درباره نویسنده
شاهین مرزبان
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • شاهین مرزبان
صفحات اختصاصی
  • آید همی
  • شعر و ادب
مطالب اخیر
  • شام جدایی
  • تو با زمانه مساز
  • [جغرافیای گناه
  • تلخ..
  • باز باید شعرهای تر نوشت
  • دوشعر جدید ار داکتر خاکساری
  • ۱۳٩٠/٩/٢٢
  • ما هم خدایی داریم
  • شعری از داکتر صبغت الله خاکساری
  • یک زن تنها وپیر
  • نجوی عشق
  • منت دونان
  • رقص بسمل
  • نامرد
  • تلاش جهت شخصی سازی ادارات در بدخشان
  • حادثه ترافیکی در فیض آباد
  • حادثات ترافیکی...
  • شعر
  • ۱۳٩٠/٥/۱٤
  • اجناس دفتر پیپ...
  • بودجه آسیا فوندشن
  • شهر فیض آباد...
  • کاریدند
  • گزارش دیدبان رسانه ها..
  • فراخوان
  • ۱۳٩٠/۳/٩
  • جنگ زبانها از کجا آغاز شد؟
  • دارم گله بسیار
  • صدای بدخشان-شماره اول-سال هشتم
  • مدیر مسئول هفته نامه صدای بدخشان
کلمات کلیدی مطالب
  • م (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • آذر ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
دوستان من
  • بهار بدخشان
  • شورای بدخشانيهای مقيم کابل
  • صدای بدخشان
  • بام جهان
  • سيمای شهروند
  • اگردوباره نيايی
  • باور
  • مطالب ادبی صبح بخير افغانستان
  • َشاید یه روز برگرده
  • زلزله
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



صدای بدخشان
شام جدایی
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۱٠/٢٩

شام جدایی

 

شبی که باغ تنت رنگ آشنایی داشت

نگاه وحشی یی تو جوهر جدایی داشت

حضور قامت تو در حصار شب لغزید

نگاه من زرخت جلوه ها گدایی داشت

حریم حسن تو  ،آبستن بهاران بود

خزان باورمن بزم بی صدایی داشت

 به غیر یاد تو در خاطرم کجا یادیست

چو کاروان به سفر رفت، نقش پایی داشت

کسیکه راه به کویی تو برده مقصد یافت

هر آنکه غیر تو بگزید ، کی نوایی داشت

چه بی بهانه بریدی زمن، ندانستم

سرشک من به دکان تو کی بهایی داشت

چه سرد گشته دل ازنام گل ،که در این باغ

شگفت هر چه گلی، بویی بی وفایی داشت

به زخم تیغ جفا، نیمه بسملم کردند

به خون طپیده دل من که گریه هایی داشت

نگاه حیرت قربانی بر افق پیچید

طنین نعره یی قصاب دردهایی داشت

نظرات ()



تو با زمانه مساز
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۱٠/٢٩

توبا زمانه مساز

زمانه با تو  نسازد ، توبا زمانه مساز

بساط کهنه به هم زن ، نظام تازه بساز

زمانه بی هنر وسفله پرور وستمکارست

مخور فریب زمانرا، به هیچ خویش مساز

زعجز ولابه وزاری ،  مراد کی شود حاصل؟

بسان سیل خروشان ،برو به پیش و بتاز

سفرچوپیش گرفتی،  کمر به توشه ببند

رهی که میروی دارد، بسی نشیب وفراز

هلا! به جنگل گیتی ، چو شیر غران باش

بزن به فرق پلنگ وشکن ، دهان گراز

درین قلمروشطرنچ ،دعوی یی وزارت کن

پیاده ها که مردنی هستندازهمان آغاز

درین محله یی نیرنگ ،دستها پرازسنگست

لباس ژنده مپوش و دکان شیشه  مساز

اسیر سامری گشتن ، زرسم موسی نیست

 گوساله های طلایی، بسوز و مکتب ساز

کوالالمپور- مالیزیا

ثور-1388

نظرات ()



[جغرافیای گناه
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۱٠/٢٦

جغرافیای گناه

درین جغرافیای گناه بی گناهی بزرگترین گناه است

زندانها را باید پر کرد امااز بی گناهان .

قانون همچون ترافیکی چراغ رهنمای مثلث  شکل فساد (زور وزر وتزویر) بر دست بر چهار راه ایستاده است.

شیشه سیاهان از تخلف معافند وحق اولیت دارند

بی پلیت ها همچنان

لندکروزر ها بگذرند

ها گناه کار را یافتم

تاکسی!

چراغ اشاره نداری .چرا پلیتهایت گل پرند

چرا از چراغ سرخ گذشتی؟

پارچه بنویس

جوازش ر ا بیگیر

تمام .

اینست عدالت در نظام که از ازدواج چکمه پوشان غربی با جنگ سالارن شرقی  شکل گرفته است

نظرات ()



تلخ..
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۱٠/۸

تلخ -اما-حقیقت

این نام کتاب جدیدی از مجموعه اشعار سال 1390 داکتر صبغت الله خاکساری که تازه زیر چاپ رفته است تا کنون سه کتاب از گزینه های شعری داکتر خاکساری به نام های "قصه های شب"  "یادها ولحظه ها" و"چهار راه توطیه" به چاپ رسیده است.

تلخ اما حقیقت چهارمین کتاب داکتر خاکساری است که به چاپ می رسد همان گونه که از نام کتاب پیداست اشعار این مجموعه تلخترین حقایق جامعه امروزین ما را باز گو میکند که خواندنش حتی جرئت میخواهد زیرا به قول حدیث پیامبر بزرگ اسلام امروز ایمانها گاهی به اندازه دانه خردل هم نیستند تا بدکاران را در دل خویش منفور دانند

نظرات ()



باز باید شعرهای تر نوشت
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۱٠/۸

اشعار جدیدی از داکتر خاکساری

باز باید...

باز باید شعر های تر سرنوشت

کی توان که بیوه را دختر نوشت

صاحب میدان قزل وجیرنست

مادیان را کی شود چبدر نوشت

اندک اندک گشته بازار توسرد

می شود زنگ شمارا کر نوشت

کاغذی گل بهر تبریکی بود

آخرش را می شود پرپرنوشت

نامهِ تو هست سرتاپا سیاه

معذرت !کی میشود بهتر نوشت

همچو پوقانه هوایی گشتهِ

درنصیبت سوزنی را سرنوشت

بود تهداب تو بی ماستر پلان

خانه ات را میشود درجر نوشت

لرزه دارد تیر گیتیس دار تو

توپ تانرا بایدی پنچر نوشت

داستان خوب و بد گشته تمام

حال باید از بد وبدتر نوشت

 

دم مزن

اندرینجا از عدالت دم مزن

این سکوت مرگ رابرهم مزن

قاتل تو تیغ بر دست است هنوز

هر چه میخواهی بکن و دم مزن

تن فروشان

یکی تن را چو گندم می فروشد

یکی ناموس مردم می فروشد

دریغم آید از این نسل گمراه

شرافت را چو هیزم می فروشد

خاک ما خاکستر ما

بدخشان خاک ما، خاکستر ماست

بدخشان خانه ما، بستر ماست

اگر از آسمان آتش ببارد

بدخشان جاویدانه سنگر ماست

تیغ نامردان

یکی از فتنهِ ایران بنالد

دیگر از ظلم پاکستان بنالد

ولی من اینقدر دانم که این خاک

ززخم تیغ نامردان بنالد

بازی مرگ

درین هنگامه هستی هیزم سوخت

ترا کس راز این بازی نیاموخت

به  خون تو وضو گیرد شبانه

کسی که آتش این فتنه افروخت

گور فروش

یکی ملک خدا را می فروشد

دیگر گور وگیاه را می فروشد

بدینسان که کمربستندبه بیداد

زمین چه که هوا را میفروشند

رقص مرگ

یکی با ساز امریکا برقصد

دیگر با دول همسایا برقصد

درین آشفته بازار سیاست

سیکولر همرهِ ملا برقصد

تشنه کامی

الا ای همنشینم ! همکلامم

بده یک جرعه که من تشنه کامم

به خنجر میزندازپشت مارا

غلامی از غلامان غلامم

تخم جنگ

به کوجه کوچهِ ما تخم جنگ کاشته اند

به خانه خانه نگر که تفنگ کاشته اند

گل سلام دیگر بر لبانمان نشگفت

میان سینهِ مایان که سنگ کاشته اند

یار قدیم

هرچه که زکف رفت مخور حسرت آن را

انچه که ترا است بکن عزت آنرا

چون خوب وبد جهان همه در گذر است

یاری که قدیمیست بکن خدمت او را

یک لحظه تمکین

چرا بر ابروی خود دادهِ چین

کرم فرما بکن یک  لحظه تمکین

به لبخندی بخر مارا فقیریم

به سودایت  نه دل مانده و نه دین

 

 

 

 

 

نظرات ()



دوشعر جدید ار داکتر خاکساری
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٩/٢٢

بلی اینجا بدخشانست ای دوست

بلی اینجا بدخشانست ای دوست

بدخشان پریشانست ای دوست

زمینش شوره زارانست ای دوست

بهارانش زمستانست ای دوست

درینجا بومها میر شکارند

کلاغان هر طرف پرواز دارند

عقابان پرشکسته جمله دربند

که خفاشان شبگرد خونخواراند

بلی اینجا بدخشانست ای دوست

بدخشان مثل زندانست ای دوست

درینجا بیشه خالی شدزشیران

زمان چرخیده بر کام شغالان

کنون کفتار ها دارند جولان

پر است این آسمان از لاشخواران

بلی اینجا بدخشانست ای دوست

خراب و خانه ویرانست ای دوست

بهر جا بنگری گرگ وشغالست

قجیران هر طرف در گیر ودارست

دریدن خوردن وصید وشکارست

زپاکی دم زدن امر محالست

بلی اینجا بدخشانست ای دوست

یتیمان  زار و حیرانست ای دوست

 

 به ریاکاران ایمان فروش

خوب میدانم که خصم مکتب قرآن تویی

ناروا ومفسد و بی اصل وبی ایمان تویی

هم حریص وحاسد  وخود خواه وبی وجدان تویی

موزه پاک فرقه های پیرو شیطان تویی

از برای پول وقدرت هر طرف غلطان تویی

شیخ برجیسا کنون دست ترا بوسیده است

لشکر ابلیسیان در درگهت غلطیده است

پشت اهریمن هم ازاعمال تو  لرزیده است

ریشه مردانگی در پیکرت خشکیده است

گرچه عابد می نمایی سخت بی ایمان توی

حامی جلاد وهم مکار و هم دزدان شدی

بانی کاخ ستم همکار نامردان شدی 

فاسقان راتن شدی وخائنان را  جان شدی

دشمن مردان پاک وخوب وبا ایمان شدی

چون شغال حیله گر بازیگر  میدان تویی

همچو قارون  مال دنیارا  توکردی انتخاب

گشتهِ فرعون و مو سی می کند با تو حساب

میروی مانند شداد عاقبت پادررکاب

خانه ات آخر شود بر فرق اولادت خراب

بانی لوطی وزانی و تبهکاران تویی

 

 

 

 

نظرات ()



 
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٩/٢٢

هار پاره ها

لحظه های بارانی

لحظه ها وقتیکه بارانی شوند

موجهای خسته طوفانی شوند

چهره ها گردد عیان از پرده ها

رازهای خفته میدانی شوند

شوره زار

 

درین ویرانه گل بویی ندارد

که صحرا رنگ آهوی ندارد

زمینش شوره زار و بی بهارست

که مردم پشت یا رویی ندارد

اجاره دار دین

 

اجاره دار دین کرده دکان باز

دکانداری نماید او به صد ناز

گه آیت می فروشد گه روایت

نه انجام ماند دین را ونه آغاز

***

دکان ریا

ریاکاران ریا را می فروشند

به هر دکان گناه را می فروشند

به حق دین چنان بیداد کردند

بود ممکن خدا را می فروشند

 

***

دم مزن

اندرینجا از عدالت دم مزن

این سکوت مرگ را بر هم مزن

قاتل تو تیغ بر دست است هنوز

هرچه می گوی بگو خو مزن

***

الا ای همنشینم ! همکلامم

بده یک جرعه که من تشنه کامم

به  خنجر میزند از پشت مارا

غلامی از غلامان غلامم

نظرات ()



ما هم خدایی داریم
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٩/٢٢

ماهم خدای داریم

فرعونیان بدانند  ما هم خدای داریم

در کارگاه هستی فرمانروای داریم

زور از شما وهم زر ، مائیم خانه بر دوش

جلاد اگر شماراست ما کبریای داریم

بیداد می نمائید افسرده و خموشیم

اما به نیمه شبها دست دعای داریم

گر دوختید لب ما با سوزن شقاوت

سنگ هم اگر که باشیم، آخر صدای داریم

هرگام تا گذاریم  بندید راه برما

گر مشکل آفرینید ، مشکل کشایی داریم

امواج نیل گردد، اشک شبانهِ ما

فرعونیان بدانند ما هم سپاهی داریم

با دست خالی آخر، آئیم ما به میدان

گراژدها شماراست ، ما هم عصایی داریم

نظرات ()



شعری از داکتر صبغت الله خاکساری
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٩/٢٢

مادران سرزمین من روز ندارند

مادران سرزمین من کودکان مرده به دنیا می آورند

آنهائیکه زنده می مانند

سمیان زده اند

مادران سرزمین من در هنگام بارداری علف میخورند

آنگاهیکه به زایمان می نشینند

کودکان  مرده زده به دنیا می اورند

مادران سر زمین من ریکارد جهانی قایم کرده اند

ومدال بلند ترین رقم مرگ و میر را

در جهان ازان خود کرده اند

باید به وزیر صحت وکارمندانش لقب بابای صحت را داد

زیرا هنوز هم وضعیت چنینست.

هنوز هم در روستاهای ما اجنه سرنوشت  خانواده هایمان را رقم میزند

وجگر زنان حامله را بر سبد نهاده بر دوش میکشد

باید برای نجات مادران و کودکانمان تاقین پشتی داشته باشیم

در غیر ان مادران سر فرزند می رود

نخستین نامیکه کودکانمان با آن آشنا می شود

المستی و مادر یالست

آنهم در صورتیکه از چنگ صبیان جان بدر برند.

پس اگر وضع بدین گونه باشد

مادران ما روز ندارد

نظرات ()



یک زن تنها وپیر
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٩/٢٢

یک زن تنها وپیر

صبحگاه وقتیکه از ابرسفید

بر سرقشلاق باریدن گرفت

آنطرفتر یک زن تنها وپیر

دردهای خویش نالیدن گرفت

گیسوانش بود سرتا پا سپید

دستهایش بود خشک وناتوان

قامتش لرزان چو بید حادثه

گونه ها تبدار و پیکر نیمه جان

کج مداری های چرخ کهنه کار

حال وروزش را پریشان کرده بود

یورش غمهاجهان خوب را

بهر او مانند زندان کرده بود

یادش آمد وقتیکه دوشیزه بود

بر سرش دستمال سیب انداخته

از سر دیوار کوچه گاه گاه

یک نگاهی سرنشیب انداخته

مرگ شوهر ناتوانش کرده بود

بیکسی ها نیمه جانش کرده بود

آخرین فرزند او سربازبود

فقر وبیکاری چنانش کرده بود

در نگاهش راز درد الود بود

چشم بر راه انتظار دور داشت

انتظاری که پایانی نداشت

انتظاری که طعم شور داشت

ناگهان طیارهِ از ره رسید

بر زمین قریه شان پهلو گرفت

هرچه مادر بود در ان قریه مرد

روی بخراشیده وگیسو گرفت

جوقهِ سرباز تابوتی به دوش

از دل طیاره پا بیرون نهاد

پیره زن با دست لرزان ونحیف

گوشه تابوت را از هم گشاد

دید که فرزند پانزده ساله اش

سربریده گوش وهم بینی نداشت

قطره اشکی فتاد از دیده اش

سر به پای نعش فرزندش گذاشت

اندک اندک بغض او ترکیده رفت

اشکها برگونه اش لغزیده رفت

گفت جانم تو شهید نان شدی

هیزم تندور نامردان شدی

کودکم از گشنگی سرباز شد

عاقبت با مرگ او دمساز شد

لقمه را دزدان در ینجا میخورند

کودکان ما گرسنه می مرند

مرده باد این نسل دلالان خون

نسل غاصب ، نسل نامرد وزبون

نظرات ()



نجوی عشق
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/٢٥

 

نجوای عشق

با تو باشم عشق را نجوا کنم

گرنباشی ترک این دنیا کنم

عشق دریا را پر از خون میکند

 عشق صحرارا چو جیحون میکند

کارگاه عشق طوفان میکند

سنگ را هم روزی انسان می کند

آدمی را عشق بال و پر دهد

بی نشانان را شکوه وفر دهد

می رباید از سر شه تاج را

می کشد بردار او حلاج را

رهزنان را رهنمای میدهد

بی کسان را تاج شاهی میدهد

آتشی اندر نیستان می زند

روشنی اش بر رگ جان میزند

عشق دریا است و مایک قطره ایم

عشق خورشید است و ما یک ذره ایم

عشق چون بحریست خالی از کنار

جمله گردابست اما بی قرار

گاه سر را می زند بر صخره ها

گاه مارا می برد در عمق چاه

عاشقان با یار خلوت میکنند

خویشتن را غرق حیرت میکنند

عشق چون ره باز کرد درکارها

کوهها را می  کشی باتارها

نظرات ()



منت دونان
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/٢٥

منت دونان

انتخاب از کتاب یادها و لحظه ها

برهنه پا بخارستان دویدن

به دندان پارهِ آهن دریدن

فرو رفتن به دیگ روغن داغ

به ریگستان چو ماهیی طپیدن

شکستن نخل یک جنگل به انگشت

به ناخن ژنده پیلی سر بریدن

نهادن پا به غار مار و گژدم

و یا با نره شیران رزم دیدن

به جنگل ریختن خروار ارزن

سپس یک یک به دست خویش چیدن

ز بد خواه خوردن صد زخم شمشیر

هزاران طعنه از دشمن شنیدن

به خواست خود نهادن پا به آتش

به چشم خویش مرگ خویش دیدن

برای "خاکساری "است آسان

ز روی مردم نامرد دیدن

خواب خر گوش

شهرهای ما سیه پوشند هنوز

کوچه، کوچه زخم بر دو شند هنوز

خانه های بی درو دیوار ما

همچو گور سرد و خا مو شند هنوز

سنگ سنگ میهنم فر یاد شد

عا لمیان پنبه در گوشند هنوز

نسلهای غر قه در حمام خون

زخمی و خمپا ره بر دوشند هنوز

صور ا سرافیل افگنده صدا

مردگان در خواب خر گوشند هنوز

خاک میهن را بنو بت بیختند

کو دکان در فکر آ غوشند هنوز

سو خت کشت با ور ما آب نیست

شب نشینان باده مینو شند هنوز

در تهِ دیگ است کفگیر زمان

جا هلان در بند سر پو شند هنوز

نام ترا نوشته ام

به زخمهای سنگرم

به برگهای باورم

به سنگ سنگ کشورم

به تار و پود و پیکرم

نام ترا نوشته ام

به روی بال بلبلا ن

به چشم شوخ آهوان

به کوچه های کهکشان

به نقش پای عابرا ن

نام ترا نوشته ام

به چشمک ستاره ها

به حیرت غزاله ها

به گرد جام لاله ها

در انحنای ناله ها

نام ترا نوشته ام

به باغهای بی یهار

به کاجهای زخم دار

به چشمهای اشکبار

به شام تلخ انتظار

نام ترا نوشته ام

به لحظه های بی وداع

به گریه های بیصدا

به اشک حسرت خدا

به باغ سبز لحظه ها

نام ترا نوشته ام

 

نظرات ()



رقص بسمل
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/٢٥

رقص بسمل

 

شعری از داکتر صبغت لله خاکساری

 

پایبند دامم کردشوق پرگشایی ها

عاقبت غلامم کرد پاس آشنایی ها

میروم ز خود هردم همچو موج سرگردان

در تسلسلم افگند بزم سینه سایی ها

از رخ تمنا گر، افگنم نقاب شرم

شوق بر حریم دل، می کند خدایی ها

بوریای فقر من زاده نیستانست

لرزدازهیاهویم کاخ پادشاهی ها

همچو ذ ره ره بردم تا به کشور خورشید

بال جستجو دارد عزم ره گشایی ها

بسملم نمی رقصم می طپم به خون خویش

نیمه جانم آخر کرد تیغ نارسایی ها

خانه کرده استغنا در حریم چشمانم

تا نگاه نا محرم افتد ازخطایی ها

باغ گشته خاکستر، سبزه و چمن خشکید

باغبان مادارد عرض بیگناهی ها

 

 

 

 

 

خلوت و من و غمها، بکسی و تنهای

جمله زیر سرداریم خشت آشنایی ها

خاکساریا امشب بزم فقر را بنگر

گرد کویش استغنا ، میکند گدایی ها

نظرات ()



نامرد
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/٢٥

نامرد

شعری از کتاب یادها ولحظه اثر داکتر صبغت الله خاکساری

بهنگام سحر پگاهِ مردان

مجاهد زخمیی با دست لرزان

به هم زد حلقهِ دروازهِ را

فرو پاشید ازان خمیازهِ را

برون شد لحظهِ بعد ، خوش عبایی

کشید از زیر لب غُم غُم صدای

مجاهد گریه کرد گفتا: برادر!

دو دست خود بدادم من به سنگر

بسی من سال ها جنگیده بودم

بسا لیل و نهاری دیده بودم

براهِ حق بدادم دست هایم

توان اکنون نباشددر دوپایم

ز پا افتادم و بیچاره گشتم

به ملک دیگری آواره گشتم

اگر یاری کنی از روی نیکی

نمای بهر من یک غم شریکی

گرسنه مانده فرزند و عیالم

به سختی بگذرد هم ماه و سالم

مرا یاری کنی یارت خدا باد

بهر ورطه نگهدارت خدا باد

به خشم اندر شد ان مرد سبکسر

بهم خورد حالتش مانند اژدر

بگفتا شرم ناید مر ترا مرد!

فرو پاشیدی خوابم را تو بی درد

جهادی گر تو کردستی بمن چه؟

اگر معیوب هم هستی بمن چه؟

نمی کردی جهاد جان برادر

که این سان تو نمی گشتی ز پا در

من هم این جا زن و فرزند دارم

دو درجن نان خور و پیوند دارم

معاش من کجا کرده کفافم

به این عاید نگردد چرب نافم

ز جیب خود دهم من خرچ موتر

کرای خانه و دیوان و دفتر

درین لحظه که وی گرم سخن بود

بهر سو گل فشان مثل چمن بود

که ناگه طفلکش گفتا پدر جان!

همان پول فروش کوت و بنیان

به همرای همان پولای کمپل

که بود سهمیه منجان و یفتل

همه را مادرم داده به ماما

که گیرد بهر خود کار تیوتا

مجاهد سر فرو برد و کشید اه

زمین لرزید آن وقت سحر گاه

نیامد خم به ابروان نامرد

که باشند همچو سنگ این قوم بی درد

نظرات ()



تلاش جهت شخصی سازی ادارات در بدخشان
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/٢٤

تلاش برای شخصی سازی ادارات بدخشان

بعد از ائتلاف استاد ربانی با ریس جمهور کرزی که در جریان آن شاولی الله ادیب خدمتگار دهن دروازه استاد ربانی که در رشته لغت عربی در کشور فقیر وازمابتر سودان تحصیل کرده است  بدون داشتن تجربه یک روز در حکومتداری منحیث والی بدخشان تعین شد تلاشها جهت پاک سازی ادارات بدخشان از افراد غیر وابسته به باند حاکم آغاز شد چنانچه در جریان ششماه گذشته پیشنهاد های جهت تقرر افراد وابسته به باند حاکم به عوض ریس تحصیلات عالی ، ریس امور زنان ، ریس حج و اوقاف ، ریس سره میاشت، ریس مبارزه با حوادث  از طرف ولایت به وزارت های مربوطه ارسال شده که تمام این این پیشنهادات به دلیل کودکانه بودن و غیر منطقی بودن که اکثر افراد پیشنهادی واجد شرایط بستهانبودند از طرف وزارتهای مربوط رد شده است جالب اینست که تمام این پیشنهادات به امضای معاون والی در حضور درحالیکه والی موجود بوده ارسال گردیده است و معاون به عنوان سرپرست ولایت امضا کرده است درین پیشنهادات فاضله شهاب معلم مکتب منحیث ریس امور زنان به عوض پوهنمل ذفنون حسام ناطق ، معلم سید باقر که کدر تحصیلات عالی نبوده و معلم مکتب است به عوض پوهنیار عبدالقدیر مهان ریس تحصیلات عالی ،ملا سعد الله ابو امان که تحصیلات خصوصی دارد به عوض مولوی ارشد منحیث ریس حج و اوقاف معرفی گردیده است.

همچنان تلاشهای برای تبدیلی ریس زراعت ، ریس امنیت ملی ، ریس آبیاری ، ریس برق هم در جریان است.

اینهمه درحالی صورت میگیرد که والی به تحریک منور شاه لچر ریس اداری بدخشان چندین مکتوب به خاطر جلوگیری از تقرر داکتر صبغت الله خاکساری که در امتحان رقابتی معاونیت ولایت منحیث کاندید برنده اعلان شده است به مراجع مختلف ارسال کرده است.

باید متذکر شد که والی بدخشان به علت اینکه از امور حکومتداری و اداره آگاهی ندارد گمان میکند که صلاحیت انجام هرکاری را دارد وباید تمام افراد مطابق خواستهای شخصی او انتخاب شود هر روز دسته گلی تازه به آب می دهد وسناریوی لفم سلطان و شبان را در بدخشان به راه انداخته است.

نظرات ()



حادثه ترافیکی در فیض آباد
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/٢٤

امروزدرجریان دوحادثه ترافیکی در فیض آباد دو تن کشته و 7 تن زخمی شد

برخورد یک عراده موتر سراچه مسافر بری با موتر کاماز  درساحه قره کمرکه باعث چپه شدن هردو موتر شد دولت شاه و معلم محمد جان دکانداران مرکز ولسوالی جرم که راکبین سراچه بودند به شهادت رسیده ودریور با دو تن دیگر زخمی شدند.

همچنان موتر نوع کرولای عبد المعروف راسخ سخنگوی شخصی والی بدخشان که توسط خواهر زاده محمد صادق عثمانی ریس دفتر والی بدخشان رانده می شد در شهر جدید فیض اباد دو تن را زخمی کرد.

نظرات ()



حادثات ترافیکی...
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/٢٤

حادثات ترافیکی همه روزه در بدخشان قربانی میگیرد

بعد از احداث سرک اسفالت بین کشم فیض آباد  شمار واقعات ترافیکی در بدخشان قوس صعودی را می پیماید در یک تحقیق مقدماتی که صدای بدخشان با مراجعه به کتاب راجستر شفاخانه فیض اباد انجام داده است در جریان 22 روز اول ماه ثور 1390  45 کشته وزخمی حادثات ترافیکی به شفاخانه مراجعه نموده است اینهمه در حالیست که بخشی از حادثات ترافیکی  که توسط وابستگان  مسئولین دولتی  و افراد زورمند صورت میگیرد  ثبت نشده  و راپور داده نمی شود به گونه مثال بیژن حمیدی  رفیق مشاور والی  بدخشان در جریان یک ماه مرتکب دو حادثه ترافیکی شد اما قضیه به هدایت والی مخفی  شد.

همچنان داکتر تورسن معاون ریاست صحت عامه بدخشان در جریان یک حادثه ترافیکی توسط  جمشید ساتنمن قطعه ریزرف قوماندانی امنیه بدخشان صورت گرفت به شهادت رسید.

بسیاری واقعات ترافیکی توسط وسایط  ارگانهای امنیتی ، ادارات دولتی یا افراد وابسته به  مسئولین و زورمندان به وجود می آید

در بسیاری موارد مجرمین دستگیر نمی شوند یا به مجرد دستگیری با تیلفون  وکلا ، مسئولین یا زورمندان دوباره رها میگردند.

باید متذکر شد که بیشتر از 80 فیصد وسایط نقلیه که در فیض آبا د گشت وگزار میکنند اسناد قانونی نداشته و بدون پلیت می باشند.

نظرات ()



شعر
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/٢٠

شغال حیله گر

ای  که بر شدگار قدرت چون شتر لم داده  یی

قامت یک نسل را از ظلم خود خم داده یی

چون شغال حیله گر هم کاسه یی  کفتار تو

آهوان از کوه وبرزن جملگی  رم داده یی

هیزم فروش پیر

این پیره مرد قامت یک نسل را شکست

خرماره برگزیده و صد اصل را شکست

هیزم فروش سفله کند اکت باغبان

دار ودرخت زنده یی چند فصل را شکست

 

 

 

 

نظرات ()



 
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/۱٤

کمکهای اضطراری در بدخشان به مستحقین نمی رسد

همانگونه که همگان میدانند ولایت بدخشان از جمله ولایات فقیر ، دورافتاده و صعب العبور کشور است که بیشتر راه رفت وامد بیشتر از ده ولسوالی آن درجریان سال 4-5 ماه باز بوده و 4 ولسوالی آن اصلاً راه موتر رو به فیض آباد نداشته بلکه متکی به راه های کشور تاجکستان است از جانب دیگر با وجود جغرافیای دشوار کمترین زمین زراعتی را به تناسب نفوس خویش داراست.

براساس معیارات نهاد های بین المللی یک میلیون ودوصد هزار سکنه بدخشان سالانه به دوصد و ده هزار تن گندم نیاز دارد که ( نیم کیلوگندم برای یکنفر روزانه)ازین جمله  120 هزار تن از زمینهای زیر کشت بدخشان ( 132 هزار هکتار زمین للم و ابی که حاصل حد اوسط ان امسال 0.9 تن فی هکتار بود ) بدست آمده و مطابق محاسبات دقیق 60 هزار تن توسط سکتور خصوصی به مارکیتهای محلی عرضه می شود که درنتیجه به 30هزار تن گندم دیگر نیازمندی احساس می شود.

موسسه غذای جهان و دولت افغانستان در سالهای گذشته در حدود 16 هزار تن گندم را از طریق برنامه کار در مقابل غذا ، صحت در مقابل غذا، تعلیم در مقابل غذا و توزیع رایگان به بدخشان وارد کرده اندکه درصورت توزیع عادلانه این مواد بازهم در حدود بیشتر از ده هزار تن گندم کمبود می کند.تجارب دوسال گذشته به وضوح نشان داد که بخش زیادی ازین مواد غذای در اختیار مستحقین قرار نگرفته و درقدمه های مختلف حیف ومیل گردیده است.ازانجائکه تقسیمات مواد غذای سازمان غذای جهان به ولسوالیها در مرکز کشور بر اساس سلیقه های خاص صورت میگیرد باعث بروز نارضایتی در نحوه توزیع در بدخشان میگردد.

در قدم بعدی عدم صداقت مسئولین محلی  و عدم رعایت توازن  در توزیع مواد غذای باعث می گردد تا بخش ازین مواد به مناطقی سرازیر شود که افراد با نفوذ در دولت ، پارلمان یا شورای ولایتی دارند که با کمال تاسف بازهم درین محلات این مواد به مستحقین اصلی نمیرسد.

مشکل عمده دیگر نرسیدن به موقع مواد به مناطق کوهستانی مانند دروازها، پامیرات ،کران ومنجان ، راغها و شغنان است چنانکه دو سال قبل مواد کمکی  دروازها برای مدت یکسال در قلعه خم تاجکستان انبار شد وقراردادی که وابسته به یکی از وکلای پارلمان بود از رساندن مواد به درواز عاجز ماند که بیشتر این مواد فاسد شد همچنان مواد کمکی سال 1387 ولسوالی خواهان بعد از یکسال باقیماندن در  قلعه خم در نهایت به  سال بعدی به شغنان منتقل شد . 600 تن مواد غذای سال 1388 ولسوالی ماه می بعد از 6 ماه توقف در قلعه خم بعد از نشر خبر آن از طریق آریانا اجازه عبور از مرز را یافت.

که اینهمه آغاز مشکلات است زیرا بعد از رسیدن مواد به ولسوالی ها بخش دیگری ان توسط مسئولین محلی ، متنفذین و زورمندان غیر مستحق قبضه می شود و بعدً بقیه مواد بالای تمام مردم بدون در نظر داشت فقیر وغنی تقسیم می شود که در بسیاری موارد به یک فامیل مستحق فقط نیم تایک بوجی گندم می رسد باید متذکر شد که در بیشتر موارد شوراهای انکشافی که توسط چند نفر محدود رهبری می شوند و بقیه مردم در حاشیه می مانند توزیع مواد را به عهده میگیرند که تخلفات جدی در جریان توزیع را مرتکب می شوند درین موارد ریس معاون و خزانه دار شورا مانند پول های همبستگی ملی بیشتر مواد را خود شان گرفته و مابقی را به افراد می بخشند که با انهاوابسته باشند و نیازی چندانی به مواد ندارند، مواردی وجود داشته که مواد کمکی در خانه های افراد به صدها بوجی تخلیه و بعداً غیب شده است.

همچنان در توزیع مواد صحت در مقابل غذا ، تعلیم در مقابل غذا وپروژه های حرفوی نیز حیف ومیلهای گستره صورت میگیرد و صدها موارد مشاهده شده که منسوبین معارف و شفاخانه ها در تبانی با مسئولین محلی کارمندان موسه کمک دهنده مواد غذای را حیف و میل نموده اند البته کارمندان موسسه هم درین معاملات شریکند.

اینهمه درحالی صورت میگیرد که مقامات محلی بیشتر مواد غذای ( شیر ، بسکیت ، روغن ، دال نخود ، چای ، شکر وغیره) ومواد غیر غذای مانند بسته های پوشاک زمستانی و کمپل را که باید در مناطق روستای برای فقرا و آسیب دیدگان توزیع شود در مرکز ولایت به وابستگان و افراد غیر مستحق  توزیع میکنند که اسناد کافی در زمینه وجود دارد.

بر علاوه بعضی وکلا و کاندیداها مواد کمکی دولت را جهت اخذ رای به طرفداران خود در محلات توزیع نموده اند که می توان از توزیع مواد سازمان غذای جهان در یمگان ، کمکهای موسسه آی او ام در درایم و توزیع کمکهای کشور امارات  که به نام  بیجا شدگان درواز گرفته شده بود در راغ ها یاد کرد که این عمل در بساری موارد باعث بروز تشنج در محلات گردیده است.

از جانب دیگر در بسیاری موارد ملاحظه شده که  صلاحیت توزیع کمکهای نقدی یا جنسی مرکز توسط مکتوب رسمی کمیته اضطرار به  وکلای پارلمان داده شده که در بسیاری موارد این کمکها بدون داشتن نقش موثر ولایت بر اساس سلیقه وکلا توزیع گردیده است.

در مورد کمکهای سره میاشت حرفی نداریم زیرا تاکنون جز در راپور های روی کاغذ کسی کمک این اداره را به مستحقین ندیده است.

به هر حال در جریان سال 1389 به علت تداوم بارندگیها در بهار و زمستان زود رس از یکطرف و شیوع مرض سرخی گندم 30 فیصد حاصلات بدخشان کم گردیده و امسال نیازمندی بیشتری به مواد غذای احساس می شود تا فعلاً در حدود 8000 تن مواد غذای از طریق برنامه های موسسه غذای جهان وارد بدخشان شده البته براساس راپور این موسسه توزیع شده اینکه چقدر ان به مستحقین حقیقی رسیده و چقدر حیف و میل شده خداوند بهتر میدانداما تا کنون در قسمت رساندن مواد غذای دولت وکمیته اضظرار به محلات کوهستانی اقدامی نشده است که شاید کمیته اضطرار مانند سالهای قبل ، بعداز بندش راه های ولسوالی بدخشان به فکر ارسال مواد می شوند چون اکثر مسئولین این کمیته در مرکز به اقلیم وجغرافیای بدخشان آشنای ندارند خیال میکنند که راه های بدخشان مانند راه های ولسوالی های کابل و اراضی آن مانند اراضی قندهار است که درصورت بروز چنین حادثه که بیشتر مسئولین محلی هم که درفساد تخصص دارند بدین مسئله خوش اند زیرا زمینه حیف ومیل مواد غذای ولسوالیها که به علت بندش راه در مرکز انبار می شود آسانتر بوده وتکمیل اسناد آنهم آسانتر است.

همین حالا در مناطق کوهستانی بدخشان کمبود شدید مواد غذای احساس شده و مردم درواخان علف می خورند برای تداوی بیشتر از یکصد هزار نفوس ولسوالیهای زیباک ، خاش ، یمگان و کران و منجان بر اساس پالیسی  ناقص وزارت صحت عامه داکتر وجود ندارد اما جای تاسف درینجاست که مسئولین محلی از تمام این نارسایی ها منکرند و راپور های دروغین را همیشه به مرکز ارسال می کنند که از یکطرف مرتکب خیانت به هزاران هموطن مظلوم خود می شوند و از جانب دیگر مسئولین دولتی در مرکز را اغفال می نمایند با کمال تاسف که فرهنگ نا  میمون رد وانکار به جا مانده از نظامهای منحط توتالیتر تا هنوز در کشور ما حاکم می باشد وهر کس در هرجا بدون در نظر داشت حقایق وواقیعتها از نا توانی خود و نهاد خود انکار نموده و موجودیت تمام نارسایی ها را در کار خود رد می کند وخود را صددرصد موفق قلمداد می کند که این خود باعث عقده مندی و نارضایتی گسترده مردم  میشود که این به نوبه خود باعث گسترش نا امنی میگردد.حتی در بسیاری موارد  مسئولین بیکاره ومفسد محلی با بی شرمی تمام از بروز حوادث ناگوار ، شیوع امراض انکار می نمایند.

ما بدینوسیله از رهبری چمهوری اسلامی افغانستان صمیمانه می خواهیم تا در قسمت اتخاذ تدابیر جدی جهت رساندن مواد غذای به مردم محروم بدخشان توجه نموده هئیتی صادق و مسلمان نه فاسد ورشوه خوار را جهت بررسی موارد فوق موظف نمایند،در غیر ان ما به خاطر دفاع از حق محرومان مجبور هستیم اسناد ومدارک مستند را در اختیار رسانه ها بگذاریم.

 

نظرات ()



اجناس دفتر پیپ...
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/۱٤

f

اجناس دفتر پیپ در فیض آباد به تاراج رفت

 

دفتر پیپ از مدت چند سال بدینسو از طرف سفارت امریکا ایجاد شده بوده ظاهراً در بخش مبارزه با مواد مخدر کار می کرد هر چند این دفتر درمدت کاری خود هیچ فعالیت مثمر برای مردم بدخشان را انجام نداد اما ده ها میلیون دالر را به همین بهانه به مصرف رساند که بیشتر این مصارف صرف معاشات بلند دالری کارمندان ، برنامه های اگاهی عامه بی نتیجه و دیگر پیسه کشیدنها و اسناد سازی ها شد.

 

بهر حال برنامه این دفتر در اوایل سال 1389 اختتام یافت ودفتر مذکور بسته شد.

 

بقیه داستان را از زبان داکتر صبغت الله خاکساری که دران زمان ریس اجرائیه بدخشان بود می شنویم داکتر خاکساری در زمینه چنین گفت: یکروز یکی از شهروندان شهر فیض آباد از طریق تیلفون به من زنگ زد و گفت که خارجی های از دفتر پیپ دوروز قبل رفته و اجناس دفتر همه روزه توسط بعضی افراد بیرون کشیده می شود من به مجرد اگاهی از قضیه موضوع را باوالی وقت بازمحمد احمدی درمیان گذاشتم که درنتیجه هئیتی متشکل از ریس اقتصاد ، نماینده مستوفیت ، ریس مبارزه بامواد مخدر و شخص خودم جهت ارزیابی موضوع وجمع وقید اجناس به دفتر پیپ رفتم که در جریان یک روز مکمل 58 قلم جنس را به شمول جنراتور ها ، کمپیوتر ها ، تجهیزات دفتری ودیگر لوازم لست نمودیم در جریان ارزیابی متوجه گردیدیم که بخش از اجناس برده شده بود ،کارتن های کامره های دیجیتل ودیگر وسایل سبک موجود بود اما اجناس وجود نداشت بهر حال اجناس باقیمانده لست شده، در اطاقها لاک ومهر گردیده و کلید به  ریس هیتی سه نفری دیگری که مسئولیت انتقال و جمع وقید اجناس را در جمع معتمد ولایت داشت  وریس این هئیت فضل الدین مدیر تهیه ولایت و اعضا سکرتر معاون والی  و سکرتر ریس خدمات سکتوری بود، سپرده شد و مسئولیت  نگهداری دفتر و اجناس به دو تن از بادیگاردهای والی ولایت سپرده شد چند روز بد ما به همراهی والی ولایت عازم ولسوالی شغنان گردیدیم وبادیگاردهای والی نیز باما به ظرف شغنان رفتند و دفتر مذکور بدون نگهبان باقیماند هر چند یک تن از کارمندان ریاست برق به صورت دوامدار نوکریوالی میداد  ازان جائیکه تعمیر این دفتر مربوط ریاست برق بود بعد از رفتن بادیگاردان والی دفتر بی صاحب ماند و کارمندان ریاست برق در حالیکه ریس ایشان نیز درین سفر با ما بود خود سرانه دفتر را اشغال نمودند که موضوع توسط ریس برق به ما اطلاع داده شد بعد از مراجعت ما به فیض آباد هئیت سه نفری که موظف به انتقال و جمع وقید اجناس بود اطلاع دادند که لاک ومهر کنده شده و بخشی از اجناس از دفتر گم شده است که بلافاصله هئیتی متشکل از نمایندگان ولایت ، مستوفیت ، سارنوالی ، ریاست امنیت ملی قضیه را از نزدیک بر رسی نمو دند که در نتیجه روشن گردید بخشی از اجناس کشیده شده است وگزارش ان  ضمیمه اجناس باقیمانده به والی وقت باز محمد احمدی داده شد که والی هدایت شناسای مجرمین و استرداد اجناس را صادر کرد اما با کمال تاسف درین جریان والی تبدیل گردید وقضیه به فراموشی سپرده شد اما آنچه که درینجا جالب بود تلاش بعضی از مقامات ولایت بعد از تبدیلی والی جهت استفاده ابزاری از قضیه بر اساس عقده های شخصی بر علیه والی قبلی بود زیرا به عوض اینکه ایشان در استرداد اجناس از دزدان و غارتگران تلاش نمایند کوشش نمودند تا قضیه را سلیقوی نمایند بهر حال تعدادی زیادی ازین اجناس دزدی شده وحتی بعد از تعین هئیت دوم یک پایه یخچال دزدی شده توسط یکی از کارمندان عالیرتبه( ریس اداری) شام همانروزی بررسی مجدد دوباره به ولایت اورده شد وکسانیکه خود شان در سرقت این اجناس دست داشتند با استفاده از نا بلدی والی جدید که از قضایا آگاهی نداشت وضعیت را مغشوش نموده از آب گل الود ماهی میگیرند.

 

همچنان مبلغ 7000 دالر جهت ترمیم تراکتورهای این موسسه یک ماه قبل از اختتام کار موسسه مواصلت نموده بود که بدون مصرف در جیب مسئولین رفته است.

 

باید متذکر شد که اجناس وتجهیزات اکثر موسسات بعد از پایان کار انها توسط کارمندان موسسات و مسئولان ادارات غارت شده در اختیار دولت قرار نمیگیرد که می توان از تجهیزات دفتر ، ال بی جی و بخشی صحی برک در نیمه دوم سال 1389 نیز یاد کرد.

لعنت خدا و بندگان خدا بر رشوه خواران ،دزدان ، چپاولگران و غاصبین دارای های عامه و حامیان کثیف انها باد

نظرات ()



بودجه آسیا فوندشن
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٥/۱٤

250000 دالر بودجه آسیا فوندشن در کجا مصرف شد؟

بودجه کمکی آسیا فوندشن که تحت نام "پروژه بودجه اضافی مبتنی بر نتائیج" به طور ماهوار به والی ها داده می شود بین 25 تا 75 هزار دالر متغیر است.در بخش ازین برنامه در مورد معیارهای اجرائی آمده است:

تمام مصارف باید طبق نیازمندیهای ولایتی صورت گیرد و نیازمندیهای شهریان را مرفوع سازد، توزیع گستردهِ اعانه در سراسر ولایت وجود داشته باشد ، پولها در برنامه های که به منفعت مردم محل باشد به مصرف برسد ، زنان ، جوانان و اقشار که در حاشیه قرار دارند باید ازین بودجه منفعت ببرند.

در بخشی از شرح این برنامه مقاصد واهداف برنامه را چنین توضیح میدهد:

بوجود آمدن یک فرهنگ شفاف حسابدهی از طریق ترویج گزارشدهی خوب از مصارف و تفتیش منظم ، بدست اوردن اهداف استراتیژی انکشافی ملی افغانستان و اهداف انکشافی هزاره افغانستان ، به میان آوردن حکومتداری خوب .

در قسمت دیگر تشریح برنامه امده است که بعد از خریداری اجناس و خدمات باید در تمام پول پروژه ازانها مراقبت صورت گیرد تا اطمینان حاصل شود که اجناس و خدمات در خدمت اداره باشد نه شخص و در دفاتر باقی بماند.

در مورد گزارشدهی تاکید گردیده است که  دفتر والی ، کارمندان پروژه و دونر باید گزارش ماهانه را در مورد مصارف این پروژه تهیه در اختیار مردم قرار دهند.

بودجه باید در بخشهای زیر مصرف شود:

1-              وسایط وتجهیزات: شامل خریداری وترمیم وسایط، خریداری و ترمیم جنراتورها، سیستم های تنویر،سیستم تسخین ، خریداری میز ومیزهای کاری ، خریداری قرطاسیه ، دیزل، مواد پاک کننده،چراغ لامپ، محروقات جهت تسخین.

2-              ترانسپورت: شامل مصارف سفر رسمی کارمندان دولتی و بزرگان محل به کابل ، ولایات کشور وولسوالی ها و محلات ، به شمول مصرف بود و باش ، کرایه طیاره ( در صورت موجودیت مشکلات در سفر زمینی) سفر کنندگان دریوران و کارمندان امنیتی.

3-              نگهداشت و ترمیم تسهیلات عامه: این کتگوری شامل تعمیر ونگهداشت مجتمع تاسیسات اداری ولایتی وولسوالیها ، مساجد، اماکن مهم فرهنگی که شامل پرداخت اجرت معماران، نلدوان، انجنیران برق ، کارگران ، خریداری مواد مورد ضرورت وغیره می باشد.

4-              تکنالوژی معلوماتی و ارتباطات:

شامل تجهیز وفعال سازی مراکز ارتباطی وتسهیلات مانند مصرف خریداری تیلفون ، رادیو ، سیستم های فکس و تجهیزات (به شمول انترنت نصب انترنت) ، کرایه ترمیم سیستم های مخابراتی ، هزینه های قرارداد ، سیستم های پرداخت برقی ، مصارف اجرت متخصیصین ، انجنیران ، مشاورین( مشاورین اصلی نه ویشکی و معاشخوران طفیلی) به خاطر نصب و مراقبت سیستمها.

5-              ارتقای ظرفیت

این کتگوری شامل راه اندازی   سفر های مشاهداتی ، میزهای گرد ورکشاپها و کنفراسها در سایر ولایات ، استخدام کارشناسان و مشاورین جهت برنامه های ظرفیت سازی در دفتر والی ، شورای ولایتی ، دفتر ولسوال، وسایر ادارات است. که شامل پرداخت مصارف سفریه ، و معاش مناسب خدمتی برای کارمندان ، اجناس و مواد مورد ضرورت ورکشاپها ، پردیم روزانه اشتراک کنندگان و غیر می باشد.

6-              توسعه روابط اجتماعی

شامل تطبیق پروژه های کوچک ، تشکیل شوراها ، تعمیر وترمیم زیربناها و تسهیلات مورد استفاده عامه، ارتقای ظرفیت شوراهای انکشافی و کوپراتیف ها، جلسات بزرگ سالانه با نمایندگان مردم از هر ولسوالی در ولایت، تطبیق پروژه های کوچک که توسط شوراهای انکشافی محل وسازمان های مشابه ایجاد گردیده است.

این بودجه توسط کمیته تدارکات که متشکل از 3-4 تن از کارمندان ولایت است به مصرف میرسد

وپروسیجر تدارکاتی مطابق قانون تدارکات صورت میگیرد تمام اجناس خریداری شده ثبت دفتر جنسی و به جمع معتمد قید می گردد.

اما در سال 1389 درولایت بدخشان فقط در سه ماه اول سال 1389 این پول در اختیار ولایت قرار گرفت که ولایت از پول مذکور صالون جلسات و دفتر والی را با موبل وفرنیچر و تجهیزات مکمل و مدرن اکمال کرد.

و قرار داد چمن کاری پارک ولایت ، اعمار ذخیره آب کانکریتی برای حرم سرای والی ، ترمیم تعمیر مخروبه  حرم سرای والی با  استا یادگار ، استا خیر محمد و چند تن دیگر عقد  تا از سهمیه ترمیم و نگهداشت تسهیلات عامه این پول طی چند قسط پول آن پرداخته شود.

ازانجائیکه امروز در افغانستان فرهنگ تاراج وبیداد مسلط بوده افراد اختلاسگر و مفسد خود را مستحق دستبرد حد اقل 50 فیصد امکانات در هر حالتی میدانند مسئول مالی برنامه که از طرف آسیا فوندشن استخدام شده همراه باشبکه مافیای فساد ولایت زمانیکه دیدند اگر کار بدین منوال ادامه یابد تمام پول ها در عرصه  ارتقای ظرفیت ولایت ، ادارات و نهاد های جامعه مدنی به شکل واقعی به مصرف میرسد وبرای ایشان چیزی باقی نمی ماند با ارسال راپور های دروغین و مغرضانه ارسال این بودجه را متوقف کردند تا اینکه باز محمد احمدی والی بدخشان تبدیل شد.

زمانیکه والی جدید که دررشته لغات عربی در سودان فقیر ترین و عقب مانده ترین کشور دنیا تحصیل کرده و یک روز هم تجربه  مدیریت در عرصه حکومتداری را  نداشت براساس سهمیه سیاسی منحیث والی مقرر گردید.

باند مافیای فساد با دست باز شروع به کار نمود سهمیه ماه میزان را بین وابستگان خویش در چند اداره تقسیم کردند واسناد تقلبی را تهیه کردند قیمت کمپیوتر را که در بازار  600 دالر بود 2000 دالر نوشتند و به همین گونه سهمیه ماه بعدی را نیز اسناد سازی نموده در تبانی با مهره های فساد استخدام شده از مرکز  به جیب زدند ازان اوان تا کنون که 10ماه میگذرد حد اقل 250000 دالر را  زیر و رو کردند و باساختن اسناد راپور های مصرف تهیه کردند.

زمانیکه قراردادی هانزدوالی جدید رفتند و پول مطالبه کردند  برایشان گفته شد که پول تان را رفته از والی قبلی بیگیرید.

عجب حکومتداری است که در چمنهای ولایت آغای شاه ولی الله ادیب چکر می زند وادعا هم میکند که این چمنهارا خودش ساخته است اما پول اعمار انرا باید احمدی بپردازد؟

بهر حال ازان زمان تاکنون اداره ولایت با راه اندازی چند مهمانی به نام شورای صلح که البته این شورا باید بودجه خود را داشته باشد، ده ها هزار دالر را به نام کمک به جامعه مدنی اسناد سازی کرده است که درین مهمانیها هیچ کس از ولسوالیها دعوت نشده بلکه به شکل مهمانی یک حلقه خاص بوده است وبیشتر افراد تکراری ، بیماران روانی که خود را همیشه خیال مشاور می کنند، شوله قپهای سرگردان و به اصطلاح جوانها" شوروایی" شکم چرانی کردند.

هیچ تعمیر دولتی ساخته نشده ، هیچ واسطه نقلیه برای ادارات خریداری نشده ( در حالیکه 20 ولسوالی واسطه نقلیه موثر ندارد) ، هیچ ورکشاپی راه اندازی نشده وخلاصه اینکه هیچ کاری عملی صورت نگرفته است اگر مسئولین ادعای داشته باشند لطفاً نشان بدهند که در کجا چه کار کردند ؟

تا جائیکه ما معلومات داریم بیشتر این پول بین افراد تقسیم و البته که مسئول مالی استخدام شده از مرکز درین پروسه نقش اساسی داشته است.

آنچه که جالبتر ازهمه است در طرز العمل مصرف بودجه تاکید شده است که اداره ولایت باید هر ماه از نحوه مصرف این پول به مردم و جامعه مدنی گزارش بدهد اما مردم و جامعه مدنی تا کنون اصلاً از موجودیت این برنامه اگاهی ندارد و حتی کارمندان ولایت نیز به استثنای 2-3 تن که درین حیف5 و میلها شریکند از قضیه خبر ندارند.

برای مدتی زیادی یکی از اعضای کلیدی هئیت تدارکاتی مصرف این پول شخصی بی مسئولیتی بود که در ولایت وظیفه رسمی نداشت ( در ولایت بدخشان ویشکی های بی مسئولیت  بیشتر صلاحیت دارند تا کارمندان مسلکی)

بدینوسیله از کارمندان سیگار تفتیش کشور امریکا ( این پول توسط کشور امریکا داده می شود) ودیگر نهاد های مسئول  اگر احساس مسئولیت داشته باشند که ثقیناً ندارندصمیمانه تقاضا داریم تا قضیه را درست بررسی نموده ودر جریان تحقیق به اسناد روی کاغذ استناد نکرده بلکه  شواهد را در عمل مشاهده و مطالعه کنند.

نظرات ()



شهر فیض آباد...
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٤/٦

شهر فیض آباد هدف راکت قرار گرفت

شبانگاه روز یکشنبه حوالی ساعت 10 شب ساحه شهر جدید فیض آباد هدف 5 فیر راکت قرار گرفت این راکتها از استقامت کله مناره  درست نقطه که پوسته پو لیس درانجا موقیعت دارد فیر گردید خسارات جانی و مالی ناشی ازین حادثه تا هنوز گزارش داده نشده است.

باید متذکر شد که بعد از تعغیر رهبری درولایت بدخشان وضع امنیتی رو به وخامت گرئیده است.

 گروه های ناراضی از عملکرد های دولت محلی در مناطقی از ولسوالی های درایم ووردوج عملاَ حاکمیت خویش را تثبیت کرده اند.

منازعه قومی در ولسوالی کران و منجان که از مدت 6 ماه بدینسو ادامه دارد باعث زخمی شدن بیش از 20 تن گردیده است.

در ولسوالی های تگاب . یمگان .جرم.شهر بزرگ و مناطقی از راغ شواهد مشهودی از نا رضایتی ها مردمی به مشاهده میرسد.

بی بند وباری وچاقو کشی در شهر فیض آباد به اوج خود رسیده است.

رشوت فساد اخلاقی واداری اختلاس و استفاده نامشروع از امکانات دولتی به حد نهای رسیده است

 

 

نظرات ()



کاریدند
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٤/٤

به کوچه کوچه ما تخم جنگ کاریدند

به خانه خانه نگر که تفنگ کاریدند

گل سلام دیگر بر لیانمان نشگفت

میان سینه ما یان که سنگ کاریدند

نظرات ()



گزارش دیدبان رسانه ها..
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٤/٤

گزارش دیده بان رسانه نی حمایت کننده رسانه های ازاد در افغانستان

 

سوء قصد به جان مدیر مسؤل هفته نامۀ صدای بدخشان و جان سالم بدر بردن وی

داکتر صبغت الله خاکساری، مدیر مسؤل هفته نامۀ صدای بدخشان در تاریخ ۳۰ ثور سال روان زمانی که میخواست صبح وقت از منزلش بیرون شود، یکی از دو ماین جاسازی شده در عقب درب منزلش انفجار نمود که در اثر آن موتر حامل اش سطحی تخریب شد، اما به خودش آسیبی نرسید. آقای صبغت الله خاکساری پس از این سوء قصد شهر فیض آباد ولایت بدخشان را ترک نموده و به کابل به سر می برد. او در یک مصاحبۀ با دیده بان رسانه ها در رابطه به این سوء قصد میگوید:" ساعت 5:30 صبح زمانی که تایر اول موترم از درب حویلی خارج شد انفجار رخ داد، دوباره موترم را داخل حویلی کردم دیدم که موترم سطحی تخریب شده است اما به خودم و یک پسرم که در داخل موتر بودیم آسیبی نرسید." صبغت الله خاکساری، مسؤل هفته نامۀ صدای بدخشان می گوید که عاملان سوء قصد به جانش را می شناسد اما بخاطر حفظ جانش از افشاء نام آن ها خود داری می کند. مسؤلین امنیتی ولایت بدخشان که خواسته اند نامی از آن ها گرفته نشود به دیده بان رسانه هامی گویند: قضیه تحت تحقیق و بررسی قرار دارد و هنچنان اذهان می دارند که پنجاه درصد عاملان این قضیه را شناسایی کرده اند. اینان می افزایند که ماین دوم را قبل از انفجار منسوبین آن ها خنثی نموده اند.

از سوی دیگر،مدیر مسؤل هفته نامۀ صدای بدخشان، دلیل این سوء قصد را نشر مطالب انتقادیی می داند که در هفته نامۀ شان به چاپ می رسد. او می گوید؛ حلقۀ خاصی در داخل حکومت محلی بدخشان وجود دارد که تحمل فعالیت هفته نامۀ صدای بدخشان را ندارد.

او گفت: "پس از نشر شمارۀ اخیر ( ۲۲ حمل سال روان) این هفته نامه که بیشتر مطالب آن انتقادی و مطالب مستند در رابطه به موجودیت فساد اداری در ادارۀ بدخشان بود، یک حلقۀ مافیایی که در ادارۀ بدخشان وجود دارد، واکنش نشان داده، جلساتی را تشکیل داده و تهدیدم نمودند و حتی کوشش کردند مرا زندانی کنند." صبغت الله خاکساری میگوید؛ پس از نشراین شماره، منور شاه اخگر رئیس اداری ولایت بدخشان از طریق تلفون به او تماس گرفته و تهدید نموده که منتظر عواقب این نوشته هایش باشد. اما منور شاه اخگر رئیس اداری ولایت بدخشان میپذیرد که با صبغت الله خاکساری در رابطه به مطالبی که در هفته نامۀ صدای بدخشان منتشر شده بود از طریق تلفون صحبت کرده و به او گفته است " هر چه نوشته کردی نتیجه اش را می بینی" اما تاکید دارد که این حرف ها به مثابۀ تهدید نیست.

رئیس اداری ولایت بدخشان می گوید: در هفته نامۀ صدای بدخشان مطالبی به نشر رسیده که عاری از حقیقت است. اما مدیر مسؤل هفته نامۀ صدای بدخشان تاکید دارد که مطالب نشر شده در هفته نامۀ شان متکی بر اسناد است.

دیده بان رسانه ها سوء قصد به جان مدیرمسؤل هفته نامۀ صدای بدخشان را یک عمل غیر انسانی دانسته و آن را محکوم می کند. از سوی دیگر دیدبان از مسوولان محلی و ملی می خواهد تا این قضیه را پیگیری نموده و عاملان آن را به پنجۀ قانون بسپارند. از سوی دیگر مسوولان در بدخشان و همچنان در کابل موظف اند تا با آقای اخگر رئیس اداری بدخشان صحبت نموده برایش تفهیم نمایند که هرگاه رسانه ای دچار خطا شود، راه تفهیم به این رسانه صحبت های تلفونی و شخصی نبوده بلکه وزارت اطلاعات و فرهنگ و کمسیون رسیدگی به تخطی های رسانه یی این وزارت را قانون مسوول این مهم دانسته است.

لت وکوب شماری از خبرنگاران در تظاهرات ولایت تخار

در تارخ ۲۸ ثور ۱۳۹۰ شماری از خبرنگاران که می خواستند از جریان تظاهرات شهروندان ولایت تخار در برابر نیروهای بین المللی به دلیل حمله بریک منزل و کشته شدن چهارتن توسط آنها گزارش تهیه نمایند، هم ازسوی موظفین امنیتی و هم از جانب مظاهره کننده ها مورد خشونت ولت وکوب قرار گرفته اند.

دراین راستا و درعملی دیگر، خبرنگاران در ولایت تخار ازطرف معاون ریاست عمومی امنیت ملی و یکی از اعضای مجلس نمانیده گان که اعضای هیات اعزامی برای بررسی رویداد های خشونت بار در جریان تظاهرات یاد شده هستند نیز مورد توهین واهانت قرارگرفتند. محمد اسماعیل مدبر، گزارشگر تلویزیون آیینه، یکی از خبرنگارانی است که در این تظاهرات مورد لت و کوب مأموران امنیتی قرار گرفته و شدیداً مجروح شده است.

به گفتۀ او مأموران امنیتی از عقب بالایش شلیک کردند که گلوله به طور سطحی در سر او صابت نمود. او جریان را به دیده بان رسانه ها چنین شرح داد: " من همراه مظاهره کننده گان یک جا میرفتم تا از رویداد ها تصویر بگیرم و گزارش تهیه نمایم، در یک قسمت شهر تالقان رسیدیم که نیروهای امنیتی با سربازان PRT (تیم بازسازی ولایتی) مستقیماْ بالای مظاهره کننده ها و خبرنگاران شلیک کردند، در همین حال شخصی را دیدم که به جانش گلوله اثابت کرده و زخمی شده خواستم از او تصویر بگیرم که از عقب بالایم شلیک شد و گلوله در ناحیۀ سرم سطحی اثابت کرد و سپس 5 نفر مرا مورد لت و کوب قرار داده و کمره ام را نیز شکستند که بعداً بی هوش شدم." او میگوید؛ پس از آن توسط مظاهره کننده ها به شفاخانه منتقل شدم. همچنان شفیق پویا، گزارشگر رادیو همصدا، خبرنگار دیگریست که ادعا دارد در این مظاهره هم توسط مظاهره کننده ها لت و کوب شده و هم توسط پولیس نظم عامه.

آقای پویامی گوید که پولیس "نظم عامه" وی را زمانی مورد لت و کوب قرار داد که مدارک خبرنگاری از جمله کارت هویت، مایک و کمره نزد شان موجود بود. به گفتۀ آقای پویا با آنکه پولیس میدانست آنها خبرنگار اند اما بالای آن ها مکرر شلیک کرده است. در همین حال عبدالجبار تقوا والی تخار، لت و کوب خبرنگاران توسط پولیس را نمی پذیرد اما میگوید اگر پولیس در جریان مظاهره با خبرنگاران تند صحبت کرده باشد از نهایت مجبوری آنها بوده، زیرا به گفتۀ والی تخار وضعیت در آن زمان بحرانی بود. والی تخار میگوید ؛عملکرد پولیس در قبال خبرنگاران قصدی نبوده ولی ممکن اشتباه صورت گرفته باشد. او اضافه کرد که پولیس می خواست خبرنگاران را از آسیبی که قرار بود از سوی مظاهره کننده ها به آن ها وارد شود حفاظت کند.

والی تخار به تمام خبرنگاران اطمینان می دهد که ادارۀ ولایت تخار از آزادی بیان و آزادی رسانه ها حمایت می کند و همیشه تلاش خواهد کرد تا امنیت خبرنگاران را تأمین کند. دیده بان رسانه های موسسۀ نی حمایت کننده رسانه های آزاد افغانستان، به صراحت اعلام میدارد که خشونت در برابر خبرنگاران فدا کاری که می خواهند حوادث ورویداد ها را به صورت بی طرفانه منتشر سازند در مغایرت با قانون اساسی و قانون رسانه های همه گانی افغانستان بوده، خاطیان با آنکه در هر مقامی که باشند باید جوابگوی این اقدامات غیر قانونی خویش باشند. مردم هم باید بدانند که هرگاه دست به تظاهرات می زنند این خبرنگاران وگزارشگران اند که صداها، سیماها وخواست های آنها را منعکس می سازند، لذا لت و کوب خبرنگاران فقط یک اقدامی غیر مدنی بوده نشان دهندۀ نبود فرهنگ تظاهرات درمیان تظاهر کننده گان می باشد.

دفتر دیده بان رسانه ها لت وکوب خبرنگاران مستقر در ولایت تخار حین تهیۀ گزارش از جریان تظاهرات علیه نیروهای بین المللی را شدیدآ تقبیح نموده خواستار رسیدگی لازم دراین زمینه توسط ارگان های مربوط می باشد. موظفین امنیتی کشور در چنین مواقع باید با خبرنگاران همکاری نموده وسعی نمایند که زمینۀ دستیابی آنها به معلومات را فراهم آورند واین یکی از وظایف آنهاست، نه این که دوربین ها وکمره های خبرنگاران را شکسته وخود آنها را مورد ضرب وشتم قرار دهند. به این وسیله از وزارت محترم اطلاعات وفرهنگ کشور به عنوان وزارت سکتوری رسانه ها تقاضا می نمائیم تا دراین زمینه توجه جدی نموده خاطیان را به پنجه قانون بسپارد. تهدید گزارشگر تلویزیون سبا توسط یک عضو مجلس نماینده گان فرامرز سینا خبرنگار تلویزیون سبا میگوید در تاریخ 2 جوزا 1390 زمانی که میخواست با شیر خان فرنود، رئیس سابق کابل بانک مصاحبۀ تلویزیونی انجام دهد، احمد شاه رمضان یکی از نماینده گان ولایت بلخ در مجلس نمایندگان در کار آن ها مداخله نموده و وی را تهدید نمود.

آقای سینا میگوید:" اگر وکلای دیگر آقای رمضان را از محل دور نمی ساختند ممکن بالایم حمله می کرد." آقای سینا می گوید؛ " به فاصلۀ یک قدم از آقای شیر خان فرنود و احمد شاه رمضان دورتر بودم که احمد شاه رمضان به آقای فرنود میگفت: ما از شما حمایت می کنیم، اما سهم ما چیست؟ پس در این جا احتمال ساخت و ساز میان فساد های کابل بانک و برخی از نماینده گان مجلس ممکن وجود داشته باشد." زمانی که گزارشگر دیده بان رسانه ها خواست علت برخورد لفظی احمد شاه رمضان عضو مجلس نماینده گان با خبرنگار را ازخود آقای رمضان بپرسد ، او با عصبانیت صحبت کرد و گفت:" خبرنگار چه کاره است که من نتوانم او را موأخذه کنم، من این حق را به خود می دهم که افراد را از آزار دادن دیگران نجات دهم." احمد شاه رمضان ادعا دارد که خبرنگار موصوف می خواست جبراً با شیر خان فرنود رئیس سابق کابل بانک مصاحبه کند، در حالی که آقای فرنود از مصاحبه خود داری می کرد.

تعدادی که نخواستند نامشان فاش شود می گویند؛ مداخلۀ یک نمایندۀ مجلس، میان خبرنگار و آقای فرنود و تهدید خبرنگار توسط وی، شک و تردید ها را در مورد روابط پنهانی و معامله گرانه ای آقای رمضان و شیر خان فرنود، بر می انگیزاند.

 

دیده بان رسانه ها تهدید و مداخله در امور کاری خبرنگار از جانب عضو مجلس نماینده گان را تقبیح نموده و اذعان میدارد که مطابق قانون رسانه های همگانی افغانستان، هیچ شخصی به شمول دولت و ادارات دولتی نمی تواند فعالیت آزاد رسانه های خبری یا معلوماتی را منع، تحریم، سانسور یا محدود نموده و یا طوری دیگری در امور نشراتی رسانه ها مداخله نماید. دیدبان رسانه ها ، ازسوی دیگر، از منابع و ارگان های مسوول میخواهد تا برای این عضو پارلمان افغانستان تفهیم نمایند که نه وی و نه هیچ کس دیگری ،این حق را نباید بخود بدهد که خبرنگاران را مواخذه نموده و مانع کارشان شوند. این مسوولین باید به آقای رمضان تفهیم نمایند که همانطوری که نمایندگان محترم شورای ملی ، از مردم شریف افغانستان نمایندگی می کنند، خبرنگاران هم در جوامع مدنی نمایندگان ملت شان محسوب می شوند.

تهدید یک خبرنگار بخاطر تصویر برداری از مزارع کشت کوکنار در ولایت کاپیسا محمد ظریف دره ئی خبرنگار رادیو بیان در ولایت کاپیسا ادعا دارد که تهیۀ گزارش درمورد کشت مواد مخدر برایش مشکل ساز شده است. دره ئی میگوید، پس از آنکه به دعوت کمیسون مبارزه با مواد مخدر ولایت کاپیسا در کمپیان محوکشت کوکنار در این ولایت اشتراک واز کشتزارهای مواد مخدر دراین ولایت فلمبرداری نمودم افراد ناشناس تیلفونی تهدیدم می کنند.

وی میگوید:" تهدید کننده ها از طریق تلفون به من گفتند؛ اگر می خواهی تو و اعضای خانواده ات زنده بمانید، کمره ای را که با آن از کشتزار های مواد مخدر تصویر برداری نموده ای با خود نزد ما بیاور." خبرنگار رادیو بیان میگوید، در رابطه به دریافت تهدید ها از سوی افراد ناشناس با مسوولان امنیتی ولایت کاپیسا صحبت کرده، اما با آن هم از این بابت نگران است. در همین حال جنرال عبدالحمید، فرمانده امنیۀ ولایت کاپیسا به تمام خبرنگاران ولایت کاپیسا اطمینان داد که در تامین امنیت خبرنگاران، مسولان امنیتی این ولایت تلاش نموده وبا آنها همکار اند.

وی گفت:" سی سال جنگ در افغانستان مشکلات زیادی را به بار آورده است، دور ماندن مردم از نعمت سواد و نداشتن اخلاق نیکو گاهگاهی باعث می شود تا برخی از افراد دست به خشونت بزنند، اما نیروهای امنیتی و پولیس در تلاش است تا همچو افراد را شناسایی و به پنجۀ قانون بسپارد تا جامعه از شر آن ها نجات یابد." حالا پرسش این جاست، خبرنگاران چه سوژه ها را پوشش خبری دهند تا برایشان مشکلی ایجاد نگردد؟ آگاهان امور رسانه ای به این باور اند: هیچ خبر وگزارشی به ارزش جان خبرنگار برابر نیست بنااً بر خبرنگاران لازم است تا در تهیۀ گزارش های شان از دقت بیشتر کار گیرند.

دیده بان رسانه ها می نگارد؛ تآمین امنیت جانی و شغلی افراد از وظایف ارگان های امنیتی کشور به حساب می آید، بنااً مسؤلان امنیتی موظف اند تا در تآمین امنیت خبرنگاران تلاش جدی نموده و افراد و گروه هایی که خبرنگاران را تهدید می کنند شناسایی و مجازات نمایند.

تجلیل از روز جهانی آزادی مطبوعات در کابل

موسسۀ نی حمایت کنندۀ رسانه های آزاد افغانستان، در تاریخ ۱۳ ثورسال راوان مطابق ۳ می دوهزار و یازده میلادی، روز جهانی آزادی مطبوعات را با حضور خبرنگاران، مسوولان اتحادیه های خبرنگاری و معین نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ، تجلیل کرد.

صدیق الله توحیدی، مسوول دیده بان رسانه ها، در محفلی که به همین مناسبت در دفتر نی حمایت کنندۀ رسانه های آزاد افغانستان برگزار شده بود؛ سه درخواست مشخص را از دولت افغانستان مطرح نمود.

یکم. روزجهانی مطبوعات باید شامل تقویم رسمی دولت جمهوری اسلامی افغانستان گردد. دوم. تازمان تصویب قانون حق دسترسی به معلومات ، تسهیلات لازم برای خبرنگاران به خاطر رسیدن به معلومات ، انجام پذیرد. سوم. اعمال خشونت بار ازجانب حاکمیت در برابر خبرنگاران پایان یابد.

از سوی دیگر، نگرانی های وجود دارد که بسیاری از قرار داد ها میان رسانه ها و خبرنگاران با قانون کارکشور در مغایرت قرار دارد.

صدیق الله توحیدی مسؤل دیده بان راسانه ها در رابطه به این نگرانی درمراسم تجلیل از روزجهانی آزادای مطبوعات گفت؛ پیش نویس مقررۀ که قرار داد ها میان خبرنگاران و رسانه ها را مطابق قانون تنظیم می کند آماده شده اما از سرنوشت آن تا هنوز خبری نیست.

وی ابراز امیدواری کرد که این قانون هر چه زودترازجانب شورای ملی و رئیس جمهوری به تصویب رسیده مورد اجراء قرار گیرد. اما به باور دین محمد مبارز راشدی، معیین وزارت اطلاعات و فرهنگ، وقفۀ که در پارلمان افغانستان به وجود آمد باعث به تصویب نرسیدن قانون حق دسترسی به معلومات و دیگر قوانین شده است.

معیین نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ که دراین مراسم صحبت می کرد در مورد طرزالعمل کار در رسانه ها گفت؛ برخی از قرارداد های رسانه ها با خبرنگاران بر خلاف قانون کار افغانستان است، به گفتۀ راشدی خبرنگاران زیادی به وی شکایت کرده اند که برخی از رسانه ها به ویژه تلویزیون ها از مجبوریت خبرنگاران استفاده کرده قرار داد های غیر عادلانه با آنها بسته اند.

از سوی دیگر از اول حمل الی ۱۳ ثور ۱۳۹۰ ، ۱۵ مورد خشونت در برابر خبرنگاران در دفتر دیده بان رسانه های موسسۀ نی ثبت شده است که شامل ضرب و شتم و تهدید خبرنگاران می شود، که باز هم عامل بیشترین این خشونت ها دولت افغانستان است. مسوول دیده بان رسانه ها درمحفل تجلیل از روز جهانی آزادی مطبوعات ابراز نگرانی کرده گفت؛ اگر اعمال خشونت ها در برابر خبرنگاران به همین منوال ادامه یابد، شکی نیست که در اخیر سال گراف خشونت ها در برابر خبرنگاران درافغانستان بالا خواهد رفت.

در محفل متذکره برای باراول خبرنگارانی که به نحوی از سوی دولت مورد خشونت یا بدرفتاری قرار گرفته بودند، به صورت واضح و رو در رو با معیین وزارت اطلاعات و فرهنگ از مشکلات شان حرف زده و از وزارت و در مجموع از حکومت افغانستان خواستند که به مشکلات شان رسیدگی شود.

ناهید نظری، گزاشگر تلویزیون "یک" که چندی قبل توسط سربازان اردوی ملی اهانت شده بود، مشکلاتش را در این گفتگوی رودر روچنین بر شمرده و از معیین وزارت اطلاعات و فرهنگ خواست تا به مشکلات خبرنگاران توجه شود.

در همین حال شاه حسین مرتضوی، معاون روزنامۀ 8 صبح، که از عدم دسترسی به معلومات شکایت داشت در همین محفل و درهمین نشست رودررو چنین گفت؛ گزارش های تحقیقی نیاز به منابع بیشتر دارد و حکومت منابع و معلومات را در اختیار خبرنگاران و روزنامه نگاران قرار نمی دهد که این امر باعث شده تا گزارش های تحقیقی در افغانستان وجود نداشته باشد.

همچنان عبدالحمید مبارز، رئیس اتحادیۀ ملی ژورنالستان افغانستان، میگوید توقع خبرنگاران و روزنامه نگاران از اشخاصی که به دموکراسی و آزادی بیان باور ندارند، جای را نمی گیرد. وی از خبرنگاران خواست تا مبارزۀ شان را ادامه دهند تا آنانی را که به باور او به آزادی بیان معتقد نیستند، عقب نشینی کنند. پس از آن که دین محمد مبارز راشدی، معیین نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ شکایات و مشکلات خبرنگاران را شنید، به آنها اطمینان داد که وزارت اطلاعات و فرهنگ جداً از خبرنگار و رسانه حمایت می کند.

دریک انکشاف دیگر، وزارت اطلاعات و فرهنگ سالروز جهانی آزادی بیان را با پنج روز تأخیر در تالار این وزارت تجلیل نمود.

سید مخدوم رهین ، وزیر اطلاعات و فرهنگ، درهمین محفل رشد رسانه ها را برای جامعه سودمند توصیف نمود و استعداد خبرنگاران جوان افغانستان را ستود "من همیشه در سنگر دفاع از آزادی بیان بوده ام" دراین محفل شیگیرو اویاگی، رئیس یونسکو در کابل، پیام بانکی مون سرمنشی سازمان ملل را به مناسبت روز جهانی آزادی مطبوعات به خوانش گرفت.

آقای اویاگی گفت:" در جریان دهۀ گذشته بیشتر از 500 خبرنگاردرسراسردنیا در راه مسلک خود جان های شان را از دست دادند. تنها در سال 2010 به تعداد60 خبرنگار در تمام جهان به قتل رسیدند ، گزارش های هفته واردراین راستا بیانگر خشونت در برابر خبرنگاران است که این همه مستلزم آن است تا از گزارشگران باید حفاظت و حمایت صورت گیرد."

قابل ذکر است که روز جهانی آزادی مطبوعات بیست سال قبل با حضور داشت یک گروهی از خبرنگاران در شهر وندهاک کشور آفریقایی نامیبیا، بنا نهاده شد. در اعلامیۀ به همین مناسبت و به همین نام از تمام جوانب خواسته شد تا مطابق به مادۀ ۱۹ اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، از اصول اساسی آزادی بیان حمایت نموده و به آن احترام بگذارند.

لازم به یادهانی است که روز جهانی آزادی مطبوعات امسال در ولایت های بدخشان و کندهار نیز گرامی داشته شد؛ پرس کلب یا باشگاه مطبوعاتی ولایت کندهار مسؤلیت برگزاری محفل بزرگداشت از روز جهانی آزادی مطبوعات دراین ولایت را بر عهده داشت.

ایجاد ادارۀ امربالمعروف برای کنترول رسانه ها در قالب وزارت حج و اوقاف

مقام ها در وزارت حج و اوقاف از ایجاد ادارۀ امربالمعروف برای کنترول برنامه هایی که به باور آن ها غیر اخلاقی و مبتذل است، خبر می دهد. داکتر یوسف نیازی وزیر حج و اوقاف در نشست خبری در تاریخ ۱۱ثور به رسانه ها گفت:"شماری از رسانه ها از آزادی بیان بشکل درست استفاده نمی کنند، برنامه های غیر اخلاقی و مبتذل را به نشر می رساند،که سبب انحراف جوانان می شود." وی افزود: برنامه هایی را روی دست گرفته است که ازنشر برنامه های غیر اخلاقی و مبتذل شماری از رسانه ها جلو گیری شود و ادارۀ را بنام امربالمعروف ایجاد میکند که اعضای آن نیز تعیین شده است.

به گفتۀ نیازی، وزارت حج و اوقاف برای شماری از رسانه ها برنامۀ نصیحت را آغاز کرده است تا برنامه های دور از اخلاق اسلامی و خلاف منافع ملی و ارزشهای انسانی را نشر نکنند. اما این اقدام وزارت حج و اوقاف، واکنش های شدیدی مجامع خبرنگاری و رسانه ها را در قبال داشته است. عبدالحمید مبارز، رئیس اتحادیۀ ملی ژورنالستان افغانستان، این اقدام وزارت حج و اوقاف را مداخلۀ آشکار در امور رسانه های افغانستان خواند. او گفت: حکومت افغانستان حق مداخله در امور رسانه ها را ندارد و خبرنگاران افغانستان اجازه نمی دهند که حکومت افغانستان مانع کار رسانه یی شود.

رئیس اتحادیۀ ملی ژورنالستان افغانستان، گفت:" اگر یک خبرنگار، تخطیی را انجام می دهد، وزارت اطلاعات و فرهنگ و کمیسیون های که برای حل معضلات خبرنگاران و رسانه ها ایجاد شده موظف اند تا تخطی ها را بررسی و به آن ها رسیدگی کنند. این وظیفۀ وزارت حج و اوقاف نیست، وزارت حج و اوقاف باید در امور کاری خود رسیده گی نموده و فساد موجود در ادارۀ خود را از بین ببرد." همچنان تشکیل ادارۀ برای کنترول رسانه ها زیر نام امر به معروف از سوی وزارت حج و اوقاف مسؤلان وزارت اطلاعات و فرهنگ رانیز متعجب ساخته است. دین محمد مبارز راشدی، معیین نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ، میگوید؛ وزارت حج و اوقاف می تواند نقش بزرگی برای حل بحران های کلان افغانستان داشته باشد که باید از همه نخست به آن اولویت ها بپردازد تا این که ادارۀ امربه معروف برای رسانه ها بسازد. معیین نشراتی وزارت اطلاعات وفرهنگ می گوید؛ برای حل مشکلات رسانه و نظارت از فعالیت آن ها وزارت اطلاعات و فرهنگ و قانون رسانه ها وجود دارد، که در این صورت برای وزارت حج و اوقاف هیچ جای نگرانی باقی نمی ماند. قابل یاد آوریست که چند ی قبل وزارت اطلاعات و فرهنگ به رسانه ها هشدار داده بود تا از نشر برنامه های غیر اخلاقی و مبتذل اجتناب نمایند. اما دراین هشدار هیچ مشخص نشده بود که هدف از برنامه های متبذل و غیر اخلاقی کدام برنامه ها است.

دیده بان رسانه ها ایجاد ادارۀ تحت نام امر به معروف را که از عملکرد رسانه ها نظارت کند، خلاف قانون دانسته و این اقدام وزارت حج و اوقاف را محدودیت بر کار رسانه ها می داند.

برای نظارت و حمایت از کار رسانه ها قانون رسانه های همگانی افغانستان و وزارت اطلاعات و فرهنگ وجود دارد، با موجودیت وزارت سکتوری و کمیسیون های مرتبط ، نیازی دیده نمی شود که وزارت ها و ارگان های دیگر در امور رسانه ها و خبرنگاران مداخله نماید. پس دیدبان از وزارت محترم حج و اوقات می خواهد تا ادارۀ که به خاطر نظارت بر رسانه تحت چتر این وزارت ایجاد گردیده است را هرچه زود تر لغو نموده و به مسائل جدی تر و لازم تر در قالب لایحۀ وظایف خویش بپردازد.

تحلیلی ماده ای از قانون رسانه های همگانی افغانستان

محمد قاسم رحمانی ماده سی و هفتم: رسانه های همگانی و موسسات مندرج مادۀ بیست و هفتم این قانون دارای مدیر مسئول می باشند.

تحلیل:

رسانه ها به حیث شخصیت حکمی، بخاطر پیشبرد کار های رسانه یی و امور نشراتی به وجه احسن، نیاز دارند تا شخص مسلکی را به حیث مسئول در امور نشراتی بگمارند. این شخص به نام مدیر مسئول یاد میشود. فرق عمده بین مالکین رسانه ها و مدیر مسئول رسانه ها درین است که مالکین رسانه ها می توانند که در عین حال مالک رسانه اند، مدیر مسئول رسانه ها نیز باشند اما برعکس آن بعضا مقدور نیست. همچنان مدیر مسئول رسانه ها مسئول امور نشراتی اند ، اما صاحب امتیاز یا مالک رسانه ها در پهلوی اینکه در برخی از اوقات مسئول امور نشراتی نیز می باشد ، مسئول امور غیر نشراتی و بیشتر امور مالی و اداری رسانه ها نیز می باشند. این قانون مدیر مسئول را اینطور تعریف نموده است: " مدیر مسئول شخصی است که طور بالفعل مسئولیت امور نشراتی رسانه های همگانی و موسسات مندرج مادۀ بیست و هفتم قانون رسانه های همگانی را بعهده دارد."

طوریکه از مفاد هر دو مادۀ قانون رسانه ها معلوم می گردد، موجودیت مدیر مسئول نه تنها به رسانه ها بلکه برای موسسات مندرج مادۀ بیستم و هفتم از قبیل مطابع، موسسات تولید فلم، نشراتی ، آموزش ژورنالیزم، دارالترجمه ، آژانس خبررسانی ، شرکت های تبلیغاتی و اعلانات نیز ضروری می باشد.

جهت معلومات بیشتر :

محمد صابر فهیم: گزارشگر دیده بان رسانه ها

saber.fahim@nai.org.af

شمارۀ تماس : 700266727 (0) 0093

http://www.nai.org.af/Mediawatch.htm

 

نظرات ()



فراخوان
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٤/۱

فراخوان صدای بدخشان

بدینوسیله از تمام افراد با احساس  هدفمند  و آگاه می خواهیم تا مقالات  مطالب خواندنی و اطلاعات و معلومات مستند و موثق خویش را در بخشهای ادبی .فرهنگی.سیاسی وفساد به ایمیل ادرس ویبلاگ ارسال نمایند.

صدای بدخشان صدای یک میلیون بدخشانی ستم دیده واکثریت خاموش افغانستان است.

 

نظرات ()



 
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۳/٩

های قاتل تا بکی اینگونه آدم می کشی

ملت بیچاره را هر روز پیهم می کشی

با دسایس کردهِ چند نسل را خانه خراب

نسل های مانده رابا ماین و یا بم می کشی

 

نظرات ()



جنگ زبانها از کجا آغاز شد؟
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۳/٩

جنگ زبانها ازکجا آغازشد؟

 

همانگونه که میدانیم محدوده جغرافیای که امروز ما دران زیست داریم از مدت 250 سال بدینسو در جغرافیای جهان بنام افغانستان یاد میشود که معنی ان سر زمین افغانهاست.تعریفی که از افغان در قانون اساسی کشور شده است یعنی هر ساکن افغانستان افغان گفته میشود

قبل بران زیستگاه ما با پهنای چند برابر حدود فعلی افغانستان برای بیشتر از هزار سال نام خراسان را داشت وساکنانش را خراسانی میگفتند و در ماقبل آن برای هزاران سال دیگر نامش آریانا بود با وسعت بیشتر و عظمت بیشتر که ساکنانش را آریایی میگفتند که هیچ نقطهِ از سرزمینهای افغانستان کنونی بیرون از مرز آریانای کهن و خراسان بزرگ نمانده است اما هیچ شکی نیست که در جابجایی ساکنان آن درجریان اینهمه قرون بار بار تعغیرات آمده است جنگها ، لشکر کشی ها و تحولات نظامی ، سیاسی و اجتماعی در منطقه باعث آن شد تا ساکنان کنونی افغانستان تناسب وبافت پیچیدهِ را بیگیرد که ازین کشور جهان کوچکی را ترسیم نماید که دران تنوع مذاهب ، عقاید ، اقوام ، اندیشه ها و فرهنگها را میتوان بگونهِ مشاهده کرد که یک توازن متناسب و متوازن را بر قرار نموده است ، از ترکیب ملی اکثریت مطلق چه که حتی اکثریت نسبی هم نصیب هیچ قومی نیست زیرا بر اساس اسناد و مدارک غیر جانبدارانه و غیر قومگرایانه فیصدی نفوس اقوام به ترتیب 34% پشتون تباران ، 34% تاجیک تباران% 18% مغل تباران، 12% ترک تباران ومتباقی 2% بقیه اقوام ساکن در کشور را تشکیل میدهد بعضاً ارقامی مبنی بر ازدیاد فیصدی پشتون تباران ارائه میگردد پشتونهای آنسوی سرحد را هم در بر میگیرد که در شرایط کنونی این یک رویایی بیش نیست وساکنان ماورای دیورند دیگر اتباع کشوری دیگرند  و ما باید پایهِ محاسبات خویش را بر اساس حقایق وواقیعتهای موجود بگذاریم نه تخیل و رویا.

.از نظر زبان گفتاری و نوشتاری اگر ساکنان این کشور را مورد بر رسی قرار دهیم به صورت کاملاً واضح زبان گفتاری مطلق بیشتر از 60% ساکنین افغانستان زبان فارسی است که بیشترین گویندگان عنعنوی آنرا دو قوم عمدهِ ساکن در کشور یعنی هزاره ها و تاجیکهاتشکیل میدهد در حالیکه بخشی عمدهِ از شهر نشینان پشتون نیز در بیشتر امور زندگی خویش زبان فارسی را به کار میبرند.همچنان ازبکها و ترکمنها هم علاوه برانکه در شهر ها زبان فارسی را منحیث زبان گفتاری خویش بکار میگیرند به صورت کل از زبان فارسی منحیث زبان دوم گفتاری و نوشتاری استفاده میکنند.مهمتر از همه نقش زبان فارسی در افغانستان نقش میانجیگرانه آن بین اقوام و گویندگان زبانهای دیگر است.یک پشتون باید با یک ازبک به زبان فارسی تکلم نماید چونکه بنا بر هر دلیلی که است یک پشتون بعد اززبان خودش فارسی را خوب می فهمد و یک ازبک نیز چنینست. یعنی زبان گفتاری بین ترک تباران و پشتونها نیز زبان فارسی است .

یک بلوچ زمانی که بخواهد با یک ترکمن یا ازبک حرف بزند باید با زبان فارسی سخن بگوید همچنان نورستانی وبلوچ و دیگر اقوام ، زبان فارسی در حقیقت پلی نیرومندیست بین تمام ساکنان کشور که بدین گونه اگر محاسبه نمائیم بیشتر از 90% ساکنان افغانستان به شکلی از اشکال با زبان فارسی آشنایی  دارند و زبان فارسی را میدانند.تنها کسانی زبان فارسی را نمیدانند که در روستایی ترین مناطق غیر فارسی زبان نشین کشور که رفت و آمدی کمتری با مناطق شهری دارند زیست میکنند.یکی از علل عمدهِ رشد زبان فارسی تا اواسط قرن 19از یکطرف همانا کاربرد وسیع این زبان در گسترهِ جغرافیای پهناوریکه از بلخ تا بغداد و از دهلی تا قونیه در بر میگرفت منحیث زبان رسمی  واداری حکومتهای بزرگ مانند سامانیان، غزنویان ، امپراتوران مغلی هند، فرمانروایان ماورالنهر، ابدالیها و حکام متاخر افغانستان الی عصر امیر شیر علیخان بود واز جانب دیگر عروج دانشمندان و نوابغ بزرگ فارسی گوی مانند مولانای روم، ابن سینای بلخی ، ابوریحان البیرونی ، فردوسی ، سعدی ، حافظ ، بیدل و آفرینش آثار جاویدان توسط آنها. در ین اعصار همانگونه که می بینیم فرمانروایان ترک تبار ، مغل تبار و پشتون تبار  و حتی امپراتوران عثمانی نه تنها در امور رسمی ، اداری ودرباری خود زبان فارسی را بکار میبردند بلکه بهترین اشعار خویش را نیز به این زبان سروده اند و از جانب دیگر تا زمان حکومت غزنویان، فارسی زبانان ساکنین اصلی مناطقی وسیعی از کشور را که شامل سیستان و هریوا و بلخ و کابل و بامیان و غزنه وتخارستان میشد ، تشکیل میداد.زبان فارسی که در زمان سامانی ها منحیث زبان رسمی خراسان جای زبان عربی را گرفت درین دوره رشد فزاینده داشت و غزنویها که بنیانگذاران حکومت شان از جملهِ غلامان سامانیها بودند و رسم ورواج حکومت داری را از سامانیها یاد گرفته بودند بنای کار های اداری و رسمی خویش را برین زبان نهادند و به همین ترتیب هر سلسلهِ که آمد همان سیستم قبلی را دنبال نمود تا این سلسله به عصر شیر علیخان رسید.

آنچه شگفت انگیز است اینست که دران زمانها چیزی بنام عصبیت قومی و زبانی  دربین فرمانروایان و ساکنان این سر زمین وجود نداشت به همین علت بود که فرمانروایی های بزرگ را پی افگندند وبر بخش اعظم از آسیا حکم راندند زیرا دران زمان ملتها و فرمانروایان بیشتر به فکر تحکیم نظام خویش و گسترش قلمروهای اسلامی بودند نه دنبال احیای رسوم قومی و قبیلوی.. بر همین اساس بود که بعد از شاهان ترک تبار شاهان پشتون تبار در اشاعه زبان فارسی در شبه قاره هند کمر بستند و دامنه گسترش این زبان را در بخشی ازین سر زمین  پهن کردند. دران زمان عقل و منطق و معقولیت بر عصبیت غالب بود همانگونه که امروز میبینیم ملت یک میلیاردی هندوستان بیشتر از زبان انگلیسی کار میگیرد تا زبان هندی زیرا آنها این نکته را تشخیص داده اند که با رواج زبان انگلیسی که در زمان حاکمیت بریتانیا بر هند رائیج شده بود بهتر میتوانند زندگی کنند دران زمان زبان دری زبان علم و فرهنگ و سیاست و اقتصاد بود بزرگترین کتابها درین عرصه ها به زبان دری نوشته شده بود  و زبان دری یا فارسی منحیث زبان دوم اسلام در جهان شناخته شده بود.تبعیض لسانی در افغانستان در زمان امیر شیر علیخان اساس گذاشته شد با فرمان محمد ظاهر شاه در سال 1316 وکارکردهای هاشم خان و محمد گل مومند و شیرخان آهنگ تازهِ را کسب نمودکه ازان زمان تاکنون بعد از گذشت 75 سال به مرحلهِ مخرب و حاد خود رسیده است و در پهلوی آن تضاد های قومی ، سمتی و فرقهِ نیز جامعه مارا بسوی چند پارچگی کشاند ، اگر ما این تحولات منفی یا مخرب را دنبال نمائیم و آنرا دامن بزنیم جز تباهی تمام ساکنان این سر زمین دیگر هیچ ارمغانی را بدنبال نخواهد داشت.

پس بهتر اینست که زشد زبانها را به حال خود بگذاریم تا بیبینیم که کدام یک از زبانهای رائیج افغانستان میتواند جای خود را منحیث یک زبان موثر ، مفید، کارا در کشور و منطقه باز نماید و زمینه ایجاد تفاهم ، همدلی و وحدت ملی را در داخل و زمینه رشد اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی را در منطقه برای کشور بار میاورد و همگان به صورت جمعی کمر خویش را در  راستای ایجاد تفاهم ملی ، همدیگر فهمی  وهمدیگر پذیری ببندیم.

نظرات ()



دارم گله بسیار
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۳/۸

دارم گله بسیار

از سفسطه ولچری مردم بیکار   دارم گله بسیار

از مردم بی غیرت وبی همت وبی عار  دارم گله بسیار

از چوکرهِ رهبر زده ودلقک دربار   دارم گله بسیار

از مرد سیاست زدهِ خسته وبیمار  دارم گله بسیار

با سفسطه ولچری و یاوه سرایی  با فکر کرای

توجیه کند کرده وناکردهِ بادار   دارم گله بسیار

از آنکه گروکرده دهانرابه دکانی کوشور بیانی

در نیمه شب لاف زند از پس انبار   دارم گله بسیار

کیسمک شدهِ پول و منافع نشود مرد  کو عاطفه ودرد

در روز عمل نیست ترا یاور وهمکار  دارم گله بسیار

از رهبر دنیازدهِ عاشق ثروت      دیوانهِ قدرت

از بهر منافع بزند دست به هر کار دارم گله بسیار

از وزیر  بیخبر پرگوی هم لچر و سلق  هست لایق چق چق

راپور دروغین ریسان کند اخبار      دارم گله بسیار

از والی نی ایرغه ونی دق دق ونه جفته چو یابو        بیکاره و لبو

گه بینی ره میکاوه و گه خشتک ایزار دارم   گله بسیار

از ریسک دزد  زبان باز  دغل پیشه دلاک    پرچانه وچالاک

از چشم زند سرمه ره این دزد سیه کار دارم گله بسیار   

 

 

از داکتر بی مسلک بدمشرب تاجر   هم فاسق وفاجر

شریک دواخانه بود مثل دکاندار   دارم گله بسیار

از قاضیی رشوتخور و ملای کرای     با زهد ریایی

دین رابفروشدچومتاع برسر بازار دارم گله بسیار

از عبدلک شلهِ چسپیده به چوکی گویی شده ایلفی

بی عاطفه وخائن وهم مفسد و غدار دارم گله بسیار

انجنیرِ کز سیخ وسمنت برد شبانه چون دزد بخانه

ازریگ وجغل پخته نماید درودیوار  دارم گله بسیار

آغای ریس گرچه به دزدی شده استادهم خسخور و شیاد

صد نمره گرفت بازبه جریان پی آرآردارم گله بسیار

در روی ورق ساخته است آمر مالی اسناد خیالی

تخصیص که تقسیم شود در پس دیوار دارم گله بسیار

تفتیش چوازراه رسد ناز نماید      کاره آغاز نماید

لوژستیک ومالی ره کند اذیت وآزار     دارم گله بسیار

صبحانه به قیماق وعسل میل  نماید   تیز تیز سیل نماید

شب قورمه پلومی خورداو همرهِ اچار     دارم گله بسیار

تا آرق او ترش نماید زده میره        قیماق وفطیره  

گه میله به شغنان برودگه سوی یردار   دارم گله بسیار

چون چنده شودجمع زادارات ودفاتر   گیرند شکم سیر

موملای و چکمن وعسل را بزنند بار  دارم گله بسیار

فرمان خلیفه بدهند بر پشک دزد   گیرند چودست مزد

تقدیر کنند بی حدوبی حصر زسرکار  دارم گله بسیار

دزدان همه هر ساله کنند قصر نو آباد    مغرورچو شداد

نی شرم زمخلوق بود و نه ترس زدادار             دارم گله  بسیار

 

کارمند موسسه زند ازگز و از بر  همکاسهِ مستر

شانتی نیکتن رابکند یکشبه اعمار   دارم گله بسیار

امروز شده گرگ درین غمکده چوپان کشور شده ویران

یارب توبکش ریشه این نسل ستمکاردارم گله بسیار 

نظرات ()



صدای بدخشان-شماره اول-سال هشتم
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/۳/۸

صدای بدخشان

شماره اول- سال هشتم

نشر همین شمار ه باعث مین گذاری مافیای فساد بر سر راه داکتر صبغت الله خاکساری شد

22 حمل 1390

بزرگترین جهاد گفتن سخن حق در مقابل سلطان ظالم است

( حدیث مبارک)

ما نمی نویسیم تا مسئولین اصلاح شوند زیرا  میدانیم توبه گرگ مرگست بلکه می نویسیم تا مردم آگاه شوند زیرا زور مردم زور خداست و ملت اگاه توان انجام هرکاری را دارد

خواهید اگر آدم لب دوخته باشم

دوزید لبم ورنه سخن خواهم گفت

گر میل شما سفسطه ویاوه سرائیست

هیهات که جز درد وطن خواهم گفت

سرمقاله

سیاست رد و انکار عمل بی شرمانه

همانگونه که میدانیم اعتراف به خطا و گناه اصل نخستین پشیمانی ، اصلاح و توبه است تا زمانیکه انسان به ناتوانی و گناه خود اعتراف ننماید ممکن که نیست که توبه نماید و اصلاح شود این حقیقت هم در متون دینی ما هم در اصول اخلاقی ما و هم در شیوه مدیریت امروزی تسجیل گردیده است اما در کشور ما از زمان های زیادی بدینسو در زندگی شخصی ، سیاسی و اداری ما سیاست رد و انکار و حمایت از جرم سایه افگنده و در همه موارد مذبوحانه تلاش می شود تا از جرم خود انکار نمائیم آنرا بالای دیگران بار نمائیم بدون در نظر داشت اینکه مردم آگاهی دارند ، قدرت تحلیل دارند وخدا هم ناظر اعمال ماست.

در گذشته دو اصل باعث مهار کردن غرایز نامشروع ، ظلم ، غارت ، دروغ، فریب، بیدادگری وحق تلفی ها می شد تر س خدا و شرم مخلوق اما امروز که ترسی از خدا وجود ندارد و شرم مخلوق هم دارد آهسته اهسته رنگ می بازد همه چیز دارد در محور منافع نامشروع شخصی و گروهی دور می زند

دروغ ، فریب ،نیرنگ و عوامفریبی جای خود را به صداقت ، راستی و حیا داده است.

مثلاً زمانیکه شخصی متهم به رشوت و فساد و اختلاس می شود ،   یک شبه از گدای به شاهی می رسد با یک متر زبان در رسانه ها ظاهر می شود وبا قواره حق به جانب میگوید این یک توطیه است برای من دسیسه ساخته اند ، مسئله قومی یا سیاسی است  درین سرزمین تا زمانیکه کسی جرمی را مرتکب نشود متعلق بخودش ، جیبش ، منافعش و خانواده اش است اما زمانیکه جرمی را مرتکب شد ، به رشوت و دزدی و اختلاس و قتل متهم شد یکباره قوم پیدا می کند ، سمت پیدا می کند ، حزب پیدا می کند،شرکای جرمی و حتی ادارات به خاطر برائت وی استدلال می کنند .

زمانیکه مسئول دولتی جنایت می کند ، قلدر آدم می کشد ، پولیس تخطی می کند ، وکیل تقلب می کند ، هر کس هر کاری میکند ، هر جرم وجنایت بی شرمانه را انجام میدهد، حتی قضیه در رسانه ها مستند نشر می شود مجرم با بی حیای در پرده تلویزیون ظاهر می شود و موضوع را انکار میکند ، کار تمام می شود ، همه چیز ختم می شود ، دزد را با پشتاره میگیرند اما با بی حیای تمام انکار میکند این درست بدان میماند که ملا نصر الدین در منبر بر امد و از مردم خواست هر سوالی دارید مطرح نمائید سوالاتی همه را گرفت و در اخر گفت نمیدانم آری امروز چنینست که هر جنایتی را که مرتکب می شو بشو ، رشوت بخور ،اختلاس کن ، دارای های عامه را تاراج کن ، حقوق مردم را تلف کن، زمینهای دولت را غصب کن اما فقط زور وزر و تزویر را در اختیار داشته باش دیگر نه پرسانست ونه محکمه و نه محاکمه حتی تقدیر نامه هم میگیری.

در بدخشان بیشتر از1000 لیسانسه بیکار اند

درین جمع این کدر ها داکتر ، انجنیر ، فارغان اقتصاد، حقوق ، زراعت ، ادبیا، تعلیم وتربیه و دیگر بخشها دیده می شود.اینهمه در حالی  صورت میگیرد که بیشتر ادارات را افراد دارای تحصیلات پائین ، الوده به فساد و کهنسال که از هیچگونه توانای مسلکی و مهارتهای اداره امروزی برخوردار نیستند پر نموده اند . ازانجائیکه بیشتر مسئولین دولتی بدخشان از مدت سالیان دراز بدینسو بر چوکی ها چسپیده اند و د رین مدت بیشتر پستهای ادارات توسط افراد وابسته به مسئولین اشغال شده است .در آغاز پروسه اصلاحات اداری در بدخشان به دلیل مداخله صریح   مسئولین  بر اساس سلیقه های شخصی اداره محلی حتی در ترکیب کارمندان 5 فیصد تعغیر رونما نشد و تمام کارمندان سابقه که بخشی ازانها دارای تحصیلات خصوصی یا اسناد جعلی بوده و توانای کار را هم نداشتند اما به  دلیل همکاری با مسئولین الوده به فساددر بستهای خود نصب مجدد شدند در حالیکه درجریان این پروسه بعضی کارمندان کار فهم وصادق که در فساد با مسئول اداره شریک نبودند برکنار شدند.مداخله آشکار زورمندان ، اعضای پارلمان ، قلدران ، شبکه مافیای فساد و مسئولین الوده به فساد محلی در پروسه اصلاحات اداری که بیشتر تلاش برای حفظ کارمندان فاسد ، یا وابستگان ناتوان خویش عمل می کنند باعث گردیده تا تعغیری در ساختار ادارات به وجود نیاید یا اینکه افرادی در ادارات جابجا شوند که واجد شرایط نباشند.در جریان پروسه اصلاحات اداری در بسیاری موارد افراد غیر واجد شرایط با اسناد حعلی حتی فارغان کورسهای نظامی دوران جهاد در پشاور که سویه تحصیلی صنف 12 را ندارند به نام لیسانس شارت لست می شوند.در مواردی دیگر زمانیکه کارمندان ناتوان در جریان پروسه اصلاحات اداری ناکام می شود مسئول اداره به دلیل اینکه اشخاص موصوف در اسناد سازی اختلاس و باند بازیهای داخل اداره همکار اوست طی مراحل اعلان بست را به تعویق انداخته با ارسال و مرسول مکاتب اغوا کننده به مرکز و کمیسیون مستقل اصلاحات اداری جریان را متوقف می سازد.

هممین حالا با وجود انکه قانون کارکنان خدمات ملکی تصریح نموده که یکی از  شرایط  اصلی کاندید شدن در بستهای اول و دوم در مرحله رتب و معاشات درجه تحصیل حد اقل لیسانس می باشد روسای در بدخشلن وجود دارند که 12 پاس بوده و هیچگونه تخصصی هم در بخش مربوطه ندارند اما از مرحله ابتدای و رتب و معاش اصلاحات اداری به سادگی گشذته اند وتازه سوپر اسکیل میگیرند وسن بعضی ازین افراد بلند تر از 70 سال است.

در چنین شرایطی لیسانسه های جوان از دروازه ادارات به دلیل عدم موجودیت سابقه کاری رانده می شوند و اگر سابقه کار داشته باشند و شناسای باقلدر ، وکیل ، زورمند یا مسئول اداره نداشته باشند یا حد اقل رشوت ندهند در امتحان ناکام می شوند و هیچکس هم به دادشان نمی رسد.

در ریاست معارف باوجود موجودیت صدها لیسانسه تعلیم و تربیه و ادبیات و ساینس تعدادی زیادی از معلمین و کارمندان با تحصیلات پائین یا خصوصی بر اساس واسطه ووسیله

کقرر شده اند .این پروسه همین حالا ادامه دارد در حالیکه در بسیاری موارد معلمین 12 پاس  سابقه دار و توانمند اما بی واسطه اضافه بست می شوند اما در عوض دوباره 12 پاس واسطه دار استخدام می شود.

چسپیدن دوامدار افراد آلوده به فساد وبی کفایت و باند باز به طور دوامدار به چوکی های کلیدی باعث گردیده است تا از ورود جوانان متخصص ، تحصیلگرده و توانمند جلوگیری شده وادارت دولتی به ملکیت ضخصی افراد مبدل گردد که تداوم این حالت باعث بدتر شدن اوضاع در بدخشان گردیده است.

درین ولایت کار به جای رسیده است که افراد بی تحصیل ، کم تحصیل ، مفسد و ناتوان  حتی در بستهای ریاست کار نمایند اما کدرهای جوان در بست اجیر و معتمد کاندید می کند اما به دلیل نداشتن واسطه در همین بست هم قبول نمی شود.

مثال زنده تاج لدین مسکونه ولسوالی بهارک لیسانسه فاکولته ادبیات است که در بست اجیر معتمد ولایت فورمه گرفته است وی میگوید از مدت دوسال بدینسو در دفاتر دولتی و غیر دولتی رفتم بیشتر از یکسال در ریاست معارف  رفت و آمد کردم اما هیچ جای مرا قبول نکرد زیرا نه واسطه داشتم نه پول اکنون مجبورم به خاطر امرار معاش و نجات از طعنه مردم اجیر شوم.

سرکوب رسانه ها و فعالان آزادی بیان دربدخشان

مامور الدین کوفی یکی از فعالین جامعه مدنی و آزادی بیان در گفتگو با صدای بدخشان گفت: بعد ازینکه بخشی از مشکلات اساسی ولایت بدخشان در زمینه فقر ، بیکاری ، فساد اداری  را در جلسه که تحت ریاست اشرف غنی احمد زی در فیض اباد دایر شده بود اظهار نمودم فردای ان روز جهار مسلح با یک رنجر به دنبال من امده مرا به دفتر والی بردند والی در حالیکه اغای حاجی واجد در کنارش بود با تندی به من خطاب نموده گفت: در صورت که ما هستیم تو چه کاره هستی که مسایل و مشکلات مردم را به بزرگان بازگو می کنی ، من گفتم جناب والی صاحب ! در سرزمین ما دموکراسی حاکم است و مردم حق دارند مشکلات خود را به مسئولین بازگو کنند شما در بخش خود مسئولیت دارید وما در بخش خود.

گذشته ازان آزادی بیان برای ما این حق را داده است

والی در حالیکه قلم دستش را با خشونت به سوی من پرتاب کرد گفت آزادی بیان و دموکراسی چی؟ درین حال حاجی واجد که صنف 12 را تمام نکرده و هیچ مسئولیت رسمی در ولایت نداشته و از صبح تا شام در کنار والی به نام مشاور( البته مشاور بی پلیت) خود را جا زده گفت: والی صاحب بزنش اینها به نام ازادی بیان و دموکراسی منشی صاحب را هم به کار نماندند ،اینهمه در حالی صورت میگیرد که نشریه های شاهین و هری به دلیل نشر انتقادات سازنده وافشای موارد فساد اداری در چند هفته اخیر تحت فشار و تهدید ریاست اطلاعات وفرهنگ بدخشان قرار گرفته اند و نشرات تلویزیون بدخشان و گاهنامه دولتی بدخشان هم تحت سانسور مقاماتی قرار دارند که یاکوچکترین اگاهی از قوانین نافذه کشور ندارند یا اینکه اگاهی دارند و ضد قوانین دولت عمل می کنند که این خود ثابت می نماید مخالف دول اند.

 

یادها ولحظه ها

هراس

عبدالبصیر وثیق

من از آن رهبر بی پیرو مکار می ترسم

ز نیرنگ بازی های توده غدار میترسم

نمی ترسم  ازان قلدر که چوکی را قرغ کرده

ولی ازآدم بیـــکاره هر کـــــــار میترسم

ریس  تلت خر هر چند پیشانی ترش باشد

ولی ازخنده های مامور چوتارمیترسم

زصاحب کاربیمی نیست اگرتندی کندبرما

بزیرلب زغـرغـرکردن سرکـار میترسم

زرویارویی دشمن مراهرگز هراسی نیست

من از نامردی دوستان دل آزار میترسم

ندارد باک  بی چــادر اگــــرزنها رونـد بازار

که من ازخانم ولگرد  چادر دار میترسم

خم وپیچ،راه رفتن نیست مشکل درسفرمارا

میان جاده  هموار ز نیش  خار مـــترسم

ز اشک  آن  یتیم  خسته ورنجــور درجاده

نشسته روی خاک وبادل افگار میــترسم

زمرگ هرگزهراسم نیست زیراعاقبت مرگ است

زبعد مرگ خود از جلوه  اغیارمــیترســـــــم

 

نیز بگذرد

سیف الدین فرغانی

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونـق زمان شمـا نیز بـگذرد
وین بومِ محنت از پیِ آن تاکند خراب
بر دولت آشیان شمـا نیـز بگذرد
باد خزانِ نکبتِ ایام، ناگهان
بر باغ و بوستان شمـا نیز بـگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
چون دادِ عادلان به جهان در بقا نکرد
بیـداد ظالمـان شما نیز بگذرد
در مملکت چو ُغرّش شیران گذشت و رفت
این عوعوی سگان شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکُشت
هم بر چــراغدان شما نیز بگذرد
این مملکت ز کسان به شما ناکسان رسید
دوران نـاکسانِ شمــا نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کـاروان شما نیز بـگذرد
بیش از دو روز نبود از آنِ دگرکسان
بعد از دو روز از آنِ شما نیز بگذرد
بر تیرِ جورتان ز تحمّل، سپر کنیم
تا سختیِ کمان شما نیز بـگذرد

پاسخ آیینه

ع - رویا

     بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست 

    باور کنید که پاسخ آیینه سنگ نیست

سوگند می خورم به مرام پرندگان 

            در عرف ما، سزای پریدن تفنگ نیست

با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما     

      وقتی بیا که حوصله غنچه تنگ نیست

در کارگاه رنگرزان دیار ما         

     رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست

از بردگی مقام بلالی گرفته اند           

      در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست

دارد بهار می گذرد با شتاب عمر         

       فکری کنید که فرصت پلکی درنگ نیست

وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را                 

  فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست

تنها یکی به قله تاریخ می رسد       

    هر مرد پاشکسته که تیمور لنگ نیست

بت نا مهربان

ابوالقاسم "لاهوتی"

ایا صیاد شرمی کن ، مرنجان نیمه جانم را

پرو بالم بکن ، اما ، مسوزان استخوانم را

بگردن بستهِ چون،  رشته وبر پای زنجیرم

مروت کن ، اجازت ده ، که بگشایم زبانم را

به پیرامون گل از بسکه ، خلیده خار بر پایم

بود خونین بهر جایی ، چمن ، بینی نشانم را

ز تنهای  دلم خون شد ، ندارم محرمی رازی

که بنویسد برایی ، دوستداران داستانم را

منِ بیچاره آنروزی ،  به قتل خود یقین کردم

که دیدم تازه با گرگ الفتی ، باشد شبانم را

چو "لاهوتی" به جان منت ، پذیرم تا ابد آنرا

که با من مهربان سازد بتِ نامهربانم را

چه سود

غیاثی (ع)

دل اگر ذاکر نباشد، سبحه گردانی چه سود

گر بدل ذوقی نداری ، سینه جنبانی چه سود

کوس شیخی مینوازی ، دیدهِ باطن کجاست؟

باطنت کور و به ظاهر شیخ صنعانی چه سود

از هوای نفس داری صد بت اندر آستین

پیش مردم میزنی لاف مسلمانی چه سود

در حیاتت گوهر اشکی نریزی زآستین

بعد مردن جویی خون از دیده میرانی چه سود

میکشد آخر چراغ زندگی را بار مرگ

اختر برج سماواتی و نادانی چه سود

عاقبت هر تخت را اندر تعاقب تخته است

نادر وقت خود و گر خان دورانی چه سود

"جامیی" وقتی ، "غیاثی" در غزل گفتن ولی

جوهر جامی نداری ، این غزل خوانی چه سود

کارمند مفسد

کارمند مفسدستم ... مالی میکنم

جیب مردم را به صد نیرنگ خالی می کنم

میکنم برزیر دستان قهر وناز بی شمار

پیش روی آمران رقص قوالی میکنم

دست وپای زورمندان را بلیسم مثل سگ

خویش را گه پایدو گاهی جوالی میکنم

مفسدین را من مقرر میکنم در بستها

انتقادی گرشود خود را جلالی میکنم

می خورم حق فقیران میزنم لاف شرف

بهرخردو برد میدان را شغالی میکنم

می زنم از بر و ازگز ماهرم در اختلاس

قسمتی را هم جدا از بهر والی میکنم

تا بسازم خانه سه منزله در شهرنو

باقراردادی وقصاب اندیوالی می کنم

من که حق عسکروافسرخورم مثل قروت

خویشرا کاندید برای بست مالی میکنم

طوی دارم گر زمرکز، میشود مهمان وزیر

میز نان مانده را، در خانه خالی میکنم

من زامپول دوا سازم ستون کاخ خویش

با دوای سوختگی اش رنگمالی می کنم

هرچه پیش آیدخوش آیدبی تکلف آدمم

گاه بازار سیاه و گه دلالی میکنم

می خورم من صد قسم را بی محابازن طلاق

گر ضرورت افتدی عزم حلالی میکنم

پرورم در سر هوای چوکی بالا همیش

همچو کرمک من هوای کرد شالی میکنم

دانش من گرچه صفر وکله ام خالی بود

خویش را گه سرپرست و گاهی والی میکنم

بیشه خالی

بیشه خالی مانده و روباه دلیری می کند

توله سگهارا نگر که اکت شیری می کند

پر زغوغای شغالان بیشه یی شیران شده

قسمت وتقدیر با ما سات تیری میکند

از شبان سلطان بسازندساحران روزگار

دردیار مردگان کرگس امیری می کند

باز دولت عاقبت بر شانهِ چوپان نشست

کور وکل تمرین در ملک مااکت وزیری می کند

آبروی رفته را کی می توان آورد بدست

شیخ صنعان باز هم دعوی پیری می کند

این کدوی رنگ شده خالی بر آمد، دوستان!

ساده لوحان دست وپا بینی خمیری میکند

میخورد کفتار ها خون ضعیفان تا سحر

روزها تاشام دعوی یی فقیری می کنند

بدخشان به فاکولته روزانه ضرورت دارد نه شبانه

از قرار معلوم تلاشهای زیادی جریان دارد تا در بدخشان فاکولته شبانه ایجاد گردد در حالیکه سالانه هزاران جواان بدخشانی به علت راه نیافتن به موسسات تحصیلات عالی کشور به لشکر بیکاران می پیوندد به این اساس ما باید تلاشهای خود را در جهت توسعه دانشگاه بدخشان وایجاد فاکولته های روزانه معطوف داریم تاجوانان وطن از تحصیل باز نمانند عده که حق معلمین جوان را تلف نموده اسناد تقلبی را از مرکز تربیه معلم داخل خدمت  گرفتند می خواهند این باربا ایجاد فاکولته شبانه اسناد جعلی لیسانس را نیز بدست آرند تا دیگر چانسی برای سهمگیری کدر های جوان تحصیلکرده درادارات باقی نماند وایشان تا اخر عمر چوکیهای ریاست و امریت را که در روی کاغذ شرط اول کاندید شدن دران داشتن سند لیسانس است قباله کنند که این خود صدمه دیگری بر پیکر نسل توانمند و تحصیلکرده خواهد بود بدین وسیله از مسئولین می خواهیم تا تمام امکانات خویش را در ایجاد و توسعه  فاکولته ای روزانه به کار برند نه شبانه.

"آرش"

نتایج کانکور بدخشان وحشتبار است

بر اساس ارقام نشر شده وزارت تحصیلات عالی در سال 1389 در سراسر کشور 14200 تن از جوانان بدخشان امتحان کانکور را گذراندند که ازین جمله فقط 1635 تن کامیاب شدند و بقیه بی نتیجه بودند از جمع کل فارغان بدخشانی در امسال 7000 تن در بدخشان و بقیه در ولایات دیگر امتحان دادند در حدود هزار تن از امتحان داده گان در بدخشان و 600 تن بدخشانی از ولایات دیگر چانس ادامه تجصیل را در موسسات تحصیلی یافتند که میزان کامیابی 11 فیصد است .

انچه که درارقام جلب توجه میکند اینست که میزان کامیابی در بین جوانان بدخشان نسبت به بدخشانیهای ساکن دیگر ولایات بیشتر بوده که این خود نمایانگر بلند بودن نسبی سویه تحصیلی فارغان بدخشانی می باشد که شاید ممسئولین یکی از دلایل ناکامی  جوانان بدخشان را کم سویه بودن فارغان بدخشان عنوان نمایند.

بهر حال از قرار معلوم درین امتحان بیشترین صدمه را بدخشان دیده است زیرا بر اساس پالیسی ها موجود در کشور در تمام زمینه ها سلیقوی عمل می شود ازانجائیکه دروازه مکاتب بدخشان در تاریکترین دوران تاریخ کشور  هم بسته نشده است همیشه میزان فارغان بدخشانی به تناسب دیگر ولایات همسان بیشتر بوده و شاید تعداد محصلین بدخشانی نیز در موسسات تحصییلی به تناسب دیگر ولایات بیشتر  باشد اما اما مسئولین نباید برای مردم که مکتب می سازند  و مکتب نمی سوزند در عوض مکافات  مجازات اعمال نمایند ما امروز می بینیم که سرک 16 ولسوالی ننگرهار قیر شده اما سرک یک ولسوالی بدخشان قیر نیست این بدان معنی نیست که دیگر پروژه های انکشافی به ننگرهار نرود اگر بدخشان محصل زیاد دارد سرباز هم زیاد دارد ، نفوس هم زیاد دارد مکتب رفتن گناه نیست افتخار است ما نباید انانی را که عاشق تحصیل و دانشند بر اساس معیارات سلیقوی از تحصیل محروم نمائیم اگر برای یک ولایت به خاطر جنگ و تخریب و مکتب سوزی پروژه زیاد میدهید برای ما بدخشانی حق تحصیل بدهید.

"حسن الماب"

موسسه تربیه معلم ( داخل خدمت) مر کز صدور اسناد جعلی

موسسه تربیه معلم ( داخل خدمت) بدخشان که مطابق اصول باید در راستای ارتقای ظرفیت معلمین 12 پاس عمل کند در جریان سالهای گذشته منحیث مرکز صدور اسناد جعلی برای افراد زورمند که چوکی های دولتی را بر اساس واسطه و زور غصب کرده اند عمل کرده است از زمان اغاز فعالیت این مرکز افراد زورمند بدون اینکه حتی یک روز هم در چوکی شاگردی زانو زده باشند با استفاده از زور و ودادن امتیاز به گردانندگان این موسسه نام خود را درج حاضری غیابی نموده بعد از به سر رسیدن موعد معین اسناد تقلبی فراغت  14 پاس را بدست اورده اند در حالیکه عدهِ ازنها اسناد فراغت صنف 12 را هم نداشته اند شاید بعضیها بگویند خیر است چه می شود اگر یک تعداد افراد بنابر دلایلی از تحصیل عقب مانده اند ازین طریق صاحب اسناد شوند؟

یقیناً اگر مسئله همین باشد ما هم حرفی نداریم مسئله پیچیده تر ازینست زیرا این آقایان در حالیکه از یکطرف پستهای کلیدی را که حق تحصیلکرده ها و افراد شایسته است در دولت تصاحب کرده اند بدون اینکه یکروز به صنف حاضر شوند سند می گیرند که خود صدمه بزرگ به دانش و فرهنگ بدخشانست از جانب دیگر حق ان عده معلمین بیچاره و بی واسطه خصوصاً معلمین را که باید درین مراکز آموزش بیبینند غصب می کنند زیرا این مراکز خاص برای ارتقای ظرفیت معلمین ایجاد شده است، نه اسناد سازی برای متقلبین. اینهمه درحالیست که سالانه تعدا زیادی از معلمین به علت 12 پاس بودن اضافه بست می شوند. این دارندگان اسناد جعلی در آینده  از یکطرف با استفاده از همین اسناد تقلبی در حالیکه فاقد دانش مسلکی و اداری اند حق کدرهای واجد شرایط و تحصیلکرده را با استفاده از زور و زر تلف می نمایند از جانب دیگر آبروی مردم بدخشان را می برند زیرا زمانیکه دیگران چه داخلی و چه خارجی به بدخشان می آیند و میبینند که مسئولین طراز اول ادارات بدخشان سواد اداری ، مسلکی ، فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی ندارند استنباط می کنند که این سرزمین در مجموع بی دانش و کم ظرفیت است زیرا دانش با خون دل خوردن وبی خوابی بدست میاید نه با اسناد تقلبی و قواله روباه.

این آقایان اگر علاقه به تحصیل دارند می توانند وظایف دولتی را ترک نموده شامل مراکز تحصیلی خصوصی شوند ، سالها شاگردی نمایند ، بیخوابی بکشند وهراس امتحان را تجربه نمایند تا از یکطرف قدر تحصیل و تحصیلکرده هارا بدانند و از جانب دیگر خود چیزی را بیاموزند در غیر ان به کدوی  رنگ شده می مانند .

همانگونه که میدانیم برنامه تدریس مرکز داخل خدمت برای معلمین به گونهِ تنظیم گردیده است که در دو تایم قبل و بعد از ظهر باید معلمین بر اساس اشتغال در مکاتب به صنفها حاضر شوند درینصورت کسانیکه کارمند دولت اند باید مطابق قانون از ساعت 8 صبح الی 4 عصر در دفاتر خود باشند  سوال درینجاست که اگر این افراد درصنف رفتند پس در اداره حاضر نبودند باید تمام معاشات شان درین مدت برگشت داده شود اگر در اداره بودند پس اسناد شان باید مسترد شود.

منیزه بهار

فسادیکه در بدخشان است در هیچ نقطه کشور نیست

"اشرف غنی احمد زی"

چندی قبل اشرف غنی احمد  زی جهت ارزیابی از امور امنیتی ولایت بدخشان وارد فیض اباد گردید او در جریان ملاقات با روسای ادارات دولتی گفت( فسادیکه در بدخشان است در هیچ نقطه افغانستان نیست اگر شما خود را اصلاح نکنید تمام تان را برکنار می نمائیم) انچه که برای ما اعجاب انگیز است این نکته است که اقای احمدزی با وجود انکه رهبری ولایت در یک برنامه حساب شده و دقیق از ملاقات افراد چیز فهم و اقشار فعال جامعه باوی جلوگیری نموده بودند چگونه با این زودی در مدت کم این حقیقت تلخ را در بدخشان درک کرد؟

زیرا از سالها بدنیسو در بدخشان رسم برینست که در زمان ورود هئیتهای عالیرتبه، افراد وابسته ، بلی گو ، چرخه گیر و دست اموز به نمایندگی از علما ، متنفذین ، جوانان و زنان در مجالس بزرگان راه می یابند و از ورود افراد اگاه ، دلسوز و راستگو به چنین مجالسی جداً جلو گیری می شود ومسئولین تلاش می نمایند تا هئیتها را به دادن چکمن وزیره هر چه زود عازم کابل نمایند به هر صورت ما در حالیکه این گفته اقای احمد زی را تائید می کنیم بدین بهانه شمه از موجودیت فساد در ادارات بدخشان را فهرست می نمائیم و به آقای احمد زی می گویم اگر توان داری به وعده ات عمل کن زیرا توبه گرگ مرگست.

روسای بیشتر ادارات وولسوالان از سالیان دراز بدینسو به چوکیها الفی شده اند بر حسب معمول باید مسئول یک اداره بیشتر از 3 سال درچوکی نماند زیرا به گفته مشهور آب که در یکجا ماند گنده میشود اما بیشتر مسئولین بدخشان ترش کرده داند چه کنیم که حیا ندارند و حامیان شان بی حیا تر از خود شان است ، در ادارات بدخشان هر کس که یکبار راه یافت دیگر حاضر به ترک ان دفتر نمی شود.در حالیکه ریس جمهور کشور هر 4 سال بعد باید رای مجددبیگیرد و از 8 سال بیشتر نمی تواند بر کرسی تکیه نماید اما مسئولین بدخشان ادعای خلافت دارند و مانند قذافی و شبه قذافی هایی داخلی می خواهند بعد از مرگشان وارثین شان بر کرسیها تکیه کنند به گونه مثال معاون والی از مدت 10 سال ، ریس اطلاعات وفرهنگ 15سال و ریس صحت عامه ده سال بدینسو در پستهای خویش چسپیده اند که حتی  پی آر آر هم قادر به جدا کردن ایشان نشده است.بقیه مسئولین ادارات بین 4-8  سال در پستهای خویش مانده اند.ولسوالان از ده تا 30 سال می شود که  ولسوالیده میرند.

جالب اینست که اگر زمزمه تبدیلی یکی ازینها بلند شود با عجله با کوله باری از زیره و مولای و چکمن عازم کابل شده دروازه وکلا، قدرت سالاران یا چوکی سواران را دق الباب می کنندواگر در نتیجه اعتراضات مردم و رسانه هاهیئتی نمایشی جهت بررسی به بدخشان تشریف بیاورد  هئیت بعد از یک هفته مهمانی خوری واخذ هدایای  گلوگیر پیشنهاد تقدیر نامه برای متهم می نمایند و برا ی پشک دزد فرمان خلیفه میدهند اینهمه در حالی صورت میگیرد که مفسدین با مهره های فساد در وزارت خانه ها نیز پیوند محکم دارند که اگر کارمندی صادقی در اداره برای شان مشکل ایجاد کنند با طرح دسایس گوناگون اورا کنار می زنند.

قرار داد مواد اعاشوی ادارات به خصوص قوماندانی امنیه در قبضهِ  شرکای مسئولین ادارات است این قرار داد ها به نرخ  های به مراتب بلند تر از نرخ بازار عقد می شود اما 25 فیصد پول ان به محلات داده میشود  بقیه به جیب قراردادی و مسسئولین ادارات می رود.

به گونه مثال یک سیر برنج اگر در قرار داد 500 افغانی باشد قراردادی به معتمد ولسوالیهای درواز می گوید یا برنج را تسلیم شو یا فی سیر 100 افغانی پول نقد بیگیر و از منطقه ات برنج بخر معتمد که به علت نبود راه موتر رو یا دوری راه و بلندی کرایه نمی تواند مواد را انتقال دهد مجبور صد افغانی را بیگیرد و دم نزند در غیر آن برکنار می شود.

درین موارد پول یک لیتر تیل  ویک سیر چوب25 افغانی  به معتمد داده می شود در حالیکه در قرار داد 60 افغانی و 80 افغانی است.به عوض شیر خشک شیر ترنگ داده می شود و در عوض میوه  فصلی آب میوه

رشوت به یکی از ارکان اصلی وظایف مامورین بدل شده است.

در بیشتر ولسوالیها بوی از حکومتداری به مشام نمیرسد و امور به شکل خدای به پیش می رود.

ادارات به دفتر شخصی مسئولین بدل شده و بیشتر به خانواده  انهامی ماند تا اداره زیرا برادر زاده ، خواهر زاده کاکا ، ماما و خویشاوندان مسئولین ادارات را قبضه نموده اند برعلاوه مسئولین در بعضی موارد تعمیر هارا به نام ادارات دولتی به نرخ گزاف به کرایه گرفته و خود ازان استفاده می نمایند یا اینکه  وسایط وتعمیر های خود یا وابستگان خود را با نرخ بلند به کرایه دفاتر خویش می دهند.

اینهمه درحالیست که بیشتر تعمیرهای کرای دفاتر موسسات مربوط مسئولین یا وابستگان شان می باشد که البته در مقابل آن موسسات از بازرسی تخلفات شان معاف اند.

کسانیکه از مرکز به نام تفتیش و غیره انهم در فصل تابستان تشریف می اورند بعد از حساب و کتاب دقیق سهمیه خود گرفته دوباره بر میگردند البته در نهایت 5 پنسل و شش دوسیه معتمد جنسی را باقی کشیده دیگران را برائت می دهند و خرچ ومصرف میله شغنان و یاسیچ شان تاوان ادارات می گردد و یکی دو اطاق اداره را برای دو سه ما به اطاق خواب تبدیل میکنند به گونه مثال بر اساس ادعای ریس اداری ولایت مصارف  خورد و خوراک  تفتیشهای ادا ره کنترول و تفتیش از بودجه ولایت بدخشان سیصد هزار افغانی و مصرف تیل  موتر شان جهت رفت و امد؟ به ادارات شهر دو کیلومتره فیض آباد 1650 لیتر شده بود اینکه چقدر مرچ و مساله با خود بردند گور وگردنشان.

بهر حال دزدان وغارتگران و مفسدان از هرچیز می دزدند  اما با بی حیای دعوی صداقت و خدمت می کنند وجز خدا هیچکسی به داد مردم نمی رسد نعره های مبارزه با فساد دروغی شاخداری بیش نیست.

چپه دوربین

این صفحه بیشتر حقایق تلخ را که  روزمره در ادارات دولتی ، موسسات و اجتماع رخ میدهد به نشر می رساند هدف تحقیر یا توهین کسی یا گروهی نیست بلکه ایجاد اگاهی است.

کارمند خشمگین کلک مدیر اداری را قطع کرد

در هفته که گذشت تاج محمد سوپر وایزر بخش واکسن ریاست صحت عامه بدخشان کلک حمید الله مدیر اداری و مالی این ریاست را با دنداان قطع کرد قضیه بدینگونه بود که حمید الله از پرداخت معاشات 6 ماهه تاج محمد خود داری نموده و تاج محمد که بعد از مراجعه به مسئولین حل مشکل خود را نیافت در جریان یک جنگ تن به تن در اداره کلک حمید الله را با دندان قطع کرد باید متذکر شد که حمید الله در  جریان امتحان رتب و معاش سال گذشته ناکام گردیده بود اما ازینکه ادم به درد بخور بود اداره پروسه را معطل کرد و ایشان هنوز هم مدیر مالی تشریف دارند.

زد و کند ولسوال درایم با ریس اداری ولایت

ولسوال درایم  با ریس اداری ولایت کشتل به کشتل شد بر اساس خبر رسیده به  صفحه چپه دوربین گل محمد بلوچ ولسوال درایم بعد ازینکه ریس اداری از دادن سهمیه تیل موترش به او خود داری کرد در دفتر ریس باوی کشتل له کشتل شد این زد وکند که در دفتر ریس اداری آغاز شد حتی در دفتر والی نیز دوباره تکرار شد باید متذکر شد که ولسوالان ولایت بدخشان از عدم پرداخت سهمیه تیل موترشان از طرف ریاست اداری همیشه شاکی اند اما بیچارا ازترس چیزی نمی گویند زیرا....

اینه میگن حکومت داریی خوب.

بادیگارد بدقار

جوانی  در گذر افغانی فیض آباد توسط یکی از بادیگاردان قوماندان امنیه بدخشان هدف مرمی قرار گرفت علت حادثه معلوم نیست اما چیزی که مهم است اینست که بادیگارد آدم زدنوک بوده.

در درگیری کران ومنجان ده ها تن زخمی شدند

در جریان زد وکندی که در کران ومنجان رخ  داد ده ها تن زخمی شدند قضیه ازین قرار بود که تعدادی از مخا لفین قوماندان عبد الملک قوماندان امنیه کران ومنجان که مخالف بقای او در قوماندانی امنیه این ولسوالی بودند با طرفداران ایشان درگیر شدند اما جالب اینست که قضیه با وجود مهم بودن ان در رسانه هانشر نشد باید متذکر شد که آقای عبد الملک از مدت 30 سال بدینسو قوماندان کران ومنجان می باشد بقیه را خودتان حدس بزنید بدین دلیل مردم تقاضادارند تا ایشان جهت قوماندانی به جای دیگری تشریف ببرند اما وکلای پارلمان  و تکه داران بدخشان می گویند نه شما را به این کارا چی؟

در بدخشان چند منبع قدرت وجود دارد  هرگاه شخصی به اتهام فساد وبیداد مورد خشم مردم واقع شود بیکی ازین منابع قدرت پناه می برد و میگوید که نفرای حریفت مرا به خاطر طرفداری از تو فشار داده اند گپ تمامست رابن هود دست به کار می شود و فرمان ابقای مجدد اورا برای چندمین بار میگیرد.

19 چکمن تحفه در یک نوبت

به قول ریاست اداری بدخشان در جریان سفر ریس جمهور به بدخشان 19 چکمن، هر چکمن به قیمت 10000 افغانی تحفه داده شده است در حالیکه  ریاست اداری بدخشان ادعای مصرف یک میلون افغانی را جهت غذای چاشت مهمانان دارد در همین روز 4 لک افغانی از شاروالی نیز به نام مصرف همین مهمانی گرفته شد در حالیکه بعضی گزارشات می رساند همراهان ریس جمهور مبلغ یک میلیون افغانی را جهت مخارج این سفر به مقامات ولایت بدخشان تحویل داده داند سوال  اساسی درینجاست که چه نیازی به این همه تحفه دادن  چاپلوسی و موزه پاکی  است در شرایطی که شورای وزیران قیوداتی را جهت محدود نمودن مصارف بیجا در ادارات وضع می کند ومردم از گرسنگی می میرند آیا چنین مصارف احمقانه و ظالمانه نیست ؟  اینهمه در حالی صورت میگیرد که سالانه میلونها  افغانی تحت عنوان مصارف مهمانی از بودجه دولت کشیده شده به جیب افراد مفسد میریزد اما قروض مردم بالای ادارات باقی میماند.

باید متذکر شد که مقامات زمانیکه عازم کابل می شوند سوغاتهای شخصی خود را از بودجه دولت میخرند.

قتل معتمد مدیریت معارف یفتل پائین

افراد ناشناس معتمد مدیریت معارف ولسوالی یفتل پائین را به قتل رسانده و مبلغ 12 میلیون افغانی معاشات معلمین را با خود بردند حوادثی بدینگونه گاه گاهی در بدخشان روی می دهد اما به علت عدم حضور فعال رسانه در رسانه ها باز تاب نمی یابد.

اداره ولایت بدخشان دوپه شده است

ریاست اداری ولایت بدخشان بیشتر از 40 لک افغانی قرضدار می باشد ، در حال حاضر هیچیک از دکانداران حاضر به معامله با ریاست اداری ولایت نیستند قضیه ازین قرار است : در جریان سالیان دراز هیچگونه تعغیری در سیمای شهر فیض آباد و به خصوص احاطه ولایت بدخشان نیامده بود درین مدت تمام بودجه های تخصیص یافته بدین منظور کشیده شده وبین افراد مفسد تقسیم می شد  در سال 1389 در زمان بازمحمد احمدی جهت بازسازی چمنهای ولایت که در جریان سالهای قبل به جنگلزار بدل شده بود  قرار داد پارک سازی، ترمیم تعمیر مخروبه رهایشگاه ، اعمار مخزن آب رهایشگاه و کانکریت سرکها و جوی ها از بودجه آسیا فوندیشن عقد گردید ازان جائیکه یکی از بخشهای مصرفی این بودجه برای حفظ تاسیسات عامه تخصیص داده شده است فیصله شد تا قرار دادی ها کار را تمام نموده و بعداً در چند قسط پول خود را ماهوار از سهمیه بودجه اسیا فوندشن اخذ نمایند ازانجائیکه تعدادی از مسئولین ولایت با کار بازسازی والی به دلیلی مصرف پولها در بازسازی و نرسیدن پول مانند گذشته به جیب شان ناراض بودند در هماهنگی با مسئول مالی آسیا فوندشن که اینها نیز نمیخواستند پول بدینگونه مصرف شود و چیزی برای انها باقی نماند با ارسال گزارشات نادرست در هماهنگی با کارمندان مفسد ولایت به دفتر مرکز آسیا فوندشن پروژه را معطل قرار داده مانع پرداخت سهمیه ماه های سرطان،، اسد وسنبله ولایت بدخشان شدند زیرا باید پول در مجاری مصرف می شد تا برای ایشان هم فایده می رسید مانند خریدن اجناس به قیمت چند برابر ، راه اندازی دعوتها و محافل گه کس حساب مصرف انرا نمیداند بعد از تبدیلی والی قبلی ازانجائیکه والی جدید با امورمالی و حسابی آشنای چندانی نداشت بعضی مامورین مفسد ذهنیت اورا مغشوش نموده و از پرداخت پول افراد قرار دادی از بودجه آسیا فوندشن یا تخصیص ترمیمات ولایت مانع شدند گذشته ازان بیشتر از ده لک افغانی پول ترمیمات تخصیص ولایت نیز درین سال کشیده شده اما قروض مردم پرداخت نگردیده است. جالب اینست که در جریان ششماه ولایت مبلغ 48 لک افغانی( وجه سردستی) و 150 هزار دالر( آسیا فوندشن) را در اختیار داشته اما قروض مردم را نپرداخته است.

استا خیر محمد که در حدود4 لک افغانی را مصرف اعمار مخزن اب رهایشگاه والی و سیستم نلدوانی نموده است می گوید: جناب والی صاحب همه روزه از آب مخزن جهت شستن دست وروی خود در تشنابهای رهایشگاه استفاده می نماید اما زمانیکه تقاضای پول می نمایم میگویند بروید پول را از والی قبلی  بیگیرید در حالیکه ما قرارداد را با مقام ولایت کردیم نه با شخص

استایادگار کسیکه جوی های وباغ ولایت را کانکریت کرده می گوید من تمام پول خود را به امید چند افغانی فایده صرف ابادی ولایت کردم اما از مدت یک سال بدینسو پولم را نمی دهند و همین حالا به یک لقمه نان محتاج هستم.

بر علاوه این افراد ریاست اداری ولایت قرضهای روتین خود را نیز نپرداخته است در حالیکه تمام بودجه کشیده شده و حتی پولهای اضافی هم تعدیل و کشیده شده است

عده افرادی که ولایت مقروض آنهاست بیشتر از 20 تن اند که شامل هوتلی ها ، میوه فروشان ، مستریها پرزه فروشان می باشند اینهمه درحالی صورت میگیرد که بر اساس شواهد موجود مصارف خانه بعضی از مسئولین ولایت نیز شامل همین قروض ولایت میباشد که ضرورتهای خانه خود را از نزد دکانداران توسط پرزه های شخصی برده و بعداً از پول ولایت پرداخت میکنندکسانیکه کارهای ساختمانی را انجام داده اند می گویند اگر دولت پول مارا نمی پردازد پس اجازه بدهد تا ما ساختمان ها و ترمیمات انجام شده را دوباره تخریب نمائیم حد اقل سیخ گول ان به درد مان می خورد.

سوال اساسی د رینجاست که ماهانه مبلغ هشتصد هزار افغانی به عنوان وجه سردستی و25000 دالر ( آسیا فوندشن) به ولایت جهت رفع همینگونه مشکلات داده می شود آیا نمیشود که قروض مردم را ازین مدرک پرداخت؟

اعجاز حکومتداری بهتر

 معاون والی بدخشان که از مدت ده سال بدینسو منحیث معاون والی کار می کند پسر خاله استاد ربانی می باشد وصنف 12 را تمام نکرده است وی به تاریخ 25 قوس سال 1389 عازم کابل گردید وازان زمان الی تاریخ 5 حوت 1389 به همرای موتر دولتی و دریور خویش در کابل مصروف انجام کارهای شخصی خود بود از جریان غیابت معاون ولایت رهبری ارگانهای محلی نیز آگاه بود اما خانه های معاون والی در حالی سفید بود که حاضری مامورین پائینرتبه و اجیران همه روزه توسط شخص والی یاریس اداری قید و معاشات شان وضع میگردید.

زمانیکه معاون والی به تاریخ 5 حوت 1389 بعد از یک غیابت هفتاد روزه به بدخشان برگشتند تمام خانه های حاضری خودرا به همرای دریور خود امضا نموده بر علاوه گرفتن معاشات خویش اضافه کاری این مدت را نیز برای خود ودریور خوداجرا کردند شاید این نمونه جدید حکومتداری بهتر که رکن دوم استراتژی انکشاف ملی افغانستان است باشد.

باید متذکر شویم که خانواده های بیشتر از 50 فیصد مسئولین ادارات بدخشان وولسوالان در محل کارشان نمی باشد که به همین دلیلی این افراد همیشه به بهانه های مختلف مانند ورکشاپ و سیمینار های اموزشی که اساساً باید کارمندان مسلکی اداره را اعزام نمایند عازم کابل میگردند.تعدادی از ولسوالان ماه  یک بار  یا ماه ها بعد به ولسوالی مربوطه می روند اما هیچکسی نیست بپرسد که چرا؟

کمکهای سفارت سعودی به کجا رفت؟

همانگونه که بعضی ها اطلاع دارند سفارت سعودی چندی قبل دو هزار بسته مواد غذای شامل آ رد و روغن و دال وغیر را برای کسانیکه در ولایت بدخشان به علت فقر شدید معروض به خطر گرسنگی هستند کمک کرد که هزار بسته ان توسط خانم فوزیه کوفی تحویل گرفته شد وما نمیدانیم که کجا شد؟ و هزار بسته دیگر به فیض آباد منتقل و بر اساس اوامر مقام ولایت توزیع گردید همچنان هزار بسته مواد البسه از طرف آی او ایم نیز در اختیار مقام ولایت قرار داده شد تا برای آسیب دیدگان حوادث اضطراری در محلات توزیع گردد این نکته حیرت انگیز است که این مواد برای گرسنگان  و آسیب دیدگان در روستاهای دور افتاده نه بلکه برای مامورین و کارمندان  پی ار ار شده دولت و متنفذین در فیض آباد توزیع شد که البته دلیل این امر شاید دادن نوعی رشوه برای تعدادی از روسای ادارات و متنفذین محلی بوده باشد تا در صورت ضرورت در جریان بر رسی های نمایشی که بر اساس فشار رسانه ها صورت میگیرد افراد مستفید شده ازین کمها از مقام ولایت حمایت کنند یا اینکه عدم موجودیت تیم کاری  دلسوزو نبود برنامه مشخص در راستای کمک به لایه های آسیب پذیر جامعه ونبود تجربه اداری باعث چنین عمل گردیده است در مواردی مشاهده شده که کارمندان اطراف والی با ترتیب لستهای ساختگی احکام والی را اخذ نموده و بعداً مواد کمکی را از دیپو کشیده اند شاید مسئولین تازه کار هرچند که تذکره از بدخشان دارند با جغرافیای بدخشان اشنای ندارند و ندانند که فستیوال حوادث در بدخشان شامل سیلابهاو بارندگی ها مخرب در فصل بهار آغاز می شود و این کیتهای کمکی هم همانگونه که از  دیده می شود خاص برای متضررین این حالات بسته بندی شده نه برای فروش در بازار از طرف کسانیکه انرا به حیله و نیرنگ با ترتیب لستهای ساختگی بدست اورده اند.

به عنوان نمونه ما لستی ازین کمکها را که به ادارت داده شده فهرست مینمائیم:

بسته های مواد غذای

مقام ولایت  83 بسته

ریاست مواد مخدر 10 بسته

ریاست مخابرات 15 بسته

لیسه سایف شهید 3 بسته

ریاست سارنوالی 13 بسته

ریاست تحصیلات عالی 6 بسته

ریاست کار و امور اجتماعی 20 بسته

امریت ثبت احوال نفوس 14 بسته

ریاست آبیاری 20 بسته

امریت ارزاق 10 بسته

مدیریت ترانسپورت 8 بسته

اجیران معارف 3 بسته

بسته های مواد غیر غذای (البسه)

مدیردارالایتام شهر نو  70 بسته

 مسئول همبستگی ملی  13 کیت

آمریت تلویزیون 25 کیت

ریاست اطلاعات و فرهنگ 12 کیت                      

شاروالی 15 کیت

امریت فواید عامه 7 کیت

مستوفیت 41 کیت

ریاست برق 16 کیت

ریاست انکشاف دهات 16 کیت

ریاست معارف 5 کیت

ریس اداری ولایت 10 کیت

باید متذکر شد که کیتهای البسه شامل سه کمپل کوریای ، پتو ، بوت ، جاکت ، صابون ، شامپو می باشد

این بسته ها برای توزیع به آسیب دیدگان حوادث اضطراری داده شده نه برای مسئولین و کارمندان ادارات  که همه پی آر ار شده و ماهانه حد اقل 9000 افغانی معاش دارند یا اجیران که  از امتیاز معاش و اضافه کاری برخوردارند جالب اینست که بیشتر کارمندان و اجیران خبر ندارند که چنین چیزی به نام شان گرفته شده است وما مطمین هستیم که این بسته برای این افراد هم داده نشده است.

 

بدخشان یا سه ولایت یا امتیاز یک زون

"منیژه بهار"

 ولایت بدخشان یکی از جمله ولایات باستانی وتاریخی کشور است که در شمالشرق کشور موقیعت دارد ودر  حقیقت زون شمالشرق کشور را تشکیل داده است ، پیشینه تمدن وفرهنگ ان به 5000 سال بر میگردد باستان شناسان در کنار رود دجله اشیای لاجوردی را یافته اند که 3500 سال قدامت دارد و این خود بیانگر انست که دران زمان بین حوزه بدخشان و بین النهرین که هردو در مسیر راه ابریشم قرار داشتند روابط تجارتی موجود بوده است سنگ نوشته های موجود بالای سنگ بزرگ کنار دریای کوکچه واقع در پل سوچ ولسوالی جرم نشان از رسم الخط تصویری می دهد که متعلق به دوره های اغاز خط نویسی است این ولایت در گذشته های دور به نام های راغا و اندیجاراغ یاد شده و تا اوایل ظهور اسلام به نام تخارستان علیا شهرت داشت در آغازدوران عباسی ها حوالی سال 130 هجری به بدخشان تعغیر نام داد بدخشان از آغاز تمدن بشری دارای حوزه تمدنی ، جغرافیای اقتصادی سیاسی مشخص بوده که توسط شاهان که خود را از تبار اسکندر مقدونی میدانستند اداره می شد  تا اینکه آخرین شاه این سلسله توسط ابوسعید کورگان کشته شد وبعد از مدتی  اغتشاش و خانه جنگی میر یار بیک خان بنیان گذار سلسله میران بدخشان در سال 1068 هجری کنترول بدخشان را دوباره بدست گرفت که خنواده او برای مدت 250 سال در بدخشان حکومت کردندازان زمان تا زمانیکه رسماً جزء کشور افغانستان شد( سال 1895 میلادی) بر علاوه سرزمینهای فعلی  مناطق  کاشغر، گلگت، چترال ، بدخشان کوهی تاجکستان ، اشکمش، نهرین، فرخار، اندراب، خوست وفرنگ، ورسج، ولوالج(رستاق،) چاه آب را در بر می گرفت دارای حکومت مستقل بود. در زمان امیر عبد الرحمن با قرار داد خط دیورند سر زمینهای گلگت و چترال از بدخشان جدا شد و با قرار گرفتن دریای امو منحیث خط مرزی بین متصرفات روسیه تزاری و انگلیس، مناطق مرغاب ، بخشهای از پامیر و در مجموع سرزمینهای که امروز  ولایت خود مختار بدخشان تاجکستان ( با مساحت 67000 کیلومتر مربع) را تشکیل می دهد از پیکره بدخشان جدا شد در حالیکه قبل ازین رویداد ها مناطق کاشغر و تاشقرغان توسط پین اشغال شده بود بدینگونه بدخشان فعلی از سال 1895 میلادی بدینسو بخشی از سر زمین کشور محبوب ما افغانستان بوده واز جمله یکی از ولایات مشهور و زیبای کشور به شمار می رود. مناطق چاه آب ف رستاق و فرخار هم در دوران حکومت  دودمان نادری از بدخشان جدا و به ولایت تخار منضم  گردیدولایت بدخشان باداشتن 47403 کیلومتر مربع مساحت درشمار یکی از بزرگترین ولایات کشور به حساب می رود.این ولایت دارای یک میلیون وسیصد هزار نفوس بوده که بیشتر از 85 فیصد اهالی ان در روستا ها و مناطق کوهستانی زندگی دارند اراضی بدخشان کوهستانی و دارای ششصد ویک هزار ایکر زمین زراعتی للمی و سیصدونود هزار زمین زراعتی آبی می باشد.

ولایت بدخشان دارای 28 واحد اداری ( به شمول شاروالی فیض اباد)می باشد فاصله مرکز با ولسوالی های بدخشان از 20 کیلومتر تا 300 کیلومتر فرق می کند ، بدخشان استثنای ترین ولایت در سطح کشور میباشد همزمان با آسیای میانه و پاکستان طولانی ترین مرز مشترک را دارد ، طول سرحدات بدخشان با کشور های خارجی به 1450 کیلومتر می رسد ولایت بدخشان با کشورها ی پاکستان( 392  کیلومتر خط دیورند) جامو وکشمیر( 100 کیلومتر) ، چین (95 کیلومتر)، تاجکستان( 950  کیلومتر) وباولایات تخار، پنجشیر،نورستان سرحد مشترک دارد.بدخشان دارای ویژگی فرهنگی ، اتنیکی و جغرافیای خاص در سطح کشور و منطقه می باشد در پامیر مردم در ارتفاعات بیشتر از 4000 متر از سطح بحر زنگی دارند واحد معاملات تجارتی مردم پامیر گوسفند بوده و خانه ندارند مردم پامیر کمتر از نان استفاده می کنند و بیشتر از محصولات حیوانی.

در پامیر درخت نمی روید و انسانهای دیگر مناطق به علت کمبود اکسیجن به مشکلات جدی صحی و حتی مرگ مواجه می شود ساکنان پامیر قرغز نژاد بوده و به زبان قرغزی سخن می گویند درینجا مکتب و مرکز صحی وجود ندارد و مردم پامیر کاملاً تابع طبیعت اند فاصله اولین قریه پامیر با آخرین نقطه سرک موتر رو( سرحد بروغیل در  360 کیلومتری فیض آباد) 5 روز راه با پای پیاده است.

بلند ترین قله هندوکش افغانی در بدخشان موقیعت دارد که بلندای ان 7495 متر بوده به نام نوشاخ شهرت دارد.

بزرگترین مرغزار های شمال در بدخشان موقیعت دارد که به نام دشت شیوه و دشت ایش یاد می شود بدخشان دارای جهیل های زیبا و افسانوی می باشد که مشهور ترین انها جهیل شیوه، زرقول، چقمقین، رخو، توپخانه می باشد.

بیشتر از 50فیصد منابع آبی افغانستان از بدخشان  مایه میگیرد و25 فیصد آب افغانستان به طور دایم در بدخشان جاریست دریای امو و کوکچه از جمله دریاهای مشهور افغانستان از بدخشان سرچشمه میگیرد بدخشان به داشتن چشمه جوشان آبگرم و ابهای معدنی شهرت دارد در حالیکه چشمه های خنک ان نیز ویزگی های خود را دارد

بدخشان ر ا می توان سرزمین سنگهای افسانوی نامید لعل بدخشان طی هزاران سال شهرت جهانی داشت و امروز هم جایگاه خود را در عرصه ادبی و فرهنگی دارد  لاجورد بدخشان در منطقه بی نظیر بوده و یکی از معادن بزرگ جهان به شمار می رود معدن ، آهن ( سیاه دره ، شغنان ) ، مس ، طلا ( یفتل ) ، طلای راغ ( احتمالاً معدن طلای که در سواحل آمو درراغ بدست میاید در ارتفاعات کوه های پامیر واقع است ) ، بیرل ( ده بازار ) ، قلعی ( جنوب غرب بدخشان ) ، نقره ( یمگان و واخان ) ، کاولین ( اشکاشم ) زمانی مورد استخراج قرار داشت، بیروج ،  اکامیرون ، زمرد خام ، چودن نیز در بدخشان موجود است.

زبان فارسی ، زبان گفتاری اصلی بدخشانیان  است که دارای لهجه های متعدد مانند لهجه دروازی ، جخی، حضرت سیدی ... می باشد  در حالیکه زبانهای ازبکی ، اشکاشمی ، واخی ، سنگلیچی، شغنی ، روشانی، زیباکی ،سریکلی ، قرغیزی ، منجی ، مغلی، چنگی نیز گویندگان خود رادر بدخشان دارد بیشترین ساکنان بدخشان تاجیک نژاد اند نژاد دوم بدخشان ترک تباران( ازبکها، ترکها،چنگها،مغل ها) اند در بدخشان تعدادی کمی از هزاره ها، بلوچها،پشتونها، گجرها نیز زیست دارند اکثریت مطلق مردم بدخشان پیرو مذهب حنفی اند اما ساکنان مناطق سرحدی ( زیباک ،اشکاشم، واخان، شغنان، منجان پیرو مذهب اسمعیلی اند ، تعدادی از پیروان مذهب شیعه جعفری در شغنان و درواز نیز زیست دارند. در جریان سالهای اخیر وهابیت نیز در بدخشان علاقمندان خود رایافته است.

دهلیز واخان یکی از جاذبه های توریستی بدخشان است که این جاذبه را موجودیت پلنگ برفی و اهوی مارکوپولو که دردیگر مناطق جهان کمیاب است چند برابر نموده است.

مسافه بیشتر ولسوالی های بدخشان از مرکز دو تا ده روز راه را در بر میگیرد، نبود راه های مواصلاتی  اساسی موتر رویکی از معضلات بزرگ مردم بدخشان در عصر حاضر است ، بیشتر از 50 فیصد مکاتب بدخشان تعمیر ندارد و در بسیاری موارد به علت نبود تسهیلات سفر مکاتب رسمی و معاشات کارمندان دولت در جریان شش ماه به مرکز وولسوالیها نمی رسد.

5 ولسوالی بدخشان راه موتر رو به مرکز ولایت ندارند ودر 5 ولسوالی دیگر به علت تشکیل ناقص وزارت صحت عامه داکتر طب وجود ندارد.موسسات خیریه در بیشتر از ده ولسوالی بدخشان به دلیل نبود راه های مواصلاتی دلخواه حاضر به کار نیستند( درواز ها ، راغها و کران ومنجان).

به علت تشکیلات وسیع اداری (27 ولسوالی) ، کارمندان ادارات مرکزی تشکیل شان شبیه تشکیل دیگر ولایت ها است توانی انجام کارهای ولسوالی  را ندارند این خود باعث می شود تا معتمدین ولسوالیها هفته ها و ماه ها در پشت دروازه های مستوفیت انتظار بمانند که این خود زمینه رشوه ستانی و فساد را مساعد می سازند ، بسیاری از مسئولین ادارات در جریان سالهای متمادی نمی توانند از مراکز دفاتر خویش در ولسوالی ها دیدن نمایند ، کنترول وظارت از امور کاری واداری ولسوالی در بسیاری مورد نا ممکن می شود ، اینهمه در حالی صورت می گیرد که حکومت مرکزی بدون در نظرداشت مشکلات منطقوی ، جغرافیای و اقلیمی ، تخصیصات بدخشان را مانند سایر مناطق کشور اجرا می نماید به طور مثال سهمیه تیل ولسوالی واخان که مرکز ان از فیض آباد 240 کیلومتر فاصله کوهستانی دارد با سهمیه تیل ماهوار ولسوالی پغمان و بگرامی برابر است در حالیکه تیل سهمیه واخان در طی مسافه فیض آباد ال واخان مصرف می شود به همین ترتیب برای کارمندان محلات دوردست و صعب العبور امتیاز منطقوی و اقلیمی و حق الخطر داده نمی شود.

بیشتر فارغان صنف 12 در ولسوالی های دوردست مانند واخان ، کران ومنجان و درواز ها به علت دوری راه نمی توانند در امتحان کانکور شرکت نمایند ، با وجود اینکه هزاران لیسانسه جوان در بدخشان بیگارند به علت مشکلات منطقوی و کم بودن معاشات نمی توانند در ولسوالی  های دوردست وظیفه بیگیرند زیرا معاش یک ماهه انها مصرف کرای موتر می شود.

به همین دلیل تا کنون در بسیاری ولسوالی حتی افراد بی سواد یا کم سواد در راس ادارت دولتی قرار دارند.

تلاشها جهت ایجاد ولایت دوم متشکل از 11 ولسوالی شرق بدخشان( کران ومنجان، یمگان، جرم، خاش، بهارک، شهدا، وردوج، زیباک، اشکاشم، شغنان، واخان، ارغنجخواه ومنطقه شیوه) تحت نام بدخشان علیا بامرکزیت بهارستان که  دارای 340000  نفوس می باشد از چندین سال بدینسو قبل ازینکه مسئله تشکیل ولایت پنجشیر ودایکندی مطرح شود آغاز گردیده است اما بنابر دلایل نامعلوم که شاید بخش آن مربوط به بعضی افراد جاهل و نفهم بدخشانی گردد که به خاطر به خطر افتادن منافع شخصی شان مخالف تشکیل ولایت جدید اند گردد، تا هنوز این حق به مردم بدخشان داده نشده است ،

در حالیکه ما در دهه های اخیر شاهد سه ولایت شدن پروان( کاپیسا، پنجشیر، پروان) و پکتیا( پکتیکا، خوست ، پکتیا) وایجاد ولایت دایکندی بودیم.

این درحالیست که باید ولایتی دوم متشکل از ولسوالیهای نسی ، ماه می، شکی، خواهان ، کوفاب ، راغستان ، کوهستان، یاوان در شمال بدخشان ایجاد شود وولایت سوم با مرکزیت فیض آباد متشکل از شهر بزرگ، یفتل پائین، کشم، تشکان ، تگاب ، ارگو ، درایم باشد. نکته مهم دیگر اینست که ساحه یفتل بالا که فعلاً یک ناحیه شهر فیض آباد است 8 ساعت با فیض آباد فاصله داشته به دلیل مساحت اراضی زیاد و داشتن بیشتر از 20000 سکنه ، منطقه داوینگ شهر بزرگ با داشتن فاصله طولانی از مرکز شهر بزرگ وداشتن 30 هزار سکنه و حوزه خوستک ولسوالی جرم با داشتن 20000 سکنه مستحق تشکیل ولسوالی می باشد.

هیچ شکی نیست ایجاد واحد های اداری جدید در عصر حاضر یکی از راه ایجاد کار ، تامین امنیت و سرعت بخشیدن روند انکشاف در محلات بوده باعث رضایت مردم و استحکام پایه های دولت مرکزی  در مناطق روستایی میگردد.

 بدینوسیله از رهبری جمهوری اسلاممی افغانستان و پارلمان کشور تمنا داریم تا در قسمت ایجاد تشکیلات اداری جدید همکاری نموده ومشکلات مردم بدخشان را مرفوع نمایند واز تمام بدخشانی های هدفمند و دلسوز خواهانیم تا تا با کنار گذاشتن اختلافات سلیقوی و عقده های ذات البینی  در قسمت رسیدن به این آرزوی مردم بدخشان تلاشهای همه جانبه نمایند.

سرک پنجشیر بدخشان  دالان امن شمالشرق

همانگونه که میدانیم شاهراه ها منحیث شاهرگ حیاتی  سرزمینها  نقش اساسی را در ایجاد وحدت ملی ، تفاهم ، ملی و اعتماد ملی بازی نموده، زمینه  انکشاف اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی را مساعد می نماید.

اعمار سرکها و جاده ها  در پروسه فقر زدای و ایجاد شغل نقش اساسی را بازی نموده و در استحکام امنیت و نظم رول بارزی دارد ، همانگونه که شاهدیم اسفالت سرک تالقان- فیض آباد انبوهی مشکلات مردم بدخشان را کم کرد اما این تازه اغاز کار است زیرا تا هنوز 27ولسوالی بدخشان به مرکز راه درست خامه ندارند چه رسد به سرک اسفالت.

به هر حال بر اساس ارزیابی های دقیق که انجام گرفته فاصله بین کابل و فیض آباد از طریق راه سالنگ  580 کیلومتر بوده در حالیکه فاصله بین  فیض آبا د الی  کابل از طریق پنجشیر 410 کیلومتر می باشد ، با آغاز کار اسفالت سرک ،فیض آباد –بهارک 44 کیلومتر ازین فاصله نیز قیرریزی می شود در حالیکه فاصله 210 کیلومتر ازین سرک از کابل الی پل پریان نیز قیر ریزی گردیده است و از قرار معلوم کار پروژه سرک پنجشیر تا سر حوض انجمن ادامه می یابد زیرا همین حالا اعمار پل پریان به طور  پخته ادامه داشته وکار هموار کاری و پلچک سازی 4 کیلومتر در طول کوتل انجمن پیشرته است. درین میان انچه نیاز به اسفالت دارد فاصله بین بهارک الی انجمن به طول 170 کیلومتر می باشد.

با اسفالت این سرک بر علاوه اینکه ولسوالی های خاش، جرم ، بهارک، یمگان ، کران و منجان با داشتن 200000  نفوس در مسیر شاه راه قرار میگیرند  وسرک حلقوی شمالشرق تکمیل میگردد دسترسی به سرحدات چین و تاجکستان نیز میسر میگردد.

فاصله بین سرحد تاجکستان در اشکاشم وبهارک 110 کیلومتر بوده وفاصله بین بندر کلمه در سرحد چین وتاجکستان الی ولسوالی بهارک 650 کیلومتر می باشد که البته این 450 کیلومتر این سرک در خاک تاجکستان اسفالت می باشد که بدین اساس با اسفالت سرک بهارک اشکاشم تاجران افغانی می توانند اموال مورد ضرورت خود را از طریق تاجکستان به طور ترانزیت به بدخشان ودیگر ولایات کشور و حتی کابل از راه کاملاض امن برسانند.

از جانب دیگر با اسفالت این مسیر زمینه سفر توریستان به دهلیز افسانوی واخان و دیگر مناطق توریستی بدخشان مانند حوض توپخانه ، شیوه وسایر مناطق در یک مسیر امن مساعد می گردد

گذشته ازان فاصله بین بندر تاجکستان در اشکاشم و بندر پاکستان (شاه سلیم) 100 کیلومتر می باشد که با اسفالت این مسیر نزدیکترین شاهراه ترانزیت بین پاکستان و تاجکستان از طریق افغانستان آماده بهره برداری می شود.

.

امسال در فیض آباد از بازسازی دولت خبری نیست

همانگونه که همگان اگاهی دارند در سال 1389 رهبری وقت ولایت با ایجاد کمیسیون انکشاف شهری دست بیک سلسله اقداماتی جهت تعغیر سیمای شهر فیض آباد و ترویج فرهنگ شهروندی زد که در جریان ششماه نتاویج ملموسی را به همراه دشات که از جمله می توان از ایجاد گلدان شهر جدید ، آغاز اعمار پارک مقابل محکمه ، پارکسازی داخل ولایت ، توسعه پیاده رو شهر جدید از 3 متر به 7 متر ، همکاری به موسسه آلمانها در جهت تهیه جای برای اعمار تشنابها در میدان بزکشی و مقابل کمیساری، نهالشانی در ساحه 46 هکتار زمین نام برد، اما با کمال تاسف همزمان با تبدیلی والی قبلی تمام برنامه ها متوقف گردید ، والی جدید که این نخستین تجربه مدیریت شان در سطح ولایت بود وقبلاً منحیث استاد در دیپارتمنت ادبیات فارسی فاکولته ادبیات ایفای وظیفه میکردند در جریان 6 ماه بر علاوه اینکه نتوانستند تا تیم کاری و موثری را جهت تطبیق پلانهای طرح شده ایجاد نمایند بلکه توسط افراد کم سواد و بدنام و مفسد محاصره شده اند که امکان هرنوع ابتکار را در مقطع زمانی فعلی از دست داده اند.

بر اساس برنامه قبلی باید کار اعمار پارک مقابل محکمه و گلدان شهر جدید تا اخیر سال 1389 ختم می شد اما بعد از رفتن والی قبلی (11 سنبه 89) به علت عدم پرداخت پول قراردادیها کارها تماًً متوقف گردید، پلان تطبیق ماستر پلان شهر کهنه متوقف گردید ، کمپنی ال بی جی تاسیسات خود را جمع نموده و کار پل سبز بهار را نا تکمیل گذاشت ، کاراعمار میدان هوای به ارزش ده میلیون دالر به علت مداخله افراد محلی متوقف گردید ، ده ها تن از کارمندان که بر اساس ارزیابی یا امتحان رتب به دلیل پائین بودن ظرفیتهای کاری و تحصیلی شان منفک شده بودند بر اساس مکاتب مجدد ولایت بستهای خویش را اشغال کردند، ملکیتهای غصبی بدست امده دوباره زیر سلطه زورگویان قرار گرفت، تمام دستاوردها و اصلاحات نیمه اول سال 89 از دست رفت.

نظرات ()



مدیر مسئول هفته نامه صدای بدخشان
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٢/۳۱

مدیر مسئول هفته نامه صدای بدخشان هدف حمله مرگبار قرار گرفت

یک حلقه ماین  ضد نفرساعت ۵:٣٠ صبح روز جمعه ٣٠ ثور ١٣٩٠ در کنار دروازه منزل مسکونی داکتر صبغت الله خاکساری مدیر مسئول هفته نامه صدای بدخشان منفجر شد و ماین دوم قبل از انفجار خنثی شد.

از زبان خوش می شنویم: من بر حسب معمول هر سحرگاه بعد از ادای نماز برای خرید نان وشیر یا قدم زدن از خانه خارج می شدم که این به یک عادت دوامدار تبدیل شده بود پسر ۶ ساله ام صفا جان نیز همیشه با من بود.

صبح همین روز زمانیکه خواستم جهت خرید انان از دروازه خارج شوم سروصدای صفا دوباره مرا به سوی خانه کشاند او بعد از آماده شدن با من  از خانه خارج شد زمانیکه من دستگیر دروازه خروجی حویلی را گرفتم تا بااو خارج شوم یکباره لج بازی را آغاز کرد و گفت مرا با موتر چکر ببر من هم هردو پله دروازه را باز نمودم و موتر را روشن کردم و صفا در چوکی پهلوی من در سیت پیشروی قرار گرفت به مجرد خروج تایر عقب در حال ریورس انفجار رخ داد دوباره موتر را داخل حویلی کردم و  به ساحه انفجار رفتم دیدم که آثار کارگزاری ماین دوم نیز دیده می شود دقایقی بعد کارمندان امنیت ملی سر رسیدند و ماین دوم را با خود بردند لجبازی صفا جان هردوی مارا نجات داد.

علت ماین گزاری نشر شماره مورخ ٢٢ حمل ١٣٩٠ بود که دران داستانهای از اختلاس ، بیدادگری و قانون شکنی خهای مسئولین محلی بی پرده افشا شده بود.


نظرات ()



سر زمین من
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٢/٩

سناریوی سرزمین من

ترا در هرکجا کشتند

ترا در کوچه ها کشتند

به نیرنگ وجفا کشتند

ولیکن ناروا کشتند

ازان جای که تاریخ وطن آغاز میگردد

سراسر پر زآشوبست وقتل ووحشت و کشتار

هجوم لشکر چنگیز

جنایتهای بر جا مانده از انگریز

و آن شهزاده جنگی های سه قرنه

همش جز درد چیزی نیست.

ترا در هرزمان در هر کجا کشتند

غریب و بی نوا کشتند

زکله ها منار آباد کردند

زخونها جوی جاری گشت

ترا با توپ پراندند

ودرشام سیاه کشتند.

ترادرهرکجاکشتند

سیه چالهای شیطانی

سرود تلخ عزلت را به گوشت خوانده است عمری

وکفتر بازی شهزادگان هم

داستانی دیگری دارد.

شبانگاهان هنوز از دهمزنگ فریاد می آید

ودر دروازه های ارگ خون نخبگان جاریست.

ترا گه بی صدا کشتند

گهی هم با صدا کشتند

ترا در هر کجا کشتند

زمان گام دیگر برداشت

و در یک شام بی فردا

نژاد آخرین شهزاده مغرور

از نسل طلای ها زهم پاشید.

وگرگان با دهان سرخ از راه سر رسیدند

شکار آدمی

آغازی  دیگر بود.

وکشتن کشتن کنون سرگرمیی دولتمداران شد.

ترا در شهر کشتند

ترادر روستا کشتند

ترا در یک شب تاریک

ترا در کنج تنهای

ترا در لحظه های تلخ بی نوایی

ترا هنگام خواب نازرویایی

ترا در یک شب اندوه یلدایی

غریب و بی نواکشتند.

ولی بس ناروا کشتند.

ترا در دفتر کارت

ترا بر درب دکانت

ترا در وقت خوشه کردن گندم

ترا درلحظه های حجله و زفاف

به هنگام پگاه کشتند

گروهی روسیاه کشتند.

ترا در جاده های زخمی کابل

ترا در دشتهای ریگی بکوا

ترا در تنگه های برفی پامیر

ترا در خانه های گلی بامیان

ترا در دشتهای قرغ و لیلی

ترا در تاک زاران شمالی

خموش و بی صدا کشتند

ولیکن بی گناه کشتند

ترا با رمهِ از گوسفندانت

با ان احساس پاک وصاف چوپانی

دران گاهی که خورشید داشت می خوابید

و نی هم در لبانت بود.

به ضرب برچه ها کشتند

غریب و بی نوا کشتند

ترا در مزرع گندم

ترا در خیمه متروک دهقانی

زمانی که عرقهایت زرخسار تو جاری بود

وچشمت منتظر

تاچای پیشینت بیاید

بدون ترسی از خدا کشتند.

ترا در هرکجا کشتند

ترا با کوله باری از گناه کشتند

گناه بودن تاجک زبانی

گناه ازبک و ترکمن تباری

گناه اینکه پشتونی ، بلوچی یا هزاره

برای مردن تو یک تکلم بود کافی

ترادر پیش چشمان خدا کشتند

ترا با کوله باری از گناه کشتند.

دهان باز گور دسته جمعی

داستانها، قصه ها افسانه ها گوید.

بهر گوری که می بینی و می یابی

هزاره با بلوچ و کوچی و ایماق

گجر ها با پراچی ها و جوگی ها

برادروار خوابیدند.

درینجا شیعه و سنی

دیگر از اختلاف جانشینی دم نخواهند زد

درینجا اتهام مشترک

آزادگی است.

ترا در عالمی از یاس و نومیدی

به نوک برچه ها کشتند

ترا دردخمه ها کشتند.

ترا تشنه

ترا خسته

ترا با جیب خالی

دست خالی

سینه خالی زنیرنگ و دغا کشتند.

بسان کشتگان کربلا کشتند.

ترا در دخمه ها کشتند

ترا بس ناروا کشتند

دو دستان ترا بستند

تمام استخوانهایت شکستند

تن بیجان و مجروح ترا

به بلدوزر سپردند.

ترا از ارتفاعات بلند آسمانها

به روی صخره ها وسنگها پرتاب کردند

به پایت سنگ را بستند وبر دریا رها کردند.

ترا در دخمه های تنگ وتاریک

به مسلخ های کام وخاد واکسا

دران شبهای رسوا

به کام مرگ افگندند.

به زیر ناخن تو چوب کوبیدند

سر وزلف ترا ای نوجوان نورسیده

به خاک وخون کشیدند.

ترا از خانه و فرزند و یارانت جدا کشتند

محصل! ای متعلم! افسر وسرباز آزاده

معلم ! مولوی! ای پیکرت بر خاک افتاده

نمیدانم که گور بی نشانت در کجا جستم

پلیگون پل چرخی؟ کراله؟ یاسردوره؟

کجا ها که ترا من جستجو کردم

گهی گفتند ترا تا سایبریا برده اندو

گهی گفتند که در ویتنام و کوبای

ولی آخر ترا در گوشهِ های چمتله

دشت قرغ یا پولیگون یافتم

نمیدانم چه آمد بر سرت لیک اینقدر دانم

جنایت پیشگان وحشی تاریخ

ترا بس بی پناه کشتند

ودر شام سیاه کشتند

ترا از مکتب ودفتر

ترا ازخوابگاه وخانه وبستر

چو آن دزدان دریای ربودند

ایا داماد پوشیده یخن دوزی!

عروس بیوه ات پیچه سفید وپیره زن گشته

و ان کودک که بعد از تو به دنیا پا نهاده

کنون مانند تو داماد گشته

قد کشیده مثل تو گشته

ولیکن بیوه ات با سادگی

در انتظار بازگشت تو

هنوزم

دیده بر راه است.

نمیداند که جلادان

ترا در پیش چشمان خدا کشتند

ولیکن بی گناه کشتند

سناریوی زمان برگشت

وجلادان برافتادند

غلامان  همچون مار زخم خورده

کوچ کردند وبه سوراخی خزیدند

وسربازان آزادی

که اکنون فاتحان جنگهای سرد هم بودند

درفش افتخار قرنها بردوش

زراهِ دور

بر گشتند

تو پاشیدی به پای همدیارت گل

که بعدی عمری غربت

پای بر شهرت نهاده

و از شر جفاکاران ومزدوران رهایت کرد.

زمین وآسمان پر از خوشیها شد

همه امید وار ومنتظر بودند

که دوران سیه روزی به سر آمد

پرستوی مهاجر یاد لانهِ خود کرد

ودشت ودامن صحرا پر از آهو

وگرگان سیه رو جملگی رفتند

وبرج وباره زندان فروریخت.

گل لبخند بر لبهای تو میل شگفتن داشت که ناگاه

زمین لرزید، گلوله بار دیگر در هوا رقصید

وسربازان آزادی به نامردی

دروودیوار و بام خانه ات را

به رگبار مسلسل

خانهِ زنبور ها کردند

وروزت را سیاه کردند

و آن دخت سیه پوش ترا

با کارد بیرحمی نکاح کردند

تمام هست وبودت را ربودند

زمین وخانه ات را غصب کردند

وقاضی هم  قباله داد.

به فرقت میخ کوبیدند و رقص مرده را تا ماورای مرزها بردند.

حجاب عفتت را خواهر من ! مادر من!

آبروی رفتهِ این خاک من!خاکستر من!

دریدند ودو گیسوی ترا آخر بریدند

و ناموست  به بازار سیاه لیلام کردند.

ترا بر چهار راهی های شهر زخمی کابل

به زائیدن نشاندند.

عروسان و زنانی  را

که رخ از دیدن خورشید می پوشید

کنیز حجله بیگانه ها کردند

و هم در پیش چشم کودکان خسته و معصوم

ویا در محضر عام

غرور وعزتش را زیرپا کردند.

شبانه خانه ات بمباردمان کردند

و روزانه هزاران راکت وحشی

به بام تو فرود امد.

ترا با پیکر زخمی و خون الود

مهاجر در بدر در کوچه و پسکوچه ها کردند

ترادریوزه گر بر خانه همسایه ها کردند

ترا اواره ومحتاج در دنیا رها کردند

به مردن راضی ات کردند

ومردی بی صدا

در لحظه های تلخ وتنهای

غریب شهر رسوای.

ترا کشتند وخود مردند

وکس باقی نماند

تادر رثای هردو تان اشکی بریزد

ورق بر گشت

گروهِ تازهِ از ره رسید

فرمانروا شد.

هر انچه مانده بود از تو درین دوران فنا شد

قد اندام سر وریشت گرفتند

وبرایت جامهِ نو دست وپا کردند

ترا در شیره خوار مانند گاوی بر چپر بستند

ویا همچون  گوسفندی سر بریدند

ترا مثل قرشقو های دلالان سیاست پیشهِ خاین

سر بازار سوزاندند.

زمین سوخته اغازی دیگر بود

هجوم تشنگی کاریز را هم کشت

و تاکستان سترون شد.

زمین باور انسانیت خشکید

وحتی آسمان

باران نبارید.

دو نسل ما درین هنگامه ها نابود شد اما!

هنوزم بازی بازیگران جاریست.

ورق بر گشت بار دیگر

اسرافیل تقدیر صور را پف کرد

مردگان وادی ظلمات سر برداشت.

فراری  های نا امید وسرگردان

که هر شام وسحر صد بار ازگناهان گذشته توبه میکردند

هزاران نذر می کردند

مگر روزی به کاخ وکوخ های خویش بر گردند

دوباره خون مردم را نخواهند خورد.

دیگر حق یتیمان وفقیران را

فدای  کاکل، کاکل زری ها شان نخواهند کرد.

دوباره حاکم هستی ما گردید

ولی دیدیم، خدا هم دید ومیدانست

که اینها آن دروغ گویان تاریخند

که شیطان هم زمکر شان حذر دارد.

وچون میدان محشر سر زمینم جلوه گاه

نسل ادم شد

که چون مور و ملخ از هفت اقلیم جهان

بهر چریدن یامکیدن باز می گشتند

وهم کهنه گدایان سیاست پیشهِ مزدور

فراری های راشن خور

به نام تو گدای ها نمودند

ولیکن طفل تو از بینوای مرد

ونامردان برایت لقمه نانی ندادند.

زمین وآسمان را غصب کر دند

و بهر جا قصرها آباد کردند

واشک مستمندان باز هم در پای خوکان ریخت.

خلاصه انچنان بیداد کردند

که موران در حق گندم نخواهند کرد.

هر آنچه را که دانشمند غربی

بر سر خوکهای هندی تجربه کردند

درینجا ، در همین خانه یعنی کشور من

بر سر تو تجربه کردند.

هنوز هم که هنوزست خون تو در کوچه وبازار میریزد

ترا کشتند وخواهند کشت

وتا دنیاست خواهی مرد.

همیشه سرنوشت این وطن در دست قصابست و دلالست

و تو یکبار نه ، صد بار

به بانگ گرگ آمد های

کذابان شتابانی.

فریب تاجران خون واشک

عروسکها و دلقکهای

آنها را مخور دیگر

به نام قوم  وتنظیم ،مذهب و مکتب ترا کشتند وخواهند کشت

چنانیکه ترا کشتند

ولیکن خویشتن نی قوم دارند ونه مذهب

ویا اندیشه ومکتب.

که بلکه جمله با هم پیرو ابلیس مکارند

وبر خوان طمع یا خوان ابلیس درکنار هم

چو یاران قدیمی استخوانهای ترا تقسیم خواهند کرد.

سیاه کاران که عمری هست و بودت را ربودند

فریبت داده اند عمری وخواهند داد

اگر تواین چنین باشی.

بیا از رنگ وبو بگذر

فریب دشمنانت را مخور دیگر

برون از آستینت کن

کنون این مارها را.

طلسم قومیت را بشکن وانسان کامل شو

رسوم کهنهِ جامانده از عصر حجر را زیر پاکن.

کنون از حلقه مدعیان کاذب دنیاپرست خود را برون کن

برون کن خویش را از حلقه آن داعیان کاذب دنیا پرست اکنون

به آئین محمد باردیگر اقتدا کن

که دریک سفره عثمان با بلال

هم کاسه میگردد

وسلمان ان غلام پارسی

با ابوبکر و علی هم پایه میگردد

الا ای قطره ها با هم درآمیزید

و  طوفانی بر انگیزید

و بنیاد استبداد را ویران نمائید

وسه ضلعی شیطان را زهم پاشید

طلسم زور وزر بالشکر تزویر

نماد ظلم فرعون ، ثروت قارون

و زهد کاذب بلعم باعوررا بشکن

به هوش آئید که موسی ها همه رفتند

واکنون سامریها

یکه تاز صحنهِ خالیست.

کنون افسونگران با اژدهای حیله ونیرنگ

می بلعند هست وبود مردم را.

عصای حضرت موسی کنون در دست فرعونست

وخاتم هم بدست دیو

وبلعم با لباس زهد بر تن

کنون درغرفه ها دین می فروشد

نفاق وتفرقه میراث سلمان نیست

وغصب وغارت وکشتار

فساد ورشوت وبیداد

راه ورسم قرآن نیست.

حمایت از تبهکاران ودزدان

اصل ایمان نیست

فقط ابن ابی ها بانی نیرنگ وبیدادند

وبلعم ها به نام دین

دنیا را خریدارند

به هوش آی ای مسلمان!

طلسم بلعم باعور را بشکن

رها کن دامن این سامری هارا

بیا موسی شو وبر فرق فرعون کوب عصای خویش

ویا مانند ابراهیم

طلسم قدرت نمرود را بشکن

وگرنه تا جهان باشد

توحیرانی ، پریشانی

اگر چه گنج را در زیر پا داری

ولیکن احتیاج لقمه نانی

ترا کشتند و خواهند کشت

ترا کشتند وخواهند کشت.

مادامیکه این سانی

 

نظرات ()



صدای بدخشان - سال هفتم شماره19
نویسنده: شاهین مرزبان - ۱۳٩٠/٢/٤

صدای بدخشان

شماره نزدهم   سال هفتم

فساد اداری ازکجا آغاز می شود؟

فساد اداری یکی علل اساسی ضعف و سقوط نظامها و تشدید فقر و بی نظمی در جامعه می باشد به عباره دیگر فساد اداری پیشقراول ظلم، حق تلفی ، گسترش فساد اخلاقی،اختلافات ودر نهایت نارضایتی عمومی وسقوط نظامها میگردد.

فساد واژه قابل فهم برای بیشتر اصحاب اهل پژوهش و مطالعه می باشد اما ایجاب می نماید تا جهت تجسم واضحتر آن در ذهن خواننده تعریفی مشخصی از فساد را ارائه داریم بانک جهانی دو تعریف از فساد را ارائه کرده است ذیلاً می نگاریم:

1-                سوء استفاده از قدرت عمومی برای بهره گیری شخصی

2-                پیشنهاد دادن ، دریافت،یا تقاضای هر چیز با ارزش برای تاثیر گذاری برروی رفتار یک کارمند دولتی درفرایند انجام یک کار یا یک قرارداد.

همچنان خانم امنولدسن یکی از متخصصین بخش مطالعات در مورد فساد در زمینه می نویسد:

"فساد یک سوء استفاده از کالاها و امکانات دولتی ومردمی توسط مامورین دولتی برای بهره گیری شخصی است"

ودر ادامه انواع و ابعاد فساد را چنین تشریح می نماید:

1-    رشوه   (Bribery     ): نوع فسادی است که برای دریافت خدمات دولتی یا دستیابی به امکانات و امتیازات  به کارمند دولت پول داده می شود .

2-    اختلاس (   Embezzelment): به حالت گفته می شود که شخص خارج از چوکات قوانین و مقررات با روشهای غیر قابل کنترول وغیر قابل مجازات عمومی ، از قدرت خود سوء استفاده میکند.

خانم امنولدسن  می نویسد:

·        "اختلاس یکی از مهمترین روش های کسب ثروت است"

·        "دارندگان قدرت به طور سیستماتیک ازدفترکارسیاسی خوددرجهت تامین وگسترش اهداف اقتصادی شخصی خود سوء استفاده میکنند"

·        "در برخی از کشورها سیاستمداران برجسته ، تجارت خارجی و منابع انحصارات را ( اسماً) ملی کرده وازین طریق آنرا مجداً بین اعضای خانواده ها ، وابستگان یا شرکای تجارتی  خویش توزیع میکنند"

·        به بهانه خصوصی سازی (   Privatization) تعداد زیادی از شرکتهای دولتی و نیمه دولتی  را به قیمت بسیار نازل به دوستان و خاانواده وزرا و ریس جمهور ها منتقل شده اند

3-    ترفند هایی اقتصادی (  Fraud) :روشی غیر قانونی ونامشهودی است  بگونه که مثلاً وقتی مامورین ونمایندگان دولتی در یک شبکه غیر قانونی تجارت شریک باشند وانواع وسایل و مواد را به طور قاچاق وارد یا صادر کنند"

این روش به گونه دیگری هم انجام می یابد طوریکه وزرا و مسئولین دولتی  ادارات چشمان خود را در مقابل اعمال غیر قانونی  بسته  ودر مقابل سهم خود را دریافت می کنند بایارت و همکارانش این روش را  ترفند های کثیف سیاسی (  Dirty Tricks Politics) می نامند.

4-    باجگیری ( Extortion ) : باج گیری به دو نوع است:

·        باجگیری از پائین (    Extortion from below): وقتی است که نیروهای غیر دولتی مانند مافیا در رووسیه وایتالیا( در افغانستان این شیوهی معمول زورمندان است) قادر به اعمال نفوذ بین افراد اعضاء دولت وتمام سازمانهای حکومتی از طریق تهدید به قتل یا اختطاف  گردیده و امتیاز میگیرند مانند:

·        امتیازات شغلی ( معرفی افراد یاخود شان در پستهای مهم دولتی)

·        آزادی از پرداخت مالیات ( درافغانستان زورمندان از پرداخت تکس  کرایه منازل ، بلند منزلها واماکن تجارتی و دربسیاری موارد حق العبور وسایط و حتی پول آب و برق خویش ابا می ورزند)

·        آزادی از مجازاتهای قانونی( نیازی به توضیح ندارد همه روزه می بینیم که وابستگان  مافیای فساد و زورمندان دست به انواع جنایات اخلاقی ، اقتصادی و جنای می زنند و یک ساعت توقیف هم نمی شوند).

·        باج گیری از بالا (   Extortion from above):  وقی است که دولت خود به بزرگترین مافیا مبدل می شود مصلاً زمینکه حکام از بخش خصوصی باج میگیرند  وخون انها را می مکند مانند:

·        وضع مالیات های سنگین ، محدودیت امتیازات ، کنترول وبازرسی بی رحمانه پلیس.

·        انتظار تامین مادی تبلیغات ریاست جمهوری

·        باجگیری نیروهای امنیتی در جاده ها

5-    امتیاز دادن (  Favouritism) : شامل امتیاز دادن به دوستان ، اقوام وافراد خاص می شود ( این رسم در افغانستان سابقه کهن دارد) . مثلاً خصوصی کردن یک کارخانه  ودادن ان به اقوام مقامات ، دادن پستهای دولتی به خویشاوندان ووابستگان ( این رسم در تمام سطوح ادارات افغانستان معمول است).

6-    امتیاز دادن یک نوع خاص هم دارد که به نام امتیاز "ایلی "  (   Nepotism) یاد می شود و ان امتیاز دادن به خانواده خود به فرزندان خواهر وبرادرو پسر خاله  ودیگر اقوام می باشد. 

خانم امنولد سن می نویسد : <