صدای بدخشان
شماره اول- سال هشتم
نشر همین شمار ه باعث مین گذاری مافیای فساد بر سر راه داکتر صبغت الله خاکساری شد
22 حمل 1390
بزرگترین جهاد گفتن سخن حق در مقابل سلطان ظالم است
( حدیث مبارک)
ما نمی نویسیم تا مسئولین اصلاح شوند زیرا میدانیم توبه گرگ مرگست بلکه می نویسیم تا مردم آگاه شوند زیرا زور مردم زور خداست و ملت اگاه توان انجام هرکاری را دارد
خواهید اگر آدم لب دوخته باشم
دوزید لبم ورنه سخن خواهم گفت
گر میل شما سفسطه ویاوه سرائیست
هیهات که جز درد وطن خواهم گفت
سرمقاله
سیاست رد و انکار عمل بی شرمانه
همانگونه که میدانیم اعتراف به خطا و گناه اصل نخستین پشیمانی ، اصلاح و توبه است تا زمانیکه انسان به ناتوانی و گناه خود اعتراف ننماید ممکن که نیست که توبه نماید و اصلاح شود این حقیقت هم در متون دینی ما هم در اصول اخلاقی ما و هم در شیوه مدیریت امروزی تسجیل گردیده است اما در کشور ما از زمان های زیادی بدینسو در زندگی شخصی ، سیاسی و اداری ما سیاست رد و انکار و حمایت از جرم سایه افگنده و در همه موارد مذبوحانه تلاش می شود تا از جرم خود انکار نمائیم آنرا بالای دیگران بار نمائیم بدون در نظر داشت اینکه مردم آگاهی دارند ، قدرت تحلیل دارند وخدا هم ناظر اعمال ماست.
در گذشته دو اصل باعث مهار کردن غرایز نامشروع ، ظلم ، غارت ، دروغ، فریب، بیدادگری وحق تلفی ها می شد تر س خدا و شرم مخلوق اما امروز که ترسی از خدا وجود ندارد و شرم مخلوق هم دارد آهسته اهسته رنگ می بازد همه چیز دارد در محور منافع نامشروع شخصی و گروهی دور می زند
دروغ ، فریب ،نیرنگ و عوامفریبی جای خود را به صداقت ، راستی و حیا داده است.
مثلاً زمانیکه شخصی متهم به رشوت و فساد و اختلاس می شود ، یک شبه از گدای به شاهی می رسد با یک متر زبان در رسانه ها ظاهر می شود وبا قواره حق به جانب میگوید این یک توطیه است برای من دسیسه ساخته اند ، مسئله قومی یا سیاسی است درین سرزمین تا زمانیکه کسی جرمی را مرتکب نشود متعلق بخودش ، جیبش ، منافعش و خانواده اش است اما زمانیکه جرمی را مرتکب شد ، به رشوت و دزدی و اختلاس و قتل متهم شد یکباره قوم پیدا می کند ، سمت پیدا می کند ، حزب پیدا می کند،شرکای جرمی و حتی ادارات به خاطر برائت وی استدلال می کنند .
زمانیکه مسئول دولتی جنایت می کند ، قلدر آدم می کشد ، پولیس تخطی می کند ، وکیل تقلب می کند ، هر کس هر کاری میکند ، هر جرم وجنایت بی شرمانه را انجام میدهد، حتی قضیه در رسانه ها مستند نشر می شود مجرم با بی حیای در پرده تلویزیون ظاهر می شود و موضوع را انکار میکند ، کار تمام می شود ، همه چیز ختم می شود ، دزد را با پشتاره میگیرند اما با بی حیای تمام انکار میکند این درست بدان میماند که ملا نصر الدین در منبر بر امد و از مردم خواست هر سوالی دارید مطرح نمائید سوالاتی همه را گرفت و در اخر گفت نمیدانم آری امروز چنینست که هر جنایتی را که مرتکب می شو بشو ، رشوت بخور ،اختلاس کن ، دارای های عامه را تاراج کن ، حقوق مردم را تلف کن، زمینهای دولت را غصب کن اما فقط زور وزر و تزویر را در اختیار داشته باش دیگر نه پرسانست ونه محکمه و نه محاکمه حتی تقدیر نامه هم میگیری.
در بدخشان بیشتر از1000 لیسانسه بیکار اند
درین جمع این کدر ها داکتر ، انجنیر ، فارغان اقتصاد، حقوق ، زراعت ، ادبیا، تعلیم وتربیه و دیگر بخشها دیده می شود.اینهمه در حالی صورت میگیرد که بیشتر ادارات را افراد دارای تحصیلات پائین ، الوده به فساد و کهنسال که از هیچگونه توانای مسلکی و مهارتهای اداره امروزی برخوردار نیستند پر نموده اند . ازانجائیکه بیشتر مسئولین دولتی بدخشان از مدت سالیان دراز بدینسو بر چوکی ها چسپیده اند و د رین مدت بیشتر پستهای ادارات توسط افراد وابسته به مسئولین اشغال شده است .در آغاز پروسه اصلاحات اداری در بدخشان به دلیل مداخله صریح مسئولین بر اساس سلیقه های شخصی اداره محلی حتی در ترکیب کارمندان 5 فیصد تعغیر رونما نشد و تمام کارمندان سابقه که بخشی ازانها دارای تحصیلات خصوصی یا اسناد جعلی بوده و توانای کار را هم نداشتند اما به دلیل همکاری با مسئولین الوده به فساددر بستهای خود نصب مجدد شدند در حالیکه درجریان این پروسه بعضی کارمندان کار فهم وصادق که در فساد با مسئول اداره شریک نبودند برکنار شدند.مداخله آشکار زورمندان ، اعضای پارلمان ، قلدران ، شبکه مافیای فساد و مسئولین الوده به فساد محلی در پروسه اصلاحات اداری که بیشتر تلاش برای حفظ کارمندان فاسد ، یا وابستگان ناتوان خویش عمل می کنند باعث گردیده تا تعغیری در ساختار ادارات به وجود نیاید یا اینکه افرادی در ادارات جابجا شوند که واجد شرایط نباشند.در جریان پروسه اصلاحات اداری در بسیاری موارد افراد غیر واجد شرایط با اسناد حعلی حتی فارغان کورسهای نظامی دوران جهاد در پشاور که سویه تحصیلی صنف 12 را ندارند به نام لیسانس شارت لست می شوند.در مواردی دیگر زمانیکه کارمندان ناتوان در جریان پروسه اصلاحات اداری ناکام می شود مسئول اداره به دلیل اینکه اشخاص موصوف در اسناد سازی اختلاس و باند بازیهای داخل اداره همکار اوست طی مراحل اعلان بست را به تعویق انداخته با ارسال و مرسول مکاتب اغوا کننده به مرکز و کمیسیون مستقل اصلاحات اداری جریان را متوقف می سازد.
هممین حالا با وجود انکه قانون کارکنان خدمات ملکی تصریح نموده که یکی از شرایط اصلی کاندید شدن در بستهای اول و دوم در مرحله رتب و معاشات درجه تحصیل حد اقل لیسانس می باشد روسای در بدخشلن وجود دارند که 12 پاس بوده و هیچگونه تخصصی هم در بخش مربوطه ندارند اما از مرحله ابتدای و رتب و معاش اصلاحات اداری به سادگی گشذته اند وتازه سوپر اسکیل میگیرند وسن بعضی ازین افراد بلند تر از 70 سال است.
در چنین شرایطی لیسانسه های جوان از دروازه ادارات به دلیل عدم موجودیت سابقه کاری رانده می شوند و اگر سابقه کار داشته باشند و شناسای باقلدر ، وکیل ، زورمند یا مسئول اداره نداشته باشند یا حد اقل رشوت ندهند در امتحان ناکام می شوند و هیچکس هم به دادشان نمی رسد.
در ریاست معارف باوجود موجودیت صدها لیسانسه تعلیم و تربیه و ادبیات و ساینس تعدادی زیادی از معلمین و کارمندان با تحصیلات پائین یا خصوصی بر اساس واسطه ووسیله
کقرر شده اند .این پروسه همین حالا ادامه دارد در حالیکه در بسیاری موارد معلمین 12 پاس سابقه دار و توانمند اما بی واسطه اضافه بست می شوند اما در عوض دوباره 12 پاس واسطه دار استخدام می شود.
چسپیدن دوامدار افراد آلوده به فساد وبی کفایت و باند باز به طور دوامدار به چوکی های کلیدی باعث گردیده است تا از ورود جوانان متخصص ، تحصیلگرده و توانمند جلوگیری شده وادارت دولتی به ملکیت ضخصی افراد مبدل گردد که تداوم این حالت باعث بدتر شدن اوضاع در بدخشان گردیده است.
درین ولایت کار به جای رسیده است که افراد بی تحصیل ، کم تحصیل ، مفسد و ناتوان حتی در بستهای ریاست کار نمایند اما کدرهای جوان در بست اجیر و معتمد کاندید می کند اما به دلیل نداشتن واسطه در همین بست هم قبول نمی شود.
مثال زنده تاج لدین مسکونه ولسوالی بهارک لیسانسه فاکولته ادبیات است که در بست اجیر معتمد ولایت فورمه گرفته است وی میگوید از مدت دوسال بدینسو در دفاتر دولتی و غیر دولتی رفتم بیشتر از یکسال در ریاست معارف رفت و آمد کردم اما هیچ جای مرا قبول نکرد زیرا نه واسطه داشتم نه پول اکنون مجبورم به خاطر امرار معاش و نجات از طعنه مردم اجیر شوم.
سرکوب رسانه ها و فعالان آزادی بیان دربدخشان
مامور الدین کوفی یکی از فعالین جامعه مدنی و آزادی بیان در گفتگو با صدای بدخشان گفت: بعد ازینکه بخشی از مشکلات اساسی ولایت بدخشان در زمینه فقر ، بیکاری ، فساد اداری را در جلسه که تحت ریاست اشرف غنی احمد زی در فیض اباد دایر شده بود اظهار نمودم فردای ان روز جهار مسلح با یک رنجر به دنبال من امده مرا به دفتر والی بردند والی در حالیکه اغای حاجی واجد در کنارش بود با تندی به من خطاب نموده گفت: در صورت که ما هستیم تو چه کاره هستی که مسایل و مشکلات مردم را به بزرگان بازگو می کنی ، من گفتم جناب والی صاحب ! در سرزمین ما دموکراسی حاکم است و مردم حق دارند مشکلات خود را به مسئولین بازگو کنند شما در بخش خود مسئولیت دارید وما در بخش خود.
گذشته ازان آزادی بیان برای ما این حق را داده است
والی در حالیکه قلم دستش را با خشونت به سوی من پرتاب کرد گفت آزادی بیان و دموکراسی چی؟ درین حال حاجی واجد که صنف 12 را تمام نکرده و هیچ مسئولیت رسمی در ولایت نداشته و از صبح تا شام در کنار والی به نام مشاور( البته مشاور بی پلیت) خود را جا زده گفت: والی صاحب بزنش اینها به نام ازادی بیان و دموکراسی منشی صاحب را هم به کار نماندند ،اینهمه در حالی صورت میگیرد که نشریه های شاهین و هری به دلیل نشر انتقادات سازنده وافشای موارد فساد اداری در چند هفته اخیر تحت فشار و تهدید ریاست اطلاعات وفرهنگ بدخشان قرار گرفته اند و نشرات تلویزیون بدخشان و گاهنامه دولتی بدخشان هم تحت سانسور مقاماتی قرار دارند که یاکوچکترین اگاهی از قوانین نافذه کشور ندارند یا اینکه اگاهی دارند و ضد قوانین دولت عمل می کنند که این خود ثابت می نماید مخالف دول اند.
یادها ولحظه ها
هراس
عبدالبصیر وثیق
من از آن رهبر بی پیرو مکار می ترسم
ز نیرنگ بازی های توده غدار میترسم
نمی ترسم ازان قلدر که چوکی را قرغ کرده
ولی ازآدم بیـــکاره هر کـــــــار میترسم
ریس تلت خر هر چند پیشانی ترش باشد
ولی ازخنده های مامور چوتارمیترسم
زصاحب کاربیمی نیست اگرتندی کندبرما
بزیرلب زغـرغـرکردن سرکـار میترسم
زرویارویی دشمن مراهرگز هراسی نیست
من از نامردی دوستان دل آزار میترسم
ندارد باک بی چــادر اگــــرزنها رونـد بازار
که من ازخانم ولگرد چادر دار میترسم
خم وپیچ،راه رفتن نیست مشکل درسفرمارا
میان جاده هموار ز نیش خار مـــترسم
ز اشک آن یتیم خسته ورنجــور درجاده
نشسته روی خاک وبادل افگار میــترسم
زمرگ هرگزهراسم نیست زیراعاقبت مرگ است
زبعد مرگ خود از جلوه اغیارمــیترســـــــم
نیز بگذرد
سیف الدین فرغانی
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونـق زمان شمـا نیز بـگذرد
وین بومِ محنت از پیِ آن تاکند خراب
بر دولت آشیان شمـا نیـز بگذرد
باد خزانِ نکبتِ ایام، ناگهان
بر باغ و بوستان شمـا نیز بـگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
چون دادِ عادلان به جهان در بقا نکرد
بیـداد ظالمـان شما نیز بگذرد
در مملکت چو ُغرّش شیران گذشت و رفت
این عوعوی سگان شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکُشت
هم بر چــراغدان شما نیز بگذرد
این مملکت ز کسان به شما ناکسان رسید
دوران نـاکسانِ شمــا نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کـاروان شما نیز بـگذرد
بیش از دو روز نبود از آنِ دگرکسان
بعد از دو روز از آنِ شما نیز بگذرد
بر تیرِ جورتان ز تحمّل، سپر کنیم
تا سختیِ کمان شما نیز بـگذرد
پاسخ آیینه
ع - رویا
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
باور کنید که پاسخ آیینه سنگ نیست
سوگند می خورم به مرام پرندگان
در عرف ما، سزای پریدن تفنگ نیست
با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما
وقتی بیا که حوصله غنچه تنگ نیست
در کارگاه رنگرزان دیار ما
رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست
از بردگی مقام بلالی گرفته اند
در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست
دارد بهار می گذرد با شتاب عمر
فکری کنید که فرصت پلکی درنگ نیست
وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را
فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست
تنها یکی به قله تاریخ می رسد
هر مرد پاشکسته که تیمور لنگ نیست
بت نا مهربان
ابوالقاسم "لاهوتی"
ایا صیاد شرمی کن ، مرنجان نیمه جانم را
پرو بالم بکن ، اما ، مسوزان استخوانم را
بگردن بستهِ چون، رشته وبر پای زنجیرم
مروت کن ، اجازت ده ، که بگشایم زبانم را
به پیرامون گل از بسکه ، خلیده خار بر پایم
بود خونین بهر جایی ، چمن ، بینی نشانم را
ز تنهای دلم خون شد ، ندارم محرمی رازی
که بنویسد برایی ، دوستداران داستانم را
منِ بیچاره آنروزی ، به قتل خود یقین کردم
که دیدم تازه با گرگ الفتی ، باشد شبانم را
چو "لاهوتی" به جان منت ، پذیرم تا ابد آنرا
که با من مهربان سازد بتِ نامهربانم را
چه سود
غیاثی (ع)
دل اگر ذاکر نباشد، سبحه گردانی چه سود
گر بدل ذوقی نداری ، سینه جنبانی چه سود
کوس شیخی مینوازی ، دیدهِ باطن کجاست؟
باطنت کور و به ظاهر شیخ صنعانی چه سود
از هوای نفس داری صد بت اندر آستین
پیش مردم میزنی لاف مسلمانی چه سود
در حیاتت گوهر اشکی نریزی زآستین
بعد مردن جویی خون از دیده میرانی چه سود
میکشد آخر چراغ زندگی را بار مرگ
اختر برج سماواتی و نادانی چه سود
عاقبت هر تخت را اندر تعاقب تخته است
نادر وقت خود و گر خان دورانی چه سود
"جامیی" وقتی ، "غیاثی" در غزل گفتن ولی
جوهر جامی نداری ، این غزل خوانی چه سود
کارمند مفسد
کارمند مفسدستم ... مالی میکنم
جیب مردم را به صد نیرنگ خالی می کنم
میکنم برزیر دستان قهر وناز بی شمار
پیش روی آمران رقص قوالی میکنم
دست وپای زورمندان را بلیسم مثل سگ
خویش را گه پایدو گاهی جوالی میکنم
مفسدین را من مقرر میکنم در بستها
انتقادی گرشود خود را جلالی میکنم
می خورم حق فقیران میزنم لاف شرف
بهرخردو برد میدان را شغالی میکنم
می زنم از بر و ازگز ماهرم در اختلاس
قسمتی را هم جدا از بهر والی میکنم
تا بسازم خانه سه منزله در شهرنو
باقراردادی وقصاب اندیوالی می کنم
من که حق عسکروافسرخورم مثل قروت
خویشرا کاندید برای بست مالی میکنم
طوی دارم گر زمرکز، میشود مهمان وزیر
میز نان مانده را، در خانه خالی میکنم
من زامپول دوا سازم ستون کاخ خویش
با دوای سوختگی اش رنگمالی می کنم
هرچه پیش آیدخوش آیدبی تکلف آدمم
گاه بازار سیاه و گه دلالی میکنم
می خورم من صد قسم را بی محابازن طلاق
گر ضرورت افتدی عزم حلالی میکنم
پرورم در سر هوای چوکی بالا همیش
همچو کرمک من هوای کرد شالی میکنم
دانش من گرچه صفر وکله ام خالی بود
خویش را گه سرپرست و گاهی والی میکنم
بیشه خالی
بیشه خالی مانده و روباه دلیری می کند
توله سگهارا نگر که اکت شیری می کند
پر زغوغای شغالان بیشه یی شیران شده
قسمت وتقدیر با ما سات تیری میکند
از شبان سلطان بسازندساحران روزگار
دردیار مردگان کرگس امیری می کند
باز دولت عاقبت بر شانهِ چوپان نشست
کور وکل تمرین در ملک مااکت وزیری می کند
آبروی رفته را کی می توان آورد بدست
شیخ صنعان باز هم دعوی پیری می کند
این کدوی رنگ شده خالی بر آمد، دوستان!
ساده لوحان دست وپا بینی خمیری میکند
میخورد کفتار ها خون ضعیفان تا سحر
روزها تاشام دعوی یی فقیری می کنند
بدخشان به فاکولته روزانه ضرورت دارد نه شبانه
از قرار معلوم تلاشهای زیادی جریان دارد تا در بدخشان فاکولته شبانه ایجاد گردد در حالیکه سالانه هزاران جواان بدخشانی به علت راه نیافتن به موسسات تحصیلات عالی کشور به لشکر بیکاران می پیوندد به این اساس ما باید تلاشهای خود را در جهت توسعه دانشگاه بدخشان وایجاد فاکولته های روزانه معطوف داریم تاجوانان وطن از تحصیل باز نمانند عده که حق معلمین جوان را تلف نموده اسناد تقلبی را از مرکز تربیه معلم داخل خدمت گرفتند می خواهند این باربا ایجاد فاکولته شبانه اسناد جعلی لیسانس را نیز بدست آرند تا دیگر چانسی برای سهمگیری کدر های جوان تحصیلکرده درادارات باقی نماند وایشان تا اخر عمر چوکیهای ریاست و امریت را که در روی کاغذ شرط اول کاندید شدن دران داشتن سند لیسانس است قباله کنند که این خود صدمه دیگری بر پیکر نسل توانمند و تحصیلکرده خواهد بود بدین وسیله از مسئولین می خواهیم تا تمام امکانات خویش را در ایجاد و توسعه فاکولته ای روزانه به کار برند نه شبانه.
"آرش"
نتایج کانکور بدخشان وحشتبار است
بر اساس ارقام نشر شده وزارت تحصیلات عالی در سال 1389 در سراسر کشور 14200 تن از جوانان بدخشان امتحان کانکور را گذراندند که ازین جمله فقط 1635 تن کامیاب شدند و بقیه بی نتیجه بودند از جمع کل فارغان بدخشانی در امسال 7000 تن در بدخشان و بقیه در ولایات دیگر امتحان دادند در حدود هزار تن از امتحان داده گان در بدخشان و 600 تن بدخشانی از ولایات دیگر چانس ادامه تجصیل را در موسسات تحصیلی یافتند که میزان کامیابی 11 فیصد است .
انچه که درارقام جلب توجه میکند اینست که میزان کامیابی در بین جوانان بدخشان نسبت به بدخشانیهای ساکن دیگر ولایات بیشتر بوده که این خود نمایانگر بلند بودن نسبی سویه تحصیلی فارغان بدخشانی می باشد که شاید ممسئولین یکی از دلایل ناکامی جوانان بدخشان را کم سویه بودن فارغان بدخشان عنوان نمایند.
بهر حال از قرار معلوم درین امتحان بیشترین صدمه را بدخشان دیده است زیرا بر اساس پالیسی ها موجود در کشور در تمام زمینه ها سلیقوی عمل می شود ازانجائیکه دروازه مکاتب بدخشان در تاریکترین دوران تاریخ کشور هم بسته نشده است همیشه میزان فارغان بدخشانی به تناسب دیگر ولایات همسان بیشتر بوده و شاید تعداد محصلین بدخشانی نیز در موسسات تحصییلی به تناسب دیگر ولایات بیشتر باشد اما اما مسئولین نباید برای مردم که مکتب می سازند و مکتب نمی سوزند در عوض مکافات مجازات اعمال نمایند ما امروز می بینیم که سرک 16 ولسوالی ننگرهار قیر شده اما سرک یک ولسوالی بدخشان قیر نیست این بدان معنی نیست که دیگر پروژه های انکشافی به ننگرهار نرود اگر بدخشان محصل زیاد دارد سرباز هم زیاد دارد ، نفوس هم زیاد دارد مکتب رفتن گناه نیست افتخار است ما نباید انانی را که عاشق تحصیل و دانشند بر اساس معیارات سلیقوی از تحصیل محروم نمائیم اگر برای یک ولایت به خاطر جنگ و تخریب و مکتب سوزی پروژه زیاد میدهید برای ما بدخشانی حق تحصیل بدهید.
"حسن الماب"
موسسه تربیه معلم ( داخل خدمت) مر کز صدور اسناد جعلی
موسسه تربیه معلم ( داخل خدمت) بدخشان که مطابق اصول باید در راستای ارتقای ظرفیت معلمین 12 پاس عمل کند در جریان سالهای گذشته منحیث مرکز صدور اسناد جعلی برای افراد زورمند که چوکی های دولتی را بر اساس واسطه و زور غصب کرده اند عمل کرده است از زمان اغاز فعالیت این مرکز افراد زورمند بدون اینکه حتی یک روز هم در چوکی شاگردی زانو زده باشند با استفاده از زور و ودادن امتیاز به گردانندگان این موسسه نام خود را درج حاضری غیابی نموده بعد از به سر رسیدن موعد معین اسناد تقلبی فراغت 14 پاس را بدست اورده اند در حالیکه عدهِ ازنها اسناد فراغت صنف 12 را هم نداشته اند شاید بعضیها بگویند خیر است چه می شود اگر یک تعداد افراد بنابر دلایلی از تحصیل عقب مانده اند ازین طریق صاحب اسناد شوند؟
یقیناً اگر مسئله همین باشد ما هم حرفی نداریم مسئله پیچیده تر ازینست زیرا این آقایان در حالیکه از یکطرف پستهای کلیدی را که حق تحصیلکرده ها و افراد شایسته است در دولت تصاحب کرده اند بدون اینکه یکروز به صنف حاضر شوند سند می گیرند که خود صدمه بزرگ به دانش و فرهنگ بدخشانست از جانب دیگر حق ان عده معلمین بیچاره و بی واسطه خصوصاً معلمین را که باید درین مراکز آموزش بیبینند غصب می کنند زیرا این مراکز خاص برای ارتقای ظرفیت معلمین ایجاد شده است، نه اسناد سازی برای متقلبین. اینهمه درحالیست که سالانه تعدا زیادی از معلمین به علت 12 پاس بودن اضافه بست می شوند. این دارندگان اسناد جعلی در آینده از یکطرف با استفاده از همین اسناد تقلبی در حالیکه فاقد دانش مسلکی و اداری اند حق کدرهای واجد شرایط و تحصیلکرده را با استفاده از زور و زر تلف می نمایند از جانب دیگر آبروی مردم بدخشان را می برند زیرا زمانیکه دیگران چه داخلی و چه خارجی به بدخشان می آیند و میبینند که مسئولین طراز اول ادارات بدخشان سواد اداری ، مسلکی ، فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی ندارند استنباط می کنند که این سرزمین در مجموع بی دانش و کم ظرفیت است زیرا دانش با خون دل خوردن وبی خوابی بدست میاید نه با اسناد تقلبی و قواله روباه.
این آقایان اگر علاقه به تحصیل دارند می توانند وظایف دولتی را ترک نموده شامل مراکز تحصیلی خصوصی شوند ، سالها شاگردی نمایند ، بیخوابی بکشند وهراس امتحان را تجربه نمایند تا از یکطرف قدر تحصیل و تحصیلکرده هارا بدانند و از جانب دیگر خود چیزی را بیاموزند در غیر ان به کدوی رنگ شده می مانند .
همانگونه که میدانیم برنامه تدریس مرکز داخل خدمت برای معلمین به گونهِ تنظیم گردیده است که در دو تایم قبل و بعد از ظهر باید معلمین بر اساس اشتغال در مکاتب به صنفها حاضر شوند درینصورت کسانیکه کارمند دولت اند باید مطابق قانون از ساعت 8 صبح الی 4 عصر در دفاتر خود باشند سوال درینجاست که اگر این افراد درصنف رفتند پس در اداره حاضر نبودند باید تمام معاشات شان درین مدت برگشت داده شود اگر در اداره بودند پس اسناد شان باید مسترد شود.
منیزه بهار
فسادیکه در بدخشان است در هیچ نقطه کشور نیست
"اشرف غنی احمد زی"
چندی قبل اشرف غنی احمد زی جهت ارزیابی از امور امنیتی ولایت بدخشان وارد فیض اباد گردید او در جریان ملاقات با روسای ادارات دولتی گفت( فسادیکه در بدخشان است در هیچ نقطه افغانستان نیست اگر شما خود را اصلاح نکنید تمام تان را برکنار می نمائیم) انچه که برای ما اعجاب انگیز است این نکته است که اقای احمدزی با وجود انکه رهبری ولایت در یک برنامه حساب شده و دقیق از ملاقات افراد چیز فهم و اقشار فعال جامعه باوی جلوگیری نموده بودند چگونه با این زودی در مدت کم این حقیقت تلخ را در بدخشان درک کرد؟
زیرا از سالها بدنیسو در بدخشان رسم برینست که در زمان ورود هئیتهای عالیرتبه، افراد وابسته ، بلی گو ، چرخه گیر و دست اموز به نمایندگی از علما ، متنفذین ، جوانان و زنان در مجالس بزرگان راه می یابند و از ورود افراد اگاه ، دلسوز و راستگو به چنین مجالسی جداً جلو گیری می شود ومسئولین تلاش می نمایند تا هئیتها را به دادن چکمن وزیره هر چه زود عازم کابل نمایند به هر صورت ما در حالیکه این گفته اقای احمد زی را تائید می کنیم بدین بهانه شمه از موجودیت فساد در ادارات بدخشان را فهرست می نمائیم و به آقای احمد زی می گویم اگر توان داری به وعده ات عمل کن زیرا توبه گرگ مرگست.
روسای بیشتر ادارات وولسوالان از سالیان دراز بدینسو به چوکیها الفی شده اند بر حسب معمول باید مسئول یک اداره بیشتر از 3 سال درچوکی نماند زیرا به گفته مشهور آب که در یکجا ماند گنده میشود اما بیشتر مسئولین بدخشان ترش کرده داند چه کنیم که حیا ندارند و حامیان شان بی حیا تر از خود شان است ، در ادارات بدخشان هر کس که یکبار راه یافت دیگر حاضر به ترک ان دفتر نمی شود.در حالیکه ریس جمهور کشور هر 4 سال بعد باید رای مجددبیگیرد و از 8 سال بیشتر نمی تواند بر کرسی تکیه نماید اما مسئولین بدخشان ادعای خلافت دارند و مانند قذافی و شبه قذافی هایی داخلی می خواهند بعد از مرگشان وارثین شان بر کرسیها تکیه کنند به گونه مثال معاون والی از مدت 10 سال ، ریس اطلاعات وفرهنگ 15سال و ریس صحت عامه ده سال بدینسو در پستهای خویش چسپیده اند که حتی پی آر آر هم قادر به جدا کردن ایشان نشده است.بقیه مسئولین ادارات بین 4-8 سال در پستهای خویش مانده اند.ولسوالان از ده تا 30 سال می شود که ولسوالیده میرند.
جالب اینست که اگر زمزمه تبدیلی یکی ازینها بلند شود با عجله با کوله باری از زیره و مولای و چکمن عازم کابل شده دروازه وکلا، قدرت سالاران یا چوکی سواران را دق الباب می کنندواگر در نتیجه اعتراضات مردم و رسانه هاهیئتی نمایشی جهت بررسی به بدخشان تشریف بیاورد هئیت بعد از یک هفته مهمانی خوری واخذ هدایای گلوگیر پیشنهاد تقدیر نامه برای متهم می نمایند و برا ی پشک دزد فرمان خلیفه میدهند اینهمه در حالی صورت میگیرد که مفسدین با مهره های فساد در وزارت خانه ها نیز پیوند محکم دارند که اگر کارمندی صادقی در اداره برای شان مشکل ایجاد کنند با طرح دسایس گوناگون اورا کنار می زنند.
قرار داد مواد اعاشوی ادارات به خصوص قوماندانی امنیه در قبضهِ شرکای مسئولین ادارات است این قرار داد ها به نرخ های به مراتب بلند تر از نرخ بازار عقد می شود اما 25 فیصد پول ان به محلات داده میشود بقیه به جیب قراردادی و مسسئولین ادارات می رود.
به گونه مثال یک سیر برنج اگر در قرار داد 500 افغانی باشد قراردادی به معتمد ولسوالیهای درواز می گوید یا برنج را تسلیم شو یا فی سیر 100 افغانی پول نقد بیگیر و از منطقه ات برنج بخر معتمد که به علت نبود راه موتر رو یا دوری راه و بلندی کرایه نمی تواند مواد را انتقال دهد مجبور صد افغانی را بیگیرد و دم نزند در غیر آن برکنار می شود.
درین موارد پول یک لیتر تیل ویک سیر چوب25 افغانی به معتمد داده می شود در حالیکه در قرار داد 60 افغانی و 80 افغانی است.به عوض شیر خشک شیر ترنگ داده می شود و در عوض میوه فصلی آب میوه
رشوت به یکی از ارکان اصلی وظایف مامورین بدل شده است.
در بیشتر ولسوالیها بوی از حکومتداری به مشام نمیرسد و امور به شکل خدای به پیش می رود.
ادارات به دفتر شخصی مسئولین بدل شده و بیشتر به خانواده انهامی ماند تا اداره زیرا برادر زاده ، خواهر زاده کاکا ، ماما و خویشاوندان مسئولین ادارات را قبضه نموده اند برعلاوه مسئولین در بعضی موارد تعمیر هارا به نام ادارات دولتی به نرخ گزاف به کرایه گرفته و خود ازان استفاده می نمایند یا اینکه وسایط وتعمیر های خود یا وابستگان خود را با نرخ بلند به کرایه دفاتر خویش می دهند.
اینهمه درحالیست که بیشتر تعمیرهای کرای دفاتر موسسات مربوط مسئولین یا وابستگان شان می باشد که البته در مقابل آن موسسات از بازرسی تخلفات شان معاف اند.
کسانیکه از مرکز به نام تفتیش و غیره انهم در فصل تابستان تشریف می اورند بعد از حساب و کتاب دقیق سهمیه خود گرفته دوباره بر میگردند البته در نهایت 5 پنسل و شش دوسیه معتمد جنسی را باقی کشیده دیگران را برائت می دهند و خرچ ومصرف میله شغنان و یاسیچ شان تاوان ادارات می گردد و یکی دو اطاق اداره را برای دو سه ما به اطاق خواب تبدیل میکنند به گونه مثال بر اساس ادعای ریس اداری ولایت مصارف خورد و خوراک تفتیشهای ادا ره کنترول و تفتیش از بودجه ولایت بدخشان سیصد هزار افغانی و مصرف تیل موتر شان جهت رفت و امد؟ به ادارات شهر دو کیلومتره فیض آباد 1650 لیتر شده بود اینکه چقدر مرچ و مساله با خود بردند گور وگردنشان.
بهر حال دزدان وغارتگران و مفسدان از هرچیز می دزدند اما با بی حیای دعوی صداقت و خدمت می کنند وجز خدا هیچکسی به داد مردم نمی رسد نعره های مبارزه با فساد دروغی شاخداری بیش نیست.
چپه دوربین
این صفحه بیشتر حقایق تلخ را که روزمره در ادارات دولتی ، موسسات و اجتماع رخ میدهد به نشر می رساند هدف تحقیر یا توهین کسی یا گروهی نیست بلکه ایجاد اگاهی است.
کارمند خشمگین کلک مدیر اداری را قطع کرد
در هفته که گذشت تاج محمد سوپر وایزر بخش واکسن ریاست صحت عامه بدخشان کلک حمید الله مدیر اداری و مالی این ریاست را با دنداان قطع کرد قضیه بدینگونه بود که حمید الله از پرداخت معاشات 6 ماهه تاج محمد خود داری نموده و تاج محمد که بعد از مراجعه به مسئولین حل مشکل خود را نیافت در جریان یک جنگ تن به تن در اداره کلک حمید الله را با دندان قطع کرد باید متذکر شد که حمید الله در جریان امتحان رتب و معاش سال گذشته ناکام گردیده بود اما ازینکه ادم به درد بخور بود اداره پروسه را معطل کرد و ایشان هنوز هم مدیر مالی تشریف دارند.
زد و کند ولسوال درایم با ریس اداری ولایت
ولسوال درایم با ریس اداری ولایت کشتل به کشتل شد بر اساس خبر رسیده به صفحه چپه دوربین گل محمد بلوچ ولسوال درایم بعد ازینکه ریس اداری از دادن سهمیه تیل موترش به او خود داری کرد در دفتر ریس باوی کشتل له کشتل شد این زد وکند که در دفتر ریس اداری آغاز شد حتی در دفتر والی نیز دوباره تکرار شد باید متذکر شد که ولسوالان ولایت بدخشان از عدم پرداخت سهمیه تیل موترشان از طرف ریاست اداری همیشه شاکی اند اما بیچارا ازترس چیزی نمی گویند زیرا....
اینه میگن حکومت داریی خوب.
بادیگارد بدقار
جوانی در گذر افغانی فیض آباد توسط یکی از بادیگاردان قوماندان امنیه بدخشان هدف مرمی قرار گرفت علت حادثه معلوم نیست اما چیزی که مهم است اینست که بادیگارد آدم زدنوک بوده.
در درگیری کران ومنجان ده ها تن زخمی شدند
در جریان زد وکندی که در کران ومنجان رخ داد ده ها تن زخمی شدند قضیه ازین قرار بود که تعدادی از مخا لفین قوماندان عبد الملک قوماندان امنیه کران ومنجان که مخالف بقای او در قوماندانی امنیه این ولسوالی بودند با طرفداران ایشان درگیر شدند اما جالب اینست که قضیه با وجود مهم بودن ان در رسانه هانشر نشد باید متذکر شد که آقای عبد الملک از مدت 30 سال بدینسو قوماندان کران ومنجان می باشد بقیه را خودتان حدس بزنید بدین دلیل مردم تقاضادارند تا ایشان جهت قوماندانی به جای دیگری تشریف ببرند اما وکلای پارلمان و تکه داران بدخشان می گویند نه شما را به این کارا چی؟
در بدخشان چند منبع قدرت وجود دارد هرگاه شخصی به اتهام فساد وبیداد مورد خشم مردم واقع شود بیکی ازین منابع قدرت پناه می برد و میگوید که نفرای حریفت مرا به خاطر طرفداری از تو فشار داده اند گپ تمامست رابن هود دست به کار می شود و فرمان ابقای مجدد اورا برای چندمین بار میگیرد.
19 چکمن تحفه در یک نوبت
به قول ریاست اداری بدخشان در جریان سفر ریس جمهور به بدخشان 19 چکمن، هر چکمن به قیمت 10000 افغانی تحفه داده شده است در حالیکه ریاست اداری بدخشان ادعای مصرف یک میلون افغانی را جهت غذای چاشت مهمانان دارد در همین روز 4 لک افغانی از شاروالی نیز به نام مصرف همین مهمانی گرفته شد در حالیکه بعضی گزارشات می رساند همراهان ریس جمهور مبلغ یک میلیون افغانی را جهت مخارج این سفر به مقامات ولایت بدخشان تحویل داده داند سوال اساسی درینجاست که چه نیازی به این همه تحفه دادن چاپلوسی و موزه پاکی است در شرایطی که شورای وزیران قیوداتی را جهت محدود نمودن مصارف بیجا در ادارات وضع می کند ومردم از گرسنگی می میرند آیا چنین مصارف احمقانه و ظالمانه نیست ؟ اینهمه در حالی صورت میگیرد که سالانه میلونها افغانی تحت عنوان مصارف مهمانی از بودجه دولت کشیده شده به جیب افراد مفسد میریزد اما قروض مردم بالای ادارات باقی میماند.
باید متذکر شد که مقامات زمانیکه عازم کابل می شوند سوغاتهای شخصی خود را از بودجه دولت میخرند.
قتل معتمد مدیریت معارف یفتل پائین
افراد ناشناس معتمد مدیریت معارف ولسوالی یفتل پائین را به قتل رسانده و مبلغ 12 میلیون افغانی معاشات معلمین را با خود بردند حوادثی بدینگونه گاه گاهی در بدخشان روی می دهد اما به علت عدم حضور فعال رسانه در رسانه ها باز تاب نمی یابد.
اداره ولایت بدخشان دوپه شده است
ریاست اداری ولایت بدخشان بیشتر از 40 لک افغانی قرضدار می باشد ، در حال حاضر هیچیک از دکانداران حاضر به معامله با ریاست اداری ولایت نیستند قضیه ازین قرار است : در جریان سالیان دراز هیچگونه تعغیری در سیمای شهر فیض آباد و به خصوص احاطه ولایت بدخشان نیامده بود درین مدت تمام بودجه های تخصیص یافته بدین منظور کشیده شده وبین افراد مفسد تقسیم می شد در سال 1389 در زمان بازمحمد احمدی جهت بازسازی چمنهای ولایت که در جریان سالهای قبل به جنگلزار بدل شده بود قرار داد پارک سازی، ترمیم تعمیر مخروبه رهایشگاه ، اعمار مخزن آب رهایشگاه و کانکریت سرکها و جوی ها از بودجه آسیا فوندیشن عقد گردید ازان جائیکه یکی از بخشهای مصرفی این بودجه برای حفظ تاسیسات عامه تخصیص داده شده است فیصله شد تا قرار دادی ها کار را تمام نموده و بعداً در چند قسط پول خود را ماهوار از سهمیه بودجه اسیا فوندشن اخذ نمایند ازانجائیکه تعدادی از مسئولین ولایت با کار بازسازی والی به دلیلی مصرف پولها در بازسازی و نرسیدن پول مانند گذشته به جیب شان ناراض بودند در هماهنگی با مسئول مالی آسیا فوندشن که اینها نیز نمیخواستند پول بدینگونه مصرف شود و چیزی برای انها باقی نماند با ارسال گزارشات نادرست در هماهنگی با کارمندان مفسد ولایت به دفتر مرکز آسیا فوندشن پروژه را معطل قرار داده مانع پرداخت سهمیه ماه های سرطان،، اسد وسنبله ولایت بدخشان شدند زیرا باید پول در مجاری مصرف می شد تا برای ایشان هم فایده می رسید مانند خریدن اجناس به قیمت چند برابر ، راه اندازی دعوتها و محافل گه کس حساب مصرف انرا نمیداند بعد از تبدیلی والی قبلی ازانجائیکه والی جدید با امورمالی و حسابی آشنای چندانی نداشت بعضی مامورین مفسد ذهنیت اورا مغشوش نموده و از پرداخت پول افراد قرار دادی از بودجه آسیا فوندشن یا تخصیص ترمیمات ولایت مانع شدند گذشته ازان بیشتر از ده لک افغانی پول ترمیمات تخصیص ولایت نیز درین سال کشیده شده اما قروض مردم پرداخت نگردیده است. جالب اینست که در جریان ششماه ولایت مبلغ 48 لک افغانی( وجه سردستی) و 150 هزار دالر( آسیا فوندشن) را در اختیار داشته اما قروض مردم را نپرداخته است.
استا خیر محمد که در حدود4 لک افغانی را مصرف اعمار مخزن اب رهایشگاه والی و سیستم نلدوانی نموده است می گوید: جناب والی صاحب همه روزه از آب مخزن جهت شستن دست وروی خود در تشنابهای رهایشگاه استفاده می نماید اما زمانیکه تقاضای پول می نمایم میگویند بروید پول را از والی قبلی بیگیرید در حالیکه ما قرارداد را با مقام ولایت کردیم نه با شخص
استایادگار کسیکه جوی های وباغ ولایت را کانکریت کرده می گوید من تمام پول خود را به امید چند افغانی فایده صرف ابادی ولایت کردم اما از مدت یک سال بدینسو پولم را نمی دهند و همین حالا به یک لقمه نان محتاج هستم.
بر علاوه این افراد ریاست اداری ولایت قرضهای روتین خود را نیز نپرداخته است در حالیکه تمام بودجه کشیده شده و حتی پولهای اضافی هم تعدیل و کشیده شده است
عده افرادی که ولایت مقروض آنهاست بیشتر از 20 تن اند که شامل هوتلی ها ، میوه فروشان ، مستریها پرزه فروشان می باشند اینهمه درحالی صورت میگیرد که بر اساس شواهد موجود مصارف خانه بعضی از مسئولین ولایت نیز شامل همین قروض ولایت میباشد که ضرورتهای خانه خود را از نزد دکانداران توسط پرزه های شخصی برده و بعداً از پول ولایت پرداخت میکنندکسانیکه کارهای ساختمانی را انجام داده اند می گویند اگر دولت پول مارا نمی پردازد پس اجازه بدهد تا ما ساختمان ها و ترمیمات انجام شده را دوباره تخریب نمائیم حد اقل سیخ گول ان به درد مان می خورد.
سوال اساسی د رینجاست که ماهانه مبلغ هشتصد هزار افغانی به عنوان وجه سردستی و25000 دالر ( آسیا فوندشن) به ولایت جهت رفع همینگونه مشکلات داده می شود آیا نمیشود که قروض مردم را ازین مدرک پرداخت؟
اعجاز حکومتداری بهتر
معاون والی بدخشان که از مدت ده سال بدینسو منحیث معاون والی کار می کند پسر خاله استاد ربانی می باشد وصنف 12 را تمام نکرده است وی به تاریخ 25 قوس سال 1389 عازم کابل گردید وازان زمان الی تاریخ 5 حوت 1389 به همرای موتر دولتی و دریور خویش در کابل مصروف انجام کارهای شخصی خود بود از جریان غیابت معاون ولایت رهبری ارگانهای محلی نیز آگاه بود اما خانه های معاون والی در حالی سفید بود که حاضری مامورین پائینرتبه و اجیران همه روزه توسط شخص والی یاریس اداری قید و معاشات شان وضع میگردید.
زمانیکه معاون والی به تاریخ 5 حوت 1389 بعد از یک غیابت هفتاد روزه به بدخشان برگشتند تمام خانه های حاضری خودرا به همرای دریور خود امضا نموده بر علاوه گرفتن معاشات خویش اضافه کاری این مدت را نیز برای خود ودریور خوداجرا کردند شاید این نمونه جدید حکومتداری بهتر که رکن دوم استراتژی انکشاف ملی افغانستان است باشد.
باید متذکر شویم که خانواده های بیشتر از 50 فیصد مسئولین ادارات بدخشان وولسوالان در محل کارشان نمی باشد که به همین دلیلی این افراد همیشه به بهانه های مختلف مانند ورکشاپ و سیمینار های اموزشی که اساساً باید کارمندان مسلکی اداره را اعزام نمایند عازم کابل میگردند.تعدادی از ولسوالان ماه یک بار یا ماه ها بعد به ولسوالی مربوطه می روند اما هیچکسی نیست بپرسد که چرا؟
کمکهای سفارت سعودی به کجا رفت؟
همانگونه که بعضی ها اطلاع دارند سفارت سعودی چندی قبل دو هزار بسته مواد غذای شامل آ رد و روغن و دال وغیر را برای کسانیکه در ولایت بدخشان به علت فقر شدید معروض به خطر گرسنگی هستند کمک کرد که هزار بسته ان توسط خانم فوزیه کوفی تحویل گرفته شد وما نمیدانیم که کجا شد؟ و هزار بسته دیگر به فیض آباد منتقل و بر اساس اوامر مقام ولایت توزیع گردید همچنان هزار بسته مواد البسه از طرف آی او ایم نیز در اختیار مقام ولایت قرار داده شد تا برای آسیب دیدگان حوادث اضطراری در محلات توزیع گردد این نکته حیرت انگیز است که این مواد برای گرسنگان و آسیب دیدگان در روستاهای دور افتاده نه بلکه برای مامورین و کارمندان پی ار ار شده دولت و متنفذین در فیض آباد توزیع شد که البته دلیل این امر شاید دادن نوعی رشوه برای تعدادی از روسای ادارات و متنفذین محلی بوده باشد تا در صورت ضرورت در جریان بر رسی های نمایشی که بر اساس فشار رسانه ها صورت میگیرد افراد مستفید شده ازین کمها از مقام ولایت حمایت کنند یا اینکه عدم موجودیت تیم کاری دلسوزو نبود برنامه مشخص در راستای کمک به لایه های آسیب پذیر جامعه ونبود تجربه اداری باعث چنین عمل گردیده است در مواردی مشاهده شده که کارمندان اطراف والی با ترتیب لستهای ساختگی احکام والی را اخذ نموده و بعداً مواد کمکی را از دیپو کشیده اند شاید مسئولین تازه کار هرچند که تذکره از بدخشان دارند با جغرافیای بدخشان اشنای ندارند و ندانند که فستیوال حوادث در بدخشان شامل سیلابهاو بارندگی ها مخرب در فصل بهار آغاز می شود و این کیتهای کمکی هم همانگونه که از دیده می شود خاص برای متضررین این حالات بسته بندی شده نه برای فروش در بازار از طرف کسانیکه انرا به حیله و نیرنگ با ترتیب لستهای ساختگی بدست اورده اند.
به عنوان نمونه ما لستی ازین کمکها را که به ادارت داده شده فهرست مینمائیم:
بسته های مواد غذای
مقام ولایت 83 بسته
ریاست مواد مخدر 10 بسته
ریاست مخابرات 15 بسته
لیسه سایف شهید 3 بسته
ریاست سارنوالی 13 بسته
ریاست تحصیلات عالی 6 بسته
ریاست کار و امور اجتماعی 20 بسته
امریت ثبت احوال نفوس 14 بسته
ریاست آبیاری 20 بسته
امریت ارزاق 10 بسته
مدیریت ترانسپورت 8 بسته
اجیران معارف 3 بسته
بسته های مواد غیر غذای (البسه)
مدیردارالایتام شهر نو 70 بسته
مسئول همبستگی ملی 13 کیت
آمریت تلویزیون 25 کیت
ریاست اطلاعات و فرهنگ 12 کیت
شاروالی 15 کیت
امریت فواید عامه 7 کیت
مستوفیت 41 کیت
ریاست برق 16 کیت
ریاست انکشاف دهات 16 کیت
ریاست معارف 5 کیت
ریس اداری ولایت 10 کیت
باید متذکر شد که کیتهای البسه شامل سه کمپل کوریای ، پتو ، بوت ، جاکت ، صابون ، شامپو می باشد
این بسته ها برای توزیع به آسیب دیدگان حوادث اضطراری داده شده نه برای مسئولین و کارمندان ادارات که همه پی آر ار شده و ماهانه حد اقل 9000 افغانی معاش دارند یا اجیران که از امتیاز معاش و اضافه کاری برخوردارند جالب اینست که بیشتر کارمندان و اجیران خبر ندارند که چنین چیزی به نام شان گرفته شده است وما مطمین هستیم که این بسته برای این افراد هم داده نشده است.
بدخشان یا سه ولایت یا امتیاز یک زون
"منیژه بهار"
ولایت بدخشان یکی از جمله ولایات باستانی وتاریخی کشور است که در شمالشرق کشور موقیعت دارد ودر حقیقت زون شمالشرق کشور را تشکیل داده است ، پیشینه تمدن وفرهنگ ان به 5000 سال بر میگردد باستان شناسان در کنار رود دجله اشیای لاجوردی را یافته اند که 3500 سال قدامت دارد و این خود بیانگر انست که دران زمان بین حوزه بدخشان و بین النهرین که هردو در مسیر راه ابریشم قرار داشتند روابط تجارتی موجود بوده است سنگ نوشته های موجود بالای سنگ بزرگ کنار دریای کوکچه واقع در پل سوچ ولسوالی جرم نشان از رسم الخط تصویری می دهد که متعلق به دوره های اغاز خط نویسی است این ولایت در گذشته های دور به نام های راغا و اندیجاراغ یاد شده و تا اوایل ظهور اسلام به نام تخارستان علیا شهرت داشت در آغازدوران عباسی ها حوالی سال 130 هجری به بدخشان تعغیر نام داد بدخشان از آغاز تمدن بشری دارای حوزه تمدنی ، جغرافیای اقتصادی سیاسی مشخص بوده که توسط شاهان که خود را از تبار اسکندر مقدونی میدانستند اداره می شد تا اینکه آخرین شاه این سلسله توسط ابوسعید کورگان کشته شد وبعد از مدتی اغتشاش و خانه جنگی میر یار بیک خان بنیان گذار سلسله میران بدخشان در سال 1068 هجری کنترول بدخشان را دوباره بدست گرفت که خنواده او برای مدت 250 سال در بدخشان حکومت کردندازان زمان تا زمانیکه رسماً جزء کشور افغانستان شد( سال 1895 میلادی) بر علاوه سرزمینهای فعلی مناطق کاشغر، گلگت، چترال ، بدخشان کوهی تاجکستان ، اشکمش، نهرین، فرخار، اندراب، خوست وفرنگ، ورسج، ولوالج(رستاق،) چاه آب را در بر می گرفت دارای حکومت مستقل بود. در زمان امیر عبد الرحمن با قرار داد خط دیورند سر زمینهای گلگت و چترال از بدخشان جدا شد و با قرار گرفتن دریای امو منحیث خط مرزی بین متصرفات روسیه تزاری و انگلیس، مناطق مرغاب ، بخشهای از پامیر و در مجموع سرزمینهای که امروز ولایت خود مختار بدخشان تاجکستان ( با مساحت 67000 کیلومتر مربع) را تشکیل می دهد از پیکره بدخشان جدا شد در حالیکه قبل ازین رویداد ها مناطق کاشغر و تاشقرغان توسط پین اشغال شده بود بدینگونه بدخشان فعلی از سال 1895 میلادی بدینسو بخشی از سر زمین کشور محبوب ما افغانستان بوده واز جمله یکی از ولایات مشهور و زیبای کشور به شمار می رود. مناطق چاه آب ف رستاق و فرخار هم در دوران حکومت دودمان نادری از بدخشان جدا و به ولایت تخار منضم گردیدولایت بدخشان باداشتن 47403 کیلومتر مربع مساحت درشمار یکی از بزرگترین ولایات کشور به حساب می رود.این ولایت دارای یک میلیون وسیصد هزار نفوس بوده که بیشتر از 85 فیصد اهالی ان در روستا ها و مناطق کوهستانی زندگی دارند اراضی بدخشان کوهستانی و دارای ششصد ویک هزار ایکر زمین زراعتی للمی و سیصدونود هزار زمین زراعتی آبی می باشد.
ولایت بدخشان دارای 28 واحد اداری ( به شمول شاروالی فیض اباد)می باشد فاصله مرکز با ولسوالی های بدخشان از 20 کیلومتر تا 300 کیلومتر فرق می کند ، بدخشان استثنای ترین ولایت در سطح کشور میباشد همزمان با آسیای میانه و پاکستان طولانی ترین مرز مشترک را دارد ، طول سرحدات بدخشان با کشور های خارجی به 1450 کیلومتر می رسد ولایت بدخشان با کشورها ی پاکستان( 392 کیلومتر خط دیورند) جامو وکشمیر( 100 کیلومتر) ، چین (95 کیلومتر)، تاجکستان( 950 کیلومتر) وباولایات تخار، پنجشیر،نورستان سرحد مشترک دارد.بدخشان دارای ویژگی فرهنگی ، اتنیکی و جغرافیای خاص در سطح کشور و منطقه می باشد در پامیر مردم در ارتفاعات بیشتر از 4000 متر از سطح بحر زنگی دارند واحد معاملات تجارتی مردم پامیر گوسفند بوده و خانه ندارند مردم پامیر کمتر از نان استفاده می کنند و بیشتر از محصولات حیوانی.
در پامیر درخت نمی روید و انسانهای دیگر مناطق به علت کمبود اکسیجن به مشکلات جدی صحی و حتی مرگ مواجه می شود ساکنان پامیر قرغز نژاد بوده و به زبان قرغزی سخن می گویند درینجا مکتب و مرکز صحی وجود ندارد و مردم پامیر کاملاً تابع طبیعت اند فاصله اولین قریه پامیر با آخرین نقطه سرک موتر رو( سرحد بروغیل در 360 کیلومتری فیض آباد) 5 روز راه با پای پیاده است.
بلند ترین قله هندوکش افغانی در بدخشان موقیعت دارد که بلندای ان 7495 متر بوده به نام نوشاخ شهرت دارد.
بزرگترین مرغزار های شمال در بدخشان موقیعت دارد که به نام دشت شیوه و دشت ایش یاد می شود بدخشان دارای جهیل های زیبا و افسانوی می باشد که مشهور ترین انها جهیل شیوه، زرقول، چقمقین، رخو، توپخانه می باشد.
بیشتر از 50فیصد منابع آبی افغانستان از بدخشان مایه میگیرد و25 فیصد آب افغانستان به طور دایم در بدخشان جاریست دریای امو و کوکچه از جمله دریاهای مشهور افغانستان از بدخشان سرچشمه میگیرد بدخشان به داشتن چشمه جوشان آبگرم و ابهای معدنی شهرت دارد در حالیکه چشمه های خنک ان نیز ویزگی های خود را دارد
بدخشان ر ا می توان سرزمین سنگهای افسانوی نامید لعل بدخشان طی هزاران سال شهرت جهانی داشت و امروز هم جایگاه خود را در عرصه ادبی و فرهنگی دارد لاجورد بدخشان در منطقه بی نظیر بوده و یکی از معادن بزرگ جهان به شمار می رود معدن ، آهن ( سیاه دره ، شغنان ) ، مس ، طلا ( یفتل ) ، طلای راغ ( احتمالاً معدن طلای که در سواحل آمو درراغ بدست میاید در ارتفاعات کوه های پامیر واقع است ) ، بیرل ( ده بازار ) ، قلعی ( جنوب غرب بدخشان ) ، نقره ( یمگان و واخان ) ، کاولین ( اشکاشم ) زمانی مورد استخراج قرار داشت، بیروج ، اکامیرون ، زمرد خام ، چودن نیز در بدخشان موجود است.
زبان فارسی ، زبان گفتاری اصلی بدخشانیان است که دارای لهجه های متعدد مانند لهجه دروازی ، جخی، حضرت سیدی ... می باشد در حالیکه زبانهای ازبکی ، اشکاشمی ، واخی ، سنگلیچی، شغنی ، روشانی، زیباکی ،سریکلی ، قرغیزی ، منجی ، مغلی، چنگی نیز گویندگان خود رادر بدخشان دارد بیشترین ساکنان بدخشان تاجیک نژاد اند نژاد دوم بدخشان ترک تباران( ازبکها، ترکها،چنگها،مغل ها) اند در بدخشان تعدادی کمی از هزاره ها، بلوچها،پشتونها، گجرها نیز زیست دارند اکثریت مطلق مردم بدخشان پیرو مذهب حنفی اند اما ساکنان مناطق سرحدی ( زیباک ،اشکاشم، واخان، شغنان، منجان پیرو مذهب اسمعیلی اند ، تعدادی از پیروان مذهب شیعه جعفری در شغنان و درواز نیز زیست دارند. در جریان سالهای اخیر وهابیت نیز در بدخشان علاقمندان خود رایافته است.
دهلیز واخان یکی از جاذبه های توریستی بدخشان است که این جاذبه را موجودیت پلنگ برفی و اهوی مارکوپولو که دردیگر مناطق جهان کمیاب است چند برابر نموده است.
مسافه بیشتر ولسوالی های بدخشان از مرکز دو تا ده روز راه را در بر میگیرد، نبود راه های مواصلاتی اساسی موتر رویکی از معضلات بزرگ مردم بدخشان در عصر حاضر است ، بیشتر از 50 فیصد مکاتب بدخشان تعمیر ندارد و در بسیاری موارد به علت نبود تسهیلات سفر مکاتب رسمی و معاشات کارمندان دولت در جریان شش ماه به مرکز وولسوالیها نمی رسد.
5 ولسوالی بدخشان راه موتر رو به مرکز ولایت ندارند ودر 5 ولسوالی دیگر به علت تشکیل ناقص وزارت صحت عامه داکتر طب وجود ندارد.موسسات خیریه در بیشتر از ده ولسوالی بدخشان به دلیل نبود راه های مواصلاتی دلخواه حاضر به کار نیستند( درواز ها ، راغها و کران ومنجان).
به علت تشکیلات وسیع اداری (27 ولسوالی) ، کارمندان ادارات مرکزی تشکیل شان شبیه تشکیل دیگر ولایت ها است توانی انجام کارهای ولسوالی را ندارند این خود باعث می شود تا معتمدین ولسوالیها هفته ها و ماه ها در پشت دروازه های مستوفیت انتظار بمانند که این خود زمینه رشوه ستانی و فساد را مساعد می سازند ، بسیاری از مسئولین ادارات در جریان سالهای متمادی نمی توانند از مراکز دفاتر خویش در ولسوالی ها دیدن نمایند ، کنترول وظارت از امور کاری واداری ولسوالی در بسیاری مورد نا ممکن می شود ، اینهمه در حالی صورت می گیرد که حکومت مرکزی بدون در نظرداشت مشکلات منطقوی ، جغرافیای و اقلیمی ، تخصیصات بدخشان را مانند سایر مناطق کشور اجرا می نماید به طور مثال سهمیه تیل ولسوالی واخان که مرکز ان از فیض آباد 240 کیلومتر فاصله کوهستانی دارد با سهمیه تیل ماهوار ولسوالی پغمان و بگرامی برابر است در حالیکه تیل سهمیه واخان در طی مسافه فیض آباد ال واخان مصرف می شود به همین ترتیب برای کارمندان محلات دوردست و صعب العبور امتیاز منطقوی و اقلیمی و حق الخطر داده نمی شود.
بیشتر فارغان صنف 12 در ولسوالی های دوردست مانند واخان ، کران ومنجان و درواز ها به علت دوری راه نمی توانند در امتحان کانکور شرکت نمایند ، با وجود اینکه هزاران لیسانسه جوان در بدخشان بیگارند به علت مشکلات منطقوی و کم بودن معاشات نمی توانند در ولسوالی های دوردست وظیفه بیگیرند زیرا معاش یک ماهه انها مصرف کرای موتر می شود.
به همین دلیل تا کنون در بسیاری ولسوالی حتی افراد بی سواد یا کم سواد در راس ادارت دولتی قرار دارند.
تلاشها جهت ایجاد ولایت دوم متشکل از 11 ولسوالی شرق بدخشان( کران ومنجان، یمگان، جرم، خاش، بهارک، شهدا، وردوج، زیباک، اشکاشم، شغنان، واخان، ارغنجخواه ومنطقه شیوه) تحت نام بدخشان علیا بامرکزیت بهارستان که دارای 340000 نفوس می باشد از چندین سال بدینسو قبل ازینکه مسئله تشکیل ولایت پنجشیر ودایکندی مطرح شود آغاز گردیده است اما بنابر دلایل نامعلوم که شاید بخش آن مربوط به بعضی افراد جاهل و نفهم بدخشانی گردد که به خاطر به خطر افتادن منافع شخصی شان مخالف تشکیل ولایت جدید اند گردد، تا هنوز این حق به مردم بدخشان داده نشده است ،
در حالیکه ما در دهه های اخیر شاهد سه ولایت شدن پروان( کاپیسا، پنجشیر، پروان) و پکتیا( پکتیکا، خوست ، پکتیا) وایجاد ولایت دایکندی بودیم.
این درحالیست که باید ولایتی دوم متشکل از ولسوالیهای نسی ، ماه می، شکی، خواهان ، کوفاب ، راغستان ، کوهستان، یاوان در شمال بدخشان ایجاد شود وولایت سوم با مرکزیت فیض آباد متشکل از شهر بزرگ، یفتل پائین، کشم، تشکان ، تگاب ، ارگو ، درایم باشد. نکته مهم دیگر اینست که ساحه یفتل بالا که فعلاً یک ناحیه شهر فیض آباد است 8 ساعت با فیض آباد فاصله داشته به دلیل مساحت اراضی زیاد و داشتن بیشتر از 20000 سکنه ، منطقه داوینگ شهر بزرگ با داشتن فاصله طولانی از مرکز شهر بزرگ وداشتن 30 هزار سکنه و حوزه خوستک ولسوالی جرم با داشتن 20000 سکنه مستحق تشکیل ولسوالی می باشد.
هیچ شکی نیست ایجاد واحد های اداری جدید در عصر حاضر یکی از راه ایجاد کار ، تامین امنیت و سرعت بخشیدن روند انکشاف در محلات بوده باعث رضایت مردم و استحکام پایه های دولت مرکزی در مناطق روستایی میگردد.
بدینوسیله از رهبری جمهوری اسلاممی افغانستان و پارلمان کشور تمنا داریم تا در قسمت ایجاد تشکیلات اداری جدید همکاری نموده ومشکلات مردم بدخشان را مرفوع نمایند واز تمام بدخشانی های هدفمند و دلسوز خواهانیم تا تا با کنار گذاشتن اختلافات سلیقوی و عقده های ذات البینی در قسمت رسیدن به این آرزوی مردم بدخشان تلاشهای همه جانبه نمایند.
سرک پنجشیر بدخشان دالان امن شمالشرق
همانگونه که میدانیم شاهراه ها منحیث شاهرگ حیاتی سرزمینها نقش اساسی را در ایجاد وحدت ملی ، تفاهم ، ملی و اعتماد ملی بازی نموده، زمینه انکشاف اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی را مساعد می نماید.
اعمار سرکها و جاده ها در پروسه فقر زدای و ایجاد شغل نقش اساسی را بازی نموده و در استحکام امنیت و نظم رول بارزی دارد ، همانگونه که شاهدیم اسفالت سرک تالقان- فیض آباد انبوهی مشکلات مردم بدخشان را کم کرد اما این تازه اغاز کار است زیرا تا هنوز 27ولسوالی بدخشان به مرکز راه درست خامه ندارند چه رسد به سرک اسفالت.
به هر حال بر اساس ارزیابی های دقیق که انجام گرفته فاصله بین کابل و فیض آباد از طریق راه سالنگ 580 کیلومتر بوده در حالیکه فاصله بین فیض آبا د الی کابل از طریق پنجشیر 410 کیلومتر می باشد ، با آغاز کار اسفالت سرک ،فیض آباد –بهارک 44 کیلومتر ازین فاصله نیز قیرریزی می شود در حالیکه فاصله 210 کیلومتر ازین سرک از کابل الی پل پریان نیز قیر ریزی گردیده است و از قرار معلوم کار پروژه سرک پنجشیر تا سر حوض انجمن ادامه می یابد زیرا همین حالا اعمار پل پریان به طور پخته ادامه داشته وکار هموار کاری و پلچک سازی 4 کیلومتر در طول کوتل انجمن پیشرته است. درین میان انچه نیاز به اسفالت دارد فاصله بین بهارک الی انجمن به طول 170 کیلومتر می باشد.
با اسفالت این سرک بر علاوه اینکه ولسوالی های خاش، جرم ، بهارک، یمگان ، کران و منجان با داشتن 200000 نفوس در مسیر شاه راه قرار میگیرند وسرک حلقوی شمالشرق تکمیل میگردد دسترسی به سرحدات چین و تاجکستان نیز میسر میگردد.
فاصله بین سرحد تاجکستان در اشکاشم وبهارک 110 کیلومتر بوده وفاصله بین بندر کلمه در سرحد چین وتاجکستان الی ولسوالی بهارک 650 کیلومتر می باشد که البته این 450 کیلومتر این سرک در خاک تاجکستان اسفالت می باشد که بدین اساس با اسفالت سرک بهارک اشکاشم تاجران افغانی می توانند اموال مورد ضرورت خود را از طریق تاجکستان به طور ترانزیت به بدخشان ودیگر ولایات کشور و حتی کابل از راه کاملاض امن برسانند.
از جانب دیگر با اسفالت این مسیر زمینه سفر توریستان به دهلیز افسانوی واخان و دیگر مناطق توریستی بدخشان مانند حوض توپخانه ، شیوه وسایر مناطق در یک مسیر امن مساعد می گردد
گذشته ازان فاصله بین بندر تاجکستان در اشکاشم و بندر پاکستان (شاه سلیم) 100 کیلومتر می باشد که با اسفالت این مسیر نزدیکترین شاهراه ترانزیت بین پاکستان و تاجکستان از طریق افغانستان آماده بهره برداری می شود.
.
امسال در فیض آباد از بازسازی دولت خبری نیست
همانگونه که همگان اگاهی دارند در سال 1389 رهبری وقت ولایت با ایجاد کمیسیون انکشاف شهری دست بیک سلسله اقداماتی جهت تعغیر سیمای شهر فیض آباد و ترویج فرهنگ شهروندی زد که در جریان ششماه نتاویج ملموسی را به همراه دشات که از جمله می توان از ایجاد گلدان شهر جدید ، آغاز اعمار پارک مقابل محکمه ، پارکسازی داخل ولایت ، توسعه پیاده رو شهر جدید از 3 متر به 7 متر ، همکاری به موسسه آلمانها در جهت تهیه جای برای اعمار تشنابها در میدان بزکشی و مقابل کمیساری، نهالشانی در ساحه 46 هکتار زمین نام برد، اما با کمال تاسف همزمان با تبدیلی والی قبلی تمام برنامه ها متوقف گردید ، والی جدید که این نخستین تجربه مدیریت شان در سطح ولایت بود وقبلاً منحیث استاد در دیپارتمنت ادبیات فارسی فاکولته ادبیات ایفای وظیفه میکردند در جریان 6 ماه بر علاوه اینکه نتوانستند تا تیم کاری و موثری را جهت تطبیق پلانهای طرح شده ایجاد نمایند بلکه توسط افراد کم سواد و بدنام و مفسد محاصره شده اند که امکان هرنوع ابتکار را در مقطع زمانی فعلی از دست داده اند.
بر اساس برنامه قبلی باید کار اعمار پارک مقابل محکمه و گلدان شهر جدید تا اخیر سال 1389 ختم می شد اما بعد از رفتن والی قبلی (11 سنبه 89) به علت عدم پرداخت پول قراردادیها کارها تماًً متوقف گردید، پلان تطبیق ماستر پلان شهر کهنه متوقف گردید ، کمپنی ال بی جی تاسیسات خود را جمع نموده و کار پل سبز بهار را نا تکمیل گذاشت ، کاراعمار میدان هوای به ارزش ده میلیون دالر به علت مداخله افراد محلی متوقف گردید ، ده ها تن از کارمندان که بر اساس ارزیابی یا امتحان رتب به دلیل پائین بودن ظرفیتهای کاری و تحصیلی شان منفک شده بودند بر اساس مکاتب مجدد ولایت بستهای خویش را اشغال کردند، ملکیتهای غصبی بدست امده دوباره زیر سلطه زورگویان قرار گرفت، تمام دستاوردها و اصلاحات نیمه اول سال 89 از دست رفت.