار شبکه آب آشامیدنی فیض آبادف اعمار تشنابهای شهر فیض آباد ، اعمار تعمیر مکتب نرس قابلگی ، اعمار تعمیر شاروالی فیض اباد، تعمیر دارالعلوم بدخشان، تعمیر ریاست آبیاری، تعمیر ریاست معادن، تعمیر اطاقهای تجارت و چندین پروژه دیگر که بودجه آنها بالغ به میلیونها دالر می شود به علت ممانعت افراد ماجراجو و زورمند از تطبیق باز مانده بود بر اساس هدایت کتبی والی بدخشان کمیسیون انکشاف شهری بدخشان متشکل از شاروالی فیض آباد، قوماندانی امنیه، ریاست امنیت ملی ، ریاست برق، ریاست آبیاری، ریاست عدلیه، ریاست حج و اوقاف، ریاست شهرسازی، ریاست زراعت، آمریت فواید عامه،شورای ولایتی ، آمریت ترافیک، مجتمع جامعه مدنی بدخشان، شورای سرتاسری مردم بدخشان، شورای انکشافی فیض آباد تحت ریاست ریس عمومیی اجرائیه ایجاد و بعد از ترتیب پلان کاری ماهانه وربع وار به کار اغاز کرد.

سوال : می شود کارکرد های کمیسیون را ردیف نمائید؟

 

کمیسیون در قدم نخست زمین مورد ضرورت تاسیسات قبلاً ذکر شده را دراختیار ادارات قرار داد که کار اعمار بیشتر این تاسیسات تکمیل گردیده است. همچنان زمینه برای تطبیق پروژه میدان هوای فیض آباد مساعد گردید که کار ان عملاً ادامه دارد.

در شش ماه اول سال 1389 کمیسیون انکشاف شهری اجراات زیر را عملی نموده است.

1-                راه اندازی کمپاین وسیع نهالشانی در سرتاسر بدخشان

2-                اجرای برنامه نهالشانی( 50هزار نهال) در مسیر پیاده روهای سرک شهر جدید،گلدان  ، دامنه های جلغر ، ساحه خواجه معروف ودیگر ساحات دولتی ، 

3-                برداشتن موانع ، خوازه ها ،  راه زینه ها از مسیر جاده های موتر رو و پیاده رو ها در شهر کهنه وشهر جدید.

4-                هموار کاری غند 24 به مساحت 12 جریب زمین

5-                جغل اندازی ساحه غند 24 و جاده های اطراف ان

6-                هموار کاری ساحه پل الی سه راهی ولایت.

7-                تخریب عمارت متروک ریاست برق و هموار کاری ساحت مربوط به ان.

8-                پاک کاری اطراف شاروالی.

9-                برداشتن موانع از حریم ساحات سبز شهر جدید.

10-           تخریب دکانهای متروک حج و اوقاف و هموار کاری ساحات مربوط به آن.

11-           هموار کاری جناج جنوبی خرقه مبارک و جا بجای دکانداران خرقه مبارک.

12-           هموار کاری و توسعه سرک جوزون.

13-           تحریب دکانهای متروک مسیر سرک پل خشتی.

14-           پرکاری  خندق عقب مسجد فاضل بیکی.

15-           هموار کاری چوک پل خشتی.

16-           هموار کاری وترمیم گولای هده بهارک.

17-           برداشتن موانع از میدان مقابل محکمه

18-           هموار کاری میدان مقابل محکمه.

19-           تخریب دیوار محکمه و ریاست معارف جهت توسعه پیاده رو مطابق نقشه.

20-           تخریب هوتل قاسم که به شکل غیر قانونی در مسیر سرک اعمار شده بود.

21-           پاک کاری ساحات مقابل میدان بزکشی توسط افارد غاصب اشغال شده بود.

22-           هموار کاری وپاک کاری ساحات سبز از کوترمه الی تانک تیل حاجی عبدالرحمن.

23-            هموار کاری ،آماده سازی تکمیل برنامه نهالشانی در مسیر سرک و گلدان شهر جدید.

24-           هموار کاری ساحه غربی پل جوزون.

25-           انتقال هده بهارک به تانک تیل خارج شهر کهنه.

26-           انتقال هده های مسیر کشم به خارج از شهر جدید.

27-           جا به جای هده وسایط شهر جدید ویفتلها در غند 24.

28-           پاک کاری خیابان از وسایط ودستفروشان.

29-           جغل اندازی راهرو کلوپ پامیر.

30-           هموار کاری سرک های اطراف مینابازار.

31-           بررسی مشکلات ناشی از نلدوانی در ساحه فقیر آباد.

32-           ارزیابی مشکلات موجود در کار پیاده روهای شهر جدید.

 

33-پاک کاری دکانهای ( 84 دکان) شخصی تخریب شده از ساحه خرقه الی مندوی کهنه.

34-هموار کاری ساحه خرقه الی مندوی کهنه.

35-پاک کاری اطراف مسجد سربازار الی پل خیابان از خاک وسنگ باقیمانده از تخریب دکاکین.

36-پاک سازی اطراف ریاست برق .

37-آغاز کاراعمار مندوی جدید در غند 24.

38-آغاز کار پارک سازی در میدان مقابل محکمه.

39-آغاز کار پارک سازی در ساحات سبز کنار پیاده رو شهر جدید.

سوال: لطفاً برنامه بعدی تان را بازگو نمائید؟

پلان بعدی کمیسیون نکات زیرین را شامل است:

1- ادامه کار تطبیق ماستر پلان شهر کهنه

2-پاک کاری مکمل ساحات دولتی مقابل میدان بزکشی.

3-انتقال فلزکاران ، مستری ها، نجاران ، چوب فروشان، حلبی سازان و عمده فروشان مواد ساختمانی به خارج از شهر.

4-تنظیم و جابه جای اصناف در نقاط معین.

5-رفع موانع باقیمانده در نقاط مختلف شهر.

6-آغاز تطبیق ماستر پلان شهری در بلند ابه و ساحات سفید دشت شهدا.

7-کار روی ایجاد شهرک های جدید در حاشیه فیض آباد ( شورابک-سمدره) ، ساحات میدان هوای ، دشت خمچان ، لایابه .

سوال : می شود از امکانات و منابع تمویل برنامه های خویش پیزی بگوئید؟

جواب : ما در جریان تمام فعالیتهای خویش که در یک هماهنگی کامل اعضای کمیسیون انجام یافته از منابع متعدد استفاده کردیم و کدام تخصیص خاص نداشتیم اما انچه که شایان ذکر است همکاری همه جانبه مردم و نیروهای امنیتی ، ترافیک ودر صدر ریاست امنیت ملی بوده که زمینه را جهت تطبیق برنامه های ما مساعد ساختند مابا استفاده از شیوه اعانه وانداز از ادارات و موسسات کمک گرفتیم ذیلاً فهرست می گردد:

1-         لودر راه سازی روستایی انکشاف دهات به شکل دوامدار

2-         لودر آمریت فواید عامه به صورت وقفهِ

3-         دمترک شاروالی به شکل دوامدار

4-         دمترک فواید عامه به شکل وقفهِ

5-         دوعراده دمترک موسسه افغان اید به شکل دوامدار

6-         500 لیتر تیل اعانه حاجی عبدالقدیر

7-         400 لیتر تیل و19000 افغانی پول روغنیات شبکه انکشافی اغاخان.

8-         دوهزار لیتر تیل از ادارات فواید عامه، برق ، ریاست عمومی اجرائیه شاروالی ، شورای انکشافی ، قوماندانی امنیه

9-         3000 لیتر تیل از بودجه آسیا فوندشن دفتر ولایت که هنوز قرض ان پرداخت نشده است.

10-    10000    دالر  موسسه یو اس اید جهت ایجاد پنجره های گلدان شهر جدید به شاروالی پرداخته است بقیه مصارف از بودجه شاروالی در نظر گرفته شده است.

11-    گندم ووسایل زراعتی توسط موسسه غذایی جهان موسسات دیگر جهت ایجاد کمربند سبز..

12-    حشر دمترکهای شخصی

در پایان پیام تان به مردم؟

با ابراز سپاس از مرد قدرشناس بدخشان خصوصاً مالکین شهر فیض اباد که زمینه را برای تطبیق ماستر پلان اماده کردند که این یک آرزوی تاریخی همه بدخشانیان خوب و با فرهنگ بود می خواهم عرض کنم که هدف ما خدمت به مردم و ادای رسالت تاریخیمان در قبال مردم ووظیفه و مسئولیتمان بوده می خواهیم سر زمین دوست داشتنی مان بدخشان با عزت و سرفراز باشد بدیینوسیله از تمام بدخشانیان خصوصاً مالکین عزیز توقع دارم همانگونه که تا کنون با ماهمکار بودند در آینده هم با باشند و فریب تبلیغات یاوه گویان بی هدف ، و بیکاره های مایوس و حسود را که توانای دیدن دستاوردهای فرزندان بدخشان را ندارند نخورند و با همکاری صمیمانه و حوصله مندی خردمندانه شان مارا در ساختن یک شهر زیبا و آبرومند یاری رسانند.

 

 

 

 

 

 

 

فساد اداری حقیقت عریان

هیچ شکی نیست که جامعه در حال گزار از حالت جنگ و.بحران را نمی شود با جوامع  مرفه  ودر حال صلح مقایسه کرد اما آنچه که غم انگیز است گسترش وحشتناک فساد در قدمه های مختلف ادارات دولتی ف موسسات و جامعه روستای افغانستان است که باگذت زمان نه تنها کم نمی شود که بلکه روز به روز قوس صعودی خود را پیموده و هیچ امیدی به بهبود ان وجود ندارد مگر اینکه معجزه صورت گیرد.

بیشتر کمکهای جامعه جهانی حیف ومیل می شود ، اختلاس و رشوت ، خویش خوری و استفاده جوی در موسسات خارجی  و داخلی و ادارات دولتی بیداد می کند، افراد ناشایست و فاسد نه تنها کنار زده نمی شوند که بلکه ارتقای مقام می یابند ، هیچ نهادی صادقانه در راستای مبارزه علیه فساد گام بی نمی دارد خلاصه اینکه امیدی به فردا نیست.

روز به روز قصر ها قد می کشند ،  بلند منزلهای تاراجگران دارای های عامه  به روی فقرا دهن کجی میدهند. لند کروزر های آخرین سیستم  رشوه خواران و اختلاس گران جاده ها را تنگتر می سازد.

با انکه یکسال از آغاز مبارزه علیه فساد می گذرد تا هنوز کسی درین نمد موی را پیدا نکرده است بعضی افرادی هم که به مجازات کشانده شده اند افراد بی وسیله و بی واسطه بود اند.

پس مشکل در کجاست؟ چرا دستاوردی در راستایی مبارزه با فساد وجود ندارد؟

زیرا ما می خواهیم فساد را توسط مفسد محو کنیم که چنین کاری ممکن نیست راه امحای فساد ایجاد ادارات ووضع قوانین جدید و راه اندازی تبلیغات میان تهی نیست بلکه نابودی  مفسدین است از صحنه سیاست و اداره.

یک وزیر مفسد، یک والی مفسد یک ریس مفسد و یک کارمند مفسد با تبدیلی از یک جای به جای دیگر  پاک نمی شود بلکه مفسد تر می شود اگر دولت و جامعه جهانی اراده نابودی فساد را درافغانستان دارند باید ادرات دولتی و موسسات را از افراد مفسد ، رشوت خور ، اختلاس گر و استفاده جو پاک کنند  به خصوص ارگانهای عدلی قضای و امنیتی را که مسئول مبارزه بافساد اند ، رسانه ها باید سلیقوی عمل نکنند ودر قسمت افشای چهره های مفسدین از رهبر گرفته تا رهرو از وزیر گرفته تا دبیر سهل انگاری نکنند ومردم  درمقابل فساد و حق تلفی ایستادگی نمایند ودر اجرای فساد با مفسدین ولو که وابستگان شان باشد همکاری نکرده و بر علیه فساد مبارزه کنند.

چرا معاونین ولایات و ولسوالان پی آر آر نمیشوند؟

همانگونه که همگان اگاهی دارند چندین ماه قبل مکاتب رسمی عنوانی ولایات ضمیمه فرمان ریس جمهور در مورد راه اندازی پروسه رقابتی استخدام معاونین ولایات وولسوالان از طریق اصلاحات اداری ارسال شد که به تعقیب آن بستهای عده از معاونین ولایات وولسوالان به اعلان داده شد که به دنبال ان عده زیادی از کدرهای تحصیلکرده  و جوان در بستهای متذکره فورمه خانه پری کردند و در انتظار شارت لست و گذراندن امتحان بنابر مصداق ضرب المثل "بزک بزک نمرکه بهار میشود" نشستند به دنبال قضیه تمام ولسوالان  ومعاونین برحال ولایات برای تک ودو با استفاده از هر امکانات عازم مرکز شدند هفته ها وماه ها گذشت اما از شارت لست و پی آر آر خبری نشد .

مطابق مفاد ماده هشت قانون خدمات ملکی کسانیکه حق کاندید در بستهای معاون والی وولسوال را دارند که حد اقل لیسانس باشند.

تا جائیکه ما میدانیم تعدادی زیادی از ولسوالان و معاونین ولایات خویشاوندان   یا گماشتگان رهبران سیاسی ، رهبران قومی ، وکلای پارلمان (  به گونه مثال دوولسوال ولایت بدخشان برادر  یک وکیل است اینکه چند تای دیگر گماشته ووابسته به ایشانست به حق معلوم) اند که به قسم سهمیه برای خویش پستها را مانند مال غنیمت تصاحب کرده اند که البته در صورتیکه این افراد تحصیل ، توانای ، تخصص و تقوی  لازم برای این پستها را داشته باشند ما حرفی نداریم اما با کمال تاسف که این افراد نه تنها لیسانسه نیستند که بیشتر شان کم سواد یا بی سواد اند ودردناکتر اینکه که اکثر ایشان ده ها سال میشود که درین بستها سرش شده اند که بعد از استقرار حکومت نوین با استفاده از صلاحیت وظیفوی اسناد دوازده پاس و بالاتر را بدون اینکه یکروز در صنف منحیث شاگرد نشسته باشند از موسسات تحصیلی ولایات مربوطه یا مرکز به زور واسطه یا پول گرفته اند که اگر روزی درین کشوری مردانی با همتی پیدا شود تا این قضایا را برررسی کند همه چیز روشن می شود چون فعلا ما چنین مردانی را در میدان اداره و سیاست سراغ نداریم که در مقابل زور وزر و تزویر ایستادگی نماید.

با درنظر داشت دلایل فوق تلاشها آغاز شد تا ولسوالان برحال کم تحصیل را از قانون مستثنی نمایند وحق اشتراک در رقابت را برای شان قایل شوند یعنی که ولسوالان بر حال می توانند دوباره کاندید نمایند ولو که بیسواد یا کم سواد باشند ازینکه ولسوال اند حق دارند بی واسطه ها بایند لیسانسه باشند وسابقه کار هم داشته باشند هراس ما ازینست که وکلای پارلمان ورهبران گروه های بی دستاورد سیاسی ، فرقوی به خاطر حفظ چوکی وابستگان خویش چنین فرمانی را برای معاونین ولایت نگیرند وحتی ماده قانون درین مورد را حذف نکنند.

به هر حال ! پروسه رقابتی این بستها به بهانه انتخابات ماه ها به تعویق افتاد و تا کنون اقدام اساسی در مورد صورت نگرفته است اینهمه درحالیست که مردم در مجموع از چسپیدن مسئولین بلند پایه به چوکیها برای مدت سالیان دراز خسته شده اند خصوصا از کسانیکه نه تحصیل دارند نه تقوی نه توانای نه تخصص که بر علاوه این به انواع فساد اداری و اخلاقی متهم هم هستند.

هرچند درجریان این 8 سال مردم افغانستان شاهد فرامین زیادی ریس دولت بوده اند که توسط مسئولین اجرای دولت تطبیق نشده و درتاق نسیان گذاشته شده است که دلیل آن ناتوانی مسئولین اجرایی یا آلودگی ایشان در فساد اداری وگیرماندن در حلقه روابط سیاسی وگروهی است زیرا ما می بینیم زمانیکه یک نجار به شاگرد خود یک وظیفه را می سپارد شاگرد آنرا با جان ودل بدون دلیل و برهان اجرا می کند اما در نظام امروزی ما ریس جمهور ده هدایت را کتباَ به وزیر یا پائینتر ازان صادر می کند وزیر اجرا نمی کند اگر وزیر اقدامی نمود ، معین دلیل تراشی می کند ، اگر معین کاری انجام داد ریس موافق نیست و اگر  ریس هم اقدامی کرد زور هیچ کس به مدیر صاحب که دعوی 40 سال سابقه کار را دارد نمی رسد که در نهایت یا فرمان  اجرا نمی شود یا اینکه با دلایل نا موجه به تعویق می افتد.

همانگونه که میدانیم ولایات وولسوالی ها ستون فقرات اداره و امنیت کشور اند ویکی از دلایل بروزاینهمه نارسایی ها بعد از استقرار حکومت جدید و گسترش نا امنی ها همانا گماشتن افراد بی کفایت ، مفسد ، رشوه خوار ، بی احساس ، اختلاس گر وفرقه گرا در پستهای حساس نظامی وملکی در ولایات وولسوالی ها می باشد که این مسئله نیازی به توضیح ندارد زیرا مردم عقل دارند و کودن نیستند تادر مورد اجراات روزانه مسئولین قضاوت ننمایند آنها می بینند که افراد مفسد بعد از یک یا دوسال کار در بستهای ملکی و نظامی دولتی یا موسسات صاحب میلیونها دالر می شود قصر می سازند هیچکس ازانها نمی پرسد که اغا ازکجا کردی تو قبل از احراز این پست گدا بودی ، کرایه نشین بودی ، دست و دهن بودی از کجا کردی؟ اما در مقابل این  مفسدین، مانند گربه های عابد ادعای تقوی و خدمتگزاری می کنند وزبان شان درازتر از دست شان است و سالیان دراز بر شانه های مردم سوار، بی پروا حکومت می کنند یقیناً که اعتماد مردم به نظام سست شده و به مخالفین می پیوندند.

ما با تجارب که درین برهه زمانی داریم و درجه دیده درای و شلگی مسئولین کم سواد و بی تحصیل ادارات را میدانیم متیقین هستییم که به این زودی ها میدان را رها نمی کنند از یکطرف خود شان با ارائه اسناد جعلی و تقلبی تلاش می نمایند تا دوباره بستهای میراثی مانده از پدرانشان را با استفاده از هر وسیله ممکن حفظ نمایند .ازجانب دیگر حامیان ایشان به هیچ قیمتی حاضر نیستند تا منافع خود را درمحلات با از دست دادن این مهره ها در خطر بینند زیرا اگر این مهره ها نباشند رسانه ها و مطبوعات پرده از فساد  و غصب  زمین  بر میدارند ، وابستگان و گماشتگان بی سواد دیگر شان از ادارات بر کنار می شوند ، مافیای اقتصادی  که تمام قرار دادها را در سطح ولایت از قرارداد چوب وتیل و تماکو گرفته تااعاشه محصل ومتعلم  و شاگرد وسربازرا  در انحصار دارند از صحنه کنار میروند، درنیصورت دیگر کسی نیست تا در روز انتخابات به نفع شان تقلب نموده به زور سر نیزه برای شان رای بیگییرد بناءً با استفاده از شیوه های مختلف در حفظ  آنها میکوشند.

  ازجانب دیگر در ادارات مرکزی دررده های مختلف هستند کسانیکه منافع خود را بقای چنین افراد کم سواد و مفسد می بینند زیرا اینها هم منافع خود را دارند و تلاش  می کنند تا پروسه رقابتی را با ارائه دلایل غیر موجه به تعویق اندازند که اگر موفق نشدند با مداخله در مراحل مختلف پروسه رقابت برای ابقای ایشان تلاش می نمایند

 ما بدینوسیله از ریس جمهور کشور و همکاران شان در ریاست دولت میخواهیم تا درین قسمت کمیته سمع شکایات، نظارت و.بررسی را جهت پیشبرد پروسه رقابتی استخدام معاونین ولایات وولسوالان ایجاد نمایند تا از یکطرف  پروسه استخدام این بستها هرچه عاجل آغاز شود و از جانب دیگر افراد مستحق وواجد شرایط در صورت مواجه شدن با حق تلفی و تقلب به این کمیته مراجعه ودادخواهی نماید در غیر ان ما متیقین هستیم همانگونه که پروسه را تا کنون ماه ها معطل نموده اند سالها معطل خواهند کرد وکارد به استخوان مردم خواهد رسید.

 

 

 

 

نظرات ()



میترسم
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٩/٧

می ترسم

من ازفرمانروای پرگپ کم کار می ترسم

ازان فرماندهِ بی رحم وبدکردار می ترسم

فلیکسیبل چو رابر گشته گرچه رهبران ما

زجلادان آدمکش ،ولی بسیار می ترسم

بیک لبخندمصنوعی،وزیرجان دل دهدزدست

ازان ماده وکیل شلهِ چوتار می ترسم

معین با سرنوشت کارمندان میکند بازی

زپارسل های دالر، بندل کلدار می ترسم

زرهبر زادگان کی می توان عرض شکایت کرد

که از موج دسایس بر سر بازار می ترسم

نظامی را فقط گویی که اهل شهر تکزاست

زپوکی ها وقنداق وزماشیندار  می ترسم

زوالی ها وماوینان نمی گویم چه ها کردند

زحاضر باش ابلق پوش عینکدار می ترسم

ریسان دراداره میکنند بیداد وخاموشم

که من بیچاره ام از، منفکی بسیار میترسم

ریس بی کفایت در فسادآلوده میباشد

سروکارش بود با،حضرت سرکارمیترسم

مشاور گرچه مکتب را، نخوانده خوب میدانم

طنیده تار خود را،بردرودیوار میترسم

به مسلک ماستری دارم ولی بیکار میگردم

کمی از حقه بازی های پی آرآرمیترسم

زیک زنگ پرایویت سرنوشتم واژگون گردد

زشارت لیست می کشندم عاقبت ای یارمیترسم

برای حفظ خویشان میدهند قانون را تعغیر

که من از پارلمان این چنین بیمار می ترسم

قراردادی و انجیو به غارت گشته است بیباک

به مردان بلند پایه، طنیدند تار میترسم

بلند منزل بنا کردند ز گوشت واستخوان ما

اگر گویم که بدکردند زنیش مار می ترسم

وکیل درپارلمان گیرد پلان انفکاکم را

معین شد خصم جانم ، می شوم بیکار میترسم

ز ماست وچکه میدزدند اداری ها ولوژستیک

زیکجا کردن مستاوه باآچار میترسم

بدون چکمن وزیره نیابد کار ما سامان

زرشوت خوارگان، شوله قپ بسیار میترسم

به چوکی گشته است ایلفی، اگر مسئول بیکاره

ندارم اعتراض از  جیزگر بدقار می ترسم

چو از تکنوکراتان مملکت خیری نخواهد دید

من از نامردیی یاران جنگ سالار می ترسم

نظرات ()



قتل های مکرر در یفتل وراغ
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٩/٤

قتل های مکرر در یفتل وراغ

در جریان یک هفته گذشته دونفر در یفتل و یک تن در راغ به قتل رسیدند علت قلهای یفتل پایان تلاش برای اختتاف یک دختر در شبهنگام بود که منجر به قتل دختر مذکور و پدرش شد و علت مرگ شخص دیگر درراغ بروز جنگ قومی به خاطر زمین بود.

همچنان در روز اول عید قربان دو مرد جوان در اثر تصادم موتز سایکل شان با یک موتر کشته شدند

نظرات ()



هفته نامه صدای بدخشان
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٩/٤

هفته نامه صدای بدخشان دوباره به نشرات آغاز کرد

هفته نامه صدای بدخشان که باسایز اخباری ای تری در هشت صفحه از سال 1383 به نشرات خود آغاز کرده بود بنابر عدم موجودیت امکانات چاپ به سایز ای تری در فیض آباد برای مدتی از چاپ باز مانده بود که به تاریخ 17 عقرب منحیث ارگان نشراتی مجتمع جامعه مدنی بدخشان دوباره از چاپ بر آمد

عناوین عمده مطالب این شماره را: فساد اداری از کجا آغاز میشود؟ مشاور کارمند ویشکی یا بی پلیت ؟ کم سواد خوش معاش؟ یادها ولحظه ها ( صفحه شعر) ، رشد ورزش چاقوکشی در بدخشان، چرا پروسه پی آ ر آر معاونین ولایات وولسوالان معطل شده است؟ ، مردم در بدخشان علف میخورند، ویزه بیگیرید درواز بروید ، کمیسیون انکشاف شهری تجربه موافق کار مشترک، در بدخشان جه می گذرد؟ چرا بدخشان دانشگاه ندارد؟ آریانا تلویزیون محبوب در بدخشان شامل می شود

نظرات ()



در سوگ مسعود
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٧/٢٤

مرگت را باور کردم

در سوگ مسعود

آنگاهیکه خبر مرگ تورا شنیدم

باورم نشد.

مگر می شود مرگ آفتاب را باور کرد؟

خورشید را می توان در ابرها نهان کرد

اما در خانه خودش نمی توان او را کشت.

آنگاهیکه شنیدم قاتل خط راه داری دارد

با تسبیح و سجاده آمده است

باورم شد

زیرا سالها قبل

زمانیکه  شنیدم

اسفندیار را کشتند

باورم نشد

چون او روئین تن بود

زمانیکه شنیدم او با نیرنگ سیمرغ

به دست رستم کور شد باور کردم.

خبر مرگ رستم را باور نکردم

شنیدم رستم مرده است

خندیدم ، مگر رستم هم می میرد؟

گفتند او در چاه شغاد ، جان داد

فهمیدم که راست می گویند

 آنگاهیکه در صفین قرآن را بر سر نیزه ها دیدم

مرگ علی را باور کردم

زمانیکه فرمان ولایت خراسان را

با مهر خلیفه بغداد در دست ابو داود دیدم

فهمیدم که ابو مسلم مرده است.

گفتند "مسعود" شهید شد

باورم نشد گفتم اگر مسعود برود

آزادی یتیم می شود.

جوانمردی می میرد

امید رخت می بندد

چشمه آزادی کور می شود

مگر مسعود مردی است که کار را نا تمام بگذارد

و برود انهم چنین تنها و بی خبر

و آنگاهیکه گفتند قاتل با تسبیح

خط راهداری به دست

به خانه تو آمده است.

دانستم که کارت تمام است.

هرچند من از قرآن مهر شده می ترسیدم

زیرا عیاران به قرآن ایمان دارند

آنها همیشه روی قرآن را می بینند

نه چهره مهر کنندگان را

باورم شد که خورشید مرده است

چون دزدی که از دیوار همسایه بالا می آید

دست خالی نمی رود.

او با نیرنگ خویش در روشنای چراغ همسایه آمده است

یقیناً به کاهدان نمیرود.

مرگ ترا سوگمندانه باور کردم.

زیرا میدانستم که:

 تاریخ تکرار پدیده های همگون در لحظات نا همگون است.

باورم شد که تو چریکانه به سفر رفته ای

اما این بار نزدیکترین یارانت را هم خبر نکردی

تو که چنین نبودی

تو که همیشه در تاریکترین شبهای تنهای

با گروهی از حواریون خویش به سفر می رفتی

در روز روشن

 در مقابل چشم همگان

سلمان گونه سفر کردی

تنها به دنیا آمدی

در جمع هزاران تن ، تنها زیستی

با داشتن هزاران همسفر تنها رفتی

وتنها خواهی حشر شد

زیرا در آوردگاه محشر

هیچ قربانی یی چون تون با بدن پاره پاره بر انگیخته نخواهد شد.

تو رفتی اما جای خالی یی تو همیشه خالی خواهد بود.

فردوسی تاریخ یک بار شهنامه می نویسد

بار بار نه!

و تو شهنامه زنده  آریانا هستی

که تاریخ سروده است. 

اسطوره زنده ، نه نهان در دل خامه ها

و انحنای افسانه ها

اسطوره معاصر و عریان

که همه دنیا تماشایت کردند

با تو سخن گفتند.

تو رفتی اما ترنم آهنگ صدایت.

تا ماورای مرزهای اندیشه و احساس.

گوش جان تشنگان آزادی را نوازش خواهد کرد.

شاعران جهان تا زمانه های دور نام ترا خواهند گرفت

و سرودگران  زیادی نامت را تکرار خواهند

بدون انکه ترا دیده باشند یا با تو پیوندی داشته باشند

سیاسی ، تباری ، فکری.

و تاریخ با نام تو تکمیل خواهد شد

تو چون موسی به سفر طور رفتی

وهمرهانت گوساله پرست شدند

وسامری  هاسرنوشت یک ملت را دیگرگون کرد.

اگر برگردی دیگر هارونی نیست تا از ریشش بیگیری

وفریاد برآوری که چرا؟

زیرا امروز هر چه هست فرعون است

ودست  زدن به ریش فرعون 

بازی با آتش است.

امروز پیشاپیش ملتت سامریها می تازند با کاروانی از گوساله ها

و ملت سرگردان در گرو سامری ها و گوساله ها اسیر مانده اند.

نظرات ()



جاپلوس نامه
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٧/٢٤

گاو گه خور

به رشوت خوران شچاع وخدا ناترس و اختلاس گران بی ابرو ودیده درا

ای که همچون گاو گه خر می خوری مال حرام

رشوت ودزدی و دلالی بود کارت مدام

می خوری حق مریض وبندی و شاگردرا

میزنی پول سرک  تا پروژه صبح وشام

ای قراردادی عجایب ناروای می کنی

میکنی تقسیم نان بی نوایان با غلام

ای وزیر دزد داری صد ریس  لاشخوار

همچو کرگس جمع گردند گرد دلالان مدام

والی صاحب چهره تو سخت افشا گشته است

از قرار دادی ها بیگیری حق نا مشروع مدام

هر ریست همچوگرگی می خورد حق یتیم

آخر ماه میدهند سهم شمارا عام وتام

ای مسلمانان بیائید یک صدارا سر دهیم

حضرت حق رشوه خواران را نماید خوار و خام

 "خاکساری" نسل رشوت خور بود مانند سگ

بلکه سگ دارد شرف بر این گروه بی لگام

جیگی جیگی

در جریان سالهای جهاد و مقاومت مردم بدخشان لحظات دشوار و هولناکی را به تجربه نشستند ، آنگاه که بدخشانیها بعلت دوری از مراکز شهری ، نبود راههای موتر رو وسهل العبور به ولایات و کشور های مجاور در زیر فشار فقر، قحطی ، محاصره اقتصادی و بیکاری در میان مرگ و زندگی دست و پا میزدند، در همین حالت عدهِ آدم جلاب و مفتخوار ، چاپلوس و بوت پاک، با استفاده ارتباطات خونی ، زد و بندهای گروهی ، روابط شخصی ، پیوند های خیشی ( نیچه پیوند و اسکنه پیوند ) به عناوین مختلف بودجه های کلان دولتی و کمکی را از پول نقد و بودجهِ سرک و مکتب و جوی و پل گرفته تا دوا و موتر و لوبیا و نخود و شیر و بیسکیت و کمپل و خرما و بسترهِ سفری ، چون خوان یغما به تاراج بردند و از خانه بدوشی و گدای به قصر و قلا رسیدند، شاعران و فرهنگیان بدخشان نیز کار روای های این قهرمانان اختلاس ودزدی و تاراج  را به نظم درآورده اند که این شعر را نیز من سرودم.

جیگی جیگی

مردار خوار چابک و چقان، جیگی جیگی

گشتم ز کار وبار تو حیران، جیگی جیگی

تا دینه روز بودی تنک همچو قاف نی

امروز گشتی سوتوم کهدان ، جیگی جیگی

میدادی صد سلام تو خو موش مرده را!

یک باره گشتی رستم دستان جیگی جیگی

لیچ و قلیچ بودی و بی برگ و بی نوا

سرُ می کدی تو مرغک دیگدان جیگی جیگی

تف می کدی بریش خود از زور بیکسی

زده بودی تو ، جَرِی و جودان جیگی جیگی

یک دم ز خاک خیسته گرفتی رهِ فضا

بوگو! چه فند کردی؟ غُمار جان! جیگی جیگی

شاید که خورده باشی نمک آب سالها

کردی قُلُت تو سُفره و کَرسان جیگی جیگی

بردی بدوش بار هزاران گناه را

شُپُک صفت بگوشهِ دالان جیگی جیگی

بستی ز پشت دست عزازیل را به مکر

گوید به پیشگاهِ تو شیطان جیگی جیگی

در موزه پاکی بردهِ صدها مدال تو

در کار خیر هستی تو پَلپان جیگی جیگی

خورد و خوراک تو همه حرامِ گوشتِ خوک

کار تو هست ، تهمت و بهتان جیگی جیگی

هر جا که رُند و راو بود ، میدوی چو مرغ

لیفه زده دو پاچهِ تمبان جیگی جیگی

صبح تا بشام کار تو باشد دَواک ، دَواک

اُشُپرمَه کردی ، موره و پالان جیگی جیگی

دستت رسد به پاچهِ بز میکنی حلال

بَیتَل سوار تابچی میدان ، جیگی جیگی

دندان تو به گوشهِ مردار ، تا رسد

مال تو است ، اِیقَه نَتُلتان ، جیگی جیگی

خرماره است بجیب تو یا داری جفت گرگ؟

یا اینکه داری فَندُک پنهان ، جیگی جیگی

گر کس تَبِیلَه ات بکند در زمین لیچ

پر می نمای اشکم قَفلان ، جیگی جیگی

گاهی بنام مکتب و گه پل گهی سرک

داری پروژه های فراوان ، جیگی جیگی

مردم خبر نداره و سوداش میکنی!

سرگین نباشد اینقدر ارزان، جیگی جیگی

هر چند نیست در کله ات ، دانش و سواد

در تَرت و کَش نمی شوی پسمان ، جیگی جیگی

همچون سُناچ هستی درون بَر تو بی حیا

سِیرت نکرد کل بدخشان ، جیگی جیگی

از لَق و لِیس لحظهِ فارغ نمی شوی

بس کن! که میکفی ! جان، جان ، جیگی جیگی

ای چاپلوس لَچَر و بی ننگ و هم سُلُق!

مداح موزه پاک کنِ نادان ، جیگی جیگی

با چشمهای پاره تو چون طفلک گدا

در دُمبِ هر کی هستی ، دَلنَگان، جیگی جیگی

دنبوره چی قدرت و رقاصِ ، زور وزر

خوردی نمک شکستی نمکدان ، جیگی جیگی

از مکتب خیانت و مضمون کذب و مکر

دیپلومها گرفتهِ آسان ، جیگی جیگی

هر گوش آشنا ، بقصهِ مکر و فریب توست

فارغ توی ز نعمت وجدان ، جیگی جیگی

هر چه دل تو خواست بکن ، از کسی نترس

امروز نیست از کسی پرسان، جیگی جیگی

رشوت خور و حرام خور مکار مرده باد

به حرامخواران بی حیا ، وند گیران رسوا ورشوتخواران ناروا

رشوتخورو حرامخور مکار مرده باد

آن وند گیر دلهِ غدار مرده باد

چشمش به جیب مردم بیچاره و غریب

هستند غلام دالر و کلدار مرده باد

نی ترس از خدا بود ونه شرم خلق او

پندیدهِ همچو خرس شکمدار مرده باد

در بین خلق لاف زصدق و صفا زند

در پشت پرده، هست ستمکار مرده باد

کچکول بدست همچو گدایان دربدر

دایم دوان در پی مردار مرده باد

چون ماری خوشخطند وبود خال ها سیاه

شیطان روسیاه و ستمکار کارمرده باد

با خدعه وفریب بچوشند  خون خلق

دارند همیشه میله ودربار مرده باد

خوک چورپه هایشان همگی غرق عیش و نوش

مردم اسیر رنج و ماتم بسیار مرده باد

دعویی شخصیت چو کند، آب میشوم!

میلش همیشه جانب مردار مرده باد

دیدو صفت بهر دری سر میزند خبیث

همچون قجیر هست حرام خوار مرده باد

از لقمه یتیم و عسکر و بیمار میزند

گاهی زچوب و تیل  و سایه دیوار مرده باد

ای دشمن خدا ز مسلمانی دم مزن

الراشی و المرتشی کلا هما فی النار" مرده باد

چاپلوس

ای چاپلوس همچو مگس بی حیاستی

حاضر بسان پشهِ دوغ هر کجاستی

در هر لباس میزنی خود را چو دزد شب

گاهی شرابخواره و گاه شیخ ماستی

گاه بی وضو در صف اول کنی مقام

گه با وضو ساقی میخانه هاستی

در پیش خلق میکنی قامت دو تا چو نون

اندر غیاب لخچک صد افتراستی

خم خم چمیده میروی تو سوی زور و زر

گویا به درد سخت کمر مبتلاستی

از کاه کوه سازی و از قطره بحر ها

کاواک همچو طبله ، ولی پر صداستی

خرماره را به سحر زبان ، می نمای زر

ای قهرمان کذب عجب روسیاستی

شاید که پوست خوک کشیدی به روی خویش

صد در به فُک تو باز نمای ، بلاستی

آخر چه جور این همه جان می کنی چرا؟

بُمبُر بشی بجات ، چقه بی حیاستی

 

دنبوره چی

چاپلوسا نوش جانت ، روز روز کار تست

آن همای بخت اکنون بر سر دیوار تست

موزه پاکی است کسب پر درآمد بهر تو

.... مالی هم کنون سرمایهِ پربار تست

همچو میزان الحراره دست تو بازیگر است

صاحب قدرت کنون حیران از کردار تست

گاه بالا می بری وگاه پایان می کشی

ماستری داری گمانم چوک کاروبارتست

من نمی دانم که چشم است بر رخ تو یا کلوخ

آنکه می لیسیش امروز ، دست خصم پار تست

بی حیایی هم زخود اندازه دارد ای خبیث

چون قوال دوره گرد بی خاصیت گفتار تست

ای تویی دنبوره چی یی قدرت و مزدور زر

کاسه لیسی و گدای مسلک مردارتست

کار را دوبی نماید لاف را بی بی زند

              این مقوله بهترین مصداق بررفتار تست

نظرات ()



چهار پاره ها
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٧/٢٤

چهار پاره ها

بدخشان  عزت دیرینه من

توی مانند دل درسینه من

تمام تاروپودم پرشدازتو

برای توست مهروکینه من

***

خواهید اگر آدم لب دوخته باشم

دوزید لبم ! ورنه سخن خواهم گفت

گر میل شما سفسطه ویاوه سرائیست

هیهات که جز درد وطن خواهم گفت

***

یک بدخشان لعل دارم من نهان در دامنم

موج از خود رفته ام سررابه ساحل می زنم

جلوه گاه من بود برتر زپرواز عقاب

خون جمشید است جاری در رگ وپودوتنم

***

بنشین دمی که یک شبه مهمان توهستم

آشفتهِ ان زلف پریشان تو هستم

تا حسن خداداد تو بیداد نماید

آئینه شدم امشب وحیران تو هستم

***

یک بدخشان لعل دارم مشتری بی باورست

یک نیستان ناله دارم گوش نامردان کرست

یک گلوفریادرادر سینه ام پرورده ام

دامن ابر بهار از گریه های من ترست

***

بدخشان سربلندت می کنم من

گل هر حا پسندت می کنم من

برای زخم چشم فقر فرهنگ

دوا همچون سپندت می کنم من

نظرات ()



گریه کن
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٧/٢٤

گریه کن

در سوگ شهدای گورهای دسته جمعی

بیا ای برادر زجان گریه کن

بیاد همه رفتگان گریه کن

به پاپوش صدپارۀ پینه دار

به زنجیر و زولانه شان گریه کن

به تسبیح دست همان پیره مرد

به موی سر نوجوان گریه کن

الا ای جوان سپیدار قد

به گور پدر بی امان گریه کن

ندیده پدر نو عروس غمین

بیا و به گور مهان گریه کن

ایا بیوهِ سالها منتظر

بیا وبرین خاکدان گریه کن

ایا کرده گم شوهر خویش را

تو بر توده استخوان گریه کن

ایا مادر دیده بر در بیا

برین گور حسرت نشان گریه کن

ندیده پدر کودک ساده دل

پدر زیر سنگ ، داده جان گریه کن

به دندان افتاده بر روی خاک

به زخم سروپایشان گریه کن

به آن شانه و عینک زخمدار

به تا قین صد پاره شان گریه کن

به آن چپلک کودک بی گناه

به دامان پاک زنان گریه کن

به ان دست بسته به پشت شهید

که از خار دارد نشان گریه کن

الا آموی خسته و سوگوار

زپامیر و بام جهان گریه کن

ایا کوکچه شاهد توی بر ستم

به آن کردۀ جانیان گر یه کن

شکسته قلم گر ندارد زبان

به داغی که دارد نهان گریه کن

ای هندوکش سرفراز و بلند

زدل گریه کن تا توان گریه کن

الا ای بدخشان به ماتم نشین

به نسلی که شد نیمه جان گریه کن

به مرمی رنگین به خوناب سرخ

به مهری که دارد نشان گریه کن

بیاد شهید بدخشان زمین

به دشت قرغ این زمان گریه کن

ایا وارث خفته در خون شهید

برین همت رهبران گریه کن

به بازار مکر وسیاست نگر

چه ارزان فروختندمان گریه کن

تو ای "خاکساریی" شوریده حال

زدردی که داری نهان گریه کن

نظرات ()



جغرافیای حادثه
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٧/٢٤

جغرافیای حادثه

جغرافیای ملک من

جغرافیای حادثه ست

میعادگاه دردها

بامرز های فاجعه ست

بهار را با برف کوچ

آغاز می کنیم

وبا سریالی از سیلابهای ویرانگر

به پایان می بریم

ودر وقفه بین دو حادثه

زمین لرزه های نوبتی را که شاید سهمیه همیشگی مان باشد

چشم به راهیم

که با پس لرزه های

قحط ، فقر و بیماری

دنبال می شود

هفت سین سفره های ما

گرسنگی و برفکوچ، سیلاب وفستیوالی از امراض کشنده است

اینهمه را باید تحمل نمائیم

زیرا در قاموس نوکران استعمار

تعریف ما گوسفندیست

وگوسفند هر مصیبتی را باید تحمل نماید و اه نکشد

که در آخر یا می کشندش یا میدوشندش ی می فروشندش

که جز این سرنوشتی ندارد

آنگاهیکه نوروز از راه می رسد

دستان یخزده کودکان مارا

فقر نوازش می دهد

وخانه های گلی ما

در آمد آمد بهار

از سرمای برفکوچ ها فرو میریزند

شاید ما مولود حادثه

در جغرافیای فاجعه باشیم

هر آنگاهیکه در گوشه ازین زمین

فاجعهِ رنگ میگرد

ما مرد میدانیم وطفلکان بیمار مان

پیکره های یخزده کودکانمان را در گردنه های سالنگ می جوئیم

وزنان بیمار مابا مرگ سرد درمان می شوند

 کودکان ما همیشه

سربازان خط مقدم جبهات بوده اند

آنگاهیکه جوقه جوقه از شدت فقر ، بیکاری و گرسنگی

 راهی کشتار گاه های جنوب می شوند

دلالان چوکی وقدرت امتیاز میگیرند

هیچکس نمی پرسد که این نوجوانان روستایی

چرا جوقه جوقه به کشتار گاه های جنوب می روند

در حالیکه جوانان جنوب جوقه جوقه یا با دانشگاه های پاکستان می روند.یا به طالبان می پیوندند

دلالان ماتکه داران منافع بدخشان می گویند :

از وطن پرستی

به خاطر دفاع از مرز های کشور

اما مادران روستاهای بدخشان می گویند:

 نه

از فقر ،بیکاری ،ناتوانی و گرسنگی!

خون جوانان ما هر روز  

در دشتهای مارجه و باغران

در جنگلزار های پکتیا و لغمان

دور از چشم مادران گرسنه شان میریزد

و اجساد مثله شده انها با گوش و بینی بریده مانند شهیدان کربلا

با هلیکوپتر ها به قریه ها می آید

تاجران سیاسی که بدبختانه فقط شناسنامه های شان از بدخشان است

وبدخشانی اسمی اند که نمیتوانند حتی چند سال یکبار به بدخشان بیایند

زیرا تحصیلات فرزندانشان مختل می شود

و دلقکهای بلی گویشان در بدخشان حکومت میکنند

اما خانواده هایشان در کابل از بدخشان نفرت دارند

امتیاز میگیرند

اما من میدانم

که این کودکان از فقر

قحطی و بیکاری می گریزند

میدانند که خود کشی گناه است

چون مسلمان اند

خود کشی نمی کنند

وبه مرگ سرخ پناه می برند

هر آنگاهیکه

طنین غرش چرخ بالها

سکوت غم انگیز دهکده ها مان را بهم می زند

مادران قریه صدبار میمیرند وزنده می شوند

آنان که سربازی در جبهه دارند جامهِ سیاه به تن می کنند

انتظاری محموله های برنج و روغن را نمی کشیم

میدانیم که شهیدی از راه رسیده است

با پیکره سوراخ سوراخ

مثله شده

با گردن بریده

سرباز پانزده ساله بدخشانی

که هنوز پشت لب سیاه نکرده

اما جبر زمان 22 ساله اش کرده

وسرباز داوطلب

تا برود در جنوب بجنگد

ما همیشه چنین بوده ایم

که تاریخ گواه جاودان است

ما همیشه سرباز بود ه ایم و سر زمین ما پناه گاه جهانگشایان وداعیان

دانای یمگان ! ناصر خسرودر سرزمین من پناه یافت

وبسطام را دره های بدخشان در آغوش گرفت

بابر جهانگشا سالها در کوچه های بدخشان سرگردان بود

وبالشکری از بدخشان به کابل رفت

وآنگاهیکه هزاران سرباز بدخشانی در رکاب عبد الرحمن آواره و بیکس

مزدور دو طرفه انگلیس و روس تا کابل شمشیر می زنند

امیر پاک نصب به پاس این تاج بخشی ها

از کله های آنان کله منار می سازد

وامیرانش را تبعید می کند

ولی خان  و پنینبیگ فاتحان حماسه استقلالند

به پای دار می روند

زیرا میعاد گاه مردان

پای دار است و جایگاه مزدوران

پشت دروازه های دربار

تا راز فرار جنرالان دره دونی

  پرورده دامان انگلیس را بازگو نکنند

اما مدال را به گردن نادر شاه می اندازند

وجاده ها بنام طره باز ها نامگذاری می شود

زیرا آنها دست اموز استعمار اند

وخوب میدانند که چگونه بندگی نمایند

این سرنوشت ماست.

سر زمین من

هر روز نعش فرزندی را به دوش می کشد

در  حالیکه کرگسان لاشخوار

همچنان با خونهای به هدر رفته ما تاجرانه

معامله می کنند

آنگاهیکه بیوه های ما بر نعش یخزده

عزیزانشان مویه می کنند

تاجران سیاسی

خود مرده ها را به قربانی حساب میکنند

وبهای خون انان را رتبه جنرالی

یا امتیاز سیاسی

وزارت وولایت میگیرند

وهمچون باز میر طرازان

مرغ خانگی شکار می کنند

اینجا لقمه را از دهان ادم می دزدند

واز قروانه عسکر و استحقاق محصل واعاشه مریض

بلند منزل آباد میکنند.

وکیلان ما انجیو می سازند وشرکتهای ساختمانی

یا اینکه خوابهای خودرا در خانه ملت

پوره میکنند.

سیاستمداران ما

آنگاهیکه بر اریکه قدرتند

فراموش می کنند که مردمی است

گوی در گیرودار یک تصادم حافظه خود را از دست داده اند

و آدم را نمی شناسند

آنگاهیکه از قدرت بر می افتند

تازه بیاد مرد می افتند

و یکباره مردمی می شوند

ودرد ملت را احساس می کنند.

زوزه می کشند و بر منار ه ها فریاد میکشند

وبسیاری اند که درهرپنج سال یکبار

در معرکه های انتخاباتی بدخشانی می شوند

وبرای بدخشان شعر می گویند

اما بعد ازشکست تا شمارش آراء

هم انتظار نمی کشند

زیرا بدخشان سرزمین خوبی

برای زیست شان نیست.

و انگاهیکه

 در کوچه های زخمی بدخشان خود روی را با شیشه های سیاه می بینیم

میدانیم که در عقب این شیشه های سیاه چه کسی لمیده است

نو بدوران رسیدهِ های بی سواد

که میخ محکم در نظام دارند

رهبر زده یا تنظیم زده یا

قاچاقبری

یا دزد لقمه نان مردم

قهرمانان اختلاس وتزویر

لمیده است.

زیرا که مردمان خوب

در پشت شیشه های سیاه پناه نمیگیرند

و فرزندان سرافراز ملت

چهره خود را از مردم نمی پوشند

که اگر پوشند نامرد اند.

شاید تقدیر ما چنین است

ونام سرزمین من بدخشان نه

بلکه بد نقشان بوده است

که حریفان همانگونه گوسپندی گفته

میدوشندمان و می کشندمان

و فرهنگی گفته به سخریه میگیرندمان

از شوخی آنرا بدخشان نامیدند

نظرات ()



جدل بر سر پست ولایت بدخشان
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٦/٢٦

جدل بر سر پست ولایت بدخشان

باز محمد احمدی والی بدخشان به تاریخ ١١ سنبله بحیث معین مبارزه علیه مواد مخدر وزارت داخله تعین شد.

ظاهراً این یک ارتقا بود اما بیشتر مردم بدخشان بدین باورند که احمدی تحت فشار گروهی از افرادی که مخالف روند باسازی در بدخشان اند تبدیل گردیده است.

زیرا احمدی در جریان یکسال وچند ماه حاکمیت خود با ایجاد کمیته تدارکات ، قانونمند ساختن کمیته استخدام ولایتی اقداماتی را جهت محدود ساختن روند فساد اداری رویدست گرفته و با ایجاد کمیسیون انکشاف شهری تعغیرات مشهودی را در چهره شهر فیض آباد رونما ساخت که حتی کوران مادرزاد هم نمی توانند منکر این حقیقت شوند

که این اقدامات با استقبال گرم مردم مواجه گردید تیم مفسد که در جریان ٨ سال حتی یک فیصد ابتکار و کارایی از خود نشان نداده بودند و مورد تمسخر مردم قرار گرفتند دست به دامان حامیان خود شدند تا این روند را متوقف سازند که باالاخره منتج به تبدیلی والی شد.

در جریان ٩ سال حاکمیت نوین تعدادی روسای دوایر به شمول معاون والی که پسر خاله استاد ربانی است  بدون تعغیر در پستهای خویش به شکل قرار دادی به چوکیها الفی شده اند و مردم بدخشان از کارکردهای آنان شدیداً ناراض بوده و تعدادی از آنان به فساد اداری و فساد اخلاقی نیز متهم اند.

بر اساس آخرین گزارشات تا کنون دو کاندید والی توسط دولت رد گردیده است بیشتر مردم بدین باورند که مافیای زمین در کابل در تلاش آنند تا افراد وابسته به خود را بر کارگمارند تا ١٢ جریب زمین باقیمانده غند ٢۴ را که احمدی میخواست جهت تطبیق ماستر پلان شهر کهنه به مالکین دکانهای تخریب شده توزیع نماید جهت اعمار بلند منزل قبضه نمایند.

باید متذکر شد با وجود آنکه بیشتر از ١٠٠٠ تن لیسانسه و١۴ پاس بیکار در بدخشان وجود دارد مسئولین بعضی از ادارات نه تنها تحصیلات عالی ندارند بلکه به فساد اداری و فساد اخلاقی نیز متهم اند

نظرات ()



بارندگی در بدخشان
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٦/٢٦

بارندگی در بدخشان

ریزش باران حوالی شام روز جمعه در فیض آباد آغاز شده بود تا صبح امروز ادامه یافت و گزارش های رسیده از ولسوالی های سرحدی  و کوهستانی حاکی ازانست که ریزش برف در مناطق سرکوهی آغاز شده است.

این در حالیست که تنها چند ساعت به آغاز پروسه رای دهی انتخابات پارلمانی باقیمانده است

نظرات ()



اضطراب در فیض آباد
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٦/٢٦

اضطراب در فیض آباد

در جریان دوهفته گذشه در شهر فیض آباد ١۵ تن به ضرب کارد مجروع شده و دوتن به قتل رسیده است.

فرهنگ چاقو کشی در شهر فیض آباد به شکل همه گیر در گذشته رائیج نبود اما گاهگاهی کاکه های پست قات پوش ازین شیوه استفاده می کردند.

در جریان دو هفته گذشته این عملیه قوس صعودی خویش را پیموده و حتی به ولسوالی ها نیز سرایت نمود.

در جریان دوهفته ١۵ تن با ضرب چاقو در چند متری قوماندانی امنیه شدیداً مجروج گردیده و دو تن به قتل رسید.

فجیع ترین حادثه چاقوبازی شب عید بود که  در مرکز شهر جدید در پیش چشم نیروهای امنیتی رخ داد و ۴ مجروع به جا گذاشت.

حوادث جنایی در مرکز و محلات بدخشان درین اواخر از حد معمول بالارفته اما مراجع مسئول گزارش وقوع حوادث را به خاطر فعال  جلوه دادن ارگانهای خویش به رسانه ها نمیدهند.

فعلاً مردم فیض آباد درحالت ترس و هراس به سر برده وازین ناحیه از ناتوانی نهاد های امنیتی شدیداً ناراض هستند.

مردم محل یکی از دلایل نا امنی هارا ناتوانی مسئولین محلی دراداره بدخشان میدانند.

نظرات ()



قتل یک تن در دشت قرغ
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٦/٢٦

قتل تازه در فیض آباد

امشب شخصی به نام ملا صمد کارمند ریاست عدلیه بدخشان حوالی ساعت ٨ شب در دشت قرغ به ضرب گلوله به قتل رسید.

باید متذکر شد که در حریان دو هفته گذشته تعدادی زیادی از مردم در شهر فیض آباد به ضرب چاقو مجروح گردیده اند.

نظرات ()



اسفالت سرک فیض آباد -بهارک
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٥/۳۱

کار اسفالت سرک فیض آباد - بهارک عنقریب آغاز می گردد

به نقل از منابع وزارت فواید عامه گزارش شده است که تلاشها جهت نهایی شدن کار اسفالت سرک فیض آباد- بهارک در حال به ثمر نشستن است.پروژه اسفالت سرک فیض آباد-بهارک از پل شهر فیض آباد الی پل یردار به طول ۴٩ کیلومتر  می باشد که بانک آسیای مبلغ ۶٣ میلیون دالر تا کنون بدان تخصیص داده است اما کمپنی که کمترین نرخ را درین داوطلبی داده است ٧۴ میلیون است بناء ً ١١ میلیون کمبود دارد که بعد از عید این پول را نیز خواهد پرداخت بناءً کار اعمار سرک بعد از تخصیص وعده شده آغاز خواهد شد

نظرات ()



شیوع محرقه در درواز
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٥/٢٥

شیوع محرقه در درواز

بر اساس گزارش خبر نگار صدای بدخشان مرض محرقه تا کنون ١٢٠ تن را در ناحیه جامرچ بالاب ولسوالی ماه می ( درواز بالا)  مصاب ساخته که تن از مصاب شدگان تلف شده اند.به علت آبخیزی دریای آمو تا هنوز هیچ نوع کمک به صدمه دیدگان رسانده نشده است و مرض به سیر طبیعی خود پیش می رود باید متذکر شد که ریاست صحت عامه بدخشان در همچو موارد از سیاست رد و انکار کار گرفته منکر بروز حوادث می گردد

نظرات ()



تطبیق ماستر پلان
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٥/۱٠

تطبیق ماستر پلان شهری تا دوهفته دیگر در ساحات دشت شهدا (دشت قرغ) و بلند آبه شهر جدید (للمیکا) آغاز می شود.

داکتر صبغت الله خاکساری ریس عمومی ااجرئیه وریس کمیسیون انکشاف و سرسبزی شهری بدخشان با ابراز این مطلب گفت : در جریان ده سال اخیر تمام زمینهای دولتی  خلاف ماستر پلان تو.زیع گردیده است که در نتیجه در شهر فیض آباد بحران مسکن به وجود امده اسن ما همین حالا شاهد هستیم که بعضی از کارمندان عالی رتبه دولت ده ها جریب زمین دولتی را غصب نموده و صاحب چندین عمارت مجلل هستند در حالیکه هزراران تن دیگر بدون سرپناه زندگی می کنند با در نظر داشت این نکته کمیسیون انکشاف شهری مصمم است تا زمینهای شخصی را در بلند  آبه ودشت شهدا استملاک نموده ودر قدم اول به کسانی توزیع میگردد که خانه هایشان در جریان تطبیق ماستر در شهر کهنه تخریب می شود.

نظرات ()



نیمه شرقی
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٥/۱٠

نیمه شرقی بازار شهر کهنه فیض آباد تخریب شد

بر اساس اخرین گزارش خبر نگار صدای بدخشان تا ساعت ۴ قبل از ظهر روز یکشنبه نمیه شرقی بازار کهنه شهر فیض آباد از پل جوزون الی کپرک خیابان به صورت کامل تخریب شد. داکتر صبغت الله خاکساری ریس عمومی اجرائیه و ریس کمیسیون انکشاف و سرسبزی بدخشان در مورد چنین گفت:تخریب بازار شهر فیض آباد جهت تطبیق ماستر پلان شهری و اعمار بازار جدید یک ماه قبل آغاز شده بود بعد از طی مراحل دشوار بدون بروز مشکل جدی تا کپرک خیابان رسید.

وی در مورد برنامه بعدی کمیسیون گفت: هئیتی کمپلکسی ولایت جهت دعموت مهندسین وزارت شهر سازی به روز شنبه آینده عازم کابل می شوند تا تخریبات بعدی و آماده سازی ساحه جهت اعمار شهر جدید تحت نظر آنان صورت گیرد.

نظرات ()



باسازی در بدخشان
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٥/٥

چهارمین مرحله تخریب بازار کهنه شهر فیبض آباد آغاز شد

داکتر صبغت الله خاکساری ریس عمومی اجرائیه و ریس کمیسیون انکشاف وسرسبزی بدخشان گفت: چهارمین مرحله تخریب بازار شهر کهنه فیض آبا د ساعت 9 قبل از ظهر روز سه شنبه 6 اسد 1289 آغاز شد که درین مرحله در حدور 200 دکان از مسجد سربازار الی کپرک خیابان تخریب و ساحه پاک کاری می شود.

وی که در حالیکه  با سر و صورت خاک آلود  در محل تخرب دکانها استاده بود به سخنانش چنین ادامه داد مردم شهر فیض آباد به خصوص مالکین با شهامت دکانها امروز به تمام ادعاهای پوچ و دروغین مسئولین سابق که علت عدم تطبیق ماستر پلان را در گذشته مخالفت مردم به خصوص مالکین عنوان می کردند خط بطلان کشیدند و در عمل ثابت نمودند که برای آبادی و عزت سرزمین شان حاضر به هرگونه از خود گذری هستند.

اوگفت کمیسیون انکشاف و سرسبزی بدخشان در جریان 4 ماه کار مداوم خویشتا کنونبا هیچگونه مانعه جدی و مقاومت لجوجانه روبرو نشده ودرتمام موارد با تشویق و همکاری مردم مواجه گردیده است.

 

نظرات ()



یک کیلومتر....
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٤/٢٧

ساحه یک کیلومتر بازار شهر کهنه فیض آباد هموار کاری گردید

بر اساس مشاهدات خبر نگار صدای بدخشان تا ساعت ٢ قبل از ظهر امروز از پل جوزون الی سرای باقی جهان در حدود یک کیلومتر جناح شرقی بازار شهر کهنه فیض آباد توسط وسایط کمیسیون انکشاف شهری از بقایای دکانهای تخریب شده توسط مالکین پاک سازی شد داکتر خاکساری ریس کمیسیون انکشاف و سرسبزی شهری گفت کمیسیون در نظر دارد تا در جریان سه هفته آینده بازار شهر کهنه را مکملاً بعد از تخریب توسط مالکین پاک سازی و اماده تطبیق ماستر پلان نماید

نظرات ()



کمیسیون انکشاف شهری
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٤/٢٧

کمیسیون انکشاف شهری بدخشان تجهیز می شود

داکتر صبغت الله خاکساری ریس کمیسیون انکشاف و سرسبزی شهری بدخشان طی صحبتی با رسانه ها گفت: کمیسیون انکشاف و سرسبزی شهری بدخشان که در آغاز سال ١٣٨٩ به هدایت والی بدخشان تحت ریاست عمومی اجرائیه ایجاد گردید متشکل از ١۴ عضو بوده و تاکنون به ابتکاراتن سازنده دست زده است که مورد حمایت همه جانبه مردم قرار گرفته است.

کمیسیون در آغاز کار با دست خالی وارد میدان شد اما فعلاً ۴ عراده دمترک فعال را در اختیار داشته و تا آینده نزدیک با لودر و اسکواتور نیز مجهز خواهد گردید.

دوعراده دمترک را موسسه محترم افغان اید و دوعراده دیگر را ریاست انکشاف دهات در اختیار کمیسیون ق رار دادند باید مذکر شد که این وسایط از سالها بدینسو به شکل غیر قابل استفاده پارک شده بود که بعد از ترمیم توسط کمیسیون امروز عملاض در انکشاف و بازسازی شهر فیض اباد کار میکنند.

نظرات ()



تعدیل ماستر پلان
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٤/٢٧

ماستر پلان شهر فیض آباد باید تعدیل شود

مردم فیض آباد طی جلسه وسیعی در تالار کنفرانسهای ولایت طالب تعغیر در ماستر پلان شهر فیض اباد شدند.

جلسه به اشتراک صدها تن از مالکین شهر فیض اباد که دکان، سرای یا خانه هایشان درمسیر ماستر پلان قرار دارد دایر گردید.

درین جلسه داکتر صبغت الله خاکساری ریس عمومی اجرائیه و ریس کمیسیون انکشاف وسرسبزی شهری بدخشان پیشنهاد نمود تا جهت اعما ر یک شهر عصری ، معیاری و دیدنی مردم از خود شهامت بیشتر به خرچ داده ملکیتهای بیشتری را در اختیار کمیسیون قرار دهند تا یک شهری معیاری آباد شود.

در پایان جلسه مالکین با اتفاق آرا نکات ذیل را تائید کردند:

شهر جدید باید در عرض ۴۴ متر با خصوصیات ذیل دیزاین گردد:

دوخط سرک قیر ٩ متره که توسط یک گلدان ٣ متره از هم جدا می شوند

دو جوی یکنیم متره در دوجناح سرک

۵ متر پیاده رو ( ٣ مترکانکریت دومتر ساحه سبز)

دکانها با مساحت ٢٠ متر مربع در دو منزل

منزل سوم اپارتمانهای رهایشی

شهر باید دارای سیستم تخلیه ف چاه های سیپتیک بود به گونه بلاکهای مستقیم دیزاین شود.

در ماستر پلان قبلی عرض سرک ١۴ متر و عرض پیاده روها ٣متر دیزاین شده و گلدان در نظر گرفته نشده بود

نظرات ()



تطبیق ماستر ژلان
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٤/٢٧

تطبیق ماستر پلان در شهر کهنه فیض آباد اغاز شد

تخریب دکانهای بازار شهر کهنه فیض اباد به تاریخ١٩ سرطان ١٣٨٩ رسماً آغاز گردید.

داکتر صبغت الله خاکساری ریس کمیسیون انکشاف انسجام وسرسبزی بدخشان در آغاز مراسم گفت: ولایت بدخشان در طول تاریخ کانون گرم فرهن ، سیاست ، اقتصاو تجارت در منطقه بوده است و هیچگاهی در طول تاریخ به گونه امروز منزوی و از نظر افتاده نبوده است.

بدخشان در تشکیلات اداری افغانستان در قطار کابل ،هرات، بلخ، قندهار، ننگرهار از جمله ٧ ولایت درجه اول افغانستان فهرست گردیده است آیا بازر فیض آباد با شهر های کابل و مزار شریف و هرات قابل مقایسه است؟ آیا با داشتن چنین شهری که دو الاغ بار دار با هم در چوک آن تصادم می کند بدخشانی جرئت می نمایند ادعای داشتن دست بلند را در فرهنگ و تمدن امروری کشور داشته باشند؟

با درنظر داشت این نکات باید چهره شهر فیض اباد تعغیر نماید بعد از طی مراسم خاص که با تلاوت قران مجید اغاز شد نحستین دکانهای متروک تخریب شد.

در جریان یک هفته در حدود ٣٠٠ دکان بعداز تخریب توسط مالکین دکانها پاک کاری شد و پروسه تخریب به همکاری مردم محل ادامه دارد.

نظرات ()



توزیع کمکهای مهاجرین کانادا
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٢/٢٦

توزیع کمکهای مهاجرین کانادا

 کمکهای نقدی مهاجرین بدخشانی مقیم شهر آنتریوی کانادابه وارثین شهدای شهدای سالنگ توسط مجتمع جامعه مدنی بدخشان در دفتر ریاست مبارزه با حوادث بدخشان توزیع شد.

داکتر صبغت الله خاکساری ریس مجتمع جامعه مدنی بدخشان طی صحبتی در مورد گفت:مهاجرین بدخشانی مقیم شهر آنتریوی کانادا مبلغ ٧٠٠٠ دالر امریکای را به وارثین شهدای فاجعه سالنگ به آدرس مجتمع جامعه مدنی بدخشان ارسال نمودند که مجتمع برای هر شهید از جمله ۴٢ شهید بر اساس محاسبه دقیق ١۶۶ دالر معادل ٨٠٠٠ افغانی به نرخ روز را درنظر گرفت وی افزود تاکنون پول مذکور به ٣١ تن از مستحقین رسانده شده وسهم بقیه به علت بندش راه ها تا کنون در اختیار مجتمع بوده که در جریان یک هفته آینده به مستحقین رسانده خواهد شد.

نظرات ()



مجتمع جامعه مدنی....
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٢/٢۱

مجتمع جامعه مدنی بدخشان رسماً آغاز به فعالیت کرد

بر اساس گزارش خبر نگار صدای بدخشان مجتمع جامعه مدنی بدخشان به تاریخ اول ثور 1389 رسماً آغاز به فعالیت کرد مراسم افتتاح به اشتراک اعضای نهاد های جامعه مدنی بدخشان ، فعالین مستقل فرهنگی اجتماعی ، روسای ادارات دولتی وتعدادی زیادی از علاقمندان فرهنگ بدخشان به شمول رسانه های بدخشان بر گزار شد.عبد البصیر وثیق ریس کمیته فرهنگی مجتمع در جوابی سوالی گفت: مجتمع جامعه مدنی بدخشان متشکل از 32 نهاد مدنی و تعدادی زیادی از فعالین مستقل می باشد وی هدف اساسی مجتمع را هماهنگ نمودن فعالیت های نهاد های مدنی بدخشان عنوان کرد که تا کنون به شکل پراگنده فعالیت می کردند.

نظرات ()



 
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸٩/٢/٢۱

بدخشان

بدخشان عزت دیرینــــــه من

تویی مانند دل در سینــه من

تمام تار و پودم پر شد از تو

برای توست مهر و کینـــه من

نظرات ()



به ساکنان آنسوی آمو
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸۸/۱٢/۱۳

به ساکنان آنسوی امو

رودکی مردک نغزست نیای من  تست

شاه سامان بخدا بانی جاه من و تست

جاری در تار زمان ناله و اه من وتست

دور ماندیم اگر چندی گناه من و تست

رود آمو بخدا هیچ گناهی نکده

در حق ما و شما هیچ جفای نکده

سالها ما و شما مرغک یک لانه بدیم

طی اعصار و قرون همدل و همخانه بدیم

صاحب نام و نشان وسروسامانه بدیم

وارث تاج و کلاه مسند شاهانه بدیم

تیغ نیرنگ جدا کرد زهم ماو شما

باز باهم برسیم از کرم و لطف خدا

 

نظرات ()



تار عنکبوت
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸۸/۱٢/۱۳

داکتر صبغت الله خاکساری

تار عنکبوت

این قصرها که سر به ثریا کشیده اند

چون عنکبوت تار به هر جا تنیده اند

آبش ز اشک بیوه و گل پیکر شهید

از استخوان خلق ستون بر گزیده اند

این نقشها که زینت دیوار قصرهاست

آرمان های ملتی در خون تپیده اند

معیوب گشته نسلی و یک شهر شد شهید

یک مشت مفتخوار زخونش مکیده اند

قارون شدند زرشوت و دزدی و اختلاس

دین را چه مفت داده ودنیا خریده اند

این دلقکان بی هنر فارغ از حیا

کورند مگر که ناتوانی مردم ندیده اند

نظرات ()



جشن تبرها
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸۸/۱٢/۱۳

جشن تبرها

اینجا حضور گرم ملخهاست نازنین

دهقان پیر مزرعه تنهاست  نازنین

زخم تبر فگنده سپیدار را زپای

امروز روز جشن تبرهاست نازنین

مرداب را به کرمک درمانده واگزار

میل نهنگ جانب دریاست نازنین

از باغبان حکایت تاراج باغ پرس

هیزم فروش در غم سوداست نازنین

قومی که بذر غدر فشاند درین زمین

شرمندگان عرصه فرداست نازنین

آتش اگر به خانهِ مردم فتاده است

اهل فساد و غدره چه پرواست نازنین

نظرات ()



دوکارمند شاروالی فیض آباد به اتهام دزدی دستگیر شدند
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸۸/٦/۱٤

دوکارمند شاروالی فیض آباد به اتهام دزدی دستگیر شدند

هفته قبل دزدان وارد خانه در ناحیه میر شکاران فیض اباد گردیدند و حینیکه انها مصروف عمل دزدی بودند گزمه پولیس به ناحیه رسید که در اثر فیر دزدان یک پولیس کشته شد و دزدان فرار کردند بعد از رسیدن مردم محل و پولیس کمکی یکی از اهالی متوجه شد که شخصی بالای درخت می باشد که در نتیجه معلوم اغا یکی از همان دزدان بوده که چانس فرار نیافته بعد در اثر اعتراف فرد دستگیر شده روشن شد که دزدان چهار تن بودند از جمله دو تن دیگر نیز دستگیر شدند جالب اینست که دو تن ازین دزدان کارمندان شاروالی فیض اباد هستند پس قیاس کنید که اینها در شاروالی چگونه اجراات نموده اند باید متذکر شد که شاروال فیض اباد چندی قبل به اتهام اجراات غیر قانونی توسط سارنوال بدخشان توقیف و تعلیق داده شد اما بر اثر جان کنی ها و تلاش های شباروزی فوزیه کوفی دوباره از زندان خارج و به وظیفه قبلی اش نصب شد.

نظرات ()



ترا در هرکجا کشتند
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸۸/٦/۱٤

ترا در هرکجا کشتند

 ترا در یک شب تاریک

ترا در کنج تنهای

ترا در لحظه های تلخ بی نوایی

ترا در خواب شیرین رویایی

ترا در یک شب اندوه یلدایی

 ترا بس ناروا کشتند

ترا در دفتر کارت

ترا بر درب دکانت

ترا هنگام خوشه کردن گندم

ترا درلحظه رویایی حجله و زفاف

بیصدا کشتند

ترا در جاده های زخمی کابل

ترا در دشتهای ریگی بکوا

ترا در تنگه های برفی پامیر

ترا در خانه های گلی بامیان

ترا در کوچه و پسکوچه ها کشتند

ترا با رمهِ از گوسفندانت

دران گاهی که خورشید داشت می خوابید

و نی در لبانت بود

ترا در مزرع گندم

ترا در خیمه متروک دهقانی

زمانی که عرقهایت زرخسار تو جاری بود

وچشمت منتظر تاچای پیشینت بیاید

بدون ترسی از خدا کشتند

ترا با کوله باری از گناه کشتند

گناه بودن تاجک زبانی

گناه ازبک و ترکمن تباری

گناه اینکه پشتونی ، بلوچی یا هزاره

برای مردن تو یک تکلم بود کافی

ترادر پیش چشمان خدا کشتند

ترا با کوله باری از گناه کشتند

دهان باز گور دسته جمعی

داستانها، قصه ها افسانه ها گوید

بهر گوری که می بینی و می یابی

هزاره با بلوچ و کوچی و ایکاق

گچر ها با پراچی ها و شاید جوگی

برادروار خوابیدند

درینجا شیعه و سنی

دیگر از اختلاف جانشینی دم نخواهند زد

درینجا اتهام مشترک

بی گناهی است

ترا در عالمی از یاس و نومیدی

به نوک برچه ها کشتند

ترا دردخمه ها کشتند

ترا تشنه

ترا خسته

ترا با جیب خالی

دست خالی

سینه خالی زنیرنگ و دغا کشتند

بسان کشتگان کربلا کشتند

ترا از خانه و فرزند و یارانت جدا کشتند

ترا در دخمه ها کشتند

ترا بس ناروا کشتند

به فرقت میخ کوبیدند و رقص مرده را تا ماورای مرزها بردند

حجاب عفتت را خواهر من ، مادر من

آبروی رفتهِ این خاک من ،خاکستر من

دریدند

و ناموس وطن را به بازار سیاه لیلام کردند

ترا بر جهار راهی های شهر زخمی کابل

به زائیدن نشاندند

عروسان و زنانی را

که رخ از دیدن خورشید می پوشبد

کنیز حجله بیگانه ها کردند

و هم در پیش چشم کودکان خسته و معصوم

ویا در محضر عام

بی آبرو کردند

خلاصه هر آنچه را که دانشمند ان  مغرب

بر سر موش و میمون تجربه کردند

درینجا ، در همین خانه یعنی کشور من

بر سر تو تجربه کردند

 

نظرات ()



فراخوان کمیسیون انتخابات
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳۸۸/٦/۱٤

فراخوان کمیسیون انتخابات

بیا با زور و زر سازیم وطرح نو در اندازیم

سر صندوق بشگافیم ورای بیشتر اندازیم

اگر کاندید ناخواسته بیارد رای پیوسته

قرنطین کرده صندوقش به کنجی دیگر اندازیم

اگر مردم به پا خیزند که مارا روسیاه سازند

سخنگوی دروغگو را به جانشان بر اندازیم

رخ دالر بود نازک، هزاری ها چه گلگونست

یکی را در بغل جیب ودیگر در نیکر اندازیم

برو ای کاندید مفلس نداری پول کمپاین را

که ما ایمان ووجدان را به پای دالر اندازیم

اگر په که مشاهددر تقلب کرده است طوفان

مخور غم را یک کاندید به به جمع دیگر اندازیم

نظرات ()